Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781128-47377S4

Date of Document: 2000-02-17

اگر با پدرم مشورت مي كردم.. با بچه هاي كانون اصلاح و تربيت كار عار نيست. اگر توي كار، دزدي و دست كجي نباشد، خلاف نيست. لبهاي درشت و گوشتالويي كه توي يك چهره سفيد و بي موست اين جملات را مي گويد. چشمانش روشن است و قد بلندي دارد، مي گويد 19 ساله است اما خودش را 17 ساله جا زده كه شايد جرمش تخفيف يابد اما سر از اينجا در آورده. - چه كار؟ كردي - ماشين خودم را فروختم. از بابتش دو فقره چك گرفتم. يك چك را نقد كردم. چك دومي پاس نشد. رفتم در خانه طرف، خودش آمد، بعد هم زنش آمد جيغ و داد كرد. منهم عصباني شدم با چاقو هردويشان را زدم. - كارت چه؟ بود - با وانت بارفروشي مي كردم، پدرم راننده تريلي است، با كارم مخالف بود، مي گويد: اگر بار فروش نبودي كارت به اينجا وقتي نمي كشيد يارو را زدم فرار كردم اما بعد خودم را معرفي كردم. پدرم خرج بيمارستان را داده بود. از پولم هم 800 هزار تومان كم كرد رضايت داد. - فكر مي كني شغلت در اين مورد، مقصر؟ است - نه اشتباه كردم، نفهميدم. اگر اشتباه نبود اينجا نبودم، اگر با پدرم مشورت مي كردم كارم به اينجا نمي كشيد. قبلا خود سرانه عمل مي كردم، هر كس مرا راهنمايي مي كرد قبول نمي كردم، فكر مي كردم آنها بد مرا مي خواهند، در حالي كه اينجور نبود. - تا به حال دروغ؟ گفتي مي خندد: ؟ دروغ شغلم جوري بود كه با دروغ راه مي رفت. اما وقتي كه دروغ نمي گفتم پولي كه دستم مي آمد بركت داشت. يك دروغ باعث مي شود آدم پانصد تا دروغ ديگر هم بگويد. پولي هم كه از راه دروغ بدست مي آيد، راحت از دست مي رود. - از اينجا راضي؟ هستي تجربه اي؟ داري - آره. يك هفته رفتم خوابگاه. اما دوباره برگشتم همين جا. خيلي چيزها دستگيرم شد. نمي خواهم ديگر برگردم اينجا. به حرف پدرم گوش مي كنم. مرضيه مهدوي