Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781201-47402S2

Date of Document: 2000-02-20

نقش انگيزش در رفتار فرد (شكل ) 1 (شكل ) 2 مطالعه انگيزش و رفتار، جستجويي براي يافتن پاسخ به سئوالات پيچيده درباره طبيعت انسان است. با قبول اهميت عنصر انساني به عنوان موجودي پيچيده و ناشناخته و با علم بر اينكه رفتار انساني نه فقط چراهاي رفتار گذشته را تشخيص دهد بلكه رفتار آينده را تا حدي پيش بيني مي كند و در دگرگوني و حتي كنترل آنها نقش بسزايي خواهد داشت. بارها ديده شده دانش آموزاني كه از لحاظ توانايي واستعداد يادگيري بسيار شبيه به هم هستنددر پيشرفت تحصيلي تفاوت هاي زيادي با يكديگر دارند، كه اين تفاوت نه تنها در يادگيري درسهاي آموزشگاهي بلكه در ساير فعاليتهاي غيرتحصيلي نيز به چشم مي خورد. اين جنبه از رفتار آدمي به حوزه انگيزش در روانشناسي مربوط مي باشد. تصور كنيد بهره هوشي دانش آموزي با دانش آموز ديگري در يك كلاس برابر مي باشد، اما ميانگين نمره دانش آموزي بسيار بيشتري از ديگري است،؟ چرا و به چه؟ علت كه اين به محركات و شناسايي مفهوم انگيزش بستگي دارد و مطالعه عميقي را مي طلبد. زيگموند فرويد يكي از اولين كساني بود كه اهميت انگيزش ناخودآگاه را تشخيص وي داد باور داشت كه مردم هميشه از چيزهايي كه مي خواهند آگاه نيستند از اين رو بسياري از رفتارهاي آنها تحت تاثير نيازها و يا انگيزه هاي ناخودآگاه قرار او مي گيرد ضمير ناخودآگاه انساني را همانند يك توده يخي در درياچه اي مي داند كه اگر اين توده يخ از سطح متر 10درياچه ارتفاع داشته باشد 20 متر نامعلوم آن در زير درياچه از ديد بيننده و يا هر كشتي بان يا دريانوردي پنهان مي باشد كه به تصور غلط فقط سطح روي آب و همان 10 متر توده يخ را مي پندارند نه سطوح زيرين را. از اين رو بسياري از رفتارهاي انساني نيز تحت تاثير نيازها وانگيزه هاي ناخودآگاه قرار مي گيرد، كه بخشي مهم از اين انگيزش انسان زير سطح آگاهي رخ كه مي دهد براي خود فرد هميشه معلوم و آشكار نيست. حقيقت اين است كه انسان بر اساس آموخته هاي خود از قبيل سنتهاي اجتماعي، عقايد و مذاهب وهمچنين آداب و رسوم مختلف نيازهاي خود را برطرف مي سازد. آدمي به سبب خواص پيچيده در رفتار داراي انگيزه هايي است كه به ندرت در حيوانات ديده مي شود. انگيزه هايي چون رقابت در كار، پيشي گرفتن از ديگران در تقوي و درستكاري و كمك به همنوعان را در نظر بگيريد كه در ساخت يك بيمارستان و يا احداث يك مدرسه و يا... مي تواند داراي پيامها و هشدارهايي باشد براي افرادي كه بي تفاوت در اين رهگذر واقع شده اند. راستي علت؟ دركجاست چرا فردي با همان سرمايه چنين حركتي راكه فرد ديگري انجام داده الگو ؟ نمي گيرد چگونه اين فكر بكر براي پيشرفت جامعه و كمك به ديگران در ذهنيت عده اي نقش مي بندد و در ديگري اين امر محقق؟ نمي شود چه عملي او را به يك چنين مسير پاك وانديشه اي ناب و ارزشهاي انساني متعالي سوق؟ مي دهد پاسخ به اين قبيل سئوالات دنيايي بزرگ و مركبي مي خواهد به ميزان اقيانوسهاي عشق و محبت و ايثار كه مجموع اين عوامل همه به يك نقطه ختم مي شود وهمانا انگيزه هاي اجتماعي افراد همان نقطه مورد نظر پس مي باشد رفتار آدميان در نتيجه عوامل مختلف دوجنبه طبيعي (فيزيولوژيكي ) و قسمتي نيز جنبه اجتماعي را در برمي گيرد كه سليقه هاي افراد و خصوصيات آنان در جهت رفع انگيزه ها خلاصه مي شود. تعريف انگيزش: انگيزش به حالتهاي دروني ارگانيزم كه موجب هدايت رفتار به سوي نوعي هدف مي شود اشاره انگيزش مي كند را مي توان به عنوان نيروي محرك و فعاليتهاي انسان وعامل جهت دهنده آن تعريف كرد. انگيزش را دانشمندان به موتور و فرمان اتومبيل تشبيه مي كنند كه عامل نيرو و جهت دهنده در انسانها مي باشند. انگيزه ها موجب آغاز و ادامه فعاليت مي شوند وجهت كلي رفتار را در يك فرد معين مي كنند، پس انگيزش عامل كلي مولد رفتار محسوب مي شود. عده اي از دانشمندان و رفتارشناسان رفتاري انگيزش رفتار را ديناميك رفتار نيز ناميده اند. اصطلاح ديناميك از علم فيزيك نشات گرفته و منظور از آن انرژي يا نيرويي مي باشد كه باعث حركت اجسام شده و دليل عمده اين اصطلاح براي (انگيزش رفتار ) آن است كه نيروهاي رفتاري نيز باعث حركت موجودات زنده مي شود. به طور خلاصه مي توان اين چنين بيان كرد كه يك انگيزه نيز نوعي محرك يا تغيير دهنده داخلي است. به زعم فردريك هرزبرگ يكي از علماي تعليم و تربيت، فلسفه انگيزه بي نهايت پيچيده و مبهم مي باشد و آنچه تاكنون روشن و واضح است در مقام اعتماد و اطمينان بسيار ناچيز وحقير بوده است. خواص اساسي انگيزه ها: در نظر گرفتن هر عنوان رفتاري پيرامون موجودات زنده (انساني و حيواني ) بالطبع شرايط موجود آن را نيز مي طلبد، شما در شرايط خاص اعمال خاصي را به نمايش مي گذاريد و اين نوع موضوع نمي تواند در يك موقعيت خاص رفتار از گونه متفاوت را به منصه ظهور گذارد، بطور كلي شرايط ايجاد كننده انگيزه ها مي تواند در نحوه بروز آنها اثري بس عميق داشته باشد. سه عامل عمده مطالعه انگيزه به شرح ذيل مي باشد: - 1 شرايط ايجاد كننده انگيزه. - 2 نتايج رفتارهاي حاصل از انگيزه. - 3 اساس و پايه هاي فيزيولوژيك انگيزه. با توجه به مطالب فوق مي توان اين گونه بيان كرد كه بعضي از احتياجات فيزيولوژيك باعث ايجاد شرايط داخلي خاص مي شوند كه اين شرايط داخلي فرد را وادار مي سازد تا فعاليتهاي خاص كه بطور كم و بيش با آن احتياجات مربوط هستند براي نيل به داعيه ها يا هدفها (مثل آب و غذا و... ) انجام دهد. بر طبق نظريه هاي نياز و سائقه، وقتي موجود زنده احساس نياز مي كند اين احساس يك احساس ناخوشايند محسوب مي شود و زماني كه نياز او برآورده شود اين حالت، يك حالت بسيار خوشايند ومسرورانگيز است از اين رو ناگفته پيداست كه عامل انگيزش جانداران نيازهاي باطني آنها مي باشد. شكل يك هدفي ملموس را نشان مي دهد كه رفتار را تحت تاثير خود قرار داده است. فعاليت معطوف به هدف (تهيه و تدارك غذا ) شكل فوق توجه ما را در خصوص يك هدف كلي نظير غذا، نوع غذايي كه انگيزه گرسنگي را ارضاء مي كند و ازوضعيتي به وضعيت ديگر تغيير مي دهد. مثلا فردي كه به شدت گرسنه است ممكن است هر نوع غذايي را كه مقابل او گذارند استفاده كند، در حالي كه در مواقع عادي و فقدان نيازها با ترجيح دادن و قائل شدن ميان غذاها، فقط با انتخاب بهترين غذا سعي در ارضاء گرسنگي خود مي نمايد. روز تعطيلي را در نظر بگيريد كه براي تفريح و گردش به خارج از شهر سفر كرده و در طول اين مدت جهت تهيه غذا سعي كوششي جدي به عمل مي آوريد (فعاليت معطوف به هدف ) بعد از مدتي نياز به غذا در شما به حدي فزوني مي يابد كه تقريبا امان شما را بريده و نمي توانيد منتظر آن غذا وقتي شويد شروع به غذا خوردن مي كنيد (فعاليت هدف ) به ندرت نيروي اين نياز تا بدانجا كاهش مي يابد كه ساير نيازهاي ديگر در راس اهميت بيشتري قرار مي گيرد. در بحث و تفسير رفتار انگيزه ها مي توان به قدرت و هيبت انگيزه ها اشاره كرد و قبول كردكه قوي ترين انگيزه، رفتار فرد را تعيين مي كند. طبقه بندي و الگوهاي انگيزشي: محققاني كه در زمينه تئوري انگيزشي و طبقه بندي آنها مطالعه مي كنند به دليل دروني بودن انگيزه ها و مشكلاتي كه در زمينه مطالعه آنها وجود دارد غالبا به نتايج متفاوتي دست مي يابند، طبقه بندي و الگوهاي انگيزشي در نظام هاي مديريتي و روانشناسي بسيار متفاوت و پيچيده مي باشد. اما به طور خلاصه و اختصار مي توان انگيزه ها را به سه گروه (اجتماعي فيزيكي، و رواني ) فرض كرد. زماني كه فرد در يك بيابان بي آب و علف تشنه و گرسنه مي شود و يا احتياجات جنسي فردي را تحت تاثير قرار مي دهد و يا شرايط جوي مانند درجه حرارت و رطوبت و يا دفع مواد زائد بدن تاثيرات گوناگون بر انسان ها مي گذارد، مي توان گفت جنبه (فيزيكي ) نقش موءثر و بسزايي بر موارد فوق داشته است. پذيرش يك كارمند در يك اداره يا سازمان به عنوان عضوي از گروه كار از طرف همكاران باعث ارضاي انگيزه (اجتماعي ) وي خواهد گرديد و همچنين مشاهدات كلي نشان مي دهد كه معمولا سطح آرزوي يك فرد در زمان هاي متفاوت و بر حسب ميزان شكست او در رسيدن به هدفهايش تغيير يكي مي كند ديگر از انگيزه ها، انگيزه ( رواني ) مي باشد كه خاص آدمي در پيدايش ارزش ها و خصوصيات اخلاقي او خلاصه شده و اين ارزشها زماني به ارضاء نيازهاي رواني منجر مي گردد كه فرد در كمك به ديگران و حركت هاي پسنديده انساني نسبت به ديگران سبقت گرفته و اين تشنگي معنوي را با اين گونه اعمال سيراب كند. از طبقه بنديهاي مهم و قابل بحث در روانشناسي و علوم رفتاري در مورد انگيزه ها مي توان به نظريه ابراهام مزلو اشاره كرد. مزلو نيازهاي انساني را به صورت سلسله مراتبي مطابق شكل دو را به پنج دسته عمده تقسيم و طبقه بندي مي كند. به زعم ابراهام مزلو آشكارترين نيازهاي انسان، نيازهاي فيزيولوژيكي هستند، انسان گرسنه از عهده هيچ كاري برنمي آيد مگر ابتدا مشكل گرسنگي خود را حل كرده و سپس به ارضاي نيازهاي ديگر اقدام كند، شخص در محل كار خود و يا دانش آموز در زمان فراگيري درس، مساله گرسنگي موجبات كاهش كارآيي او را فراهم مي كند و ديگر توان و رمقي براي فراگيري درس در سر كلاس و همچنين براي كارمند پاسخگويي به ارباب رجوع ديده نمي شود. براساس نظريه فوق هر فرد در زندگي از بدو تولد مي بايست براساس سلسه مراتب نيازهاي ياد شده فوق حركت را آغاز و به سمت راس هرم پيش رود، يعني ابتدا نيازهاي فيزيولوژيكي ( گرسنگي، تشنگي و... ) خود را برآورده و پس از آن به سمت و سوق نيازهاي طبقات بعدي و برتر قدم انسان بردارد كامل از ديدگاه مزلو كسي است كه به بالاترين سطح نيازهاي مورد اشاره و بر قله رفيع اين هرم صعود كرده و آن مكاني است كه معرفت انساني و ارزشهاي معنوي اين موجود برتر كره خاكي در آن ديده و اختصاص خواهد داشت و فراموش نبايد كرد كه اين انسانها شايد فقط به تعداد انگشتان دست بيشتر نباشند. آنها از تعلقات دنيوي گذشته، بر نفس خود چيره و تنها و تنها به يك چيز فكر مي كنند و به دنبال ارضاء يك نياز هستند كه همانا نياز مربوط به خودشكوفايي و حل شدن در تعالي ارزشهاي معنوي و بشري مي باشند. بعضي ديگر از روانشناسان ترجيح مي دهندانگيزه ها را تحت عناوين كلي (انگيزه هاي فيزيولوژيكي، سائقه هاي تحريك و انگيزه هاي شخصي، اجتماعي ) مورد بحث قرار دهند و همچنين فدريك هرزبرگ در تئوري ابقاي انگيزش نظريه اي را مطرح مي كند و آن رفتار كاركنان يك سازمان در محيط كار مي باشد كه تحت تاثير دو دسته از عوامل مستقل كه عبارتند از: - 1 عواملي كه به احساس رضايت كامل كارمندان منجر مي شوند و متوجه هدفي هستند به عوامل انگيزشي يا محرك معروف مي باشند. - 2 عواملي كه منجر به عدم رضايت يا ناخشنودي كارمندان مي شوند به عوامل ابقاء يا عوامل بهداشتي معروف مي باشند. پول هدف يا وسيله اي براي رسيدن به هدف: پول در ميان انگيزه ها عنواني است بسيار پيچيده و مبهم، پول علاوه بر ارضاي نيازهاي فيزيولوژيكي چنان با انواع نيازهاي ديگر مرتبط و درهم تنيده است كه اهميت و اعتبار آن را غالبا به دشواري مي توان تحقيق و اثبات نمود. سئوالي كه در اين زمينه در ميان افراد و ملل مختلف مطرح مي باشد اين است، كه آيا پول هدف است يا وسيله اي براي رسيدن به؟ هدف ويليام اف وايت در نتيجه تحقيقات گسترده و وسيع صورت گرفته اش درباره طرح هاي انگيزه پولي پي برده است كه پول اين وسيله انگيزش (معتبر قديمي ) براي كارگران توليد يا تا آن حدي كه گمان مي رفت قادر مطلق نيست و عامل اصلي كه التون مايو كشف كرد گروه كاري و صميميت جمعي افراد مي باشد. و يا به زعم گلرمن دقيق ترين و مهمترين ويژگي پول قدرت آن به عنوان يك نماد مي باشد و آنچه به پول ارزش مي بخشد نه خود پول بلكه چيزي است كه پول مي تواند بخرد. در نهايت امر و با توجه به موارد ذكر شده فوق (پول ) وسيله اي است براي رسيدن به اهداف مورد نظر افراد در موقعيتهاي مختلف نه هدفي خاص كه در بعضي از فرهنگها و ميان مردمان به اشتباه و بدون رعايت تقدم وتاخر و همچنين عدم آشنايي به اهداف و وسيله ها، هر كس به راي و نظر خود پول را هدف و عده اي پول را وسيله اي براي رسيدن به هدف مي دانند پس مي توان گفت معني پول هر آن چيزي است كه مردم تعبير و تفسير مي كنند خواه به غلط يا صحيح معني آن. آنچه موجب اهميت پول به عنوان يك عامل مهم و اساسي انگيزشي مطرح مي شود اين است كه پول وسيله اي است براي رسيدن به خواسته هاي گوناگون افراد وآنچه در موضوع پول به عنوان يك انگيزه به نظر مي رسد اين است كه پول مهمترين عامل ارضاي نيازها به شمار نمي آيدبلكه پول از عواملي است كه سدي مي شود در مقابل نارضايتي كار، يعني كمبود حقوق و مزايا در يك سازمان يا اداره سبب نارضايتي مي شود، ولي نمي توان به طور قاطع بيان نمود كه افزايش حقوق و دستمزد و دركنار آن مزاياي متعلقه تنها عامل رضايت شغلي كارمندان محسوب مي شود. خلاصه اينكه (ايجاد انگيزه ) اگر فقط از طريق افزايش دستمزد، برقراري مزاياي فرعي و ساير موارد ذكر شده فوق انجام گيرد كارگر يا كارمند بيشتر در خارج از محيط كار نسبت به آنها بهره مندخواهد شد و باز مشاهده مي گردد كه در محيط كار با كمبودهاي احتمالي روبه رو خواهد بود. اما غني كردن در اصطلاح تشويق و افزايش روحيه پوششي است كه در ايجاد انگيزه محيطي و درنفس عمل خواهد توانست كارآيي هر انساني را به حد مطلوب افزايش دهد. محمدميرزايي علويجه منابع و ماخذ: - 1 فصلنامه مديريت امروز - انگيزه ناكامي و كارآيي كاركنان - محمودساعتچي 1353 - 2 روانشناسي پرورشي - دكتر علي اكبر سيف - انتشارات آگاه - - 1368 چاپ چهارم - 3 مديريت رفتار سازماني (كاربرد منابع انساني ) - تاليف پال هرسي و كنث بلانچارد - ترجمه دكتر علي علاقه بند - انتشارات اميركبير - - 1371 چاپ پنجم - 4 روانشناسي مديريت و سازمان - سيدامين الله علوي - مركز آموزش مديريت دولتي - - 1371 چاپ اول