Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781130-47390S3

Date of Document: 2000-02-19

چالش علم و اقتدار نگاهي به تكوين علوم و انقلاب علمي در هزاره ميلادي گذشته هزاره دوم ميلادي، هنگامي آغاز شد كه اروپا در چنگال قرون وسطي بود تمدن اسلامي شكوفا بود، اما دوره رونق اختراعات در چين رو به افول بود در سال 1500 اگر كسي مي خواست از جهان پيرامون خود سردرآورد، عاقلانه آن بود كه از كليسا بپرسد، يعني همان طور كه گاليله با كمال نااميدي دريافت. در آن زمان كليساي كاتوليك برقسمت اعظم اروپا مسلط بود. در حالي كه عالمان اسلامي سرگرم ترجمه آثار يونانيان و هنديان در زمينه رياضيات، ستاره شناسي و علوم فيزيكي بودند، عالمان اروپايي اگر عاقل بودند كه چه چيز به صلاح آنان است، به انجيل مراجعه مي كردند. علم به آن معنايي كه امروز مي فهميم، وجود نداشت. هزاره دوم ميلادي، هنگامي آغاز شد كه اروپا در چنگال قرون وسطي بود. تمدن اسلامي شكوفا بود، اما دوره رونق اختراعات در چين رو به افول بود. رهبران مذهبي كاملا مطمئن بودند مي دانند جهان چگونه و چرا مي گردد و با تازه به دوران رسيده هايي كه امري غير از اين مي گفتند، به مهرباني رفتار نمي كردند. در قرون وسطي، دانش در كليسا و در جمع راهبان حفظ مي شود. حتي مفهوم زمان باتوجه به دين تعريف مي شد و تقسيم آن به ساعات در ابتدا در حدود سال 1330 ميلادي صورت گرفت و هدف آن بود كه زمان دعا را به راهبان يادآوري كند. ساعتها از نو ساخته شدند تا مردم را به دعا فراخوانند. نخستين نمونه هاي ساعت ابتدا در چين ساخته شد و امپراتوران ازآن براي خودنمايي استفاده در مي كردند سال 1090 سوسونگ برج ساعت بزرگي ساخت كه زنگ و ناقوس آن، مردم را از طلوع و غروب آفتاب و ديگر ساعات روز آگاه مي كرد. اما دانيل بورستين تاريخ نگار معتقد است امپراتوري كه پس از امپراتور حامي سوسونگ براريكه تكيه زد، از جمله اولين كارهايي كه كرد، آن بود كه ساعت ياد شده را معيوب خواند و دستور داد آن را ويران كنند. در نتيجه، صدها سال بعد ساعت از نو در اروپا اختراع شد. تمام اين تحولات در روزگاري بود كه آنچه در جهان اسلامي مي گذشت، تاثير گذارتر بود، چرا كه از ميراث يوناني تغذيه مي كرد براي نمونه در آغاز هزاره دوم ميلادي ابوعلي حسن ابن هيثم نشان داد دريافت نور توسط چشم است كه اين عضو را قادر به ديدن مي كند. برخي دانشمندان برجسته يونان مانند بطلميوس و اقليدس مي گفتند وقتي چشم چيزي را مي بيند، چيز از آن ساطع مي شود. هيثم نشان داد عكس اين امر درست است. كاربرد ستاره شناسي براي انقياد رعايا پادشاهان، شاهزادگان و پاپها معمولا بيشتر دوست داشتند با نمايش دانش خود در مورد ماه، ستارگان و سيارات، رعايا را منكوب كنند. از اين رو، تقريبا همه آنان ستاره شناسان را به خدمت مي گرفتند. از اينجا بود كه علم واقعي متولد شد. نيكولاس كپرنيك ستاره شناس لهستاني كه در سال 1473 به دنيا آمده بود، به خوبي مي دانست چه كار كند كه نانش در روغن باشد. رساله سال 1543 او كه فقط چرخش زمين به دور خورشيد در آن مطرح شد، به پاپ پل سوم تقديم شده بود و تا هنگامي كه وي در بستر مرگ افتاد، چاپ نشد. شماري از ستاره شناسان بزرگ پس از وي از جمله تيكو براهه دانماركي و گاليله در ابتدا به اين عقيده قديمي پايبند بودند كه خورشيد به دور زمين مي چرخد. اما پس از مدتي گاليله وسيله اي جديد يعني تلسكوپ را آزمود. وي توانست ببيند، سطح ماه هموار نيست، بلكه مانند زمين كوه دارد. ستاره هايي را برشمرد كه هيچكس تا آن وقت نديده بود. گاليله چهار قمر پيرامون مشتري را كشف كرد و مهمتر از همه اعلام كرد اين خورشيد است كه در مركز كيهان قراردارد نه زمين. اين نظريه كليساي كاتوليك را به شدت برآشفت. او را در دادگاه تفتيش عقايد محاكمه و حتي به شكنجه تهديد كردند. گاليله در 70 سالگي تسليم شد. وي خطاب به افرادي كه كليسا دعوت كرده بود، گفت: از خطاها و بدعتهاي ياد شده صرف نظر مي كنم، آنها را نفرين مي كنم و از آنها ابراز انزجار مي كنم. در سال 1992 بود كه كليسا به گاليله اعاده حيثيت كرد. اما برخي تاريخ نگاران معتقدند در واقع اين گاليله و كپرنيك بودند كه پيروز شدند. آنان مي گويند اينگونه با سرنگوني عقايد يونانيان باستان به خصوص ارسطو بود كه كل فرايند انقلاب علمي از ستاره شناسي آغاز شد و سپس به فيزيك و بعدا به زيست شناسي، شيمي و پزشكي تسري يافت رياضيات هم در كنار آن رشد كرد. اين تاريخ نگاران خاطرنشان مي كنند در اين عرصه، كليسا بازنده بزرگ بود. تحقيقات بعدي نشان داد زمين واقعا به دور خورشيد مي چرخد. گويي كليسا روي اسب عوضي شرط بندي كرده و در نتيجه بخش عمده اي ازاقتدار علمي خود را از دست داد. در نتيجه ديگر حالا كسي براي كاوش مسايل روشنفكري و علمي به كليسا مراجعه نمي كند. در حالي كه ستاره شناسان مي آموختند كه چگونه با دو عدسي تلسكوپ به آسمان شب چشم بدوزند، گروهي ديگر با استفاده از عدسيهاي مشابه، دنياهاي كوچك را مي كاويدند. در سال آنتوني 1672 وان لي ونهوك هلندي با استفاده از نوعي ميكروسكوپ ابتدايي، موفق به ديدن نخستين پرتوزوا و باكتري شد. عصر اكتشاف آغاز شده بود. انقلاب اجتماعي سنت اكتشاف علمي را به حركت درمي آورد برخي كارشناسان معتقدند تكامل علم چيزي نيست كه از تكامل فرهنگ، چه مفاهيم ديني، چه اجتماعي، در جداباشد اواسط هزاره گذشته بود كه تمدن رو به تغيير گذاشت. مجالس قانونگذاري تدريجا اقتدار پادشاهان را به چالش گرفتند و فلسفه راههاي نگرش جديدي را به جهان عرضه رنه كرد دكارت فيلسوف فرانسوي اين نظريه را مطرح كرد كه طبيعت نوعي ساز و كار است و اين كه همه چيز از ذرات نامريي كوچكي تشكيل شده است كه در اتر (نوعي ماده قابل ارتجاع ) معلق است. دانشمنداني كه كار خود را بر مبناي نظريه وي بنا گذاشتند، دريافتند اين ذرات كوچك ملكول و اتم هستند. مدت كوتاهي سر بعد، ايزاك نيوتن تحقيقات گسترده خود را در رياضيات و فيزيك آغاز كرد و نظريه جاذبه را كه با سقوط سيب به ذهن او متبادر شده بود، به جهان عرضه كرد. نظريات فيزيك جديد كه توسط آلبرت اينشتين و ديگران مطرح شد، براساس آراي وي شكل تغييرات گرفت اجتماعي بزرگتري در راه بود كه در انقلاب آمريكا و فرانسه تجلي در يافت بحبوحه اين تحولات، آنتوان لاوازيه آنچه را كه انقلاب شيمي لقب گرفت، آغاز كرد. كيمياگران قرنها را به كاوش اكسيري گذرانده بودند كه بتواند فلزات پايه را به طلا تبديل كند، اما لاوازيه دريافت از كوزه همان برون تراود كه در اين اوست نظريه كه به ثبات ماده موسوم است، اكنون در تمام علوم فيزيكي نقش بنيادي دارد. كشف برق، مغناطيس و اشعه ايكس توانايي بشر را براي سيطره بر جهان تغيير داد. برخي اكتشافات علمي باعث دگرگوني جامعه شد. چارلز داروين قصد نداشت موقعيت بشر را به عنوان موجود برتر كل كيهان برهم زند، اما نظريه انتخاب طبيعي وي چنين نتيجه اي را براي بسياري افراد به بار پيامد آورد آرايي از اين دست آن بود كه روند كلي اكتشافات به طوري است كه نشان مي دهد جايگاه انسان آن قدر كه تصور مي كنيم، مهم نيست. ما مركز كيهان نيستيم. همه چيزها پيرامون ما نمي چرخد. ما ساكن سومين سياره اي هستيم كه دور يك ستاره مي چرخد و سياره ما وجه مميزه خاصي ندارد. داروين معتقد بود انسان واجد امري خاص نيست، بلكه انسان صرفا جانوري ديگر تمامي است اين آراء زيرآب تفكر ما را درباره اهميت خود مي زند. اين انقلاب در قرن بيستم به حداكثر سرعت رسيد. ژنتيك و كشف دي ان اي، ميكروبيولوژي و مطالعه سلولها همگي نشان داد ما واقعا جانور ديگري هستيم. علوم فيزيك نيز عقايد قديمي را به چالش گرفت. كيهان شناسي و نظريه كيهان گسترنده و بانك بزرگ آراء بشر را در مورد منشاء كيهان تغيير داد. معتقدان به اصل آفرينش در روزگار جاري با برخي جنبه هاي علم سر نزاع دارند، به خصوص با تكامل و علوم زمين شناسي كه پشتيبان است. با اين حال، دين و علم مانعتالجمع نيستند. نظريه تكتونيك صفحه اي كه براساس آن قاره ها روي صفحات شناور حركت مي كنند 30 سال پيش كشف شد. چه كسي فكر مي كرد كه زمين حركت؟ مي كند سفرهاي فضايي به ماه، به مريخ و دورتر از آن درپي آن است كه براي پرسشهاي مربوط به چگونگي تشكيل زمين پاسخ بيابد و معلوم كند آيا زندگي منحصر به زمين است. ستاره شناسان آسمان را با امواج راديويي و فضاپيماهاي كوچك جستجو مي كنند و در اين مسير نه تنها به پاسخ ابهامات مربوط به منشا كيهان بلكه به يافتن موجودات ديگر اميدوار هستند. با اين حال، هنوز اكتشافات زيادي در كره زمين است كه بايد صورت پذيرد. صور عجيبي از حيات در اعماق اقيانوسها كشف شده است كه نيازمند تحقيق بيشتر است. اين صورتهاي حيات در حفره هايي زندگي مي كنند كه از آن مواد گوگردي داغ متصاعد مي شود. دانش ژنتيك هنوز بسيار جوان است، نقشه ساخت ژنتيك انسان قطعا در خلال هزاره جديد تكميل خواهد شد. هنوز كسي نتوانسته است در دماي معمولي عمل همجوشي هسته اي انجام دهد و در صورت دستيابي به چنين پديده اي، انرژي ارزان و گسترده اي را در اختيار تمدنهاي آتي قرار دهد. دانش پزشكي در حال مبارزه با پيري است و هنوز از عهده انقراض امراض قديمي همچون بيماريهاي عفوني و سرطان برنيامده است. فيزيكدانان هنوز مي كوشند ريزترين قطعات ماده را از هم بگسلند و اطلاعات بيشتري درباره نيروهايي كسب كنند كه ما را به هم مي پيوندد. منبع: رويتر ترجمه: وحيدرضا نعيمي