Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781126-47357S3

Date of Document: 2000-02-15

نهادينه شدن خشونت طبقاتي تقسيم طبقاتي و تغيير اجتماعي - قسمت آخر اصطلاح نهادي كردن خشونت طبقاتي توسط تئوريسين هاي جامعه صنعتي مطرح شده است. به گفته اين دسته از نويسندگان، منازعه طبقاتي لجام گسيخته يا ناپيوسته به طور مطلق، محدود به دوره هاي اوليه توسعه سرمايه داري صنعتي گسترش است روش هاي مقبول و مشروع و قانونمند جامعه صنعتي به كند شدن لبه تيز خشونت طبقاتي كمك مي كند و آن را در درون خشونت صنعتي دچار تغيير مي نمايد. كارگران قادر به كسب سهم خوبي از كيك صنعتي هستند، زيرا كانال هاي گسترده اي براي تعقيب منافع اقتصادي خود دارند. دستيابي به حقوق چانه زني صنعتي، با كسب حقوق سياسي كامل شده است. آنهايي كه اين ديدگاه را پذيرفته اند به تاريخ جنبش هاي كارگري اشاره كرده اند كه در اواخر قرن نوزدهم يا اوايل قرن بيستم پيوندهاي نزديكي با دكترين هاي ماركسيستي داشت، اما بعدها ويژگي انقلابي آن به نفع اصلاح طلبي طرد شد. در اينجا غالبا جنبش هاي كارگري آلمان و سوئد به عنوان نمونه هاي مورد مثال انتخاب شده اند. حزب سوسيال دمكرات آلمان ( SPD) در اواخر قرن نوزدهم، اولين حزب سياسي توده اي داراي ايدئولوژي ماركسيستي بود. يكي از بهترين تحليل ها در اين خصوص، تحليل دارندورف و ديگر نويسندگان داراي ديدگاه مشابه نظير تي. اچ. مارشال است كه در يك امتداد قرار دارند. ( اچ تي. مارشال، شهروند و طبقه اجتماعي ).به 1973 گفته مارشال منازعات طبقاتي قرن نوزدهم به واسطه پيشرفت سه نوع حقوق شهروندي به شدت كاهش يافت. در اينجا او به حقوق مدني، سياسي و اجتماعي شهروند اشاره مي كند. اول اينكه شهروند مدني، پيش از قانون، شامل برابري رسمي مي شوند كه نزديك به نظام قانوني است. پس از آن مارشال به حق راي و حق تشكيل احزاب سياسي اشاره مي كند كه مهمتر از بند اول است. سوم از حقوق چانه زني صنعتي و رفاه - بيمه بيكاري، كمك به بيماران و موارد نظير آن نام مي برد. نظريه مارشال اين است كه هر شهروند، طرحي براي پيشرفت ديگران دارد. حقوق طبيعي كه به معني آزادي و برابري همه شهروندان، پيش از قانون است در مراحل اوليه شكل گيري سرمايه داري پيش بيني شده بود. بدون اينها (در مقايسه با حقوق متفاوت و تعهدات دولت هاي دوران فئوداليسم ) توسعه حقوق شهروند سياسي غيرممكن خواهد بود. با بسط حقوق سياسي و راهيابي كارگران به تشكيلات سياسي براي نمايندگي منافع خود در پارلمان، نقش مهمي در محدود كردن قدرت طبقه سرمايه دار ايفاء مي كند. افزايش قدرت سياسي طبقه كارگر به تقويت شيوه هاي سازمان يافته چانه زني جمعي در صنعت كمك كرده است. اما از نظر مارشال، حقوق سياسي طبقه كارگر اهميت ويژه اي در رشد دولت رفاهي مدرن دارد. علاوه بر اين، اين پيشرفت ها به شكل موءثري هم تقسيمات طبقاتي و هم ماهيت خشونت طبقاتي را تعديل كرده است. به گفته مارشال، از صدها سال پيش، شهروند و نظام طبقاتي سرمايه داري در حال جنگ هستند (مارشال ص ). در 84 هر صورت در منازعه طبقاتي توليدكننده با وجود عدم دستيابي به فتح كامل، پيروز است و نظم سرمايه داري را تهديد به نابودي نمي كند. به نظر من حقيقت مهمي در آنچه كه مارشال مي گويد وجود دارد، اما براي پذيرش آن چندين قيد وجود دارد. اولين نكته به اهميت حقوق قانوني مارشال بازمي گردد به اندازه كافي بر ويژگي فقدان توازن ميان مناسبات قانوني بورژوازي و وضعيت دستمزد كارگر نمي پردازد. او به مانند ماركس بر اين تاكيد كرده كه آزادسازي توده ها از قيود الزام آور فئوداليسم، بخش اعظم ذهنيات آنها را پيرامون قدرت سرمايه اشغال كرده است. كارفرمايان اوليه سرمايه داري در ايجاد آزادي براي كارگر دخيل بودند، كه اين امر مي توانست نوعي امتياز يا نتيجه خواست قهرآميز باشد.