Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781214-47542S1

Date of Document: 2000-03-04

پيشينه و مفهوم جعل حديث نوشته: سيد مهدي حائري جستارگشايي: نصوص و روايات و اخبار هر آييني، هر چه دقيقتر و صحيحتر باشد، اعتبار و ارج آن افزونتر و وثاقت منابع آن بيشتر خواهد بود. در تاريخ اسلام، به دليل اهميت سنت نبوي (ص )- و در تاريخ تشيع به دليل اعتبار سنت معصومين (ع ) - مساله حديث از اهميت بي بديلي در كنار كلام خداوند برخوردار بوده است، اما جعل گسترده حديث از جانب گروهي مغرض و جاهل، به تدريج موجبات پديد آمدن منابعي ناموثق و مجعول در جهت تحريف حقايق ديني را به وجود آورد. در مقاله ذيل گوشه هايي از مفهوم و ابعاد اين پديده مجعول و نادرست مورد بحث و توضيح قرار گرفته است. گروه معارف جعل حديث، از خود ساختن و دروغ بستن به معصوم (ع ) است كه در زبان عربي آن را حديث موضوع خوانند، و در حقيقت حديث نيست، بلكه از باب مجاز و مسامحه در تعبير، آن را حديث البته ناميده اند هر حديثي كه از شخص دروغگويي نقل شود، جعلي و موضوع نيست و بسا كه حديثي را هم راستگويان روايت كنند و هم دروغگويان و نيز دروغگو گاهي راست هدف مي گويد اصلي از جعل حديث، ضربه زدن به اسلام و تحريف حقايق و تغيير احكام آن بوده است و چون دشمنان اسلام از دستبرد به قرآن مايوس شدند، به اين شيوه متشبث شدند، دستگاه خلافت نيز از اين كار پشتيباني كرد. همه مذاهب اسلامي جعل حديث را حرام دانسته اند و آن را تقبيح كرده اند و هم بعضي از علما، دروغ بستن به پيامبر اكرم (ص ) را موجب كفر دانسته اند. تاريخچه جعل حديث: دروغ بستن به پيامبر اكرم (ص ) از زمان خود آن حضرت شروع شد، تا آنجا كه از حضرت امير ( ع ) روايت شده كه: رسول خدا به پا ايستاد و فرمود: اي مردم همانا دروغگويان [برمن ] زياد شدند و هر كس از روي عمد برمن دروغ بندد، درآتش جهنم قرار خواهد گرفت و هم عده كثيري نقل كرده اند كه پيغمبر فرمود: هر كس برمن دروغ بندد جايگاهش آتش است در مقدمه بيش از نود طريق براي اين حديث برشمرده و بعضي ديگر به صد طريق رسيده اند، لذا جمعي از اهل فن به متواتر بودن آن تصريح دارند. در اين حال بعضي از عامه از روي عناد و تعصب چنين ادعا كرده اند كه حديث در زمان خلفاي راشدين سالم از جعل و تزوير بوده، تا پس از شهادت حضرت امير ( ع ) نخستين، گروهي كه جعل حديث كرد شيعيان بودند كه درباب فضائل حضرت امير ( ع ) و خلافت بلافصل آن حضرت و طعن بر خلفاي سه گانه احاديث بسيار جعل كردند و پس ازآن اهل سنت و هواداران ابوبكر در مقابله آنها به جعل حديث پرداختند. در صورتي كه آيات قرآن به صراحت وجود منافقان و دروغ پردازان عصر پيامبر را بيان مي كند و نيز تكذيب ابوهريره از سوي جمعي از صحابه و انكار بعضي احاديث او، همچنين حكايتهايي كه از امثال كعب الاحبار و تميم الداري نقل شده و جمعي از بزرگان علماي ايشان آنها را مجعول شمرده اند و دلايل و شواهد بسيار ديگر نشانگر اين است كه جعل حديث از سوي شيعيان آغاز نشده است. انگيزه هاي جعل حديث ) 1 تحريف حقايق دين و تثبيت حكومت غاصبان خلافت. چنانكه مثلا حديثي به پيامبر اكرم (ص ) بستند كه: خداوند نبوت و وصايت را در خاندان بني هاشم جمع نساخته و يا: ما پيامبران چيزي از ] اموال [دنيا به ارث نمي گذاريم آنچه از ما برجاي ماند صدقه است; ) 2 فخر فروشي و مباهات به قبائل و بلاد و خاندانها و انساب، كه موجب جعل حديث در اين زمينه ها گرديد و مطالبي به عنوان حديث در نيكي يا بدي قسمتي از شهرها و قبائل و غيره ساخته شد و هم بعضي از كم مايگان احاديثي جعل و از پدران خويش نقل نمودند و يا سلسله روات حديثي را تغيير داده و يكي از پدران خود را در شمار آن سلسله جاي زدند، البته قسم اخير را حديث موضوع شمردن، ظاهرا مسامحه است; ) 3 تقرب به خلفا و دستگاههاي دولتي چنان كه عده اي ازدنيا طلبان و سودجويان به منظور تقرب به دستگاههاي دولتي جعل حديث كردند، از جمله: روزي غياث بن ابراهيم بر مهدي عباسي وارد شد و خليفه را سرگرم بازي با كبوتران يافت، به منظور جلب رضايت يا برطرف شدن ناراحتي خليفه روايتي از رسول خدا نقل كرد كه فرموده: لا سبق الا في خف او نعل او در =حافر اسلام مسابقه نيست مگر در شتر سواري يا اسبدواني و يا تيراندازي آن گاه كلمه: او جناح يا = كبوترپراني را به حديث افزود و جعل كرد) 40 شهرت طلبي و اظهار فضل، چنانكه جمعي از عامه درآثار خود آورده اند كه روزي احمد بن حنبل و يحيي بن معين در مسجد رصافه نماز مي گزاردند، قصه گويي در اين اثنا بساط خود را در مسجد گسترد و به نقل حديثي از احمد و يحيي پرداخت كه اين دو از كه و او از فلان و وي از رسول خدا نقل كرد كه هر كه لااله الا الله بگويد، خداوند مرغي كه منقارش از طلا و بالش ازمرجان... سپس سخن خود را در وصف مرغ و ثواب گوينده به جايي رسانيد كه در حدود بيست ورق نمي گنجيد! احمد بن حنبل و يحيي بن معين به هم نگاهي كردند و پس از آنكه قصه گو بخشش هايي از مردم جمع كرد، يحيي او را فراخواند، اوبه خيال بخشش نزد وي آمد، يحيي از او پرسيد: چه كسي تو را به اين حديث خبر؟ داد گفت: احمدبن حنبل و يحيي بن يحيي معين گفت: من يحيي و اين احمد بن حنبل است و ما خود از اين حديث خبر نداريم. داستانگو بي درنگ گفت: كرارا شنيده بودم كه يحيي بن معين مرد احمقي است تاكنون يقين نداشتم، گويي در جهان يحيي بن معين و احمد بن حنبل فقط شمائيد، همانا من از هفده احمد بن حنبل و يحيي بن معين حديث نوشته ام و با تمسخر از آن دو جدا شد; ) 5 زاهد نمايان ومقدسين قشري كه به خيال خود براي رضاي خدا و تقرب به درگاه او حديث جعل كردند، تا دلهاي مردم را به سوي او سوق دهند يا رقت قلبي در آنها ايجاد كنند. چنان كه نقل شده به يكي از اين افراد گفتند: تو از كجا و به چه طريق احاديثي در فضيلت قرآن و سور آن از عكرمه از ابن عباس نقل؟ نمودي پاسخ داد: چون من مردم را از قرآن معرض و روي گردان و به فقه ابوحنيفه مغازي محمدبن اسحاق مشغول ديدم اين احاديث را وضع كردم ) 6 برخي از زنادقه به منظور تقويت مسلك باطل خود و به اشتباه انداختن مردم احاديثي جعل كردند، چنان كه از ابن ابي العوجاء نقل كرده اند كه هنگام كشته شدن اظهار داشت: چهار هزار حديث جعل كرده و ميان احاديث پنهان ساخته ام; ) 7 داخل كردن اسرائيليات و مسيحيات ميان احاديث، كه عده اي از حس تمايل مردم به افسانه ها و سرگذشت ايام گذشته، سوءاستفاده نموده و قصصي كه بين يهود و نصاري شهرت داشت با پر وبال بيشتري و به عنوان حديث در مجامع مسلمين نقل كردند; ) 8 تشعبات مذهبي و آراء و معتقدات فرق منشعبه از قبيل زيديه، معتزله، حنابله، ظاهريه، مجسمه، غلات، كراميه، اشاعره، متصوفه، باطنيه، همچنين پيدايش مذاهب مختلف فقهي كه جمعي از هر يك از اين گروهها به نفع مذهب خود با تنقيص خصم احاديثي جعل كردند. در پايان اين بخش حديثي كه از حضرت امام رضا ( ع ) وارد شده است نقل مي شود: آن حضرت به ابراهيم بن ابي محمود فرمود: اي پسر ابي محمود; همانا مخالفين ما احاديثي درفضائل ما جعل كردند و آنها را بر سه گونه قرار دادند: يكي غلو و زياده روي، دوم تقصير و پائين آوردن مقام ولايت ] و [امامت ما. سوم تصريح به زشتيهاي دشمنانمان، پس هرگاه مردم غلو را نسبت به ما بشنوند، شيعيانمان را كافر شمارند و به آنها قول به ربوبيت ما را نسبت دهند و چون اخبار حاكي از تقصير را بشنوند همان مقام پايين را در حق ما معتقد شوند، و چون بدگويي از دشمنانمان را با صراحت بشنوند، نام ما را به زشتي ياد كنند و حال آنكه خداوند فرموده است: و كساني كه جز خداي را مي پرستند دشنام ندهيد كه آنها از روي ناآگاهي و تعدي، خداي را دشنام خواهند داد. نشانه هاي جعلي بودن حديث: علماي درايه براي شناختن حديث جعلي، نشانه هايي بيان كرده اند، بعضي از اين نشانه ها راجع به سند و بعضي مربوط به متن حديث است، اينك چند علامت به اختصار) 1 اقرار شخص به جعلي بودن مانند: روايتي كه از ابو عصمه نوح بن ابي مريم مروزي - ازشاگردان ابوحنيفه و ابن ابي ليلي - در باب فضائل قرآن از او نقل كرده اند كه به او گفته شد: اين خبر را از عكرمه از ابن عباس، راجع به سوره به سوره قرآن از كجا آوردي و حال آنكه شاگردان عكرمه را اين روايت پاسخ؟ نيست داد: چون ديدم مردم از قرآن روي گردانده اند و به فقه ابوحنيفه و مغازي محمد بن اسحاق پرداخته اند، به خاطر خدا اين حديث را ساختم و جعل كردم; ) 2 قرينه اي در روايت يا راوي مثل اينكه خبري با الفاظ ناجور و معاني سبك و نامناسب نقل شود، زيرا كه اهل فن از جهت كثرت ممارست و تسلط در احاديث، ملكه اي يابند كه شيوه هاي سخنان معصومين را به خوبي مي شناسند و راست و دروغ را تشخيص مي دهند. البته نسبت جعل دادن به حديثي فقط به خاطر سست بودن الفاظ و جملات آن نوعي شتابزدگي است. از جهت اينكه بزرگان دين به مقتضاي حال و درك شنونده سخن مي گفتند و يا ممكن است كه راوي، حديث را نقل به معني كرده و الفاظ فصيح را به غير فصيح تغيير داده باشد و مثال قرينه جعل در راوي چنان است كه حديثي را از استادي نقل كند كه پيش از ولادت او درگذشته باشد ديگري هم آن حديث را نقل نكرده باشد; ) 3 خبري كه بر خلاف عقل باشد و نتوان آن را تاويل كرد و يا مخالف با صريح قرآن يا سنت متواتر يا اجماع قطعي باشد و نتوان بين هر دو جمع كرد; ) 4 مطلب مهمي كه برحسب قواعد و قرائن مي بايست بين جمعيت گفته مي شد، چنانچه مثلا يكنفر آن را نقل كند، نشانه جعلي بودن آن است، مانند اينكه بعضي عامه مدعي شده اند كه پيامبر ( ص ) ابوبكر، را وصي خود قرار داد و مانند خبري كه ابوبكر به پيامبر اكرم (ص ) نسبت داد كه آن حضرت فرموده اند: ما گروه پيامبران چيزي از امور دنيا به ارث نمي گذاريم، آنچه از ما برجاي ماند صدقه است گذشته از اينكه اين عبارت با صريح آيات قرآن راجع به ارث - به طور عام - وارث پيغمبران - به طور خاص - مغايرت دارد. گفتني است كه تنها به احتمال جعل نمي توان بسنده كرد و حديثي را به آن توصيف نمود، بلكه لازم است مورد بررسي و تحقيق واقع شود تا به مرز يقين يا اطمينان برسد، چنان كه بعضي از افراد كم مايه، پاره اي از احاديث صحيح و معتبر را مجعول شمرده اند و به محض اينكه آنها را با مذاق خود سازگار نديده اند از درجه اعتبار ساقط انگاشته اند.