Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781210-47499S1

Date of Document: 2000-02-29

فلامينگو موسيقي با ريشه هاي مشترك به بهانه اجراي موسيقي فلامينگو توسط ميگل ريورا و آنتونيو لوپز در تهران; فلامينگو يا موسيقي سنتي اسپانيا خاستگاهي چندين هزار ساله داردو فرهنگهايي چون: كولي هاي هندوستان، مورها (مسلمانان اسپانيا ) و كولي هاي جنوب اسپانيا در شكل گيري نهايي آن موءثر بوده اند. اين موسيقي كه تلفيقي از رقص و آواز است، نخستين بار به وسيله كولي هاي هندوستان كه در سده نهم ميلادي از راه مصر و يونان به سوي اسپانيا مهاجرت كردند، وارد اين سرزمين شد. مشكلات و سختي هاي اجتماعي كه اين كولي ها با آن مواجه بودند آنان را مجبور مي ساخت تا در كوهستان ها وروستاهاي كوچك سكني گزينند. وجود همين شرايط سخت زندگي آنان را به آن سمت هدايت كرد تا براي بيان مشكلات خود از رقص و آواز استفاده كنند، آوازهايي كه سراسر فرياد و شكوه زمانه را بيان اما مي كرد رفته رفته كولي ها از حقوق اجتماعي مساوي با ساير شهروندان اسپانيا برخوردار شدند و اين امر موجب رواج اين موسيقي در شهرهاي بزرگ اسپانيا گرديد. بدين ترتيب پس از سالها در سده 15 ميلادي عناصر فرهنگي كهن اسپانيا كه تلفيقي از فرهنگ اقليت هاي اسلامي ( مورها ) كولي هاي، هند و كولي هاي مناطق جنوب اسپانيا بود، درهم آميخت و نوعي موسيقي را پديد آورد كه با ضربات نيرومند وريتميك پا و حركات موزون بازوان توام بود و كم كم به نحوي پيشرفت كرد كه در طي سده 19 ميلادي فلامينگو به عنوان يك هنر رسمي و موسيقي پرتحرك و جذاب تثبيت شد. موسيقي كه در كنار انجام رقص هاي آئيني مخصوص با دست زدن و آواز خواندن و نواختن گيتار همراه است. اين موسيقي سالهاي سال به صورت سينه به سينه و در خانواده هاي مشخصي از نسلي به نسل ديگر منتقل شد و بدين شكل تمام كولي ها با موسيقي فلامينگو آشنا شدند. بعدها اين موسيقي از طريق دريانورداني كه از اسپانيا به سوي امريكاي جنوبي سفر كردند و در نتيجه موسيقي كولي ها به آن سرزمين نيز، راه يافت. در فلامينگو به دو سبك عمده برخورد مي كنيم: ، اول، سبك جدي Jondoينودو كه در قالب دستگاههايي اجرا مي شود كه يا در فرمهاي سه ضربي و يا دو ضربي است و ديگري سبك نرم و بعضا شاد و سرزنده /چيكو Chico است كه با ريتم هاي متنوع و تندي همراه است. دستگاههاي موسيقي فلامينگو چون به صورت سينه به سينه منتقل شده است، هيچگاه شايد نتوان ظرايف و دقايق آن را با نت نشان داد و به همين دليل شباهت زيادي با نمونه هاي مشابه خود در سرزمينهاي شرقي چون: موسيقي هند، ايران، چين و سرزمينهاي عربي دارد. اسفند 5ماه سينماتك موزه هنرهاي معاصر ايران در راستاي برنامه جهاني گفت وگوي تمدن ها پذيراي دو هنرمند برجسته اسپانيايي موسيقي فلامينگو يعني ميگل ريورا (نوازنده گيتار ) و آنتونيو لوپز (خواننده فلامينگو ) بود. در اين برنامه كه به همت بخش فرهنگي سفارت اسپانيا برگزار شد، اين دو هنرمند اسپانيايي گوشه هاي جذاب از نمونه هاي مختلف موسيقي فلامينگو را ارائه كردند كه با استقبال بسيار گرم علاقه مندان موسيقي مواجه شد. اين برنامه در دو بخش تنظيم شده بود و در هر بخش پنج قطعه با گيتار ( سلو ) و گيتار و آواز ريورا و لوپز همراه بود. هماهنگي و حس مشترك ميان اين دوهنرمند كه قطعات خود را به صورت بداهه و به سادگي ارائه مي دادند، موجب شد تا حاضران در سالن نيز به نوعي احساس مشترك با آنان دست پيدا كنند و اين حس خود را با تشويق هاي ممتد و ابراز احساسات نشان دهند. و به درستي همه چيز در صحنه شكل مي گيرد و اين همان معناي هنر مردمي را تداعي مي كند. لوپز كه آواز را از سنين طفوليت و در خانواده اي كه به گفته او همه در آن آواز مي خوانند، آغاز كرده است معتقد است: اين موسيقي در واقع نوعي زندگي است كه در آن مردم، دوست داشتن، عشق، خوبي ها و... همه وجود دارد وبه وسيله آوازها و رقص ها فلامينگو بيان مي شود. لوپز كه در پايان برنامه خود چنان از تشويق حضار سالن به وجد آمده بود، از جاي خود بلند شد و به زبان اسپانيايي و با همان ريتم آوازي خود فرياد زد: زنده باد مردم خوب ايران، زنده باد مردم خوب اسپانيا. بدين گونه موسيقي به عنوان يكي از بسترهاي گفت وگوي تمدن ها اين گونه، نقش خود را ايفاكرد و به راستي چه كساني به خوبي هنرمندان مي توانند چنين نقشي را ايفا كنند. ميگل ريورا، نوازنده گيتار نيز با تسلطي بسيار و حسي عالي توانست گوشه هايي از يك موسيقي كهن كه ريشه در بداهه نوازي دارد و با آواز و جواب آواز (شبه موسيقي دستگاهي يا موسيقي هاي عاشيق ها و بخشي ها و عشقي هاي مناطق مختلف ايران )همراه است را نشان دهد. ريورا مي گويد: موسيقي سهلترين راه برقراري ارتباط ميان ملت ها وفرهنگ هاي مختلف است، چون براي همه قابل فهم است. وي درباره برنامه خود در ايران مي گويد: كار ما تلفيقي از موسيقي فلامينگو با تم هايي جديد و براساس حس و حال خودمان بود. تلفيقي از قطعات جدي و فانتزي كه در واقع نوعي گستره و تصاوير رنگارنگ را وي ترسيم مي كرد در پاسخ به اين كه آيا مي دانند كه در ايران نيز موسيقي هاي محلي به همين شكل ارائه و اجرا مي شود، گفت: ما ريشه هاي مشترك، حالات روحي و احساسات مشتركي داريم كه قطعا در موسيقي هر دو فرهنگ نمود پيدا مي كند. در اين برنامه شنونده گاهي با ملوديها و حالت هاي اجرايي مواجه مي شد كه بي اختيار ياد اجراهاي قدماي موسيقي ايراني و يا نوازندگان و خوانندگان موسيقي مقامي ايران مي افتاد. حالاتي كه به واقع راحتي و حس مشترك ميان خواننده و نوازنده را نشان مي داد. حسي كه در اوج خود به حس مشترك ميان خواننده و نوازنده و حس مشترك ميان حضار و نوازنده و خواننده از سوي ديگر منتهي مي شود واين مهم به خوبي در اين كنسرت دو نفره دست داد. تنها يك تاسف باقي مي ماند كه چرا چنين برنامه هايي بايد در تالارهاي كوچك و آن هم تنها براي يك شب اجرا شود و چرا مسئولين مركز موسيقي هيچگاه از چنين هنرمنداني در طول سال دعوتي براي اجراي برنامه هاي مختلف به عمل نياورده اند. لوپز و ريورا، هنرمندان برجسته موسيقي فلامينگو با حضور كوتاه خود در ايران و اجراي برنامه خوبشان ما را به اعماق تاريخ و به خصوص اسپانيا بردند و خطاب به مردم ايران گفتند: ماهيچ جاي دنيا مردمي به اين مهرباني نديده ايم، شما قلبهاي بسيار بزرگي داريد. كساني كه اين برنامه را به صورت ايستاده هيچگاه ديدند، خستگي را حس نكردند; چرا كه به واقع و به معني اصلي آن موسيقي اجرا مي شد. مجيد ميرمنتهايي