Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781125-47339S6

Date of Document: 2000-02-14

حدود آزادي انتخابات پيش رو، درس هايي از يك تجربه محمد طبيبيان دوم، حدود آزادي. آزادي انديشه پايه و اساس تمام مفاهيم آزادي است. ساير مفاهيم آزادي از اين منشاء سرچشمه مي گيرد. آنچه پايه و اساس افكار و فرهنگ سياسي امروزه است آزادي انديشه آزادي است انديشه براي انسان فطري است. به اين معني كه هيچ راهي وجود ندارد براي اينكه ما از مكنون فكر ديگري باخبر شويم و يا ديگران از مكنون فكر ما باخبر شوند مگر اينكه در يك دادوستد داوطلبانه مكنونات ذهني خود را براي يكديگر مطرح كنيم. راهي وجود ندارد كه بر تفكر يكديگر تاثير گذاريم مگر از طريق گفتمان داوطلبانه و همسويي در منافع و علائقي كه شباهت افكار را ايجاب مي كند. آزادي آنچه در مخيله هر كس مي گذرد فطري است و چنان است كه خداوند انسان را آفريده است. اگر كار آزادي تفكر به همين جا ختم مي شد مشكل چنداني وجود نداشت. مشكل در اين است كه رفتار انسانها از انتظارات، بيم و اميدها، ايده ها و خلاصه آنچه كه در ذهن انسان مي گذرد ريشه مي گيرد. ريشه بسياري از رفتار و عملكرد ما انديشه هاي ما است. در اين مورد نيز نكته قابل توجه اين است كه انسان مي تواند با رفتار استراتژيك و گمراه كننده نيات خود را پيگيري كند بدون اينكه رفتار خود را مبناي ظهور مكنونات فكر و ذهن خود قرار دهد. نمونه اينگونه رفتارهاي استراتژيك بسيار زياد است. مانند كسي كه با حسن رفتار اعتماد ديگري را جلب مي كند، لكن هدف اصلي او كلاهبرداري است. راههايي كه براي مرعوبكردن يا مجبوركردن افراد براي قبول قالب خاصي از انديشه به كار مي رود لاجرم به عكس العملهاي رفتاري گمراه كننده و استراتژيك از طرف افراد مي انجامد. اين گفته ولتر قابل تامل است: حكومتي كه مرا براي راست گويي تنبيه مي كند لايق آن است كه به او دروغ بگويم. جان كلام اينجا است كه مبناي بسياري از مفاسد اجتماعي و سياسي مانند رياكاري، تزوير، دروغ، تملق و رفتارهاي ناشي از آن مانند خرابكاري، كم كاري و خيانت و غيره از همين جا ناشي مي شود كه افراد از بروز دادن و مطرح كردن مكنونات فكري خود نگران و بيمناك هستند لكن رفتارهاي خود را براساس فكر خود شكل مي دهند. در چنين شرايطي كساني كه از معيارهاي اخلاقي بالاتري برخوردارند چون حاضر به تن دردادن به رفتار گمراه كننده و رياكارانه نيستند كنار مي كشند، سكوت مي كنند، فرصت ها را از دست مي دهند، زيان مي بينند و آنها كه اصول اخلاقي ضعيف تري دارند آمادگي رفتار رياكارانه را داشته و در صحنه باقي مي مانند و ترقي مي كنند و بهره مند مي شوند و بالمال آسيب مي رسانند و جامعه زيان مي بيند. فون هايك اقتصاددان برنده جايزه نوبل در كتاب خود تحت عنوان راهي به برده داري استدلال مي كند كه در جوامع استبدادي نابكارترين افراد به بالاترين مناصب مي رسند. در شرايطي كه امكان تقابل و تضارب انديشه ها وجود ندارد و نهادهاي لازم براي نزديك كردن و همسو كردن شكل نگرفته و يا نهادهايي وجود ندارد كه همزيستي مسالمت آميز را امكان پذير سازد نتيجه منطقي جز آنچه فون هايك مي گويد نيست. به ياد داريم زمان رژيم گذشته اولين كساني كه با ظهور امواج انقلاب با چمدانهاي پر از پول از كشور خارج شدند چاپلوس ترين و متملق ترين نزديكان دربار بودند. چنان به ناگاه اطراف شاه تخليه شد كه براي او باوركردني نبود. اين گفته اگر طنز يا واقعيت است حكمت غيرقابل انكاري دارد: گفته مي شود كه شاه در پاسخ خبرنگاري كه از او پرسيد پس طرفداران شما كجا هستند گفته است در خيابان شانزه ليزه. دومين نوع آزادي كه ضرورت مي يابد آزادي بيان و قلم براي طرح و نقد انديشه هايي است كه ذاتا اجتماعي محسوب مي شوند و در مراوده هاي مردم با يكديگر بر شرايط و نتايج اين مراوده تاثير مي گذارند. قالب و شكل طرح اين انديشه ها و روشهاي نزديك كردن آنها به يكديگر نيز آزادي مطبوعات، آزادي اجتماعات و آزادي مشاركت در اداره امور جوامع و مانند آن است. ملاحظه مي شود كه چگونه آزادي انديشه پايه و اساس ساير آزادي ها بنابراين است مشخص است هنگامي كه صحبت از آزادي مي شود برخلاف برداشت عده اي خاص منظور ترويج و ترغيب فساد اخلاق نيست، بلكه آزادي براي ترويج و ترغيب سلامت جامعه و ظهور توانها و استعدادها و همچنين ظهور مشكلات و تناقض ها و مانند آن ضروري است. ادامه دارد