Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781215-47551S2

Date of Document: 2000-03-05

تغيير در نظام آموزش عالي رشته ادبيات فارسي اجتناب ناپذيراست گفت وگو با دكتر تقي وحيديان كاميار - استاد ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد; اشاره; زبان و ادبيات فارسي از جمله رشته هايي است كه دانشجويان در آن مي بايست با يك دوره كامل تاريخ، ادبيات و برخي ديگر از علوم آشنا شوند. امروزه، متاسفانه به دلايلي چند، دانشجويان اين رشته از احاطه كامل به علوم و گاه حتي خود مباحث ادبيات، به دور هستند. برخي، ريشه اين دلايل را سرآمدن پرداخت به مباحث گذشته مي دانند و معتقد هستند بايد سعي در ارتقاي وضعيت فعلي جامعه داشته باشيم كه البته نظر چندان صايبي نيست. دكتر تقي وحيديان كاميار - استاد دانشگاه فردوسي مشهد - ريشه اين مسائل را در نحوه برنامه ريزي درسي دانشگاه ها مي داند. در گفت وگويي كه در پي مي آيد دكتر وحيديان به ارائه نظريات خود در اين باره مي پردازد. * مدتي است مباحثي در مورد تغيير نظام برنامه ريزي در دروس دانشگاهي شنيده مي شود، وزارت علوم و آموزش عالي نيز طي بخشنامه اي خواسته است در دروس دوره كارشناسي زبان و ادبيات فارسي تجديدنظر شود، شما از مدافعان اين تغيير روش بوده ايد و معتقد هستيد در برنامه هاي رشته زبان و ادبيات فارسي، بايد تغييراتي صورت پذيرد. دلايل اين نظريه را ذكر كنيد. * برنامه رشته زبان و ادبيات فارسي از همان آغاز اشكالاتي داشت و مناسب نبود. دليل عمده آن گرايش بيش از حد سنتي در تدوين برنامه ها بود. من معتقدم ما ادبيات نمي خوانيم، بلكه متن مي خوانيم و معني حال مي كنيم آن كه ادبيات هنر است و جوهر زيبايي شناسي در آن به چشم مي خورد بنابراين، خواندن متن، ادبيات نيست، اگر بعد از خواندن متن به بررسي و تحليل زيبايي هاي اثر بپردازيم، اين مرحله، ادبيات است. براي تدريس در تمام متون نظم و نثر، اين خلا وجود دارد. به علت همان نگرش سنت گرايانه كه برخي صاحبنظران آن را اعمال مي كردند، برنامه، چنان كه بايد، اصلاح نشد. از آن زمان تا به حال، چندين سال مي گذرد و لذا علاوه بر آن، اشكالات و مسائل جديدتري به علت آشنايي ما با معيارهاي نقد جديد و نظريه هاي ادبي جهان و شرايط اجتماعي خاص جامعه نيز مطرح است. * از جمله نظريات جنابعالي كه در مجموعه مقالات حرف هاي تازه در ادبيات آورده ايد و اشاره اي به آن كرديد. ذكر اين اشكال است كه در رشته زبان و ادبيات فارسي دانشجويان به متن خواني مي پردازند. مي دانيم كه يكي از دلايل موفقيت در دوران معاصر، اشراف و احاطه كامل به پيشينه علمي و ادبي قوم ايراني و بالطبع زبان پارسي است و اين مهم، ميسر نخواهد شد، مگر به وسيله آشنايي دانش پژوهان با متون كهن، لطفا به تحليل نظريه خود بپردازيد. * ببينيد رشته زبان و ادبيات فارسي چنان كه از اسمش برمي آيد شامل دو بخش است. بخش اول آموزش زبان فارسي معاصر و فارسي روزگاران گذشته از طريق متون است. آموزش زبان، علم است و در علم، مساله زيبايي مطرح نيست. بنابراين، اگر متني را بخوانيم و معني كنيم و به ويژگي هاي زباني اعم از صرفي، نحوي و واژگاني بپردازيم، اين در حوزه زبان است و ربطي به ادبيات پس ندارد از خواندن و درك مطالب يك متن در متون ادبي، نوبت ارزيابي هنري يعني بررسي زيبايي هاي يك اثر مي رسد، مثلا خواندن اشعار حافظ و بررسي ويژگي هاي زباني و درك مطالب آن، ربطي به هنر شاعري حافظ و ادبيات ندارد. وقتي به تحليل زيبايي هاي غزليات حافظ بپردازيم، اين كار ادبيات است. اينجاست كه عظمت هنر حافظ نشان داده مي شود. خواندن متن شاهنامه، تحليل هنر داستان براي فردوسي و تصويرهاي آن كه عظمت هنر فردوسي را نشان مي دهد، ادبيات است. * يكي از اشكالاتي كه به نحوه برنامه ريزي رشته زبان و ادبيات فارسي وارد است، عدم تربيت دانشجويان به شكل كاربردي به است صورتي كه پس از اتمام تحصيل فارغ التحصيلان با سردرگمي روبه رو مي شوند كه چه بايد بكنند. براي نزديك كردن شيوه برنامه ريزي به تربيت عملي دانشجويان چه پيشنهادي داريد. * اصولا با توجه به نياز جامعه، بايد دانشجو تربيت كرد، از طرفي دروس بايد متناسب با بازار كار باشد نه اين كه دانشگاه راه خودش را برود و به بازار كار و نياز جامعه توجه نداشته باشد. مهمترين تغييري كه بايد در اين نظام صورت گيرد، تبديل شيوه هاي مرسوم به روش عملي است. به اين معني كه دانشجو از انحصار خواندن محض خارج شده، ذهنش در مطالعه و روخواني به ركود كشانده راهكار شود عملي كه به نظر من مي آيد، اين است كه برخي از كلاس هاي تئوريك به كلاس كارگاهي تبديل گردد و دانشجويان ناگزير به انجام كار عملي در كلاس باشند، به عنوان مثال به جاي تدريس درس آيين نگارش در 4 واحد آن را به دو بخش مقاله نويسي تئوريك در 2 واحد و مقاله نويسي عملي در 2 واحد تقسيم كرد. به هر حال برنامه، بايد طوري تدوين شود كه دانشجوي دوره كارشناسي پس از فراغت از تحصيل، هم زبان فارسي معيار و متون گذشته را بياموزد و هم ادبيات فارسي را كه با زيبايي سروكار دارد، خوب بشناسد. * از جمله شاخصه هاي پيشرفت، انطباق مسائل روزمره با مباحث علمي است، در اين كه آيا علم بايد هدايت گر مسائل جامعه باشد يا براساس نيازهاي جامعه تدوين گردد، اختلاف نظر وجود دارد، جناب عالي در كدام صف قرار؟ مي گيريد * آنچه مسلم است، اين دو مكمل يكديگر هستند. رسيدن به شاخصه هاي علمي جديد، بي ترديد نتيجه غور در اندوخته هاي گذشته و انطباق آن با مسائل مرسوم جامعه است. به عقيده من، ايجاد صف و جبهه براي اين دو طرز تلقي وجود ندارد و معتقدم بايستي براساس نيازهاي جامعه تحقيقات و پژوهش هاي علمي صورت پذيرد كه نتيجه آن، به ارتقا و غناي سطح فرهنگي و علمي اجتماع كمك البته مي كند در اين وادي، برخي واپس گرايي هايي نيز مشاهده مي شود كه قبلا به آن اشاره به كردم عنوان مثال ادبيات از ديد سنت گرايان، صرفا خواندن متون كهن است، حال آن كه امروز وقتي صحبت از ادبيات مي شود، غرض داستان نويسي است و پس از آن شعر. بنابراين، بايد با توجه به خواسته هاي جامعه و گرايشات آن سعي در نمود زواياي گوناگون اجتماعي در قالبي هنري داشته باشيم. در مجموع، به عقيده من مناسبترين روش براي هماهنگي مسائل علمي و روزمره اجتماع از ديد ادبيات تدريس شيوه هاي داستان نويسي براي دانشجويان ادبيات فارسي است. * تدريس زبان خارجي را چگونه ارزيابي؟ مي كنيد * ما هنوز نمي دانيم كه هدف از تدريس زبان خارجي در ايران؟ چيست مسلم است كه هدف در آموزش زبان خارجي، اين نيست كه دانشجويان به آن زبان تكلم كنند، بلكه هدف اين است كه دانشجو بتواند متون خارجي را فهميده، احتمالا آن را ترجمه كند. روشن است كه با توجه به هدف، مواد درسي و كتابها، روش تدريس فرق به مي كند عقيده من در رشته زبان و ادبيات فارسي بايد يكي از درس ها، مثلا تاريخ، ادبيات به زبان خارجي تدريس گردد. يعني تدريس زبان خارجي به منظور فرا گرفتن مطلب باشد. اين اقدام، منجربه درك دانشجو از كتابهايي مي شود كه به زبان هاي خارجي تاليف شده است. البته گفتني است كه پايه اين كار بايد در دوره دبيرستان بنا نهاده شود. * با توجه به قرابت و نفوذ زبان و ادبيات عرب در زبان و ادبيات فارسي، آيا مي توان آن را نيز به عنوان يك زبان خارجي قلمداد؟ كرد لطفا در مجموع، نحوه تدريس اين درس را در رشته زبان و ادبيات فارسي بكاويد. * به عقيده من، زبان عربي نيز به عنوان يك زبان خارجي است و هدف از تدريس آن، مشخص نيست. آموزش قواعد به صورت انتزاعي نه تنها موءثر نيست، بلكه به زودي فراموش مي شود. بنابراين دانشجويان كه در دوره دبيرستان يك دوره صرف و نحو عربي را خوانده اند، ديگر نيازي به آموزش مجدد صرف و نحو ندارند. بايد ضمن مطالعه متون عربي به قواعد و بويژه نكات تازه اشاره شود. تدريس قواعد براي آموزش زبان، كار بسيار اشتباهي آموزش است بايد از طريق فراگيري مطالب علمي و هنري باشد. با اين توضيحات به نظر من 8 واحد قواعد صرف و نحو عربي كه تكرار مطالب دبيرستان است، كلا بايد حذف شود، چرا كه جز خسته كردن ذهن دانشجو حاصل ديگري ندارد. از سوي ديگر در حين تدريس بخش هايي از كلام خدا و نهج البلاغه بايد به شكل عملي كار برد صرف و نحو در متون دقت بيشتري شود. * با توجه به توضيحاتي كه بيان كرديد حذف يا تعديل چه درس هايي را از سيستم موجود آموزشي پيشنهاد؟ مي كنيد * تعديل و تجديدنظر در محتواي بعضي از دروس مانند معاني، بيان و بديع از منظر زيبايي شناسي الزامي چرا است كه ادبيات، آفرينش زيبايي با زبان است، پس بايد اصول زيبايي تدريس گردد كه ضمن آن دانشجو در ارزيابي آثار ادبي، مهارت پيدا مي كند. واحد 4 آيين نگارش بايد تبديل شود به آيين نگارش و مقاله نويسي در 2 واحد و مقاله نويسي عملي در 2 واحد كه قبلا به آن اشاره شد. عروض و قافيه بايد مكمل عروض و قافيه دبيرستان باشد و نكات مهم و لازم به شكل كاربردي و عملي براي دانشجويان مطرح شود. از طرفي، وقتي قرار باشد قرآن كريم و نهج البلاغه تدريس گردد، درس هاي متون اسلامي، اخلاق و معارف اسلامي نيز كه جزو دروس عمومي است و براي رشته زبان و ادبيات فارسي ضرورت ندارد. غزليات سعدي ( واحد ) 2 غزليات حافظ ( واحد ) 4 و غزليات صائب ( واحد ) 2 بهتر است واحد 4 درس اختصاصي غزل و سير آن و بررسي ويژگي هاي غزل سرايان بزرگ تغيير كند. دانشجو بايد به خواندن كتابهاي مهم كه در برنامه درسي وجود ندارد، وارد شود. به عنوان مثال با توجه به سر فصل هاي ارائه شده و راهنمايي استادان حدود 100 كتاب را در دوره 4 ساله كارشناسي مطالعه و تحقيق كند. گفت وگو از: مهدي عليزاده خبرنگار همشهري در مشهد