Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781203-47425S2

Date of Document: 2000-02-22

چگونه از بهترين مواهب زندگي برخوردار شويم صحبت كردن، اعتماد كردن و احساس كردن را بياموزيم بسياري از ما كه در گذشته آزرده خاطر شده ايم، سه قاعده را آموخته ايم: صحبت نكنيم، اعتماد نكنيم و احساس نكنيم. در كودكي آموخته ايم كه رازهايي براي خود نگاه داريم و آنها را با كسي در ميان نگذاريم، احساس شرمساري كنيم و نسبت به همه بي اعتماد باشيم. اين قواعد نانوشته در بزرگي دست و پاي ما را مي بندد و مانع آن مي شوند كه ديگران به ما نزديك شوند. گاهي به جبران ناتواني در پذيرش ديگران و دادن فرصت به آنان براي نزديك شدن به ما، بيش از حد لازم به ديگران باج مي دهيم يا به آنها عشق مي ورزيم. تنها راه برون رفت از اين چرخه ناسالم، نقض سه قاعده ياد شده از راه سخن گفتن، اعتماد كردن و احساس كردن است. ما مي توانيم با فردي كه با او احساس ايمني مي كنيم مانند يك مشاور يا دوست، سخن بگوييم. ما مي توانيم از راه نوشتن احساسهايمان در دفترچه خاطرات يا ثبت سخنانمان بر نوار ضبط صوت با خودمان سخن بگوييم. ما مي توانيم نخست از راه آموختن اعتماد كردن به خود، اعتماد كردن را بياموزيم و احساسهايي را كه سالها در وجودمان يخ زده، دوباره احساس كنيم. وقتي دريچه وجود خود را به عالم خارج باز كنيم و با همه امور برخوردي راحت و فارغ از وسواس و دغدغه داشته باشيم، صحبت كردن، اعتماد كردن و احساس كردن آغاز مي شود و موهبت برقراري روابطي پر از غنا و معنا با ديگران نصيب ما مي گردد. ايمان خود را تقويت كنيم گاهي خود را با فرايند جهانشمول زندگي، ناموزون مي يابيم، زيرا ذهن خود را از ترس و خشمي انباشته مي كنيم كه جهان را دگرگونه جلوه زندگي مي دهيم معنوي اين فرصت را براي ما فراهم مي سازد كه خود را با طرح جهانشمول زندگي هماهنگ كنيم. ما اين كار را از راه برقراري ارتباط با خويشتن معنوي و روحاني خود انجام مي دهيم. عقل و استدلال و تحليل بيش از حد زندگي، مي تواند ما را از رشد روحاني و معنوي باز روحانيت دارد و معنويت را نمي توان با ميكروسكوپ عقل به نتايجي سنجش پذير مبدل ساخت. وقتي مي كوشيم معنويت را بشكافيم و تحليل كنيم، از سرانگشتانمان مي گريزد. منطق و عقل، ابزارهاي رياضي و علم اند. ايمان، به عنوان ابزار قلمرو روح، جايگزين آنها مي شود. آنچه را كه هست بي قضاوت و منطق مي پذيريم. زماني شر به پا مي كنيم و زماني ديگر تسليم هستيم. با جريان اصلي جهانشمول كه پشتيبان ما در چالشهاي روزمره زندگي است، مرتبط مي شويم و از اين ارتباط معنوي در حفظ انسجام وجود خود بهره مي گيريم. با زندگي سازگار شويم چه بسيارند كه گمان مي برند زندگي باشگاهي است خصوصي كه همه كارت عضويت آن را دارند جز آنها، احساس كساني را دارند كه زندگيشان را در خارج باشگاه گذرانده و همواره نگاهي به درون آن داشته اند. آنها خود را منزوي و جدا از ديگران احساس مي كنند. معمولا چنين احساسي (احساس جدايي از ديگران ) از درون ما سرچشمه ما مي گيرد در سراسر زندگي در جستجوي چرايي تفاوتمان با ديگران هستيم و شواهد و قرائني گرد مي آوريم مبني بر اينكه چرا با زندگي سازگار و هماهنگ نيستيم. همه ما خصوصيتي يگانه و منحصربه فرد داريم كه به ما ويژگي خاصي مي بخشد، با اين همه، پيوندي معنوي و جهانشمول، همه ما را به يكديگر متصل مي سازد. ما همگي اعضاي يك باشگاه معنوي و عاطفي هستيم. همگي ما انسانهايي هستيم با احساسهايي كه همگي جهانشمول اند ما با درد و رنج ناشي از طرد شدن، شرمساري و ترس آشناييم، چنانكه شادي عشق، پذيرش و خوشبختي را مي شناسيم. هنگامي كه ذهن با تذكر تفاوتهايمان با ديگران، ما را از آنها جدا مي سازد، قلب با اشتراك احساسهاي جهانشمول، ما را به ديگران مي پيوندد و بدينسان با خودمان احساس راحتي مي كنيم. نوشته: دكتر ب. رابينسن ترجمه: دكتر منوچهر غيبي