Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781211-47520S4

Date of Document: 2000-03-01

نوروز; فصل زايش طبيعت و آغاز عصر ايدئولوژي سفرهاي نوروزي، ديرزماني است كه خود به سنتي پايدار در كنار ديگر آداب نوروزي تبديل شده است. در ايام نوروز بيش از نيمي از جمعيت كشور، در سطح شهرها و روستاها پراكنده مي شوند و در واقع نوعي جابه جايي جمعيتي صورت مي گيرد: آن ها كه مي آيند و آن ها كه مي روند. اگر بخشي از اين سفرها تنها براي ديدار با خويشان و نزديكان است اما بيشتر آن ها جنبه ايرانگردي دارد و از اين حيث، نوروز همواره ركوردشكن است. در استقبال از نوروز 79 و ميليون ها سفر نوروزي به كوشش گروه شهرستان هاي همشهري از امروز تا پايان اسفند، دريچه اي به نوروز خواهيم گشود تا از منظر آن، خوانندگان روزنامه را به ميهماني جاذبه هاي توريستي و طبيعي مناطق ديدني كشور ببريم. علاقه مندان مي توانند عكس ها، مطالب و يادداشت هاي كوتاه خود را از اين گونه جاذبه ها براي صفحه اخبار شهرستان هاي روزنامه ارسال دارند. بر چهره گل، نسيم نوروز خوش است خيام نوروز در اساطير كهن ايران، تنها فصل رويش و باززايي طبيعت نيست كه عصر زايش كيهان و انسان و برخاستن اشو زرتشت نيز هست. از اين رو، در اساطير ايران برخلاف ميتولوژي يونان - ميان انسان و خدا از يك سو و اين هر دو با سپهر و طبيعت از ديگر سو سنخيت و همگامي شگرفي نهفته است. در نوروز است كه اورمزد، دست به كار آفرينش جهان مي زند و شش روز آزگار براي زايش همه هستي ها وقت مي گذارد. سپس هفتمين روز را كه پايان هفته آفرينش است به استراحت مي پردازد. ششمين روز فروردين (نوروز بزرگ ) همچنين اورمزد ( اهورامزدا ) اشو زرتشت را مي آفريند تا به رسالت از سوي وي، جهان را از كژي ها و كاستي ها بپيرايد. اگر رستخيز زرتشت را آغازگر دوره دوم جهان، يعني پايان دوران اساطير و آغاز عصر ايدئولوژي بدانيم كه تاريخ آن را پايان عصر مفرغ و آغازهزاره نخست پيش از ميلاد ذكر كرده اند، آن گاه خواهيم ديد كه نوروز، آغازگر دوران ايدئولوژي مذهبي در ايران و جهان باستان نيز هست. بيهوده نيست كه زرتشت در گستره باورهاي كهن، به پيرايش و پردازش اساطير پيش از خود مي پردازد و شماري از آن ها - همچون دئولا (ديو ) ها - را از حالت مينوي و قدسي آن ها بيرون مي آورد. در اين پاكسازي ميتولوژيك، شماري از خدايان كهن و ارباب انواع از دايره پذيرش آئين نو رانده مي شوند و جاي آن ها را باورهايي همچون امشاسپندان و رهانندگان ( هوشيدر، هوشيدرماه، سوشيانس ) مي گيرند. بدين گونه، دومين دوران تفكر بشري (عصر ايدئولوژي ) در پرتو نوروز باستاني تجلي مي يابد. پادشاهان ساساني نيز شايد به پيروي از هفته آفرينش اهورايي بود كه پنج يا شش روز آغاز نوروز را به روزهاي بار عام و ديدار با خويشان و نزديكان خود اختصاص مي دادند و از روز ششم به بعد به استراحت مي پرداختند. ابوريحان بيروني دانشمند بزرگ ايراني در آثارالباقيه خود در اين زمينه آورده است: آيين پادشاهان ساسان در پنج روز اول فروردين نوروز ] [عامه چنين بود كه شاه به روز اول نوروز ابتدا مي كرد و عامه را از جلوس خويش براي ايشان و احسان بديشان مي آگاهانيد. در روز دوم براي كساني كه از عامه رفيع تر بودند يعني دهگانان و اهل آتشكده ها جلوس مي كرد، در روز سوم از براي اسواران و موبدان بزرگ و در روز چهارم براي افراد خاندان و نزديكان و خاصان خود، در روز پنجم براي پسر و نزديكان خويش به هر يك از اينان در خور رتبت اكرام و انعام مي نمود و چون روز ششم فرا مي رسيد از اداي حقوق مردم فارغ مي شد. از اين پس، نوروز از آن خود او بود و ديگر جز نديمان و اهل انس و شايستگان خلوت به نزد او نمي توانست برود. ( آثارالباقيه ص ). 219 در مروج الذهب مسعودي، آداب نوروزي برايند شادكامي مردم از پي يك دوره سه ساله توفان و سرما است: گويند به دوران جمشيد، سرما و توفان بزرگ در ايرانويچ، ايران را فرا مي گيرد و سه سال به درازا مي كشد و در پايان سه سال در آغاز بهار، سرما و توفان به پايان مي رسد و به شادي آن، جشن بزرگي برپا مي شود كه نوروز مي نامند در فرهنگ دهخدا پيرامون بدعت جمشيد جم در برگزاري جشن هاي نوروزي آمده است: جمشيد كه سير عالم مي كرد چون به آذربايجان رسيد فرمود تخت مرصعي بر جاي بلندي رو به جانب مشرق گذارند. و خود تاج مرصعي بر سر نهاده بر آن تخت بنشست. همين كه آفتاب طلوع كرد و پرتوش بر آن تاج و تخت افتاد شعاعي در نهايت روشني پديد آمد، مردمان از آن شاد شدند و گفتند اين روز نو است و چون به زبان پهلوي شعاع را شيد مي گويند... او را جمشيد خواندند و جشن عظيم كردند و از آن روز اين رسم پيدا شد... در گذشته، آداب نوروزي از دهه فرورتيكان ( فروردگان ) كه منسوب به فروهرهاي مردگان بود آغاز مي شد و در اين ده روز، مراسم ويژه اي در سراسر ايرانويچ برگزار مي شد. نخستين طلايه داران نوروز، خنياگراني بودند كه با صورت هاي سياه كرده و جامه هاي سرخ رنگ (حاجي فيروزهاي امروزي ) به ميان مردم مي آمدند و به آنان بشارت نوروز مي دادند و آداب ويژه اي را كه براي در گذشتگانشان بايد برگزار مي شد به آن ها يادآوري مي كردند. به گفته دكتر مهرداد بهار، سياهي چهره اين خنياگران، يادآور بازگشت ارواح از دنياي تاريكي و سرخي جامه هاشان نماد خون سياوش بود. زنده ياد دهخدا درباره فروردينگان و آداب آن مي نويسد: ايرانيان باستان جشني داشته اند به نام فروردگان [فرورديان ] و آن ده روز طول مي كشيد، فروردگان كه در پايان سال گرفته مي شد ظاهرا در واقع روزهاي عزا و ماتم بود. نه جشن و شادي، چنان كه بيروني راجع به همين روزهاي آخر سال در نزد سغديان گويد: در آخر ماه دوازدهم خشوم، اهل سغد براي اموات قديم خود گريه و نوحه سرائي كنند و چهره هاي خود را بخراشند و براي مردگان خوردني ها و آشاميدني ها گذارند (آثار الباقيه ص ). و 235 ظاهرا به همين سبب جشن نوروز كه پس از آن مي آمده علاوه بر آنكه روز اول سال محسوب مي شده روز شادي بزرگان بوده است. سخن كوتاه، نوروز فصل فراغت اورمزد از آفرينش كيهان و پايان عصر سختي ها، يخبندان ها و توفان ها در اساطير آريايي بوده و همواره مناسبت هاي گوناگون قائم بر گراميداشت آن بوده است. از هم اينك نوروز 79 را به همه هم ميهنان ارجمند خود تبريك مي گوئيم.