Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781211-47515S4

Date of Document: 2000-03-01

نيل به فرزانگي از چشم انداز فرهنگ يادي از استاد زرين كوب درآمد: ياد نام فرهنگمردان ايران زمين كه در آشنايي و شناخت ما با بنيانهاي سنتي و گذشته فرهنگي مان، كوشيده و زمينه اي بس پربار از آگاهيها و سنجشگريهاي فرهنگي برجاي نهاده اند، همواره بر تارك اين سرزمين فرزانه پرور مي درخشد. استاد زرين كوب - روانش شاد - ازجمله بزرگان فرهنگ و ادب ميهن ماست، در همدلي با ميراث گذشتگان از چشم اندازي نو به پژوهش در اين پهنه دست يازيده و سنتي گرانسنگ و سنجيده در حوزه مطالعات تاريخي - فرهنگي ايران، به يادگار نهاد. سنتي كه بي گمان چونان چراغي فراراه آيندگان پرتو خواهد افشاند. مطلبي كه از پي مي آيد موضوعات پژوهيده استاد در زمينه فرهنگ، ادب، تاريخ و عرفان و دين اين مرزوبوم را بر رسيده و اختلاف ديدگاههاي استاد را با همروزگاران و پيشينيانش برشمرده است. با درود فراوان به روان روشن استاد توجه شما خوانندگان گرامي را به اين جستار جلب مي كنيم. نوشته: هادي راشد عبدالحسين زرين كوب به همراه دكتر محمد معين از نخستين و ممتازترين دانش آموختگان زبان وادبيات فارسي دانشگاه تهران به شمار دستاورد مي روند نگرش ها، نگارش ها و آموزه هاي اين دو استاد بزرگ به همراه گران مايگاني همچون پرويز ناتل خانلري، ذبيح الله صفا، عباس زرياب خوئي، سيدجعفر شهيدي، مهدي محقق و... پايه گذاري آيين ها و الگوهاي استوار و روشن مند بر خوانش و پژوهش در قلمرو زبان فارسي، تاريخ، فرهنگ و تمدن ايراني است. تا پيش از پژوهشگري اين گران مايگان، در ايران از روش مندي و سنت هاي استوار پژوهش و تحقيق نشاني غرض نبود ناديده انگاشتن تتبعات و تحقيقات دانشوراني چون تقي زاده، كسروي، فروغي، دهخدا، قزويني، نفيسي، پورداوود و... نيست. اينان اگرچه، هريك به سهم خود در به جاي نهادن نمونه هاي ارزشمندي از گونه هاي پژوهشي در سده كنوني نقش آفريني كرده اند; اما، تاكيد بر شناسايي و صورت بندي آيين ها و الگوهاي پژوهشي در كارنامه نسل نخستين دانشوراني اندوخته شده كه همگي از دانشگاه برآمده اند. با تاسيس دانشگاه تهران، سنت هاي نمادين و ساختار نوين آموزشي و پژوهشي به هم درآميخت. در نخستين دوره ها استاداني براي تدريس برگزيده شدند كه همگي (در رشته هاي علوم انساني و بويژه ادبيات ) برآمده سنت هاي نمادين حوزه هاي آموزشي مراكزي همچون مشهد، تهران و اصفهان بودند: ملك الشعراي بهار، بهمنيار، مدرس رضوي، فروزانفر، دهخدا، همايي، قريب، شفق و... شاگردان، و درس آموختگان مكتب اديب پيشاوري و اديب نيشابوري! اما، برآيند يك دهه، دانشوري و آموزگاري آنان پرورش دانش آموختگاني مانند عبدالحسين زرين كوب بود كه قلمرو نفوذ و تاثيرگذاري نگرش ها و نگارش هايش سراسر گستره پژوهش هاي دانشگاهي ما را درنورديد و دگرگوني در الگوهاي ناانديشيده آموزشي و پژوهشي دانشگاه و پي افكندن سنت ماناي آموزشي و پژوهشي را به ارمغان آورد. زرين كوب، گرچه اين راه را يك تنه نپيمود و همراهاني داشت، اما، به خود پيمود، با سخت كوشي ها و اميدآفريني هاي يك آموزگار شيفته دانايي، آگاهي بخشي و پيغام آوري! اگر به دوره هاي گونه گونه حضور زرين كوب در عرصه هاي پژوهشي و آموزشي بنگريم و گوهره نگاره ها ونگرش هاي دورپروازانه و ژرف كاوانه اش را از اندرونه جستارها و نگارش هايش فراچنگ آوريم; بي گمان از نقش شگرف او در روش مند نمودن و مايه ور ساختن ساختار آموزشي و پژوهشي رسمي و غيررسمي، دانشگاهي و غيردانشگاهي كشور در درازاي پنجاه سال آزگار ايستادگي و نستوهي در شگفت خواهيم شد. زمينه هاي بنيادين جست و جوهاي نظري او ادبيات، تاريخ و دگرديسي هاي انديشه در گذر زمان بود اما، او را با همه بسيار خواني ها و گستره مندي قلمرو نگارش هايش نمي توان پژوهشگري ناميد كه در كند و كاوهاي بي درنگش چشم اندازي نداشت. از آن گونه دانشوراني كه در سنت نسل پايه گذاران دانشگاه تهران، علامه ناميده مي شدند. نسل زرين كوب، در پرتو درخشندگي پويه هاي خود كاستي هاي سنت علامه پروري را به روشني نمايان ساخت و نشان داد كه چرا و چگونه مي توان در گستره دانش و پژوهش، از روش ويژه سخن گفت و چشم انداز داشت. گوهر جست وجوهاي زرين كوب در گذر از درنگ گاهه هايي چون ادبيات، تاريخ و انديشه، شناخت شيوه ها و روش هاي نگرش به فرهنگ و، انديشيدن در چيستي و چگونگي برآمدن و باليدن آن از بود ديد او گستره هاي ادبيات، تاريخ و انديشه ايستگاه هايي براي دانش اندوزي و كسب معلومات نبود، بلكه، همين كه از راه هاي گوناگون به يك موضوع مي پرداخت، نشانگر آن بود كه در جست وجوي چيزي است. شايد بتوان اين چيز را امروز، در نبود او، در كمبودي آن مايه هايي كه او در جست وجوي آن بود، بينش وري در گستره دانايي خواند. در اين جاست كه مي توان از راز نشان گذاري روش ها و منش هاي پژوهشي اش بر نسل آموزگاران پيش از خود پرده برگشود. اين نشان گذاري را مي توان در شيوه هاي پژوهشي استادانش برشمرد و نشان داد كه آنان در دوره هاي آغازين تتبعات خويش چگونه مي پژوهيدند و سپس در دوره هاي پسيني، پژوهش هايشان از چه ويژگي هايي بهره مند بود! هرگز به تعليقه نويسي و تصحيح و چاپ متن نپرداخت. شيوه اي كه سهل ترين و رايج ترين روش دعوي نمايي و در همان حال (از ديد يك مصحح سخت گير ) ممتنع بود. در نخستين دوره ( ) 1 از جست وجوگري هاي دانشورانه اش به حوزه بلاغت روي آورد و با همه شاعرانگي ها و شورمندي ها، همچنان كه، شيوه هر پژوهش گر راستيني است، كوشيد تا منابع اسلامي بلاغت را در پرتو سرچشمه ها، يعني، آموزه هاي معلم اول بسنجد و بازانديشي نمايد. واپسين رهاورد اين برخواني ها و آموزش ها، گزارشي است از فن شعر ارسطو، به همراه جستارها و نوشتارهايي گره گشايانه كه، هم اكنون در اختيار ماست. زرين كوب اين رشته از پژوهش هايش را تا جايي دنبال كرد كه هم اكنون در كتابهاي نقد ادبي; شعر بي دروغ، شعر بي نقاب; يادداشت ها و انديشه ها; و بسياري از مقالات و تك نوشت هاي ديگر مي توان جست. اين دوره از كوشش هاي زرين كوب بي آن كه هرگز بر زبان آورده شده باشد، دوره درافتادن با سنت هاي تعليمي بي چشم انداز و پي افكندن ساختار نوين آموزشي زرين كوب بود خود، اگرچه هرگز دم برنمي آورد، اما، به اين رسالت، به خوبي آگاهي داشت و از همين رو، هنگامي كه يك بار، اداره گروه (دپارتمان ) آموزشي زبان و ادبيات فارسي را در دانشگاه تهران به او واگذار كردند، رندانه گريخت و بر دنبال كردن جستارها و پژوهش هاي روش مندانه به عنوان اداي دين به دانشجويان و دوستداران دانشگاهي و نادانشگاهي اش پاي فشرد. در دو قرن سكوت، با فاصله گرفتن از نگرش سخن شناسانه و بلاغي، به نيوشيدن فريادهايي دل سپرد كه برآيند دو سده جست وخيزهاي نگاهبانان زبان دري و فرهنگ ايراني براي باليدن و به بارآمدن بود. نامي كه در خود، به نجوا از ناهمدلي كاتبان ديواني دو سده با رويدادها و دگرساني هاي تاريخي يك ملت شكوه مي كرد. بي آن كه بر روش ها و شيوه هاي پژوهشي و نگارشي در آن جستار، سخت گيرانه پاي فشارد و آن را تنها و همان بينگارد. پيش از آن كه ديگران روش هاي پژوهشي و بيشتر نگارشي اش را در آن كتاب بكاوند و پس زنند، خود كوشيد تا نشان دهد كه مي توان از ديدگاه هاي ديگري نيز به آن دوره نگريست و در سپيده دم بر آمدن تمدني خيره ماند كه فرهنگ ايراني در پيوند با سرشت مينوي و رازآميزانه آن، از شراره هاي خاكستر ستيزه خويي ها و بي مهري ها ققنوس وار دوباره جهيد. بامداد اسلام و كارنامه اسلام دو نگاه به روند تناوري اسلام همچون يك آيين و روش و منش زندگي و سرزندگي است. زرين كوب از آن پس، نگاه كاوشگرش را به كرانه هاي تاريخ ايران دوخت و در آن چشم انداز با پرسش از سرگذشت مردم ايران، نگاهبانان سرودها و حماسه هاي زردشت و قوم ايراني، پژوهش هاي گرانمايه اش را در تاريخ مردم ايران پيش و پس از اسلام در دو مجلد منتشر ساخت. نگاه زرين كوب به تاريخ، نگرشي از پيش پرداخته و پيش بينانه نبود. امروزه ممكن است خوانندگان نوشته هاي تاريخي دكتر زرين كوب از پافشاري هاي سماجت آميز او بر ناوابسته بودن نگرش گزارشگر و پژوهنده تاريخ در شگفت شوند، اما، نگاهي به ديدگاه هاي چيره در دهه هاي بيست و سي به تاريخ، كه نگرشي پيش پردازانه و همراه با ارزش داوري بود و ريشه در پيش باوري هاي تاريخ نگاران رسمي نسل بنيان گذاران دانشگاه داشت; بر ارزش آن همه پافشردن بر لزوم ناوابستگي منش يك پژوهنده به چيرگي سنت تاريخ نگاري بسي مي افزايد. همچنان كه تاريخ در ترازو، نگاهي است ژرف كاوانه به بنيادهاي كاوش در تاريخ و برخورد با رويدادهاي تاريخي و گزارش - نوشت هاي آن. كتابي كه مي توان و بايد آن را همچون يك پيش -نوشت بر پژوهش ها و جستارهاي تاريخي اش خواند. با اين همه، زرين كوب در گذار از گستره تاريخ به همان چيزي مي انديشيد كه پيش از اين، از آن به بينش وري ياد نموديم. اما، نيل به بينش وري كه از لوازم فرزانگي است، براي همگان يكسان نيست و از يك راه و به يك شيوه رخ زرين كوب نمي دهد با گذر از جستارهاي سخن شناسانه، به تاريخ و پس از آن به قلمرو انديشه، در جست وجوي گوهر فرهنگ به بينش وري رسيد. در قلمرو دگرديسي هاي انديشه نيز، زرين كوب تنها، يك گزارشگر نبود. بلكه كوشيد تا با كاوش در ساخت ها و صورت هايي كه به انديشه در پيكره كنوني اش شكل داده اند، فعليت آن انديشه ها را بازنمايد. با چنين نگرشي، ديگر در بند پرداختن به انديشه هاي رسمي نبود، بلكه، به صورت ها و ساخت هايي از انديشه روي آورد كه با همه ناشناختگي ها، همچنان مي توانستند در بازانديشي فرهنگ كنوني نقش آفرين باشند. با همين نگرش به پژوهش در زندگي ابوحامد محمد غزالي و حافظ روي آورد و روشي تازه را در تك نگاري زندگي و انديشه آنان پي افكند كه با طريقه تذكره نويسانه تتبع در احوال و آثار، به راستي متفاوت و از آن ممتاز بود. البته، دگرگوني در روش هاي كاوش و پژوهش در آثار، نوآوري زرين كوب نبود و همچنان كه در آغاز اين نوشتار يادآور شده ايم، پيش از او دانشوراني ديگر نيز به اين شيوه ها روي آورده بودند. برجستگي زرين كوب در سنجش با آنان در اين بود كه كوشيد تا افزون بر به كارگيري آن روش ها، با شناخت مباني و شناسانيدن آن به ديگران، بنيادهاي آن شيوه هاي نگرش و نگارش دانشورانه را همچون آيين ها و الگوهاي پژوهشي صورت بندي نمايد. هم از اين رو، روش تحقيق و نقد ادبي را، به عنوان مباني پژوهش و سنجش اثرادبي درس گفت و درس گفته هايش، زمينه هاي پژوهش ها و نگارش هاي ديگري شد كه امروز از ماندگارترين جستارهاي او به شمار مي روند. در گذار از گستره دگرديسي هاي انديشه، زرين كوب، گرچه، به زمينه هاي پيوستگي اخلاق و دين، همچون سازه هاي فرهنگ مي انديشيد; اما، گوهرشناساي فرهنگ ايراني و دنياي اسلام را در عرفان بازشناخت و از آن پس پژوهش در ميراث عرفاني تاريخ انديشه ايراني، پايدارترين چشم انداز براي او بود. از اين چشم انداز نخست نگاهي سنجش گرانه به ارزش ميراث صوفيه افكند كه در كوتاه و پرمايه نويسي، هنوز نوشتاري است كم مانند. همچنان كه در فرازهاي پيشين گفته شد، زرين كوب تنها روايت گر نبود، بلكه، براي او آماج يك پژوهش راستين، بازخواني انديشه بر زمينه اي از سرشت و سرگذشت ويژه اي است كه بر آن انديشه گذشته، تا در صورت و ساختار كنوني اش آشكار شود. او اين گونه نگرش را چونان روشي در نگاه به عرفان و چشم اندازهاي انديشه عرفاني آزمود. در اين جا نيز او تنها يك گزارش گر نبود، اگر چه گزارش هاي شيوايي از سرگذشت عرفان ايراني مي پرداخت. براي خواننده اي كه بدون درنگ در اين چشم اندازها و بدون همدلي شايسته خواندن چنين پژوهشي، مجلدات دوگانه جستجو و دنباله جستجو در تصوف ايران را در دست گيرد اين دو پژوهش گرانمايه ممكن است همچون تاريخ تصوف ايران بنمايد. زرين كوب خود نيز، بر اين نكته آگاهي داشت و به رغم آن كه شرط پژوهش در تاريخ تصوف را، همچون يك انديشه و جهان بيني، فراتر از روشنگري روابط يك انديشه با سنت هاي ادبي، بررسي زمينه هاي پيدايي و گسترندگي آن انديشه در نسبت و روابطش با برآمدن ها و از برافتادن هاي قدرت در اين جا و آن جا مي دانست; باور داشت كه اين نكته نمي تواند مانع شود كه در آن به چشم تاريخ نگريسته آيد. اما، هنگامي كه موءلف از هم دلي بايسته براي شناختن يك طرز جهان بيني سخن مي گويد تا اطمينان بخش ارزيابي عيني پژوهش باشد، فروتني اش را در برخورد با منتقدين آينده به روشني درمي يابيم و زرين كوب از اين فروتني ها به راستي برخوردار بود. در حقيقت، زرين كوب بي آن كه بخواهد براي منتقدان، راه سنجش كاستي هاي روش شناسانه جست وجوهايش را، به عنوان يك پژوهش تاريخي، سد نمايد; به خواننده آگاهي مي دهد كه در اين كتاب، بيش از آن كه در بند تاريخ نويسي بوده باشد، راه هاي آشنايي با افق هاي ناشناخته فرهنگ ايراني را كوبيده است. پس از پژوهش هاي ماندگار در انديشه هاي مولوي، شاعري كه زرين كوب انديشه هاي او را همچون انديشه هاي غزالي، زبده و عصاره فرهنگ اسلامي مي دانست، برآيند پژوهش هايش در قلمرو فرهنگ و دگرديسي هاي انديشه، در قلمرو وجدان با عنوان پسين سيري در عقايد، اديان و اساطير رخ نمود; كتابي درباره فرهنگ و گستره نظري آن. زرين كوب پيش از آن در كتابهايي چون يادداشت ها و انديشه ها; با كاروان انديشه; با كاروان حله; و نه شرقي، نه غربي; به كاوش در جلوه هاي گوناگون ادبيات، اخلاق، دين و انديشه در فرهنگ هاي مختلف پرداخته بود. در اين جا ما به نوعي با تكامل آن جست وجوها روبه رو مي شويم، با نگاهي به راه هاي كنار آمدن با گوناگوني هاي شناختي در گستره فرهنگ و زندگي، كه نمي تواند فارغ از انديشيدن در نيك و بد و شايست و نشايست رفتار انساني باشد. از اين ديدگاه است كه زرين كوب به وجدان اشاره مي نمايد و مي كوشد تا در پرتو نيروي آن، به راه آورنده اخلاق و نقش آن در اعتلاي زندگي و تامين صلح و نظم در قلمرو قدرت سياسي را نشان دهد. اما، همزيستي در قلمرو وجدان، بدون تسامح ممكن نيست. زرين كوب با آگاهي به اين دقيقه، به كاوش در قلمرو اديان و فرهنگ ها مي پردازد تا نشان دهد كه گوهر تسامح چيست و چگونه مي توان با آن كنار آمد. مقاله قلمرو وجدان خود نوعي سنجش تسامح و فهم روا و نارواي ما از آن است. در اين جا، زرين كوب به شيوه فرزانگان از گوهر تسامح كه همانا محبت است و امكان وصول به سرمنزل آزادي وجدان سخن مي گويد: آزادي وجدان، كه لازمه تسامح در عقايد و ديانات است، آيين نيايش نسبت به معبود را به مرتبه عشق و محبت تعالي مي دهد، در صورتي كه عدم تسامح آن را تبديل به تكليف مي كند. هرچند محبت، [و ] تكليف هر دو مفاهيم اخلاقي شمرده مي شوند، باري در مورد تكليف پاداش الزام مي شود، اما در مورد محبت چنان نيست و ظاهرا پاداش آن هم محبت است. اين پاداش كه لازمه تكليف انسان به اعمال خير و تحذير وي از اعمال شر است به آنچه جزاي عمل و درواقع دنباله آن است رنگ مادي مي دهد. درصورتي كه وقتي آن گرايش به خير و اجتناب از شر مبني بر محبت باشد، پاداش انسان همان خرسندي باطني است كه خود جز جلوه اي از محبت نيست. ( ) 2 در اين كتاب ما با صميمانه ترين شيوه نگارش مفاهيم چه بسا نامانوس سروكار داريم. زرين كوب در پيش گفتار يكي از كتابهايش، پذيرفتارانه، به نقل از يك خواننده از لزوم ساده نويسي در نوشتارهايش سخن گفته بود. او كه خود در پويه اي پنجاه ساله، به دگرگوني در قالبهاي گسسته و شيوه هاي دشوار تتبعات و نگارش هاي نسل پيش از خود پرداخته بود، در برابر خواست نسلي تازه تر كوشيد تا به زبان آنان سخن بگويد. پله پله تا ملاقات خدا، با نثري سرريز و روان شايد خوش خوان ترين كتاب پرمايه درباره زندگي شوريده ترين شاعر زبان فارسي باشد. زرين كوب از آن پس، بدين شيوه، يعني با پرهيز از ارائه ارجاع هاي مرجع شناسانه با مخاطبان بيشتري به گفت وگو پرداخت. گفت وگويي كه در ذات خود از لوازم آموزگاري است و براي زرين كوب آموزگاري آرزوي همه دوره هاي زندگي اش بود. يادداشتها: - 1 اشاره به دوره هاي كار پژوهشي زرين كوب ممكن است براي خواننده اي كه بر پايه تاريخ چاپ اين آثار قضاوت مي كند، قدري گمراه كننده باشد، در اينجا مراد از دوره بندي، صرفا طبقه بندي موضوعي نوشتارهاي دكتر زرين كوب است نه لزوما دوره هاي، زماني - 2 زرين كوب عبدالحسين در قلمرو وجدان ص. 400