Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781214-47543S2

Date of Document: 2000-03-04

پارادوكس فرهنگ ترافيك حلقه گمشده در ترافيك تهران ( واپسين بخش ) فرهنگ ترافيك در جامعه ما نيز، امروزه به صورت يك مساله پارادوكس درآمده بدين است معنا كه گفته مي شود فرهنگ نادرست رانندگي و عبور و مرور، ريشه در ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه دارد و تا اين ساختارها متحول نشود، فرهنگ ترافيك هم درست نخواهد شد. روشن است كه طرح مساله بدين نحو، نيز راه حلي ندارد. زيرا تحول در هر يك از عوامل فوق، مي تواند به تحول عامل ديگر، در همين مجموعه موكول گردد. مثلا مي توان گفت تا ساختار اقتصادي متحول نشود، ساختار اجتماعي و فرهنگي اصلاح نخواهد شد، كه برعكس آن هم مي تواند صادق باشد، يعني بگوييم تا ساختار اجتماعي و فرهنگي متحول نشود، ساختار اقتصادي اصلاح نمي شود. نتيجه چنين ديدگاهي آن است كه استمرار فرهنگ نادرست ترافيك را به عنوان يك زيرمجموعه كوچك در بطن اين ساختارها، امري طبيعي دانسته و تحول در آن را موكول به تحول در ساختارهاي عمومي تر بدانيم. چنين تفكري موجب شده است كه در مسير پژوهش براي اصلاح و تحول در فرهنگ ترافيك متوقف شويم. مساله بهره وري انسان خوشبختانه صاحبنظران ترافيك درمرحله پارادوكس هاي قبلي متوقف نشده و براي حل معضلات، ديدگاههاي جديدي ارائه نمودند. توجه به مديريت بهره وري مهمترين آن است كه به صورت جدي در سالهاي اخير مطرح شده و خوشبختانه هنوز به صورت پارادوكس در نيامده اين است مساله البته نگاهي هم به دو پارادوكس قبلي دارد. به عبارتي ديگر پارادوكس هاي قبلي را با كاوش در مديريت بهره وري، مي توان از صورت پارادوكس خارج نموده و قابل حل نمود. براي كاوش در مساله بهره وري، مناسب است اندكي به عقب بازگرديم و به فرآيندترافيك، نگاهي دوباره بيفكنيم و اين بار نگاهي ژرف تر و آيا عميق تر عناصر تشكيل دهنده اين فرآيند، يعني وسيله نقليه، محيط و انسان، داراي مشخصه هاي يكساني؟ هستند مسلما خير. اما آنچه كه در كشور ما رخ داده است، يكسان نگري به اين عوامل بوده است، در صورتي كه وسيله نقليه و محيط ابزاري مكانيكي و جامد هستند كه ماهيتا با عامل سوم، يعني انسان كاملا تفاوت دارند واين سه نمي توانند در عرض يكديگر قرار گيرند. نكته قابل توجه آن كه بيشترين سرمايه گذاري ها را نيز براي دوعامل نخست هزينه كرده ايم. زيرا چنين پنداشتيم كه عامل سوم يعني انسان، به خودي خود وجود دارد و نيازي به ساختن آن نيست. اين ديدگاه سبب شد كه مفهوم ترافيك در كشور ما عبارت شود از وسايل نقليه و خيابان و راه و در علائم نتيجه از توجه لازم به عامل سوم كه بسيار پيچيده تر از دو عامل ديگر است غفلت نموديم. انسان، سازنده همه پديده هاي مصنوع است. اما در بعضي از پديده ها، علاوه بر عامل بيروني، عامل دروني پديده هم هست. مثلا براي ساختن يك نيروگاه برق، انسان عامل بيروني آن است، يعني پس از ساخت پروژه، مي توانيم بگوييم نيروگاه، مطلوبي ساخته شده است، حتي اگر هيچ انساني از آن استفاده نكند. اما در فرآيند ترافيك، انسانها عامل دروني هستند، يعني با ساختن بهترين وسايل نقليه و بهترين محيط فيزيكي، تا زماني كه انسانها، اين وسايل نقليه را متناسب با محيط به كار نگيرند، نمي توانيم بگوييم ترافيك مطلوبي ساخته ايم. ممكن است گفته شود كه عامل انساني، به عنوان پديده دروني، مورد توجه قرار گرفته است، زيرا براي دريافت گواهينامه رانندگي، آگاهي هاي لازم به او داده مي شود، قوانين و مقررات حقوقي و جزايي تدوين شده است، عوامل نظارت و كنترل وجود دارد، راديو پيام (حداقل در پايتخت ) دائما او را راهنمايي مي كندو.. اما با همه اينها، وقتي به مساله بهره وري رسيده ايم، كم آورده ايم اين نشانه آن است كه كار لازم براي عنصر انساني انجام نشده است. زيرا پديده بهره وري، تنها در رابطه با انسان است كه مفهوم وجودي مي يابد. تبديل پارادوكس ها به مسائل قابل حل اگر نگاهي به نهادهاي متولي ترافيك كشور بيفكنيم، مشاهده مي كنيم كه همه آنها از گذشته تاكنون - يا ماهيت فني داشته اند ويا ماهيت طبيعي اداري است كه پرداختن به عنصر انساني به عنوان پديده دروني فرآيند ترافيك اصولا در محدوده فعاليت آنها نمي توانسته است قرار گيرد. زيرا، بينش و رفتار انسان، با مدرن شدن سيستم هاي فني و يا با بخشنامه هاي اداري، به صورت پايدار متحول نمي شود. يكي از دلايل مهمي كه سبب شده است فرهنگ ترافيك، پشت مرزها جا بماند همين اينك است به اين پرسش، پاسخ دهيم كه آيا فرهنگ ترافيك را رانندگان وعابرين عادي بايد از پشت مرزها بياورند يا سازمان هاي مسئول؟ ترافيك و اگر اين سازمان ها چنين نكرده اند، قطعا عمدي در كار نبوده است، بلكه به اين دليل بوده كه تشكيلات ترافيك كشور، نسبت به اين فرآيند اصولا ديد فرهنگي نداشته است. در صورتي كه اگر عوامل متشكله ترافيك را در عرض يكديگر هم قرار دهيم، باز هم يك سوم آن را انسان، كه موجودي فرهنگي است، تشكيل مي دهد. البته توجه داريم كه وسايل نقليه و تاسيسات ترافيكي مدرن، ابزار ترافيك هستند و وجود آنها به تنهايي، باعث ايجاد فرهنگ ترافيك در جامعه نمي شود. اين ديدگاه كه فرهنگ ترافيك جامعه مبتني بر ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي عمومي آنهاست، توجيه علمي ندارد. زيرا ترافيك، پديده اي جديد و پيچيده است و فرهنگ ترافيك، نيازمند آگاهي كافي، بينش ترافيكي و قوانين متناسب با شرايط بومي جامعه مي باشد كه ارگان هاي مسئول كشور، تاكنون، هيچيك از آنها را به نحو لازم، به جامعه ارائه نداده اند. بنابراين چگونه انتظار داريم كه جامعه، داراي فرهنگ صحيح ترافيك؟ باشد