Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781214-47538S1

Date of Document: 2000-03-04

نجوم جديد در ايران پس از نخستين صد سال... آغاز عصر خرد تاريخ علوم جديد را مي توان به دو دوره تقسيم كرد: عصر پيش از نيوتون و عصر نيوتون. اين نكته نه از سر تعصب، كه از روي آگاهي است. هرآن كس كه آثار مربوط به هر يك از اين دو دوره را مطالعه كند، درمي يابد كه از هنگام طلوع تمدن بشري تا آغاز سده 11 /هجري 17 ميلادي پايه هاي شناخت بشر از جهان پيرامون بيش از آن كه بر مبناي مشاهدات كمي استوار باشد، متكي بر نتيجه گيري هاي كيفي در بود اين ميان البته استثناءها كم نبودند، اما روند كلي به سوي نتيجه گيري هاي كيفي بود. دليل آن آشكار است: طبيعت در ذات خود همواره در تغيير است. تا سده هفدهم ميلادي، افزار كار با متغيرهاي طبيعي، به واقع هنوز اختراع نشده بود. اين افزار چيزي جز حسابان ديفرانسيل و انتگرال نيست كه پيدايش آن محصول نياز به پاسخي براي اين پرسش ساده بود: چرا ماه بر زمين سقوط؟ نمي كند حركت پيچيده و متغير سيارات به دور خورشيد، از ديرباز انديشه آدمي را به خود متوجه ساخته بود. به گفته بطلميوس، زمين در مركز كائنات قرار داشت و سيارات به دور آن در گردش بودند. كپرنيك، برخلاف او، خورشيد را در مركز كائنات قرار مي داد. اين دو فرض تا زماني كه افزاري رياضي براي بررسي متغيرهاي دخيل در آنها وجود نداشت، تفاوت عمده اي با يكديگر نداشتند. نيوتون بود كه با اختراع افزار رياضي حسابان توانست ارجحيت فرض كپرنيك را بر افلاك بلورين بطلميوسي آشكار كند. زماني كه ادموند هالي با استفاده از همين افزار، توانست ظهور دوباره دنباله داري را كه اكنون به افتخار او هالي مي ناميم، پيش بيني كند، پيروزي مكانيك نيوتوني ديگر جاي ترديد نداشت. از آن پس ظهور هر دنباله دار، اثباتي دوباره بر صحت نتايج فيزيك نوين بود و مدار دنباله داران بسياري يكي پس از ديگري پيش بيني مي شدند. يكي از آنها دنباله داري بود كه در شماره 280 روزنامه وقايع اتفاقيه به تاريخ شوال سال 272 قمري /ميلادي 1856اينگونه از آن ياد شد: چند وقت قبل از اين، حكماي آلمانيا حكم كرده بودند كه در ماه آينده آغستوس فرنگي، ستاره دنباله داري ظاهر خواهدشد. لكن ارباب نجوم و هيات ممالك انگليس و ناپولي نوشته اند كه در چهار سال بعد از اين، ظاهر خواهد شد... بالجمله اگر از منجمين ايران نيز كسي وقت ظهور ستاره مزبور را استخراج كرده و مشخص نموده باشد در اين روزنامه مسطور مي گردد. چهار سال از عزل و قتل اميركبير مي گذشت: بساط تساهل و تعقل برچيده شده بود و اصلاحات در نطفه عقيم مانده بود. هيچ يك از ايرانيان به افزارهاي تعقلي جديد مسلح نبودند. و پس از آن نيز، منجمان ايراني هرگز توانايي اين كار را نيافتند. گذشته چراغ راه آينده ... از نيمه سده دوم جماعتي از، علماء در فنون مختلف ماهر شدند و ترقي كردند و در طب و علوم قوي گشتند و براي اخلاف خود اصول جديد، در اين علوم گذاردند و به قدري علم و معرفت رايج گشت كه دولت عباسي نظير دولت روم متمدن در منتها درجه ترقي و اوج خود گرديد.. و چون 300 سال از هجرت گذشت به واسطه هجوم و غلبه تركان مملكت مغشوش گشت و مردم به جهت تزاحم فتنه و جنجال از اشتغال به علم دوري جستند تا آنكه نزديك است در زمان ما رخت بربندد. و ] اما در [اندلس چون چندي از اوايل قرن چهارم گذشت امير حكم مستنصر بالله بن عبدالرحمن ناصرالدين الله اهتمامي تمام به ترويج علوم نمود و از بغداد و مصر موءلفات مهمه در علوم قديم و جديد خواست و در زمان خود آنچه را كه بني عباس در مدت طولاني از كتب جمع كرده بودند وي حاضر نمود و از علما ترويج و تشويق نمود و خود به واسطه شدت عشق، به علم پرداخت و در سلك علما درآمد و زمان وي مردم نهضت خاصي در قرائت كتب و تحصيل آن نمودند. پس از او پسرش هشام موءيدبالله به حكومت رسيد و امور مملكت را وزيرش ابن عامر معاضري قحطاني اداره مي كرد و چون نزد عوام اندلس غيراز علوم دينيه ساير معارف مذموم بود و هر آن كس كه در علوم فلسفيه و حكميه كار مي كرد، متهم به بي ديني مي شد ابوعامر براي عوام فريبي و تقبيح عقيده حكم و جلب مردم به خود، كتابخانه مهم حكم را در محضر خواص علماي دين درآورد و آنچه در علم طب و حساب و لغت و فقه بود خارج نمودند و مابقي كتب كه در ساير علوم بود، امر داد تا بسوزانند و در چاه ها دفن كنند و به كلي آنها را از بين برد.. از آن پس، علماي اندلس آنچه را در علوم مي دانستند، پنهان مي داشتند و آنچه را كه ضرري نداشت، از علم حساب و فرايض مذهبي و طب آشكار مي نمودند تا آنكه دولت مسلمين در اندلس برافتاد و حكومت به دست روءسايي چند درآمد و به مانند ملك عجم به صورت ملوك الطوائف گرديد و در اين فتنه ها آنچه در قصر سلطنتي قرطبه از ذخاير كتب و ساير اشياء بود به قيمت هاي ارزاني به فروش رفت و از آن پس روزبه روز نور سده پنجم [هجري طلبه علوم كم، و، اهل اندلس را جلوگيري مقدور نيست و افراد معدودي هستند كه قسمتي از رياضيات را مي دانند و نهضت علمي كه حكم از زمان پدرش ناصرالدين الله برآورد به اينگونه از ميان برفت. نقل از طبقات الامم اثر قاضي ابوالقاسم صاعدبن احمدبن صاعد اندلسي، متوفي به سال 462 هجري قمري نزديك به دو قرن از آشنائي ايرانيان بامباني اخترشناسي نوين مي گذرد. شكست هاي سنگين و خفت بار در جنگ هاي اول و دوم ايران و روس، ضربه شديدي بر وجدان تاريخي ايرانيان وارد ساخته بود و اندك اندك چشم ها را به آن چه در آن سوي مرزها، در اروپاي كهن، در جريان بود، باز مي كرد. در نخستين برخورد قهرآميز با تمدن غرب، پيله اي كه از ساليان دور جامعه ايراني را در خود گرفته بود با ضربه اي هولناك از هم دريده بود و شفيره درون آن، سخت آسيبپذير مي نمود. همه با خشم و اندوه در تكاپويي كور بودند. اما به باور برخي، تنها راه شكست اين بن بست ذلت بار فراگيري علوم و فنون جديد بود. عباس ميرزا، سردار شكست خورده جنگ هاي ايران و روس، بيش از همه گرفتار اندوه بود و خود را مقصر مي انگاشت. به همين سبب در 1230 قمري پنج جوان ايراني را براي تحصيل فنون جديد به انگلستان فرستاد. ديرزماني نگذشته بود كه عباس ميرزا، تنها حامي اين گروه جوان، در گذشت. اين عده زمان مديدي را بي آنكه چيزي بياموزند در بلاتكليفي گذراندند. از ايران يا پولي براي آنها نمي رسيد و يا اگر مي رسيد سرپرستانشان حيف و ميل مي كردند. ايشان به ناچار با فروش اثاثه و لباس هاي خود پولي فراهم كرده و هر يك در رشته اي به كارآموزي در كارگاه ها و در كنار آن به يادگيري زبان انگليسي پرداختند. دو تن از آنها به نام هاي ميرزا صالح شيرازي و ميرزا محمدجعفر در چهارشنبه سوم اكتبر 1818 ميلادي چهار سال پس از ورود به انگلستان، به دنبال كسب معرفت و آشنائي با مظاهر فنون جديد با سر ويليام هر شل كاشف، سياره اورانوس و شكارچي بزرگ جهان سحابي ها ملاقات كردند و شرحي بي نظير از تلسكوپ غول پيكر او به يادگار گذاشتند. پس از آنها، ايرانيان بسياري به اينگونه سفرها رفتند اما هيچيك دستاورد اين گروه نخستين را هدف نداشتند بسياري از ايشان هرچه بود، علم نبود. ميرزا صالح شيرازي هنگام بازگشت به ايران، به جاي هر چيزي، به خرج خود اسباب و وسايل چاپ سنگي خريد و در سال قمري 1253 نخستين روزنامه ايراني را در تهران چاپ كرد. اين روزنامه كاغذ اخبار نام داشت. ملاقات ميرزا صالح شيرازي با ويليام هرشل را مي توان مبداء آشنايي ايرانيان با اخترشناسي نوين فرض كرد. ميرزا صالح پس از آن ديگر كار برجسته اي از خود بروز نداد و گويي در روابط سنتي جامعه ايراني كاملا تحليل رفت. سال 14 پس از اعزام نخستين دانشجوها به خارج ميرزا تقي خان فراهاني كه همراه با هيات اعزامي ايران به پطرزبورگ رفته بود، از رصدخانه پولكووو در روسيه ديدن كرد. اين ديدار چنان اثر ديرپايي در او بر جا گذاشت كه هنگام صدارتش، در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه، مصمم شد تا در ايران نيز رصدخانه اي برپا كند. اما دست اجل مهلت نداد و با مرگ او، كار نيمه تمام رها شد. با اين وجود، در مدت صدارت كوتاه مدت خود توانست نخستين مدرسه به سبك جديد را كه دارالفنون نام گرفت، تاسيس كند. دارالفنون در برهوت جهل و فلاكت آن روزگار منشاء خدمات بسياري شد و دست كم توانست گروهي را گرد هم جمع كند و از هدر رفتن استعدادها اندكي بكاهد. در همان ايام كه دارالفنون در ايران در دست تاسيس بود، اكثر كشورهاي اروپايي با انقلابهاي فراگير سال 1848 ميلادي مواجه بودند و ماركس در مانيفست معروف خود كارگران جهان را به گسستن زنجيره هاي سرمايه داري تشويق مي كرد و جهاني تازه را نويد مي داد. همزمان در فرانسه و انگليس، لووريه و آدامز دست به كار جستجوي دامنه داري بودند كه سرانجام به كشف نپتون، هشتمين سياره منظومه شمسي انجاميد. مقارن همين ايام در ايران جنگ تقويم در گرفته برنده بود اين جنگ ميرزا عبدالغفار نجم الدوله بود كه دست خطي از ناصرالدين شاه گرفت كه چاپ تقويم هاي ساير علماء فن تنجيم را ممنوع مي كرد. ممنوعيتي كه حتي تا به امروز نيز پابرجاست. تاسيس دارالفنون سر منشاء ورود بسياري از علوم جديد به ايران شد. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه كه مدت ها عهده دار نشر روزنامه هاي دولتي بود و در زمان او سانسور كتاب و نشريات باب شد، در كتاب الماثر و الاثار معتقد است كه افتتاح تعليم و تعلم شعب فن شريف شيمي، انتشار علم فيزيك و رواج فن كسمگرافي كه عبارت است از علم شريف هيات عالم و معرفت نجوم بر عقيده جديده همگي از بركات تاسيس دارالفنون هستند. در اين ميان روزنامه هاي نوپاي ايراني، به سبب جذابيت خاص نجوم جديد در ميان طبقات درس خوانده، بخش هاي مهمي را گاه و بيگاه به نشر اخبار و آثار نجومي اختصاص مي دادند. اما هنوز هم پديده هاي نجومي شناخته شده مي توانستند مردم عادي را به هراس دچار كنند، مانند موردي كه مردم تبريز با مشاهده شفق قطبي سرخ رنگي كه همزمان با اوج شمار لكه هاي خورشيدي در سال 1871 ميلادي به وقوع پيوست به گونه اي به هراس مي افتند كه صداي تضرع و زاري از اهل شهر بلند مي شود. به رغم جهالت عامه، روابط منجمان ايراني با همتايان اروپائي آنها هر چند به كندي، اما در هر صورت برقرار است، بدينگونه ميرزا عبدالغفار پس از آگاهي از خبر كشف سياره نپتون، وضعيت آن را به همراه اورانوس در تقويم خود ثبت مي كند و مخبرالدوله وزير علوم ناصرالدين شاه به جهت بعضي تحقيقات علميه درباره مشاهده خورشيد گرفتگي 29 جمادي الثاني 1299 از رصدخانه هاي پاريس لندن و پطرزبورگ تلگرافي استفسار مي كند. با اين وجود هنوز مردم بر اهميت بسياري از پديده ها واقف نيستند، به گونه اي كه برخي به خيال آن هستند كه در شهابسنگ ها نقره يافت مي شود و زماني كه خلاف آن را در مي يابند تكه اي بزرگ از شهابسنگ را با بي خيالي به مجموعه داري امريكايي مي بخشند تا براي تكميل كلكسيوني كه از اين اشياء عجيبه دارد با خود به نيويورك ببرد. اما در هاروارد رصد بصري آسمان بر اثر تحقيقات پيگيرانه پيكرينگ و دستيارانش وارد عرصه تازه اي از رصدهاي طيفي در طول موج هاي مختلف مي شود. نور مرئي ديگر تنها پيام آور ستارگان نيست. روش هاي فاصله سنجي به دنبال آن چون برق و باد فرا مي رسند. نجوم جديد ديگر به طور كامل از دسترس ايرانيان خارج شده بود. موضوع ديگر بر سر ديدن اقمار گاليله اي، مشتري و يا حلقه هاي زحل نبود، مسئله بر سر آن بود كه در طول موج هاي غيرمرئي، منجمان ما گويي هيچ چشمي براي ديدن نداشتند. و اين براي جامعه اي كه شعار حاكمانش كور شو، دور شو! اصلا بود، جاي شگفتي نداشت. كم كم همگان درمي يافتند كه مشكل ايران جداي از تمام تفاوت ها، در بطن خود مشكلي سياسي است. مردمي كه اكنون سبب وقوع آنچه را كه بلاياي آسماني مي پنداشتند، دريافته بودند كم كم نيروهاي نهفته خود را به سمت بيدادگري هاي زميني هدف مي گرفتند. سرانجام يكي از قربانيان همين بيدادگري ها در 23 ذيقعده قمري 1313 ناصرالدين شاه را در آستانه جشن هاي پنجاهمين سال سلطنت به ضرب گلوله از پاي درآورد. جانشيني مظفرالدين شاه كاري را كه در زمان حيات ناصرالدين شاه دشوار ساخته بود، آسان كرد: تقاضاي تاسيس عدالت خانه و برقراري مشروطيت. پيروزي مشروطه طلبان هرچند نويدبخش روزهاي خوشي بود اما، بي ثباتي سياسي، جامعه را دچار فقر و فلاكتي دم افزون ساخت. مستبدين كوشيدند تا آب رفته را دوباره به جوي بازگردانند. پيروزي مستبدين هر چند كوتاه زماني بيش نپائيد، اما زخم هايي كه در وجدان ايرانيان بر جا نهاده بود هرگز التيام نيافت. آزادي دير و سخت به دست آمده بود. دانش آموختگان تقريبا به تمامي در كشاكش زد وخوردهاي سياسي از علم غافل مانده بودند. سرتيپي جاه طلب از فوج قزاق اين بساط را به راحتي برهم زد. قلم هاي بسياري شكست و زبان هاي بسياري از حلقوم بريده شد. در تمام دوره پنجاه ساله پس از آن، نگاه هاديگر به جاي ستاره هاي درخشان آسمان شب، به ستاره هاي هوسناك زميني خيره تلسكوپي بود هم اگر بود شبانه نه به آسمان، كه به پنجره اي دوردست، خيره مي نگريست... حسين عليزاده غريب