Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781205-47449S1

Date of Document: 2000-02-24

در حسرت يك خاطره دلنشين نگاهي به چند فيلم بخش خارجي جشنواره فجر جشنواره بين المللي فيلم فجر، آنچنان كه از نامش پيداست به دليل يدك كشيدن عنوان بين المللي بايد مكاني براي به نمايش درآمدن فيلمهاي متنوعي از سراسر دنيا براي تماشاگران ايراني باشد. به همين منظور همه ساله در اين ايام تعدادي از فيلمهاي خارجي، تحت عناوين مختلف در سينماهاي شهر در منظر عمومي قرار مي گيرند. اصولا فيلمهاي خارجي جشنواره را مي توان به دو گروه كلي تقسيم كرد: دسته اول فيلمهايي جديد يا نسبتا جديداند كه از تاريخ ساخت آنها بيش از سه سال نمي گذرد. اين فيلمها معمولا با عناوين جشنواره جشنواره ها مسابقه، بين المللي و نمايش هاي ويژه به نمايش درمي آيند، گروه دوم فيلمهاي كلاسيك و تاريخي سينما هستند كه در واقع گنجينه فيلمخانه اي جشنواره محسوب مي شوند و هر سال به بهانه اي و در بزرگداشت افرادي در قالب برنامه هايي همچون آينه هاي روبه رو دورتر، از قاب به، ياد و مرور آثار در جشنواره حضور پيدا مي كنند. طبيعي است كه فيلمهاي سري اول براي تماشاگران عام جشنواره جذابيت و مقبوليت بيشتري در دارند حالي كه گروه دوم فيلمها بيشتر براي علاقه مندان جدي و مخاطبان خاص سينما فرصت مغتنمي به حساب مي آيند تا آنها بتوانند يك جا و در يك محدوده زماني كوتاه، تعدادي از فيلمهاي مهم تاريخ سينما را مرور كنند. به نظر مي رسد كه با توجه به ماهيت تخصصي اين فيلمها بهتر است بررسي آنها به زمان و مكان مناسبتري موكول شود و لذا در اين محدوده تنها به مرور فيلمهاي تازه تر جشنواره مي پردازيم. امسال نيز مطابق ساليان گذشته بدنه اصلي فيلمهاي خارجي جشنواره را آثار مهجور و ناشناخته سينماي جهان تشكيل مي دادند و در اين ميان تنها نام چند فيلمساز معتبر و صاحب سبك در لابه لاي اسامي به چشم مي خورد كه اتفاقا آثار همانها نيز مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت. متاسفانه پس از گذشت 18 دوره از جشنواره فيلم فجر اين جشنواره بين المللي هنوز نتوانسته است در حد و اندازه هاي نام خود فيلمهاي مطرح و قابل اعتنا براي بينندگانش فراهم كند. هر چند كه امسال حداقل اين امتياز را مي توان براي گردانندگان جشنواره قائل شد كه درصد فيلمهاي خارجي داراي زيرنويس انگليسي - و يا حتي در بعضي از سينماها، فارسي - در ميان فيلمها بيشتر شده بود كه همين امر در ارتباط هر چه بيشتر تماشاگران با فيلمها كمك شاياني مي كرد. در هر صورت با گذشتن از اين مقدمه كوتاه بهتر است نگاه ويژه اي به چند فيلم شاخص تر جشنواره امسال داشته باشيم. آدمهاي نازنين ساخته جاسمين ديزدار محصول 1999 انگلستان فيلم به طور موازي به نقل همزمان چند روايت متفاوت در رابطه با آدمهاي مختلف مي پردازد كه البته همگي همزمان در يك شهر در حال زندگي تنوع هستند اين خطوط داستاني به حدي است كه شايد هر كدام از آنها مي توانستند به طور جداگانه دستمايه يك فيلم بلند داستاني قرار گيرند، اما كارگردان با تلفيق اين پيرنگ هاي گوناگون كه از عشق، جدايي، نفرت، فساد و.. مي گويند در قالب يك فيلم، به طور هنرمندانه برشهايي از زندگي عادي و روزمره مردم يك شهر را به نمايش مي گذارد و از خلال آن به نتايج نوعدوستانه اي نيز مي رسد. امتياز مهم اين فيلم حركت مداوم اما حساب شده دوربين در ميان اين شخصيتهاست به گونه اي كه در عين تغيير مستمر فضاي داستاني، فيلم اصلا چند پاره وناهمگون به نظر نمي رسد. در حالي كه حتي در كارهاي رابرت آلتمن كه شاخص ترين كارگردان سازنده فيلمهاي چند روايتي است، پرش در ضرباهنگ و لكنت داستاني به طور آزاردهنده اي در فيلم حضور دارد. به همين دليل آدمهاي يكي نازنين از خوش ريتم ترين و روان ترين فيلمهاي خارجي جشنواره امسال بود. هر چند كه در فصول انتهايي آن، پر رنگ شدن لايه هاي فانتزي و طنز فيلم و همچنين لحن شعارگونه آن اندكي از قوت ساختار داستاني فيلم كاست. داستان سرراست ساخته ديويد لينچ محصول 1999 امريكا فيلم سفر هفتصد كيلومتري يك پيرمرد 73 ساله را با ماشين چمن زني براي ملاقات با برادر بيمارش روايت او مي كند در طي اين مسير به شخصيتهاي متفاوتي برخورد مي كند. آشنايي اش با آنها و گفتگوها و درد دل هاي متقابلي كه صورت مي گيرد غايت نظر كارگردان در ساخت اين فيلم بوده است. فيلم به وضوح از هرگونه شتاب و حركت هيجان آلود كه در ژانر فيلمهاي جاده اي از ملزومات است پرهيز مي كند و بيشتر به سير وسياحتي در احوالات مردم عادي و زندگي روزمره آنها تمايل نشان مي دهد. بر اين منوال به بيان حكايات عاطفي و نتايح اخلاقي حاصل از آنها مي پردازد. فيلم داستان سرراست به شدت آرام و آهسته جلومي رود. شايد اين ضرباهنگ براي بينندگان امريكايي فيلم كه عادت به حادثه پردازي كرده اند خرق عادت و جذاب به نظر برسد اما براي ما بينندگان ايراني كه مدتهاست در آثار فيلمسازان وطني همچون كيارستمي و پيروان بي شمار او اين سبك ساختاري و مضموني كه در واقع همچون خود زندگي ساده بودن است را مشاهده كرده ايم ديدن اين فيلم نوعي زيره به كرمان بردن به حساب مي آمد. با اين تفاوت كه داستان سرراست با وجود مشابهت هاي مضموني به هيچ عنوان ظرافتهاي ساختاري فيلمهاي ايراني مشابه را نيز ندارد. همچون شبح روش سامورايي ساخته جيم جارموش محصول 1999 امريكا فيلم حكايت برخورد يك آدمكش حرفه اي سياه پوست به نام گوست داگ با يك گروه مافيايي است كه در جريان آن او بااعتقاد به اصول سامورايي و رعايت قواعد جنگ آوري آنها به كشتار اين گروه اقدام شخصيت مي كند گوست داگ برداشت پست مدرني از شخصيت يك سامورايي است. چرا كه او به جاي شمشير معروف سامورايي از پيچيده ترين ابزارهاي الكترونيكي براي كشتن دشمنانش استفاده مي كند و تنها عامل پيوند دهنده او با هيبت سامورايي نه آرايش چهره و يا سلاح او بلكه تنهايي بي حد و اندازه اوست. تنها همنشين گوست داگ كبوتران دست آموز او و يك فروشنده دوره گرد ناهمزبان با اوست كه به همين دليل ارتباط ميان آن دو نيز صرفا روحي است. موسيقي جذاب و طنز تصويري و گفتاري فيلم و ويژگي هاي ساختاري شخصيتهاي داستان همگي در خلق فضاي غريب فيلم نقش دارند. اين تركيببندي سبب شده كه در بسياري از لحظات فيلم ساختاري مشابه ويديو كليپ پيدا كند و به همين دليل جاذبه نمايش بيشتري نيز بيابد. شايد بهترين توصيف براي فيلم اين عبارت باشد: گوست داگ يكي ديگر از ساخته هاي جيم جارموش است! آمستريكس و اوبليكس عليه سزار ساخته كلود بري، محصول فرانسه 1999 شايد بسياري از جوانان ايراني كتابهاي مصور آستريكس و ديگچه و آستريكس و كلئوپاترا را از وراي چيزي نزديك به دو دهه پيش در خاطر داشته باشند. قهرمانان اصلي اين دو كتاب و در واقع مجموعه اين سري كتابها دو فرد به نامهاي آستريكس و اوبليكس هستند كه در دهكده گل يا همان فرانسه سابق زندگي مي كنند و با خوردن يك معجون جادويي كه دانشمند ده براي آنها درست مي كند داراي قدرت خارق العاده اي مي شوند تا دشمنان روستا را از بين ببرند. شخصيتهاي اين دو و ايضا بسياري ديگر از ساكنان اين دهكده و همچنين ساختار محيط زندگي و سنخ روابط فيمابين افراد داراي ظرافتها و جذابيتهايي است كه شايد در نگاه اول تبديل شدن آن به فيلم با رعايت همه اين ظرايف كار دشواري به نظر برسد اما فيلم حاضر در جشنواره به خوبي از پس درآوردن اين فانتزي درآمده است، ژرار دوپارديو بر نقش اوبليكس فوق العاده است و آستريكس فيلم هم قابل قبول است و مهمتر از همه درگيريهاي ميان گلها و رومي ها نيز بسيار جذاب و وفادار به متن به نظر مي سد. اما شايد تنها نكته اي كه تا حدودي با فضاي نوستالژيك فيلم ناهمگون به نظر مي رسد حضور روبرتو بنيني است كه موءلفه هاي طنز بازي او با طنز موجود در فيلم سنخيت ندارد. در مجموع آستريكس و اوبليكس عليه سزار تنها، يك تجديد خاطره است و بس. پس از زندگي ساخته كوريدا محصول 1998 ژاپن فيلم نمايشگر يك روايت غريب از اولين ايستگاه پس از مرگ - برزخ - يك است جمع 22 نفره كه به تازگي مرده اند در هيبتي كاملا عادي و انساني به يك ساختمان معمولي وارد مي شوند و در آنجا يك تيم تحقيقاتي از آنها در رابطه با دلپذيرترين خاطره همه عمرشان پرسش مي كند. به آنها براي انجام اين انتخاب يك هفته فرصت داده مي شود تا پس از آن تمامي خاطرات زندگي افراد از ذهنشان پاك بشود و تنها همان يك خاطره را تا ابد با خود به همراه داشته باشند. اين مضمون عجيب و در عين حال جذاب حتي در حد نقل قول مي تواند تماشاگران را براي تماشاي اين فيلم ترغيب كند ولي متاسفانه پس از زندگي تنها در حد همين جذابيت موضوعي در جا مي زند و فيلم از منظر تصويري خنثي و بي كشش ادامه مي يابد. نگاه فلسفي كارگردان به موضوع را مي توان در لابه لاي انتخابهاي متفاوت و عجيب افراد از بهترين خاطره زندگي شان پيدا كرد. آدمهايي كه گاه در تمام طول زندگي شان چنان در روزمره گي غرق شده بودند كه حتي يك خاطره دلنشين از گذشته به ياد نمي آورند و بعضي ديگر ساده ترين و ظاهرا كم اهميت ترين وقايع را به عنوان جذابترين لحظات زندگي خود ذكر كرده بودند. به اين منوال فيلم از يك نگاه اگزيستانسياليستي حكايت مي كند. نيما استواري