Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781209-47497S1

Date of Document: 2000-02-28

همه جا مردم را به حساب بياوريم مروري بر تاريخ 50 سال اخير و درس هايي از 29 بهمن 78 نسلي كه امروز به دوره كهنسالي قدم گذاشته است شاهدي است بر وقايع 50 سال اخير تاريخ اين مملكت و خوب مي داند كه چرا ملت شجاع و آگاه ايران عليرغم روش هاي ارعاب و تطميع توسط رژيم وابسته پهلوي، سرانجام آن حكومت مستبد را برنتابيد و با برپا كردن انقلاب اسلامي بساطش را در هم پيچيد. مراجعه به اين تاريخ 50 ساله مي تواند براي نسل كنوني و رجال و سياستمداران دست اندركار كشور عبرت آموز باشد و مهم تر از آن اين واقعيت را دريابد كه چرا مردم پس از آزمودن آدم ها و سياست ها راه و روش خود را آگاهانه انتخاب مي كنند و اگر بستر مناسب براي اين انتخاب وجود داشته باشد به آن عمل مي كنند. در 28 مرداد ماه سال 1332 چنانكه همگان مستحضر مي باشند با انجام يك كودتا با پشتيباني آمريكا و انگليس، دولت ملي مرحوم دكتر محمد مصدق سرنگون شد و از آن پس دولت هايي زمام امور را در كشور در دست گرفتند كه سواي وابستگي و انقياد آنها به سياست هاي ديكته شده از سوي غرب بويژه ايالات متحده آمريكا يك ويژگي مشترك داشتند و آن اينكه، مردم در انتخاب آنها دخالتي نداشتند و در واقع به ملت تحميل مي شدند. رژيم شاه همه راهها و ترفندهاي ممكن را براي مجاب ساختن مردم به كار گرفت، اما شكاف ميان ملت و حكومت روز به روز عميق تر در شد يك برهه، رژيم براي نمايش دمكراسي در كشور براي حزب منحصر بفرد ايران نوين حزب، مردم را به عنوان رقيب سياسي روانه ميدان كرد. حزب مردم كه ايفاي نقش مخالف خواني و اپوزيسيون كنترل شده به او واگذار شده بود، روزنامه اي انتقادي نيز انتشار داد. مردم كه تحت فشار رواني سالها سلطه حكومتي و يكه تازي رژيم به سر مي بردند، حتي همين روزن كوچك و كنترل شده را براي بلند كردن صداي خود مغتنم يافتند و پاره اي از اعتراضات و كمبودها در اين روزنامه منعكس شد. همين مختصر تعادل رژيم را به خطر افكند و نتيجه آن شد كه محمدرضا پهلوي از خير رقابت هاي حزبي گذشت و با اعلام حزب واحد و فراگير رستاخيز، پرونده اپوزيسيون كنترل شده هم بسته شد و دبيركل حزب مردم نيز سر به نيست گرديد! ... به اين ترتيب حزب رستاخيز نيز عليرغم سرمايه گذاري هاي كلان مفيد فايده واقع نشد و با انقلاب بهمن ماه 1357 طومار رژيم و حزب فراگير آن درهم پيچيده شد. در جريان انقلاب اسلامي، مردم ايران چه در قالب شعارهاي خود و چه در صحنه عمل خواستار آن بوده اند كه در جامعه ما و تحت لواي قانون امكان فعاليت هاي آزادانه احزاب سياسي فراهم شود و بتواند پاسخگوي تنوع سليقه ها و ديدگاههاي سياسي ملت باشد. در دو دهه اخير غير از سالهايي كه جنگ تحميلي جريان داشت، مردم متوقع بودند كه با پايان گرفتن جنگ، زمينه براي مشاركت عمومي در فعاليت هاي سياسي و اجتماعي فراهم شود. مطبوعات و احزاب و سازمانها در پناه قانون نيازهاي ملي را پاسخگو باشند و نقد و بررسي فعاليت هاي دولتمردان و ديگران مانع از بروز فساد در كشور در باشد، انتخابات رياست جمهوري در دوم خرداد ماه 1376 سيد محمد خاتمي رئيس جمهور كشورمان كه در آن زمان نامزد احراز اين مقام بود، در برنامه هاي خود از توسعه سياسي و مشاركت جامعه در فعاليت هاي سياسي و اجتماعي و تكثرگرايي و تبادل انديشه سخن گفت كه منطبق با نيازهاي مردم بود و ديديم با چه ميزان آرايي ملت ايشان را به رياست جمهوري كشورمان برگزيد. عليرغم اين تجربه گرانبها، بازهم گروهي نياز و عطش جامعه را درك نكردند. نياز و عطشي كه تامين آن يكي از اهداف اصلي انقلاب اسلامي ايران بود و ديديم كه در انتخابات مجلس ششم مردم به چهره هايي راي دادند كه از برنامه هاي آقاي خاتمي در جهت تامين اين نيازها حمايت كرده بودند. آيا اين تجارب كافي نيست كه ياد بگيريم و در هر كاري مردم را به حساب بياوريم و نگوييم كه مردم ناآگاهانه راي دادند. علاوه بر اين كه اين طور داوري توهين به مردم مي باشد، مواردي مثل آراء مردم به نظام جمهوري اسلامي ايران را نيز در مظان شك و ترديد قرار مي دهد و بهتر است با صراحت بگوييم حق با مردم است و براي آراء مردم احترام قائل باشيم. طاهر عليمرداني