Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781201-47400S3

Date of Document: 2000-02-20

مي نويسم شعر با انگشت اندر خشت خام به مناسبت سالگشت درگذشت يغماي نيشابوري شاعر خشتمال حيدر يغما در سال 1302 در روستاي صومعه از توابع شهرستان نيشابور چشم به جهان گشود. از 6 سالگي به كار خشتمالي گماشته شد در سن 32 سالگي براي اولين بار براي آموختن زانو به زمين مي زند و طي 6 ماه قرآن را مي آموزد. ذوق سرشار و قريحه ذاتي او بدين وسيله شكوفا شده از 34 سالگي سرودن شعر را آغاز كرد. من سواد از گردش جور زمان آموختم اين چنين درسي است اندر مكتب آسان من مظاهر و زيبايي هاي دروغين دنيوي هيچگاه يغما را فريب نداد به گونه اي كه خودمي گويد: من يكي كارگر بيل بدستم بر من نام شاعر مگذاريد و حرامم مكنيد دكتر خيرآبادي مي گويد: ساده زيستي و بي آلايشي در برخورد، از خصيصه هاي شخصيتي يغما بود و او در نوع برخوردهايش سهل انگاري بسيار شديدي از خود نشان مي داد، شبي يغما در تهران ميهمان شاملو بود. شاملو عده اي را براي ديدار با يغما دعوت كرده بود. حدود ساعت 9 شب يغما از اتاق خارج شد و ديگر بازنگشت، پس از مدتي جست وجو او را در حالي كه كفش هايش را زير سرش گذاشته بود و روي شن هايي كه كنار خيابان ريخته بودند به خواب رفته بود يافتند. مي نويسم شعر با انگشت اندر خشت خام گربهاي خامه و دفتر نشد امكان من يغما در سال 1349 اولين مجموعه شعر خود را با عنوان اشك عاشورا به چاپ رساند. در همان سال دفتر ديگري از اشعارش را به چاپ رساند، اين دفتر شامل انبوهي از رباعيات يغما بود. البته اين دو مجموعه به عنوان سياه مشق شاعرانه قلمداد مي شود و از ارزش ادبي چنداني برخوردار نبوده وگاه با اشكالات بسياري همراه بوده است. در سال هاي 56 و 59 دو مجموعه از غزليات يغما به چاپ رسيد. جواد محقق نيشابوري در كتاب شاعر خشتمال راجع به گلچيني از غزليات حيدريغما كه در سال 59 گردآوري شده است مي نويسد: اين دفتر حكايت از تثبيت شاعري يغما مي كرد. من رسالت دارم اندر شعر جاي شبهه نيست شعر من الهام برهان من ديوان من حديث عشق و هستي ازجمله محورهاي اصلي شعر يغما است. اين عنصر كه اشعار را دلنشين، ساده، گيرا و بي تكلف كرده است، چونان گل هاي صحرايي خودرو و وحشي است كه عطر خاصش مشام هر صاحب ذوقي را مي نوازد. به شهر عشق بيا تاكسي نپرسدمان تو از كدام دياري من از كدام ديار شور زندگي و سركشي در شعر يغما به وفور ديده مي شود، پرهيز از تكلفات شهر كلاسيك و ارائه محتوايي جاذب و خيره كننده از خصيصه هاي شعري اوست. تير مراد هر چه زدم به نشان نرفت من خود نشان تير مرادم از آن نرفت فقر ومحروميت از ديگر محورهاي شعري يغما است. او همواره در شعر خويش از تهيدستي و بي ساماني سخن مي گويد و اشارات متواتري به اين مساله دارد، در عين حال به اين فقر فخر مي ورزد و آن را مايه مباهات مي داند: ناجوانمردم گر از كوي فقيران پاكشم گر درآيند اختران چرخ در فرمان من *** بود يغما و بياباني و دنيايي شعر چه بيابان و چه دنيا و چه دوراني داشت شبگردي و توصيف بيابان محور ديگر شعر يغما را تشكيل مي دهد، بيان شب زنده داري ها و خلوت گزيني هاي شاعر در دل شب و در ميان بيابان، غناي خاصي به شعر او مي دهد به گونه اي كه خواننده خود را در سرزمين رها شده اي تنها مي بيند و زمزمه مي كند: باز در ويرانه منزل مي كنم تا هيچ كس نشكند ديوار و بام كاخ روياي مرا شاعر خشتمال نيشابور در شب دوم اسفند سال 1366 ايمن از تهديد سنگ اندازها شد و پيكر خود را با باز شدن يك روزن از درهاي شب به دل خاك سپرد و در آرامگاه ابديش در منطقه تاريخي شادياخ نيشابور در حد فاصل بين آرامگاه خيام و عطار نيشابوري سر بر بالين خواب گذاشت و هم آغوش مرگ شد. مرا خواب آن زمان آيد كه در زيرلحد باشم سر پرشور اندر نرمي بستر نمي گنجد