Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781212-47533S1

Date of Document: 2000-03-02

مناسبات خوب گذشته را زنده كنيم طي اعصار گذشته، ايران به عنوان يكي از امپراتوريهاي بزرگ جهان خوانده مي شده است كه در كنار اين قدرت سياسي، نظامي، اقتصادي و... مهمترين مساله آن سطح ارتقاي فرهنگ اين ملت بزرگ به ساير ملل ديگر بوده است. در گذشته هاي دور ايران باستان، مرداني مي زيسته اند كه به آنها لقب پهلوان، جوانمرد، يل و... داده مي شده است. يكي از علل نامگذاري جامعه ايراني بر روي اين مردان بلندهمت علاوه بر داشتن نيروي بدني قوي كه كتف حريف را در مبارزه اي سخت به خاك مي زدند، حس مسئوليت پذيري و انجام وظايف ياري رساني به ستمديدگان، مظلومين و همچنين كمكهاي مالي و روحي به فقيران و مستمندان جامعه و در پنهان بوده است. اما متاسفانه امروزه با پيشرفت صنعت و تكنولوژي و در كنار آن زندگي لوكس شهري كه همراه با چشم و هم چشمي، ظاهرسازي، رقابت و.. بوده است، اكثريت قريب به اتفاق جامعه ما با مشكلاتي اعم از قرار گرفتن در تنگناهاي اقتصادي و مالي كه باعث شده كه وقت بيشتري را مصروف كار كنند تا قدرت گذران زندگي را داشته باشند و روابط محبت آميز و صادقانه خانوادگي، فاميلي، همسايگي و... كه در گذشته همراه با محبت، مهرباني، گذشت، ايثار، خردمندي، دست گيري، ياري رساني، كمك، مدد، پشتيباني، عاطفه و... بوده است، امروزه با وجود اين مشكلات دست و پاگير فراموش شده و درروحيه معنوي انسانها نسبت به يكديگر تاثيرات پيچيده اي را گذاشته است كه امروزه نيز اگر گاهي و در مناسبت ها شاهد پخش برنامه هاي گل ريزان و... نباشيم، همسايه از درد همسايه خبر نداشته و ما به علت غوطه ور شدن در زندگي و مشكلات خود، به مرور زمان ديگر وارث همت و فتوت گذشتگانمان نبوده و روحيه جوانمردي و پهلواني را كه زماني سرمشق تمامي ما بوده است، با گذشت زمان به فراموشي سپرده و شاهد مواردي خواهيم بود كه امروزه در كشورهاي غربي نيز اتفاق مي افتد. با اينچنين مواردي كه: فردي در اوج تنهايي، بي كسي، سكوت و انزواي خود مي ميرد و بعد از چندين روز يا ماه همسايگان از اين واقعيت تلخ و ناهنجار آگاه مي شوند. شايد براي بيان صريح تر مطلب مورد نظر جامعه امروزي خود، بتوان به نامه يكي ازدانش آموزان اشاره نمود كه ضمن يادآوري اين واقعيت تلخ به ما بزرگان (سن افراد ) و به اصطلاح مسئولين تربيتي و فرهنگي خود، بارور شدن مجدد اين روحيه ياري، كمك و مددرساني را جهت از بين نرفتن عاطفه ها به ما گوشزد كرده و با واقعيتي كه هر روزه، چشمان ما آنها را در نقطه به نقطه شهر ديده ولي گذرا و بدون هيچگونه لغزش روحي از كنار آنها عبور مي كنند، دقت و هوشياري اين نسل نوجوان را گويا مي شود. نمونه اي را ذكر مي كنم تا بدانيم، نسل حاضر چه تصوري از آن مناسبات فراموش شده دارد. ليلا دختري 10 ساله كه با مادري بيمار پدري كارگر و برادري كه در حين انجام خدمت سربازي است، زندگي مي كند. در يك روز سرد زمستاني او براي گرفتن كوپن برنج مجبور به رفتن به دكان خواربارفروشي محله شده، به اين اميد كه بتواند به تنهايي كيسه سنگين برنج را با خود به خانه بياورد. ولي اين كار نه تنها از حد توانايي او خارج بوده بلكه با عكس العملها و پيشنهادات متعددي از سوي مردم محله نيز مواجه مي شود: دختر گوني را نكش روي زمين پاره مي شود دختر، گوني برنج را بلند كن، برنج ها روي زمين مي ريزد و حيف...! و با نگاه هاي سردي كه يادآور داستان معروف پدر و پسر و يك الاغ و هزاران نظريه و پيشنهاد از سوي عابران است! آيا بهتر نبود كه اين مردم به جاي ارائه اين همه نظريه و پيشنهاد و همچنين خراش دادن حنجره هاي خود فقط دست همتي را بالا زده و غيرت و جوانمردي را دوباره زنده كرده و حتي با به يادآوري فيلم: پهلوانان هرگز نمي ميرند كه چندي پيش نيز در صدا و سيما پخش شد، نگاه عميق تري را در وجود خود؟ مي كردند! البته بايد گفت كه پرداختن به موضوع پهلوانان بدين معني نيست كه امروزه در شهر ما پهلواناني چون گذشته وجود ندارند، بلكه اين واقعيتي تلخ از روحيه خود ما است كه عاطفه ها را به فراموشي سپرده و براي بيداري آنها نيازمند يك ضربه كوچك، شايد از يك انسان كوچكتر ولي با بار ارزشي بيشتر هستيم. به هر صورت در آن روز، خياط پير محله گوني سنگين را از دستان كوچك دخترك گرفته و در مغازه مي گذارد تا شب هنگام كه پدر ليلا از سركار برمي گردد آن را با خود به خانه ببرد. اما اتفاقي جالب در اينجا رخ مي دهد. شب هنگام وقتي كه پدر ليلا با دستان پر به خانه برمي گردد بعد از تشكر و قدرداني از كار امروز دخترش، مي گويد: امروز در خيابان يك خانم را با كيسه سنگين برنج ديدم كه قادر به بردن آن نبود. گوني برنج را از دستانش گرفتم و تا مقصدش رسانيدم. حال بگذاريم با توجه به سنتهاي پسنديده گذشته و حفظ اين ميراثهاي گرانقدر: پهلوانان چون دري ناياب در اقيانوس بيكران اين زندگي شهري صنعتي و آلوده به انواع آلودگيهاي زيست محيطي آن نگشته و ما در ميان اين آلودگيها ن فس و احياي روحيه معنوي خود را به دست فراموشيها سپرده تا اينچنين توسط فرزندان خود، غافلگير نشده و قادر به پرورش نسلي باشيم كه از ديرباز به ما رسيده است. يك معلم