Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781128-47387S1

Date of Document: 2000-02-17

چهل و هشتمين ديدار در دوره تازه ورزش شكل مي گيرد نقش پرسپوليس و استقلال در تاريخ فوتبال ايران پرسپوليس دهه پنجاه كه با قهرماني در جام تخت جمشيد دوره تازه اي را آغاز كرد. ايستاده از راست به چپ: مسيح مسيح نيا، رضا وطنخواه، مرحوم محراب شاهرخي، ابراهيم آشتياني، هادي طاووسي، همايون بهزادي. نشسته از راست به چپ: جعفر كاشاني، ايرج سليماني، علي پروين، حسين كلاني و اسماعيل حاج رحيمي پور. از آن تيم حالا علي پروين هنوز هم پرسپوليس را بر بام فوتبال ايران قرار داده است. بايد ديد روز يكشنبه افكار سنتي پروين هنوز هم چاره ساز خواهد شد و يا اينكه.... گروه ورزشي: تا يكشنبه فاصله اي نيست، دنبال تبليغات هم قصد نداريم برويم، اما هيجان و نقش بازيهاي پرسپوليس و استقلال را نيز نمي توان انكار كرد. به هر جهت سرمايه فوتبال در اين بازي و در اين دو تيم جمع شده است. براي بهتر ديدن اين بازي و پيوندزدن آن به فوتبال ملي بايد به گذشته بازگشت به سال 1304 كه اولين باشگاهي كه فوتبال را راه انداخت يعني باشگاه اجتماعيون به مديريت شمس الدين شايسته و بدنبال آن باشگاههاي شعاع، نيكنام، نيرو و راستي و دوچرخه سواران كه بعدها به باشگاه تاج تغيير نام داد. شاهين نيز در بين باشگاههاي جديدالتاسيس براي خود جايگاهي بدست آورد و با شعار فرهنگ و ورزش براي خود سطحي قائل شد و يكي از قطبهاي اصلي فوتبال لقب گرفت. تاج و شاهين با تغييرات در سطح مديريت به نام هاي ديگري نيز متوسل شدند. شاهين به پرسپوليس، پيكان و پيروزي نيز تغييرنام داد، هر چند ديگر مديريت هاي سابق بر آنها حاكم نبودند و تاج تنها به نام استقلال بسنده كرد و اين واژه پرمحتوا را بر خود گذاشت. طي نيم قرن اخير دو باشگاه پرسپوليس و استقلال (حالا با هر نامي كه مي شناسند ) تلاش بسيار كردند تا علاقمندان به ورزش و فوتبال را جذب كنند و جامعه جوان را متوجه ورزش نمايند. فوتبال نيز به دليل جذابيت هاي آشكار و پنهان خود زودتر از بقيه رشته ها نيروهاي علاقمند را به سمت خود كشاند و اين خيل عظيم را به پشتوانه هاي امروزي فوتبال تبديل كرد. كلا ورزش به ندرت در خلوت انجام مي پذيرد، همه تيم هاي ورزشي واحدهاي اجتماعي با ساختاري از سلسله مراتب تشكيل يافته اند. ورزش به ويژه فوتبال اغلب براي ورزشكاران به عنوان حركت اجتماعي معنا مي شود. يادمان باشد كه موفقيت در ورزش و در فوتبال مي تواند موجبات تغيير وضعيت اجتماعي ورزشكار را فراهم كند و در زندگي تماشاگران نيز تاثير روحي مثبت و منفي بگذارد. فوتبال ما هم در مسير تاريخ ورزش خود، جاذبه هايش را به سمت اين دو تيم كشانده است و امروز گرايش به اين دو تيم و فوتبال از چارچوب پيش بيني شده نيز فراتر رفته و گاهي از كنترل خارج شده است. عجيبتر آنكه نسل امروز به ويژه دختران علاقه خاصي به فوتبال نشان مي دهند و بعضا مسائل فوتبال را به گونه اي تحليل مي كنند كه باعث تعجب و شگفتي ما مي شود. با اين پس زمينه و گرايش مسئله فوتبال هر روز دشوارتر و حساس تر مي شود و بايد فكري به حال آن كرد، شايد هم بايد به فكر تشكيلات وسيع تري براي آن بود، اين پديده را نمي توان آسان رهايش كرد، همه بايد آنرا جدي بگيرند و در هر جايگاهي كه قرار دارند با آن از منظر اجتماعي برخورد كنند تا بتوانيم به دستاوردهاي لازم برسيم. اما پرسپوليس و استقلال داستاني نه تازه، اما اتفاقي تازه با شرايطي كه فوتبال ما در سطح جهان و آسيا پيدا كرده است. پرسپوليس با مديريت مهندس محلوجي و عابديني و استقلال با شورايي يا هيات رئيسه اي از آقامحمدي، ايروان، آذر وزين، ميرولد و فتح الله زاده. اينان براي احياي فوتبال اين دو باشگاه مسئوليت سنگيني بر دوششان قرار دارد. اداره اين تيم كار آساني نيست و واقعا بايد زندگي را فراموش كرد تابتوان به خوبي اين دو تيم را در شرايط ايده آل نگه داشت. تاج و پرسپوليس براي اولين بار در سال 1347 در مقابل يكديگر قرار گرفتند، يعني اولين مورد مديريت علي عبده و تاسيس باشگاه پرسپوليس. اين بازي بدون گل به تساوي رسيد. پرسپوليس محراب شاهرخي، بهزادي، جاسميان، معيني، وطنخواه و.. را در اختيار داشت و تاج نيز جباري، حجازي، جانملكي، پورحيدري، حاج محمد و.. را به بازي گرفت. سابقه اصلي ديدار اين دو تيم به سال 1330 برمي گردد: تاج و شاهين كه در اين بازي نيز نتيجه صفربرصفر بدست آمد. اگر تاج و شاهين را مبدا بازي هاي اين دو تيم در نظر بگيريم ديدار روز يكشنبه چهل و هشتمين بازي به حساب خواهد آمد. از اين مجموعه بازيها، تيم پرسپوليس پيروزي 16و استقلال 12 پيروزي داشته اند و 19 بازي نيز به تساوي رسيده است. ديدار روز يكشنبه از جهاتي تفاوتهاي عمده با بقيه ديدارها دارد. نزديك به نيم قرن از سابقه بازي اين دو تيم با يكديگر مي گذرد و نسل به نسل در اين دو تيم گشته اند و خيلي ها نيز ديگر وجود ندارند حالا ديگر كسي محمد بياني يا عباس حجري را نمي شناسد. نسل امروز تماشاگران فرهاد،، مجيدي امامي فر، مهدوي كيا و همداني را باور دارد و چه روزگار سنگين و عجيبي است و چه اندازه نابغه هاي فوتبال كشورمان زود فراموش مي شوند. در اين باره باز هم خواهيم نوشت.