Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781125-47340S1

Date of Document: 2000-02-14

اعترافات تكان دهنده مردي كه همسر و فرزندانش را كشت * قاتل پس از آنكه همسر سابقش را با كارد به قتل رساند دو فرزند 5 و 8 ساله اش را رو به قبله كردو از دم تيغ گذراند متهم به قتل - غلامرضا غفاري خديجه اكبري، ركسانا و آناهيتا - مقتولان حادثه گروه حوادث: آخرين جلسه محاكمه مردي كه در يك اقدام جنايتكارانه همسر سابق و دو فرزندش را در مجتمع آتي ساز با ضربات چاقو به قتل رسانده بود ديروز در شعبه 1602 به رياست قاضي جواد اسماعيلي با حضور وكيل تسخيري متهم و اولياي دم برگزار شد. به گزارش خبرنگار ما غلامرضا غفاري 30 ساله متهم به قتل همسر سابقش به نام خديجه اكبري و دو فرزندش به نام هاي ركسانا 5 ساله و آناهيتا 8 ساله است. وي ديروز براي آخرين دفاعيات به دادگاه احضار شد در اين جلسه مادر خديجه اكبري ( مقتوله ) به قاضي اسماعيلي گفت: من از طريق يكي از دوستان خديجه كه در هنگام مكالمه تلفني از او استمداد كرده و سپس تلفنش قطع شده بود، از ماجرا مطلع شدم. وي افزود: من به همراه دامادم به طرف منزل دخترم به راه افتاديم، ما فكر مي كرديم كه همسر سابقش به منزلش آمده است. وقتي به منزل دخترم كه در يك مجتمع مسكوني واقع است رسيديم دامادم به نگهباني گفت قاتلي به منزل خواهرزنش رفته بايد مراقب آنجا باشد، من گفتم چون ارتشي است ممكن است اسلحه داشته باشد. به در منزل كه رسيديم هر چه در زديم و خديجه را صدا زديم كسي در را باز نكرد و فقط صداي جاروبرقي و فن كوئل شنيده مي شد. دامادم قفل در را شكست و در باز شد، ناگهان با جنازه خون آلود دختر و نوه هايم روبرو شدم. آناهيتا با لنگه كفش پرخون و ركسانا در حالي كه روي كيفش خون زيادي ريخته بود روي زمين افتاده بودند و اين قاتل هم در بين آنها خوني دراز كشيده بود. دخترم در حالي كه نگاهش به طرف نوه هايم بود جان سپرده بود من ديگر حال خودم را نفهميدم و از هوش رفتم. حالا به عنوان مادر تقاضاي قصاص قاتل را او دارم بارها با دخترم درگير شده بود، يكبار گردن و بار آخر بيني او را شكسته بود، ولي دخترم هيچ وقت به من چيزي نمي گفت، حتي موقعي كه از او طلاق گرفته بود. من پس از 2 ماه كه به بيمارستان رفته بود تا بيني اش را عمل كند آن هم از طريق دختر ديگرم مطلع شدم. قاضي اسماعيلي از غلامرضا غفاري خواست تا در خصوص درگيري كه باعث شكسته شدن بيني مقتوله و 2 ماه زنداني شدن وي شد توضيح دهد. غلامرضا در اين خصوص گفت: من سروان بازنشسته ارتش هستم بر سر اختلافي كه با هم داشتيم توافقي از او جدا شدم و قرار بود اين موضوع پنهان بماند پس از آن من به دوبي رفتم از دوبي برگشتم و قصد رجوع داشتم به همين منظور انگشتري براي خديجه خريدم و به همراه كادويي براي فرزندانم به منزل رفتم او وقتي مرا ديد شروع به داد و فرياد كرد، من او را آرام كردم و پس از آنكه خواسته ام را با او در ميان گذاشتم، او به من گفت هنوز مدت عده تمام نشده است، او با يكي از همكارانش ارتباط نزديكي داشت به همين خاطر به او گفتم پاي كسي ديگر در ميان است قسم بخور ولي او قسم نخورد و گفت زندگي من به تو ربطي ندارد، و شروع به فريادزدن كرد. من با او درگير شدم زانوي پايم به بيني اش برخورد كرد و منجر به خونريزي شد، من دست و صورت او را شستم ولي او باز به من گفت زندگيم به تو ربطي ندارد، من ساكم را برداشتم و قرار شد فردا بعدازظهر بچه ها را تحويل بگيرم. براي ساعت 5 بعدازظهر بليت براي رفتن به مشهد تهيه كردم ولي دامادشان حكم جلب مرا گرفته بود، رفتم كلانتري گفتند به خاطر شكستن بيني همسرت بازداشت هستي و از من خواستند تا اگر كارت شناسايي دارم به عنوان وثيقه آنجا تحويل دهم ولي ساكم را كه تمامي مدارك داخل آن بود دست باجناقم بود و چيزي نداشتم بگذارم. به همين خاطر زنداني پس شدم از دو ماه همسرم با گرفتن 3 تعهد مبني براينكه به منزلش نروم مزاحم خود و بچه هايش نشوم و پرداخت 1 ميليون ديه رضايت داد. در /7/78 20مورخه به محل كار همسرم كه كارمند هواپيمايي بود رفتم تا راجع به بچه هايم صحبت كنم اما او گفت: اين دفعه بجاي 3 ماه به 3 سال زندان مي اندازمت. همان روز من به طرف مدرسه بچه ها رفتم سرويس آنان را تعقيب كردم تا به مجتمع مسكوني كه منزل همسرم آنجا بود رسيدم در آنجا خديجه را صدا كردم بدون اينكه بچه ها بفهمند او به من گفت برو پارك بچه ها را مي آورم تا ببيني وقتي بچه ها مرا در پارك ديدند بطرف من دويدند و هر دو گريه مي كردند، من نيز گريه ام گرفت هر سه گريه كرديم او گفت ديگر بس است بيخود گريه نكن. در همان هنگام ايرج ( باجناقم ) آمد و مرا تهديد كرد. از همانجا كينه و نفرت سراپاي وجودم را گرفت ايرج جلوي بچه هايم گفت كه اگر بار ديگر پيدايت شود تكه تكه ات مي كنم. متهم ادامه داد: در آن موقع اگر چاقويي داشتم حتما او را با فردي كه همكار همسرم بود و باعث ازهم پاشيدگي خانواده ام شده بود مي كشتم. آن روز به فروشگاه رفتم و به همين نيت چاقويي خريداري كردم و به سمت منزل همسرم به راه افتادم، چون سرظهر بود مي دانستم همسرم در منزل نيست داخل آپارتمان شدم در را باز كردم همسرم در حاليكه تلفني مشغول صحبت بود با ديدن من شروع به دادوبيداد من كرد از او خواستم تا آرام بگيرد. متهم در پاسخ قاضي اسماعيلي كه گفت مي توانستيد محل را ترك نماييد گفت: مي ترسيدم دوباره از من شكايت كند به همين خاطر داخل اتاق رفتم تا با او صحبت كنم ولي او حاضر به گفت وگو نبود به همين خاطر چاقويي زير گلويش گذاشتم و قسمش دادم كه بگو چه كسي با تو در ارتباط است، ولي او زير بار نرفت من هم از شدت عصبانيت نفهميدم كه چند ضربه با چاقو به او زدم. ركسانا و آناهيتا هر دو در برابر چشمانم ايستاده بودند بچه ها را هم رو به قبله كردم و ديگر چيزي نفهميدم. وقتي متوجه شدم چاقو را برداشتم و چندين ضربه به خودم زدم و خواستم خود را از طبقه نوزدهم پرتاب كنم كه در همين هنگام مادر همسرم وارد شد. غفاري به عنوان آخرين دفاع گفت: من فقط از قاضي دادگاه خواسته 2دارم اول اينكه اجازه بدهند به سر خاك فرزندانم بروم و دوم اينكه انتقامم را از همكار همسرم بگيرند و ديگر دفاعي ندارم. در پايان وكيل تسخيري متهم از دادگاه خواست تا براي صحت و سلامت روحي و رواني متهم او را براي معاينه به پزشكي قانوني بفرستد. در حاشيه دادگاه خواهر مقتول به خبرنگار ما گفت: شخصي كه غلامرضا مي گويد همكار خواهرم است فردي خير و درستكاري است كه به eخانواده خواهرم كمك فراواني كرده است. قاضي اسماعيلي پس از شنيدن آخرين دفاعيات زنداني را تا صدور حكم نهايي راهي زندان كرد.