Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781204-47444S1

Date of Document: 2000-02-23

اراده و ايمان تحريف مفهوم ايمان - واپسين بخش نوشته: پل تيليش ترجمه: دكتر سيد محمد ثقفي . تحريف 2 ارادي معني ايمان مي توان اين شكل از توصيف انحرافي ايمان را به دو نوع كاتوليكي و پروتستاني، تقسيم نمود: نوع كاتوليكي آن، در تاريخ مسيحيت، سابقه طولاني دارد و از سنت كلاسيك ديرينه اي برخوردار است. اين نوع تفسير، به سنت توماس اكويناس برمي گردد. او تاكيد داشت كه نبود شاهد براي ايمان، بايد بوسيله يك عمل ارادي تكميل شود. ما، يادآور شديم: اين نوع فهم ايمان، با ويژگي هستي گرايانه ايمان، ملازمه عادلانه ندارد. اصولا انتقاد تحريف روشنفكرانه از معني ايمان، اين نوع دوم تحريف را نيز شامل انتقاد مي شود نخستين و پايه اساسي نقد دوم نيز مي باشد. بدون يك مفهوم منظم تئوريكي، اراده به عقيده داشتن believe to Will يك چيز موهوم و پوچ است. اما مفهومي كه در اراده به عقيده داشتن منظور است، اين مفهوم به اراده بوسيله عقل داده مي شود مثلا كسي نسبت به جاودانگي روح، شك و ترديد دارد. او، چنين مي فهمد: اين بيان كه روح زندگي خود را بعد از جدايي از بدن ادامه مي دهد، موضوعي است (كه اثبات آن ) نه با شاهد و نه با قول قدرتهاي مذهبي قابل اثبات است. اين موضوع، يك سوءال تئوريك است، اما در جامعه، انگيزه هايي وجود دارد كه مردم را به سوي اين عقيده (جاودانگي روح ) سوق مي دهد. مردم تصميم گرفته اند به اين مسئله، عقيده داشته باشند كه حتي به نبود شاهد در اين زمينه نيز عادت كرده اند. اگر اين عقيده ايمان ناميده شود، قطعا يك غلط اندازي و بدنامگذاري است - حتي اگر شواهد زيادي براي دوام زندگي بعد از مرگ جمع آوري شود. در كلام كاتوليك رومي، اراده به عقيده داشتن عملي نيست كه در تلاش و كوشش انسان، ريشه داشته باشد. بلكه اين نوع (ايمان ) بركت و فيضي است كه بوسيله خداوند به بشر اعطاء مي شود. حقيقتي را كه كليسا به او مي دهد، آن را بپذيرد و باور نمايد. در چنين فرضي اين عقل نيست كه آدمي را به باور كردن چنين مفهومي تشويق كند، بلكه اين يك خواست و اراده است. آنچه را كه عقل به تنهايي نمي تواند به انجام برساند و آن را تكميل كند. اين نوع تفسير ايمان، با آن فرضيه پذيرش قول قدرتهاي مذهبي و اعتماد به قول آنها تطابق دارد. در واقع، اين قدرتهاي مذهبي و رجال كليسا است كه اين مفهوم ايمان را القاء مي كنند. منتها، اين تلقين بوسيله عقل تحت پوشش اراده، اثبات مي شود. اگر انديشه واسطه بودن كليسا در بلوغ فيض و انگيزه اراده مردود شناخته شود، چنانكه فلسفه پراگماتيسم چنين كاري را انجام مي دهد، آنوقت اراده براي عقيده داشتن خودسرانه خواهد بود. چنين عقيده اي به عنوان پايه اي براي اراده به عقيده داشتن قطعا ايمان نيست. نوع پروتستاني شكل پروتستاني اراده به عقيده داشتن، با توضيح و تفسير اخلاقي مذهب به وسيله پورتستانها ارتباط دارد. مثلا كسي مي خواهد تسليم به عقيده پولس مقدس را دنبال كند و بفهمد. اين اصطلاح مي تواند دو معني متفاوت داشته باشد. اين جمله مي تواند به اين معني باشد كه: عنصري از تعهد و التزام باشد كه در فضاي گرايش به مطلق، متعاهد و مدلول است. يعني نوعي التزام به گرايش به مطلق. اگر اين معني منظور باشد، يك شخص به سادگي مي تواند بگويد كه در فضاي گرايش به مطلق همه آثار و عملكردهاي ذهني دخيل و سهيم در مي باشند نتيجه همگي يقينا صحيح و درست مي باشند. يا اصطلاح تسليم به عقيده مي تواند موضوعي باشد براي درخواست به معتقد شدن چنانچه در پندها و اندرزهاي پدران روحاني يا پيامبرانه، مرسوم است، مثلا دستوري از خداوند است. در اين صورت، تسليم به عقيده، چيز ديگري بيشتر از اين نيست كه به پيام خداوند تسليم شدن و پذيرفتن اما است اگر در اين مورد شك و ترديد وجود داشته باشد كه آيا اين پيام و كلمات به راستي پيامبرانه و از طرف خداوند است يا؟ نه (چنانچه موضع پروتستانها همين است ) آنوقت اصطلاح تسليم به عقيده معني خود را از دست مي دهد، بلكه اين جمله خواستن براي عقيده داشتن به صورت دل بخواهي و ارادي در مي آيد كه شخص با اختيار و آزادي خود آن را انتخاب مي كند يا؟ نمي كند حتي ممكن است شخص آن را با يك طريق بسيار واضح، شرح كند و به اين حقيقت اشاره نمايد كه ما همواره بوسيله بعضي چيزها مثلا پيامهاي كتاب مقدس، مورد توجه و عنايت هستيم. تبييني از گرايش به مطلق بيروني. به عبارت ديگر: عنايت الهي همواره شامل حال ما مي باشد. اما ما همواره ترديد داريم كه آنها را به عنوان گرايش به مطلق دروني و فطري خود بپذيريم، آن هم به دلايل انزوا پذيري و ممانعت از مشاركتهاي اجتماعي كه ما داريم. در چنين اوضاعي، كسي ممكن است بگويد: كه پذيرش و درخواست اراده تثبيت شده است و هرگز براي يك تصميم دل بخواهانه طلب كار نمي شود. اين مفهوم، صحيح است اما هرگز، چنين عمل ارادي، ايمان بوجود نمي آورد. ايمان، چيزي است كه به طور طبيعي به سوي مطلق حاصل مي شود. ايمان از نمونه ميل طبيعي است نه از باب خواست و اراده. خواستن براي اينكه آدمي مطيع باشد به مثابه درخواست چيزي است كه قبلا وجود دارد. در ارتباط با گرايش به مطلق، از آن چيزي كه يك شخص تلاش مي كند كه از آن بگريزد و فرار كند، اگر وضع براين منوال باشد تسليم به عقيده مي تواند خواستني و ارادي باشد. اما ايمان، جلوتر و مقدم از اين تسليم و اطاعت است كه موضوع ارادي است، و هرگز محصول و نتيجه اراده نيست. هيچيك از دستور و خواست به معتقد شدن و نه اراده به عقيده داشتن هيچكدام ايمان بوجود نمي آورند. ايمان موضوعي است فطري، طبيعي و آفرينشي، و اعطاي خداوند است نه ارادي و حصولي. درك و فهم چنين مفهومي از ايمان، حتما در آموزشهاي مذهبي، در مشورت كردن، در پند و اندرز دادن، كمال ضرورت را شايد دارد كسي تاثير چنين مفهومي را نپذيرد و تحمل نكند كه ايمان يك خواست و اراده است كه روي آنها اثر مي گذارد. آدم محدود، نمي تواند گرايش نامحدود را ايجاد كند، هرگز اراده متزلزل ما، نمي تواند يقين و اطميناني را كه به ايمان تعلق دارد بوجود آورد. اين نكته، آن تحليل دقيق و اساسي است كه گفتيم رسيدن به حقيقت ايمان از طريق بحث و جدل و قدرتهاي بشري ناممكن و محال چنين است مباحثات و استدلالات ضعيف بشري دربهترين شرايط خود، همواره معلوماتي محدود و ناپايداراز شخصيت كم و بيش مبتني بر احتمال آدمي بوجود مي آورد، اما ايمان براي انسان استحكام، يقين و اطمينان مي آورد. هيچكدام از مباحثات بشري براي عقيده مند شدن و نه اراده به عقيده داشتن ايمان توليد نمي كند. ايمان موضوعي ذاتي، فطري و خدادادي است بيش از آنچه استدلالي - جدلي باشد. تحريف احساسي و عاطفي از معني ايمان اشكال و دشواري فهم ايمان، به عنوان يك موضوع عقلاني يا موضوع ارادي، يا دو جانبه اي، دانشمندان را به اين نكته راهنمايي كرد كه ايمان را يك احساس و هيجان تفسير نمايند. اين راه حل از جانب مذهبيها و سكولارها مورد تاييد قرار گرفته و هنوز هم ادامه دارد. براي طرفداران مذهبي، اين راه حل يك عقبنشيني آشكار از موضع امني است كه مذهب از ميدان جنگي كه مذهب را نوعي علم يا اراده تفسير مي كرد، صورت گرفته و خود را باخته است. شلاير ماخر معروفترين چهره پروتستان عصر جديد، مذهب را به عنوان يك احساس از تعلق نامشروط و مطلق تفسير كرده است و البته احساسي كه چنين تعريف شود، در عرصه مذهب، به آن معنايي كه در روانشناسي عمومي مفهوم است، معني نمي دهد. اين معني، سربسته و مبهم و همچنين تغييرپذير نيست. اما قطعا يك معني و مفهوم مشخص دارد. تعلق نامشروط و مطلق فرازي است كه ما آن را گرايش به مطلق مي ناميم. جز اينكه واژه احساس feeling بسياري را واداشته است كه چنين استنتاج كنند كه ايمان يك احساس دروني است. Emotion Subjectiveبي آنكه، مفهومي باشد كه فهميده شود يا اراده اي مورد اطاعت قرار بگيرد. اين نوع تفسير ايمان، بطور گسترده از طرف دانشمندان و نمايندگان علم و اخلاق، پذيرفته شد زيرا اين دانشمندان باپذيرش اين تئوري و تفسير، بهترين راهي بود كه خود را از انتقال به جانب مذهب در پروسه تحقيق علمي، نجات مي دادند و از دست تفسيرهاي غير مذهبي رها مي شدند. اگر مذهب كاملا يك احساس خالص باشد، چيز بي ضرري است. در اين صورت نزاع و كشمكش طولاني ميان مذهب و فرهنگ، فروكش خواهد كرد. فرهنگ راه خود را پيش مي گيرد و بوسيله معلومات علمي هدايت مي شود و مذهب هم به قلمرو زندگي فردي، اختصاص مي يابد و به مثابه يك آئينه شفاف از زندگي احساسي و عاطفي فرد مي باشد. مذهب، هرگز با علم، تاريخ، روانشناسي و سياست رقابت ندارد. مذهب را بايد در گوشه احساسات فردي و دروني انسان جستجو كرد و جايگزين ساخت و هيچ نوع مناقشه اي از جانب مذهب، فعاليتهاي فرهنگي بشر را تهديد نمي كند. هر يك از دو طرف: مذهب و فرهنگ، قرارداد تعريف شده صلح را نگه مي دارند و به حريم يكديگر تجاوز نمي كنند. مذهب به عنوان فضاي گرايش به مطلق، همه وجود آدمي را شامل مي شود و هرگز با احساس دروني آدمي، محدود و تهديد نمي شود. مذهب حقيقتي را در رابطه با ميل به مطلق و در ارتباط با آن مدنظر قرار مي دهد. مذهب، هرگز اوضاع و شرايط در گوشه بودن يك احساس خالص را قبول ندارد. اگر همه وجود آدمي مورد توجه و عنايت خداوندي است، همه عملكردها و آثار او مورد توجه است و اختصاص به بخشي ندارد. اگر اين ادعاي مذهب مورد انكار قرار گيرد، قطعا خود مذهب مورد انكار واقع شده است. اين تنها مذهب نيست كه محدوديت ايمان به احساس را نپذيرد. اين ادعا، حتي از طرف كساني كه مذهب را به گوشه احساس پرت مي كنند مورد پذيرش نيست. دانشمندان، هنرمندان و اخلاقيون نشان داده اند كه آنها، به طور واضح، گرايش به مطلق دارند. اين ميل و گرايش آنها، حتي در آفريده ها و خلاقيت آنها كه تلاش دارند مذهب را ناديده انگارند، ديده مي شود. يك تحليل عميق از سيستمهاي فلسفي، علمي، اخلاقي، نشان مي دهد كه چه مقدار گرايش به مطلق و خداجويي، در آفرينشهاي هنري و... حضور دارد. حتي با اينكه آنها ادعا دارند كه همواره بر ضد چيزي كه آن را مذهب مي نامند، مي جنگند. اين شواهد، محدوديت تفسير احساسي مذهب را نشان مي دهد. قطعا مذهب به عنوان يك عمل و كار، از همه شخصيت آدمي، عناصر بسيار نيرومندي را از احساس، در درون خود دارد. احساس و هيجان همواره اشتغال همه شخصيتها را با يك عمل زندگي يا روح آدمي، نشان مي دهد. اما احساس، هرگز منبع و سرچشمه مذهب نيست. مذهب در رهيابي مفهوم خود، بسيار مشخص و روشن است. لذا مذهب، همه حقيقت و ارتباط با آن را ادعا مي كند. مذهب به سوي مطلق و نامشروط روان است و در يك واقعيت مطلق ظهور مي يابد كه چنين خواست و ارتباطي را اثبات مي كند.