Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781215-47548S1

Date of Document: 2000-03-05

ساختار پارادوكسي يك شعر جستارگشايي: شعر نو فارسي، مهمترين رخداد ادبي در طول يك قرن گذشته بوده كه در ادبيات منظوم فارسي طوفاني به پا كرده است. بي ترديد مهدي اخوان ثالث - اميد م - يكي از اركان اربعه - يا شايد خمسه - شعر نو فارسي است كه پس از نيما، خالق مهمترين آثار شاعرانه معاصر بوده است. اشعار وي - نظير زمستان - يكي از شاهكارهاي فارسي معاصر محسوب مي شود و اهميت آنها به فرم و مضمون و ساختار قدرتمندانه آن بازمي گردد. ساختاري كه ريشه هاي سترگ در سنت ادبي و بدايع و بدعتهاي نوآورانه، همتراز با جديدترين نگرشها و مضمونهاي ادب معاصر و تفكر معاصر دارد. در مقاله زير، ضمن بررسي موضوعات فوق، يكي از اشعار كمتر شناخته شده اخوان مورد تحليل و سبك شناسي و نقد قرار گرفته است. گروه ادبيات نوشته: بهرام پروين گنابادي طوفان مشروطيت شعر فارسي را از لاهوت به ناسوت آورد و شعر به ميان مردم رفت. تجربه ها و نوآوريهايي اغلب كمرنگ در اين ميان پديدار شد و نيما شعر رها شده از معاشقه سرو و قمري و لاله را قالبي نو بخشيد و محتواي آن را قوام داد و شاگردانش روش پيشنهادي او را پيش بردند، تا اينكه اخوان آمد و به بهترين وجهي نيما را شناخت و شناساند. اخوان از جواني پرورش يافته مكتب كهن سرايان خراسان بود، او در اين مكتب با هزار سال شعر فارسي مانوس شده بود و دقايق و ظرايفش را به خوبي مي شناخت، اخوان هنوز در آغاز راه نيما بود كه يكي از مهمترين وقايع تاريخ معاصر ايران به وقوع پيوست. سال 32 سال كودتا بود اخوان در ميان جريانهاي سياسي بود، او با جريان رفت، اندك اندك خود را كنار كشيد، تفكر كرد و سپس آمد و جريان شعر را با خود برد. ( ) 1 گذشته از نيما كه بزرگترين حق را به گردن اخوان و تمامي شاعران معاصر دارد، دو عامل ديگر باعث شد كه اخوان از مطرح ترين چهره هاي شعر معاصر باشد: يكي تبحر اوست در ادبيات كهن سال ايران، به وجهي كه هيچيك از شاعران معاصر به اندازه اخوان شعر كهن فارسي را نمي شناختند، او علاوه بر اين آشنايي دقيق، از همه جاي اين رودخانه برداشتهايي خلاق و كم نظير دارد و با يك بررسي دقيق مشخص مي شود كه اخوان از همه ادوار شعر فارسي، به مقتضاي حال بهره دقيق و خلاق گرفته است، او ريشه هاي شعر خود را به عمق فرهنگ اين مرزوبوم برد و براي همين است كه بعضي از شعر او بوي خوش چاي را مي شنوند. عامل ديگر حال و هواي بعد از كودتاي سال 32 است سالهايي كه به تعبير او قوافل پر باران گهر نثار نيامد. در اين سالها اخوان لحظه هاي پردرد و رنج را تجربه و احساس مي كرد و آن را به وسيله كوله باري غني كه از شعر فارسي داشت; جاودانه مي ساخت، ديد اخوان نسبت به وقايع، ديد شعراي صدر مشروطه نبود. او توانست در شعرهاي زيادي به تماميت هنري دست يابد. در شاهكارهاي او كه برخاسته از همان دو عامل يادشده است; چنان پيوندي ميان فرم و محتوا حاكم است كه محتوا در شعر و فرم است; و فرم; محتوا. شعر كوتاه چون سبوي تشنه بهترين نمونه تجلي فرم در محتوا است. محور اصلي اين شعر بر پارادوكس است و اين پارادوكس از آغاز تا پايان گاهي كمرنگ و گاهي پررنگ تر حضور دارد. تاريخ اين شعر تيرماه سال 1335 است يعني سه سال بعد از كودتاي 28 سالهاي مرداد بعد از كودتا براي اخوان سالهايي پارادوكسي است، چرا كه اخوان در بين دو ضد قرار مي گيرد. از يك سو تحت فشار ذهنيت آرمانخواهي است و از ديگر سو عينيت كودتا و شكست. در اين حال و هوا، شاعر آنچه را مي خواهد نمي بيند و آنچه مي بيند نمي خواهد. زندگي او در بين دو چيز متضاد است كه با هيچكدام نمي تواند كنار بيايد و همين زندگي در زير فشار عينيت و ذهنيت متضاد باعث بوجود آمدن شاهكارهاي او مي شود. ( ) 2 شعر چون سبوي تشنه بيانگر لحظه هاي زندگي اخوان در حال و هواي آن سالهاست. حال يكبار شعر را بخوانيم و سپس اصل مطلب: از تهي سرشار، جويبار لحظه ها جاريست. چون سبوي تشنه كاندر خواب بيند آب، و اندر آب بيند سنگ. دوستان و دشمنان را مي شناسم من. زندگي را دوست مي دارم; مرگ را دشمن. واي، اما - با كه بايد گفت؟ اين - من دوستي دارم كه به دشمن خواهم از او التجا بردن. جويبار لحظه هاي جاري. شعر با تصويري پارادوكسي آغاز مي شود، تصوير جويباري كه از خالي بودن لبريز است، جويباري از لحظه ها، لحظه هاي پوچ و بي ارزش و بعد از اين سه واژه جويبار، لحظه ها، جاري مي آيد، كه هر سه نشانگر تداوم و تكرار آن لحظه هاي عمر پارادوكسي هستند و براي درك آن لحظه ها همين تصوير متضاد كه بر پيشاني شعر آمده است، كافي است كه خواننده كاملا در حال و هواي لحظه هاي پوچ قرار مي گيرد، در اين حال بند دوم آغاز مي شود، تصوير سبوئي كه آرزوي آب دارد، در آب با سنگ برخورد مي كند و مسلما شكسته مي شود، سبو شاعر است و آب ذهنيت آرمانخواهي و سنگ همان عينيت شكست است. در اينجا بين دو واژه سنگ و سبو - به قول اهل بديع - طباق و تضاد وجود دارد و اين نوع تضاد از نوع تضادهاي هنرمندانه است چرا كه در آغاز كسي متوجه اين تضاد نمي شود اما با كمي تامل تضاد آشكار آن را درمي يابد. ( ) 3 و نيز مي دانيم كه تضاد از نوع هنرمندانه آن شكل تكامل نيافته پارادوكس است و نيز اين سطر از شعر، از نظر شكل نوشته شدن بلندتر از تمامي سطرهاي ديگر شعر است و مانند رودي است كه سبو در آن جريان دارد و با واژه سنگ اين رود بسته مي شود و سبو به سنگ مي خورد و مي شكند و ديگر اينكه با تلفظ واژه سنگ نفس هم تمام مي شود و خواندن قطع مي شود و اين به بهترين شكل شكست را نشان مي دهد. ( ) 4 بعد از اين شاعر; دوست و دشمن خود يعني مرگ و زندگي را معرفي مي كند و كلمات متضاد دوست و دشمن را سه بار و مرگ و زندگي را يك بار در مقابل هم قرار مي دهند و اين تضادهاي مكرر در اينجا چيزي جز بيان همان محتوا پارادوكسي نيست، كه در بند آخر اين بيان پارادوكسي به اوج خود مي رسد، يعني زندگي - همان عينيت - كه شاعر بدان علاقه دارد چنان با ذهنيت او در تضاد است كه او مرگ را ترجيح مي دهد اما به سراغش نمي رود و در همان تضاد نكته مي ماند اصلي در بند آخر شعر است كه سه واژه جويبار، لحظه ها، جاري - كه نشانگر تداوم و تكرار هستند - به صورت ترجيعي تكرار مي شوند ولي با اين تفاوت كه تصوير پارادوكسي از تهي سرشار در اين بند حذف شده است. وقتي شما اين سطر را مي خوانيد، تصوير از تهي سرشار دوباره به ذهن شما متبادر مي شود و درمي يابيد كه شاعر هنوز دربند زندگي پرتضاد خود مي باشد. محتواي شعر بر محور تضاد است و شاعر هم از همان لحظه آغاز اين تضاد را با واژگان و تصاوير به ما نشان مي دهد، او محتوايش را اينچنين در فرم ارائه مي دهد كه نتوان بين اين دو مرزي قائل شد و اين همان چيزي است كه ناقدان به آن انسجام و تجلي محتوا در فرم مي گويند. و اما درباره اين شعر چند نكته ديگر را به عنوان تكمله يادآوري مي كنم: نخست اينكه، زبان اخوان در اين شعر، آن زبان فاخر و فخيم سبك خراساني يعني زبان آخر شاهنامه و مرد و مركب نيست، بلكه زباني نرم و لطيف است، زباني شبيه به زبان حافظ و سعدي و خيام. انتخاب اين زبان نرم براي اين شعر، نشانه شناخت كامل اخوان به ساخت شعري است، چرا كه ديدگاهي دروني و جنبه هاي انفسي ( Subjective) زباني نرم و لطيف را مي طلبد و ديدگاههاي بيروني و آفاقي ( Objective) زباني فاخر و فخيم و مي بينيم كه شعر فارسي از ديد برونگرايانه در سبك خراساني به سوي درونگرائي در مكتب عراقي رفت. زبان به مقتضاي حال نرمتر و ظريفتر گشت و نيز در نتيجه كلنجاررفتن شاعران با نكته هاي فكري و روحي بود كه پارادوكس و شطح گوئي رفته رفته بوجود آمد و اخوان هم هرگاه به سمت درون نگري يا برون نگري مي رود به مقتضاي حال زبانش تغيير مي كند. به عنوان نمونه دو شعر آخر شاهنامه و سبز را از اين ديدگاه با يكديگر بسنجيد تا ببينيد انتخاب زبان در اشعار اخوان يك امر هنرمندانه و از سر هوشياري است. نكته دوم، برداشت خلاق اخوان است; در اين شعر اخوان تصوير جويبار لحظه ها را از حافظ به وام گرفته است اما به گونه اي خلاق و هنرمندانه، حافظ مي گويد: بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس اما اخوان اين تصوير را فشرده تر مي كند و آن را با پارادوكسي مي آميزد تا زيباتر و دلنشين تر گردد. اخوان وقتي به زبان حافظ نزديك مي شود از او تصوير به قرض مي گيرد. همه اينها نشانه اوج هماهنگي تك تك عناصر در شعر است و اين هنر اخوان است كه لحظه هاي گذرا از يك واقعه تاريخي را به شعري چنان مبدل مي كند كه زمزمه همه كساني مي شود كه در طول زندگي لحظه ها و ساعات پارادوكسي برايشان پيش مي آيد. اين اين؟ چيست چيست، چنين شگفت و؟ بهت انگيز اين؟ چيست خداي من! چه؟ مي بينم چون هيچ، ولي در او همه هر؟ چيز اين؟ چيست الا؟ دلا بگو با من دل بيخبر است اين، خرد مي گفت هان، پس تو بگو، تو اي خرد! اين چيست مات است خرد خيال چابك بال گفت اين و نگفت خود چه درمانده است چالاكترين پرنده آمال *** اين چيست، چنين شگفت و؟ جادويي اين ياد گزاره فراموشي؟ است يا فر طلوع؟ جاودانيادي گنجي است شگرف، در؟ خرابآباد يا در شب غم بشارت؟ شادي سر رشته بي گم و گره، بي گير ز آغاز كلاف تا به انجامش روشنگر لحظه هاي ياداياد همراه نشانه هاي يادآور راهي به سوي محال ها، اما بي معجز غيب و ياري ياور از جاده آشنايي روشن تا قله روشنايي باور از جام جهان نماي جم؟ پرسم يا آينه نهاد؟ كيخسرو آن جام همه جهان در او پيدا و آن آينه در او نهان هر؟ چيز اين چيست، چرا يكي نمي گويد آخر اين چيست، اين؟ شگفت انگيز پي نوشتها: - 1 روشن تر از خاموشي به انتخاب مرتضي كاخي ص 54 انتشارات آگاه تهران 1369 - 2 رجوع كنيد به: اخوان اراده معطوف به آزادي دكتر محمدرضا شفيعي كدكني مجله آدينه شماره 5150 ص. 71 - 3 كافي است شما كتاب امثال و حكم مرحوم دهخدا را در ذيل واژه سنگ و سبو باز كنيد، آن وقت خواهد ديد، هر جا سنگ و سبو به كار رفته است معنايي متضاد يكديگر دارند. - 4 البته منظور من نكته اي است استحساني.