Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781209-47493S1

Date of Document: 2000-02-28

عارفان خراسان نگرشي بر تشكل فرهنگي - اجتماعي اصحاب سراچه درخراسان (بخش اول ) جستارگشايي: مقاله زير، نگرشي عمومي به زندگي و رفتارها و اثرات فرهنگي گروهي از روحانيون وادباي عارف مسلك خراسان در حدود يك قرن قبل است. اين گروه كه معاريف ايشان خديو گيلاني و شاعر بزرگ و نامي ميرزا حبيب خراساني بوده اند، با اعتدال و ذوقي كه داشتند منشا اثر شده ودر تلطيف نگرشهاي ظاهرگرايانه و اخباريون متاخر تاثير فراوان نهادند. علاوه بر اين درگسترش ادب فارسي - با گرايش عرفاني - در ميان روحانيون و اشاعه معارف ذوقي و شهودي از اين طريق، منشا اثر بوده اند. به هر رو، افزون بر مسائل فوق، زهد و سلامت روحي اصحاب سراچه - نامي كه مردم به آنها داده بودند - هيچ شكي در ميان همگنان و متاخران ننهاده كه ايشان گروهي از مردمان با ذوق و روحانيون باتقوي بوده و تعلقي تمام به عقايد الهيه و سلوك و تهذيب عارفانه داشته اند. گروه معارف دكتر سيد حسن امين اصحاب سراچه طايفه اي از اهل معرفت و عالمان عارف مسلك اصلاح طلب در دهه هاي پاياني قرن سيزدهم ه -. ق در مشهد بودند كه گاهي به ايشان اصحاب سراچه و گاهي اهل سراچه اطلاق كرده اند. وجه تسميه و سبب اشتهار اين جماعت از فرهنگمندان عرفان دوست اصلاح طلب به اصحاب سراچه يا اهل سراچه از اين رهگذر است كه مركز اجتماعي اينان، منزل كوچك ( سراچه )اي واقع در مركز شهر مشهد - نزديك مسجد جامع گوهرشاد و حرم امام علي بن موسي الرضا ( ع ) - بوده است. عنوان اصحاب سراچه يا اهل سراچه براي اين گروه از اخوان الصفاي قرن سيزدهم، به اقتفاء و اقتباس اصحاب صفه يا اهل صفه انتخاب شده است كه دسته اي از فقيران ياران پيامبر ( ص ) بوده اند و در ايوان مستفي در قسمت شمالي مسجدالنبي، ملازم مسجد و مهياي عبادت بوده اند. اين اصحاب صفه را بعدها صوفيان در طبقات هاي الصوفيه خود نخستين طبقه از صوفيان قلمداد كرده اند. ( ) 1 اصحاب سراچه همچنين با اخوان الصفا - دانشمندان و فلاسفه اصلاح گراي قرن پنجم كه به تزكيه نفس اهميت مي دادند - وجه تشابه داشته اند. اخوان الصفا جمعي از نخبگان فرهنگي اصلاح طلب با گرايشهاي صوفيانه بودند كه با مخفي كاري به تبليغ افكار و انديشه هاي خود در جهت مخالف جريانهاي حاكم عصر خلافت عباسي مي پرداختند. ( ) 2 - 2 اعضاء اصحاب سراچه به تعبير يك تن از دانشوران خراسان، اعز اصحاب سراچه حاج ميرزا حبيب مجتهد خراساني بود( ) 3 و به گزارش يكي ديگر از اينان، زبده روشنفكران روحاني آن دوران كه به علم و فضل و قدس و تقوي شهرتي بسزا داشتند به اصحاب سراچه پيوستند. ( ) 4 به گفته ديگران پيشواي طريقتي اينان مهدي خديو گيلاني بوده است. ( ) 5 با اين همه شيوه مريد و مرادي و آداب خانقاهي بين ايشان مرسوم نبوده است. به وقت اقامه نماز بي جماعت، آن كه بين ايشان كسي اختصاصي به امامت داشته باشد، هرگاه يكي از ايشان به تناوب و تفاوت امام جماعت مي شده است ( حبيب، همانجا ). بزرگترين اعضاء و افراد اصحاب سراچه عبارت بودند از مهدي خديوگيلاني (د. ه -. ق. ) 1309 حاج ميرزا حبيب مجتهد خراساني ( - 1327 1266 هـ. ق. ) ملا غلامحسين شيخ الاسلام مشهد ( - 1319ه -. ق. ) 1246 حاج فاضل خراساني (ده -. ق. )سيد 13420 علي خان درگزي (ده -. ق ) 13360 سيد زين العابدين رئيس الطلاب سبزواري ( - 1245 هـ. ق ) 1335 سيد محمدامين الحكماء سبزواري (ده -.ق. ) 13240 سيد محمود قدسي توني و... كه اكنون شرح احوال بعضي از ايشان جداگانه مذكورمي شود. - 3 اعز اصحاب سراچه: حاج ميرزا حبيب مجتهد خراساني حاج ميرزا حبيب شهيدي خراساني ( ه -ق. ) 12661327 متخلص به حبيب از خاندان حاج ميرزا مهدي مجتهد شهيد ( - 1154 ه -. ق. ) 1218 -پدر حاج ميرزا هدايت الله شهيدي بود. وي ضمن تحصيل مدارج عالي فقه و اصول درعراق، به ديدار غلام علي خان هندي كه دربغداد حلقه ارشاد داشت، مي رفت. چون آن مرشد هندي دربغداد بدرود حيات گفت، جانشين او - خديو گيلاني - به مشهد رهسپار شد. به توصيه حاج ميرزا حبيب كه هنوز درعراق بود، سراچه بيروني منزل حاج ميرزا هدايت الله شهيد مشهدي (جد حاج ميرزا حبيب ) رادراختيار او حاج گذاشتند ميرزا حبيب، پس ازچندي خود به مشهد آمد و با آن كه مجتهد و فقيه مسلم و صاحب مسند ترافع و افتاء از بود، جهت طريقتي و سلوك روحاني به خديو سرسپرده بود چنان كه در شعري در حق او گفته است: جان فداي خديو كشور دل ختم شعرم به نام او افتاد حاج ميرزا حبيب خراساني، پس از پراكنده شدن اصحاب سراچه به نجف بازگشت و چون به خراسان باز آمد، مدتي محضر ترافع و قضاء و افتاء را ادامه داد. اما به زودي، دست از همه كارها كشيد و در روستاهاي اطراف مشهد با احوال جذبه و حيرت زندگي را به سر فضل الله مي برد بدايع نگار در شمسي 1300 در حق او مي نويسد: از بدو جواني و ريعان شباب، يك نوع انقطاعي از دنيا در وجودش تفرس مي شد كه هر اندازه مقامات علمي اش بيشتر مي گشت نمايش عمل را به زهادت و ترك دنيا بيشتر مي داد كه معلوم مي شد طاير روحش را ازكنگره عرش صفير مي زنند و به هواي آن آشيانه سرگرم اجتهاد و سلوك و تكامل بود و به دام و دانه دنيا خود را عادت نمي داد و با آن كه شئونات خانوادگي طوري بود كه هر ناز و نعمتي مهنا و هر عزت و جلالي برايش فراهم و مهيا بود، ولي راحت خويش را در ارتياضات شاقه ديده بود كه پيوسته به مجاهدات نفسانيه خود را براي ترقيات روحانيه آماده مي ساخت. ( ) 6 يادداشت ها- 1 هجويري كشف المحجوب چاپ زوكوفسكي ص; 97 ابونعيم اصفهاني، حليتالاولياء چاپ عبدالحفيظ فرعلي القرني قاهره مطبع الانوار بي تا ص 100 و دايرتالمعارف اسلام چاپ دوم 1961 مدخل اصحاب /صفه - 2 اخوان الصفاء رسائل قاهره بي نا 1347 ه -.ق. ج 1 صص - 3 / 323 - 321 ساعدي محمدباقر ضميمه تاريخ علماي خراسان مشهد خسروي 1341 ص 269 /- 4 جبيب حسن مقدمه بر ديوان حاج ميرزا حبيب خراساني، به كوشش علي حبيب تهران زوار 1353 /5 36 ص - نايبالصدر شيرازي محمد معصوم، طرايق الحقايق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران، سنايي بي تا (كتابفروشي باراني ) 1345 ج 3 /ص 550 - 6 بدايع فضل الله نگار الكمال سال دوم صص 1925 ش 4