Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781127-47363S1

Date of Document: 2000-02-16

رنگ در شهر و تاثير بر روان آدمي نگاهي به موضوع رنگ و رنگ شناسي در گفت وگو با بهروز موسوي امين، طراح و گرافيست * سرآغاز; رنگ در روحيات و زندگي فردي و اجتماعي تاثيرات بسزايي دارد كه نبايد از آن غافل شد. از رنگ به عنوان يكي از ابزارهاي معرفي فرهنگ نيز نام برده مي شود. رنگهاي شاد، مات و تيره هر كدام حاكي از نوع نگاه و روحيات افراد نسبت به محيط اطراف خود هستند. رنگ و رنگ شناسي به صورت تخصصي علمي است كه به عقيده برخي كارشناسان، اكنون كمتر مورد توجه قرار مي گيرد. در اين زمينه گفت وشنودي توسط سرور قاسمي با بهروز موسوي امين، طراح، گرافيست، عضو هيا ت علمي دانشگاه هنر و كارشناس ارشد هنرهاي تجسمي از وين، انجام شده است. نظريات وي را در پي مي خوانيد. براي بررسي عنصر رنگ در شهر، موسوي عقيده دارد كه توجه به رنگ لباس مردان، زنان و كودكان، رنگ در ديوار نوشته ها، رنگ در تلويزيون، تابلوهاي ادارات دولتي و مغازه ها، رنگ در مطبوعات، محافل تفريحي، بسته بندي مواد غذايي و رنگ در اتوبوس ها نيز ضروري است. وي مي گويد: در اين زمينه ما تحت تاثير بازار و يا تاثيرات اقتصادي هستيم و بازار نيز تحت تاثير مد و امكانات به روز نساجي پارچه و لباس است كه از كشورهاي ديگر گرفته مي شود. بنابراين ما زنجيروار متصل مي شويم به حركتي كه شايد از كشورهاي غربي نشات گرفته باشد و نام مد به آن اطلاق مي شود. صاحبان صنايع مي دانند كه با به روز كردن كالا و تبليغات زياد مي توانند مردم را به دانش آن عنصر راغب كنند تا فرهنگ مد به قولي جابيافتد و در مورد مد كه بعضي ها فكر مي كنند بايد در مقابل آن موضع بگيرند وقتي متوجه شوند كه ريشه در اقتصاد دارد و در سلامت اقتصاد موءثر است شايد از آن حمايت هم بكنند. بنابراين بايد بر روي مد كار فرهنگي و اقتصادي زيادي شود. پس آنچه كه در جامعه ما مورد استفاده قرار مي گيرد نتيجه يك سري حركتهاي جهاني است و اگر به فرهنگ ما لطمه نزند ما نبايد غم اين مسئله را داشته باشيم كه چرا مد از غرب آمده است و به هرحال رنگها سرزمين خاصي ندارند و مرز نمي شناسند و همراه با عناصر هنري به همه جا پرواز مي كنند و انسان هم زيباپسند و متنوع پذير آفريده شده است. براي نمونه در آفرينش ما چهار فصل را مي بينيم كه رنگها و جابجايي آنها به ما يك انرژي مجدد مي دهد. موسوي درمورد تاثيررنگها برروان افراد مي گويد: اصولا در عنوان روان شناسي رنگها بايد توجه داشت كه رنگها فاقد روان يا روح هستند و چيزي كه به آن روح Sprit گفته مي شود، در رنگها وجود ندارند. بنابراين غرض از روان شناسي رنگها بررسي روح و روان انسان است و رابطه او با رنگ. يعني به عبارتي انسان تاثير و تاثرات رنگها را در روان خودش مي سنجد و بررسي مي كند كه به آن روان شناسي رنگها گفته مي شود وگرنه چيزي به عنوان روان كه در لاتين Sprit است به علم النفس مربوط مي شود و چون رنگها فاقد نفس هستند طبعا اين نفس انسان است كه با رنگها در ارتباط است. در روان شناسي رنگها را به سه دسته تقسيم مي كنيم رنگهايي كه داراي طول موج بالا و گرم و يا به عبارتي ميزان بازتابي شديد ناميده مي شود، رنگهايي كه ميزان بازتابي پايين و سرد و رنگهايي كه طول موج متوسط دارند. اين سه دسته رنگ در حال حاضر به عنوان يك زبان بين المللي انتخاب شده است و مردم هم تقريبا به اين باور رسيده اند كه اين رنگها تاثيرات مشابهي بر روح و روان دارد. مثلا رنگ قرمز رنگ اقتدار است كه معمولا در تشريفات رسمي و استقبال از رهبران و فرماندهان به كار مي رود و اينها نشان دهنده اين است كه رنگ زبان بين المللي است و ما كم وبيش مي توانيم احساسات را هم در آن دخالت دهيم. ولي اينكه در مقابل يك چراغ قرمز آيا واقعا مي شود كسي توقف نكند، احساس خطر نكند و احساس شعف و حركت تند داشته باشد، بعيد است و در مورد رنگهاي سبز و زرد و بقيه هم به همين ترتيب است. اين كارشناس همچنين معتقد است: جوانان ما به طريقي رنگ انتخاب مي كنند كه خواست و علاقه خودشان است. اگر در ايران به اتاق پسرها برويم، مي بينيم كه در آنجا يا رنگ قرمز يا آبي حاكم است به جهت اينكه تحت تاثير مسابقات ورزشي هستند و چون ما دو تيم فعال و درصدر داريم كه بيشتر افراد جامعه به آنها علاقه مندند ناخودآگاه به سمت اين دو رنگ كشيده مي شوند. بنابراين انتخاب رنگ در جوان ريشه در انديشه به روز او دارد. الگو شدن اشخاص متفاوت هنري، پيامي اجتماعي براي جوانان به خاطر علاقه زياد به آن فرد، محرز بنابراين است يك هنرپيشه معروف، يك موسيقي دان و يا سياستمدار مي تواند خلق و خوي، صحبت كردن و حتي كلماتي را كه به كار مي برند فوق العاده تحت تاثير قرار دهند. بنابراين در انتخاب لباس و رنگ هم كاملا مشابه عمل مي كنند. وي درمورد خصوصيات رنگهاي تيره و سياه كه بيشتر افراد جامعه اكنون از آنها استفاده مي كنند، معتقد است: رنگ سياه يك بي رنگي است و كارشناسان آن را از فرهنگ رنگ خارج كردند و به يك كليات بي رنگي باعنوان آكروماتيك Achromatic نامگذاري كرده اند. علت جدا كردن اين رنگ اين است كه سياه - سفيد - خاكستري در رنگين كمان ديده نمي شود و چون تحقيقات تئوريسين هايي چون نيوتن بر روي رنگين كمان است، اعتقاد دارندرنگي كه در رنگين كمان نيست پس رنگ نيست. البته به اين معني نيست كه آنها بي ارزش اند بلكه چون ميزان بازتابي رنگ سياه برابر صفر است، بي مزه و بدون فرم و كليه خصوصيات آن برابر صفر است. بنابراين فنا، نبودن و نابودي و سكوت را نمايش مي دهد. در ما موسيقي، نت سكوت داريم. بسياري از نوارهاي موسيقي را كه آماده مي كنيم براي گوش كردن در اول نوار سكوتي وجود دارد كه بعضي ها فكر مي كنند بخشي از نوار خالي است و بايد سريع نوار را به جلو برد و اين لحظه را گذراند. درحالي كه مطابق علم موسيقي بايد صبر كنيم تا اين لحظات سكوت و نبودنها بگذرد. شايد كه بودنها و هيجاني كه بعد اين موسيقي خواهد داشت، نياز به يك سكوت اوليه دارد. بنابراين رنگ سياه رنگ فنا و مرگ مثل دل تاريك شب هيچ چيز را نمايش نمي دهد و ايجاد دلهره - تشويش و ترديد مي كند و سياه چون تيره ترين رنگها است، روي آن عنصر رنگي به خوبي نمايش داده در مي شود مقابل اين رنگ سفيد است كه با طول موج زياد كه حركت و شور و شعف - زندگي - قدرت و نشاط را نمايش مي دهد. نكته ديگر اينكه تمام رنگها يكسان چرك مي شوند و اين تصور كه سياه ديرتر چرك مي شود باطل است و اين بدآموزي را بايد از بين برد. دليل نشان ندادن كثيفي رنگ سياه، درجه وضوحش كه صفر است، مي باشد. موسوي در زمينه گرايش جوانان به استفاده از رنگهاي روشن و تاثير آن در روحيه ايشان مي گويد: البته اين وظيفه معلمين است كه تفكرات جوانان را به رنگهاي سفيد و روشن سوق دهند، چون در يك محيط روشن و باز حركت داشتن و فعاليت كردن در ذهن و روحيه اثر مثبت دارد و تلاش همگاني را طلب مي كند. همان طور كه خورشيد منبع حركت - شور و شعف است، لباس هاي روشن هم همين طور البته هستند زمان و مكان در استفاده از رنگها بسيار موءثر است. در كشورهاي غربي هر صنفي رنگ خاصي براي لباس خود دارد. براي مثال، راننده يك لباس خاص دارد و كاملا در جامعه قابل شناسايي است. بنابراين مجسم كنيد وقتي كه لباس كارمان را عوض مي كنيم و لباس راحت تري را مي پوشيم، تنوع ايجاد كرده ايم و بدين ترتيب لحظات ديگري از زندگي ما شروع مي شود. وي در انتخاب رنگ و يا رنگهايي كه به جامعه القا مي شود مي گويد: من در دانشگاه هنر تدريس مي كنم و بخش مورد علاقه ام طراحي و چاپ پارچه است. اوايل انقلاب شاهد بودم علي رغم اينكه افراد ياد مي گرفتند كه چگونه طراحي و چاپ كنند ولي باز تمايل داشتند از كارهاي خارجي تقليد كنند. من با همكاري همكارانم از سه سال پيش فعاليتهايي را انجام داديم تا اين افراد به توليدات خودشان علاقه مند شوند. به آنها برنامه اي داديم كه شكلها و طرحهايي از مساجد، مجسمه اي كه مورد علاقه شان است و يا هر بخشي كه هنري باشد در هر شهري كه زندگي مي كنند يا از آن شهر خوششان مي آيد، طراحي كنند و نام آن طرح را به لاتين برروي پارچه بنويسند. اين كار موءثر واقع شد و دانشجويان به اين روش علاقه مند شدند و من فكر مي كنم كه اگر از طرف سازمانهاي دولتي تقويت شويم، در دانشگاه خودمان اين موضوع را به شكل ايراني و شرقي درآوريم و حتي چيزهاي خوب غربي را آنچنان وارد كنيم كه نه تنها با سياست و حكومت ما منافات نداشته باشد، بلكه مشوق هم اگر باشيم اين پديده خارجي صادر شود، مي توانيم شكل و تصوير ايراني مسلمان را نيز منعكس كنيم. موسوي، نظرش را درباره رنگ در اتوبوس ها چنين بيان مي كند: رنگ در اتوبوس، در شهر ما يك معضل است. فلسفه رنگ در اتوبوس به اين معني است كه هركسي از دور خط مسير خودش را بشناسد مثلا يك سالمند و يا يك بيسواد از روي رنگ اتوبوس بايد اتومبيل مسير خود را بشناسد كه مثلا اتوبوس زرد رنگ از ميدان امام خميني به ميدان امام حسين مي رود. البته در رنگ، سواد هم نهفته است و يك سواد بين المللي محسوب مي شود. وقتي ما به يك سالمند يا بي سواد ياد مي دهيم كه چه رنگي شما را از چه مسيرهايي مي گذراند رنگ تاثير، خودش را نشان مي دهد. ولي حالا به جاي اين كار آمده اند تبليغات زيادي روي اتوبوسها انجام مي دهند و شيشه عقب اتوبوسها كه حق طبيعي خانمها است كه از نور خوب استفاده كنند و يا مسيرشان را پيدا كنند تماما تبليغ است. من با تبليغات مخالف نيستم ولي روي، همان رنگهايي كه صحبتش شد، مي توان تبليغات در اندازه كوچك و تميز چسبانده شود نه اينكه حق مسلم شهروند با پول زياد تبليغات ناديده گرفته شود. وي در مورد رنگ در مطبوعات نيز مي گويد: واقعا نتوانسته ايم رنگ در مطبوعات را در جاي خود قرار دهيم. مثلا در مورد زلزله تركيه وقتي از ويراني و نابودي و مرگ صحبت مي شود، نبايد عكس رنگي چاپ كرد. چون بحران را نمايش نمي دهد. عكس بايد در لحظه اول بيننده را ميخكوب كند. بنابراين يك نشريه رنگي حتي صفحه اولش نبايد حتما تمام عكسها رنگي باشد. بايد ديد كه رنگهاي سياه و سفيد و خاكستري كه فجايع و فلاكت را نشان مي دهند، چقدر مقتدر هستند.