Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781130-47397S6

Date of Document: 2000-02-19

پس از باغ سياوش نوبت كدام باغ؟ است در فراغ پرديس هاي سرسبز اروميه * خورشيد بالاي مسجد جامع اروميه كه با انرژي خورشيد گردش مي كرد و نيز كتيبه مسجد، ديگر سرجايشان نيستند * شهر اروميه علاوه بر آن كه بارها گرفتار قتل و غارت وچپاول شده، دوبار به طور كامل سوخته و از بين رفته است: بار اول درحمله قوم آشور و ماننا و بار دوم در حمله قيصر روم در ذهن سبز شهر اروميه هنوز تنه ستبر درختان باغ هاي كهن خلوتگاهي است براي هر براي خسته دل هر رهگذر گرمازده و براي ماه كه ازگردش شبانه خسته برمي گردد و براي من كه تنفسگاهي مي جويم در اين ويراني سبز و اين هم، انگيزه دارد. به روايت تاريخ، شهر اروميه علاوه بر آنكه بارها و بارها گرفتار قتل و غارت و چپاول اقوام مختلف بوده است، دوبار به طور كامل سوخته واز بين رفته است: بار اول در پيش از ميلاد مسيح (در 720 ق. م ) درحمله قوم آشور و ماننا گرفتار تاراج و آتش شد و يكسره از بين رفت كه هنوز قسمتي از سنگ چين سفيد ديواره شرقي شهر و سنگفرش جاده در زير آب و ساحل درياچه اروميه باقي است، بار دوم درحمله قيصر روم كه گرفتار قتل و غارت وآتش شد و اينك تلي از خاكستر شهر سوخته هنوز باقي است. اما افسانه دختر اورميا و قتل و غارت و ستم قوم آشور حكايت ديگري است: شب هنگام پس از قتل و غارت مردم و به آتش كشيدن شهر، دختر اورميا را از معبد بيرون كشيدند و در تمام شب شكنجه اش كردند و براي اين كه اوراد نخواند ودرد قوم به تاراج رفته را نگويد، لبانش را دوختند، تا فقط بمويد. مي گويند دختراورميا بر ساحل درياچه آنقدر گريست كه چشمان بنفش او كور شد و همان جا مرد و از خاك او زنبق بنفش روئيد. من داستان دردناك و سمبليك او را در منظومه اي بلند و تراژيك سروده ام اميد كه در آينده چاپ شود: هم زمان با سرودن اين منظومه سرگرم نوشتن داستان زندگي دكتر كاكران بنيانگذار نخستين دانشكده پزشكي نوين در ايران در سال 135پيش خانواده بودم دكتر كاكران در نامه اي پرسيده بودند كه آيا رمان دكتر كاكران به پايان رسيده و چاپ شده است يا؟ نه براي اينكه به اين دوستان پاسخ دهم، بر آن شدم كه همراه با كارت نامه، پستالي از چشم اندازهاي شهر اروميه و در صورت امكان بروشوري به زبان هاي بين المللي در زمينه تاريخ و فرهنگ وآثار باستاني نقاط ديدني شهر تهيه كنم وبراي آن ها بفرستم كه موفق نشدم. گويا براي مسئولان مربوطه فراهم آوردن كارت پستال و بروشور براي اطلاع رساني و جلب توريست و بويژه براي ارائه اطلاعات كافي در وضعيت فرهنگي، اجتماعي، تاريخي و اقتصادي و سياسي شهر و استان، مفهومي ندارد. به فكرم رسيد اقدام به تهيه عكس كنم. به مسجد جامع شهر كه از لحاظ معماري و گچ بري حرم، بي مانند است و نزديك به هفتصد سال قدمت دارد رفتم، مسجد جامع اروميه را كه بارها نوسازي شده متروك و فراموش شده با محوطه اي در هم كوبيده يافتم. خورشيد بالاي مسجد كه اثري استثنايي و گران بها بود وبا انرژي خورشيد گردش مي كرد در سرجايش نبود. در مسجد جامع، فضايي چشمگيربراي تهيه عكس نيافتم. پي جوي كتيبه مسجد شدم كه آن هم سرجايش نبود. دلتنگ به ديدارسه گنبد رفتم كه روزگاري آتشكده اي با آتش هميشه روشن بود و بعدها هم تا همين اواخر در ميان باغ هاي سبز و توت زارهاي كهن سرخوش داشت و نظرگاه و توتمي بود براي بانواني كه مشكل كمبود شير يا كودك بيمار داشتند. سه گنبد را مخروبه و با محوطه اي كثيف و محصور در ميان خانه هاي كوچك و بدشكل ديدم. در گذشته، كساني كه ادعاي دروغين پاسداري از تاريخ وفرهنگ را داشتند، به خاطر احداث خيابان باريك و بدشكل استاد بزرگ و فروش زمين هاي اطراف آن، سه گنبد را ويران كردند. اي كاش مسئولان امروز همتي كنند ودستي گشايند واين اثر مانده از تاريخ را نجات دهند. سرنوشت مسجد سردار اما مسجدسردار با آن همه زيبايي و معماري برجسته، اينك با سنگ سفيد و ساعت عاريتي چقدر بدقواره شده است. مسجدمناره شهر با ساختمان فيروزه اي كنارش كه جزو آثار ديدني شهر است درحال ويراني است. در همه جاي جهان در حفظ بناهاي پيش پا افتاده تاريخي از جهت حفظ تاريخ وفرهنگ و معرفي معماري و جلب توريست چه كارها كه نمي كنند، اما ما بي توجه، همه را و همه چيز را رها گويي كرده ايم هيچ كس به فكر بازار شهر و معماري آن ضرورت نيست آباداني و ارائه رفاه وتوجه به پيشرفت اقتصادي و فرهنگي شهر و استان در سايه قرار گرفته، گازرساني شهر اروميه تا سال به 1380 تعويق افتاده و پل معلق جاده دريايي و درياچه (كه از ابتدا طرحي غيرمنطقي بود ) به فراموشي سپرده شده است. ما به پل معلق در سطح و طول تمام مسير ميان دو ساحل نياز داشتيم نه به جاده پر شده با سنگ و خاك كه هر روز در آب فرو رود و گل ولاي و لجن، امان بهسازي را به آن ندهند. وضعيت نارس خيابان هاي باريك و نيمه ساخته شهر دلتنگ كننده تر است. آيا مديران شهر اروميه، فكر نمي كنند خيابان نوساز مهندس عطائي با محيطي ويران نياز به يك نوسازي به شيوه طرح نواب تهران اما در ابعادي كوچك تر؟ دارد آيا درهمان خيابان نبايد محوطه اي گسترده در يكي از گوشه هاي آن خريداري و تبديل به ايستگاه مدرن و ساعتدار اتوبوس شهري؟ شود آيا خيابانهايي مانند استادان، ورزش، برق، آهندوست، مولوي و.. به پياده رو نياز ندارند. به راستي براي 720 روستاي شهر اروميه و 3140 روستاي استان كه 90 درصد آنها از لحاظ معماري و بويژه اقتصادي قابليت لازم را ندارند چه؟ كرده ايم شامگاه ديروزه پياده به خانه مي رفتم، در كنار باغ سياوش كه تنها باغ قديمي باقي مانده از آن همه باغ هاي سبز گذشته دور است به تامل ايستادم: چند سال پيش به تمهيد سودجويان وزمين خواران و به بهانه ساختن خيابان (البته بدون پياده رو و امكانات ) به آن يورش بردند و در يك شب به قتل عام قسمتي از درختانش اقدام كردند. در همان حال دوستي از راه رسيد و خبر داد كه قرار است در باغ سياوش خانه سازي به كنند راستي پس از باغ سياوش نوبت كدام باغ است. اسماعيل يوردشاهيان - اروميه