Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781125-47335S5

Date of Document: 2000-02-14

ساراماگو انسان گراي تمام عيار از كوري تا همه نام ها ژوزه ساراماگو تنها شخصيت ادبي كشور كوچك پرتغال است كه با دريافت جايزه نوبل به شهرت جهاني رسيده او است با درآميختن چندين سبك ادبي، شيوه اي نو در نگارش رمان هاي خود پديد آورده است كه مي توان آن را سبكي چند لايه ناميد. سبكي كه گاه جذابيت رئاليسم جادويي نويسندگان آمريكاي لاتين را تداعي مي كند و گاه به تاريكي كابوس هاي سوررئاليستي نزديك مي شود و هرگاه ضرورت ايجاب كند تمام تقصيرها را به گردن انسان تئوري در موقعيت مي اندازد و با توصيفي جاندار، فضاي ناتوراليستي ادبيات فرانسه را از نو بازسازي مي كند. جايزه نوبل ادبي، معتبرترين جايزه جهاني است كه در سايه اعتبار و ارزش فراگير آن مي توان همه آثار نويسنده اي را - كه تا امروز ناشناخته مانده است - به تمام زبان هاي زنده دنيا ترجمه كرد و زبان فارسي با اندوخته اي از شاهكارهاي ترجمه شده، يكي از همان زبان هاي زنده و پوياست. مترجمان مي كوشند تا زبان مادري شان وسيله گويا و رسانايي باشد براي انتقال پيام هاي كوچك نويسندگان بزرگ، هر چند حاصل اين تلاش گاه يك هدف مشترك است. بدين معنا كه چند مترجم، همزمان دست اندركار برگردان يك اثر به زبان فارسي مي شوند و اين تلاش همزمان، نشانه هاي آشكار شيوع نوعي بيماري دوباره كاري در كار نشر است. رمان كوري يكي از همان اهداف مشترك است كه بازار داغ ترجمه و فروش آن مديون مهري است كه بر پيشاني كتاب خورده است; مهري كه جايزه نوبل 1998 را به رخ مشتري مي كشد. البته يادآوري جايزه نوبل عامل بيروني موفقيت اين رمان است. به طور كلي راز جذابيت آثار ساراماگو را بايد در درونمايه اثر جستجو كرد. خلاقيت منحصربه فرد، انتخاب هنرمندانه موضوعي سهل و ممتنع و غافلگير كردن خواننده داستان در طول ماجرا، از ويژگي هاي دروني رمان كوري است. معمولا در كار نشر كتاب رسم براين است كه هرگاه اثري از يك نويسنده با موفقيت ناگهاني در جذب مخاطب روبه رو شد، آثار ديگرش را نيز در يك فاصله زماني محدود، ترجمه و روانه بازار كنند. پس از موفقيت رمان كوري با دو ترجمه متفاوت، همه نام ها اثر ديگر ژوزه ساراماگو نيز در ويترين كتابفروشي ها جايگاهي ويژه يافت. همه نام ها در سال 1997 نوشته شده است يعني دو سال پس از انتشار كوري دو سال مدت زمان زيادي براي دگرگوني و تحول بنياني در ديدگاه و سبك داستانسرايي يك نويسنده نيست اما با نگاهي بيروني و تحليلي شتابزده و گذرا، اين دو رمان با حال و هوايي متفاوت كاملا از هم متمايزند. ناخودآگاه، يك منبع الهام غني براي نويسنده است و از آنجا كه در لايه هاي زيرين ذهن پايگاهي محكم و استوار دارد، دستخوش دگرگوني هاي حواس پنج گانه نيست و درست به همين دليل تمام آثار يك نويسنده با توجه به اينكه در فواصل زماني گوناگون و متاثر از شرايط مختلف فردي و اجتماعي نوشته شده اند، زيربنايي مشترك و عناصري مشابه و تكرار شونده دارند. در كوري و همه نام ها نيز صرف نظر از لايه هاي بيروني و تفاوت فاحشي كه در موضوع و فضاي بيروني به چشم مي خورد، مواد اوليه ساختمان هر دو كتاب وجه اشتراكي نامرئي اما محسوس دارند. تنهايي، تاريكي، ترس از رسوايي، قانون اجتماعي، نظم خشك اداري ( بوروكراسي ) و به تصوير كشيدن حكومت هاي استبدادي از عناصر مهم و زيربنايي داستان هاي ساراماگوست. تمثيل نيز قالب و ظرف بزرگي است كه اين نويسنده پرتغالي از آن بهره مي گيرد تا تلخي و تندي انتقادات گزنده اجتماعي - سياسي اش در هاله اي از ابهام و استعاره باقي بماند و معتقد است: هميشه استعاره بهترين روش براي توجيه پديده هاست. همه نام ها رمان ساده و پيچيده اي است! همان ويژگي كه در صنايع ادبي به آن سهل و ممتنع مي گويند و از لوازم ضروري هر شاهكاري است. راوي داستان، ضميري ناشناخته است كه در دانش نقد ادبي به داناي كل معروف است. شخصيت اصلي داستان كه تمام زندگي اش زير نگاه تيزبين راوي تعريف و روانكاوي مي شود، كارمند ساده و دون پايه اداره ثبت احوال است كه هم نام نويسنده است: آقا ژوزه كلكسيوني از عكس ها و اطلاعات شناسنامه اي افراد مشهور دارد كه تنها سرگرمي لذت بخش اما اوست يك شب فقط به خاطر يك تصادف و همزماني كوچك و بي اهميت (چسبيدن اتفاقي پرونده زني ناشناس به پرونده آدم هاي مشهور ) سرگذشت يك آدم عادي براي آقا ژوزه اهميت حياتي پيدا مي كند. يك زن 36 ساله ناشناس كه يك روز معمولي به دنيا آمده و سرانجام يك روز پس از سپري كردن چندين سال اتفاقات تكراري و معمولي خواهد مرد. آقا ژوزه از آن گروه آدم هايي است كه هدف نزديك را دوست ندارند و تلاش بيهوده و زمان طولاني را به سعادت مبتذل زود رسيدن ترجيح مي دهند و براي رسيدن به يك چيز نزديك و دم دست، سال ها و حتي تمام عمر راه مي روند; يا در جا مي زنند و يا مسير مارپيچ و سنگلاخ را انتخاب مي كنند. آنها خطر نرسيدن را به جان مي خرند تا لذت و شيريني تلاش را - هر چند بي حاصل - از دست ندهند. تعلل و امروز - فردا كردن آقا ژوزه اما از روي يقين نيز هست. يقين و اطميناني زودباور و ساده انگار كه مقصود و مطلوب خود را در انتهاي راهي دراز و دشوار، حي و حاضر مي بيند. بنابراين گذشت زمان و موانع سر راه را بازي هاي سرنوشت مي داند. بازي هايي كه اتلاف وقت، بيماري و اين دست آن دست كردن را توجيه مي كنند. ساراماگو ديدگاهي جبرگرا دارد. در همه نام ها او قهرمانش را متواضعانه به دست بازي هاي تقدير مي سپارد. و در جاي جاي داستان هرازگاه كه مكثي كوتاه ميان وقايع قصه پيش آيد، بي پرده و صريح به بيان ساده و بي استعاره جهان بيني خود مي پردازد. در آغاز كتاب كه آقا ژوزه بي هيچ انگيزه و دليل منطقي به دنبال آدرس زني كه او را نمي شناسد، به راه مي افتد، ساراماگو درباره اين تصميم چنين مي گويد: اين ما نيستيم كه تصميم مي گيريم، تصميم است كه ما را مي گيرد. و در جاي ديگر در ستايش تقدير مي نويسد: فقط تصادف حرفي براي گفتن دارد.. آدم بايد هميشه روي تصادف صرف حساب كند. اين جبري بودن و نفي اختيار، در آثار ديگر ساراماگو نيز جايگاهي ثابت دارد. نسبي بودن تفكر و جهان بيني ساراماگو به ارزيابي رفتار آدميان در موقعيت هاي متفاوت محدود نمي شود. او بر نسبيت زمان نيز پافشاري مي كند: زمان براي همه يكسان نيست، حتي اگر ساعت هايمان سعي كنند كه عكس اين را به ما بقبولانند. و سرانجام همين سرعت زمان در تقابل با كندي جستجوهاي ناتمام آقاژوزه سبب دير رسيدن او زماني مي شود كه جستجو پايان مي يابد، زن ناشناس چند روزي مي شود كه مرده است. اما آقا ژوزه از تلاش دست برنمي دارد زيرا هدف حقيقي و باطني او تلاش براي رسيدن است. تلاش و كوششي پي گير كه انگيزه زنده بودن اوست. آقاژوزه نماد يك انسان تنهاست; انساني كه در آغاز قرن بيست ويكم به دنبال دستاويزي مي گردد تا زنده ماندنش توجيهي معقول و مقبول داشته باشد. چيستي هدف انسان سرگشته در ابتداي قرن تقدس تكنولوژي چندان مهم نيست. مهم انگيزه و محركي است كه آدمي را به حركت وامي دارد، حركت به سوي مقصدي كه در سايه قرار گرفته است و درست با همين استدلال آقا ژوزه به جستجوي خود ادامه مي دهد و انگيزه و دليلي ديگر براي خود مي تراشد. زيرا انگيزه داشتن و هدفمند بودن تنها نشانه بودن آدمي مصداق است همان بيت معروف موجيم كه آسودگي ما عدم ماست... هدفي كه آقا ژوزه پس از مرگ زن ناشناس براي خود دست و پا مي كند، يافتن علت خودكشي زن و تحقيق درباره زندگي خصوصي اوست. جمع آوري عكس آدم هاي سرشناس و كنار هم چيدن اطلاعات پراكنده درباره آنها جاي خود را به مجموعه اي نامنظم از عكس ها و پرونده هاي دوران مدرسه يك زن ناشناس مي دهد. به يكباره گمنامي ميلياردها آدم ناشناس ارزش و اهميتي همسان با شهرت شخصيت هاي مشهور و صاحبنام پيدا مي كند. انسان جايگزين اسم مي شود. مشخصات شناسنامه اي رنگ مي بازند و خطوط چهره انساني به نام انسان پررنگ تر مي شود! انسان براي انسان تعريفي ديگر از اومانيسم است كه ساراماگو مي كوشد در همه نام ها آن را به وضوح تشريح كند و مهم جلوه دادن زن ناشناس نقطه آغازين اين تشريح تلاش است براي تبيين صريح عقايد اومانيستي ژوزه ساراماگو از ابتدا تا پايان رمان، سيري صعودي و رو به تكامل پيرزن دارد سمت راست زيرزمين كه آقا ژوزه براي تكميل تحقيقات به سراغ او رفته است، به تبيين عقايد اومانيستي نويسنده كمك مي كند. پيرزن در گفتگو با آقا ژوزه مي گويد: پرونده هركسي پرونده همه است و يا صد مساوي با يك است، كه يك به صد مي ارزد. اين جملات شعارگونه برتري فرد بر اجتماع را به روشني آشكار مي كند و بر فردگرايي نويسنده صحه مي گذارد. اومانيست ترين آدم داستان، چوپاني است كه شماره سنگ قبرها را عوض مي كند. قصد او از تعويض پلاك گورها - كه همچون ماموريتي حساس آن را انجام مي دهد - القاي كامل پيام هاي اومانيستي ساراماگوست و با جمله اي كه دوبار تكرار مي شود (به معناي تاكيد ) به نقطه تكامل مي رسد. چوپان مصرانه تاكيد دارد: من فكر نمي كنم احترامي بزرگتر از اين باشد كه آدم براي يك ناشناس گريه كند. چوپان يك انسان گراي تمام عيار است. انتزاعي بودن قهرمان، مكان و زمان، ساختار رمان را فراملي و جهاني مي نماياند. زن دكتر، دختري كه عينك دودي داشت، پيرزن سمت راست زيرزمين، زن ناشناس و... اسم ها و در حقيقت صفت هايي هستند كه به همراه موصوف و يا مضاف اليه در نقش اسم ظاهر مي شوند. بي اعتنايي ساراماگو به نام هاي متعارف و معمول نامگذاري نكردن شخصيت هاي داستان يادآور اين مصرع از مولاناست: اسم كم جو رو مسمي را بجو يكي ديگر از عناصر تكرار شونده آثار ساراماگو، نقد ميليتاريسم و نكوهش حكومت هاي استبدادي در قالب تمثيل اداره است ثبت احوال در همه نام ها نماد سلسله مراتب نظام بوروكراسي در روابط اجتماعي، حكومتي است كه در راس آن ديكتاتوري مستبد قرار دارد. رئيس اداره ( بايگان ) با آن دستورات لازم الاجرا سمبل مقررات خشك و نظم تحميل شده اي است كه به افراد اجتماع به منزله پيچ و مهره ابزار مكانيكي مي نگرد. عضويت ساراماگو در حزب كمونيست، نظريات سياسي - اجتماعي او را به سمت مفاهيمي همچون آزادي و برابري سوق مي دهد. در واقع جنگ ميان فرد وحكومت از درونمايه ها مورد علاقه ساراماگوست. فضاي بيروني آثار ساراماگو همواره ميان تاريكي و روشني در نوسان است. نور به اندازه تاريكي اهميت دارد و حضور اين دو عنصر همواره در كنار هم است. در كوري كوري، از نوع سياه نيست. آدم هاي كور به جاي غوطه ور شدن درظلمت فضايي سياه، در سپيدي شيري رنگ كوري شناورند آنها از نوع سپيد است! در همه نام ها تقابل تاريكي و روشني حضور چشمگيرتري دارد. تاريكي قسمت بايگاني مردگان و وجود يك لامپ كه بر بالاي ميز رئيس آويزان است و فقط ميز را روشن مي كند و فضاي اطراف در تاريكي فرو رفته است. از طرفي روشني ميز و تاريكي اطراف نماد حكومت فرد بر مردم نيز هست. تقابل تاريكي و نور در رمان همه نام ها يادآمد تضاد اميد و نااميدي نيز خودكشي هست زن ناشناس وجه نااميدانه و تاريك اين رمان است. وجوه تاريك سبك چند لايه ساراماگو در بعضي موارد بي شباهت به حال و هواي ادبيات سياه كافكا و كامو نيست. كور شدن ناگهاني مردم يك شهر در كوري به همان اندازه تلخ ودردناك است كه مردي جوان در صبح يك روز معمولي، در تختخواب تبديل به يك حشره بزرگ بشود ( مسخ كافكا ). اميد در پايان دو رمان كوري و همه نام ها به دو شكل متفاوت جلوه گر مي شود. در پايان كوري نااميدي و پوچي مطلق جاي خود را به اميد و شادماني مي دهد و سرانجام مردمي كه درحقيقت چشم دلشان كور شده بود، بينا مي شوند و در همه نام ها تولد اميد و عشق به ادامه زندگي در پرده اي از ابهام باقي مي ماند. آقا ژوزه براي يافتن گواهي فوت زن ناشناس و سوزاندن آن (به نشانه ادامه حيات و نفي مردگي ) به درون تاريكي بايگاني فرو مي رود. همان تاريكي كه يك بار آن را تجربه كرده بود; تجربه اي كه نزديك بود به قيمت جانش تمام شود. آيا اين بار نيز آقا ژوزه از درون تاريكي بايگاني مردگان، زنده و موفق بيرون خواهد آمد و يا به همراه گواهي فوت زن ناشناس در اعماق فراموشي ناپديد خواهد؟ شد آخرين جمله اين رمان، اميد يافتن گواهي فوت زن ناشناس و موفقيت آقا ژوزه را كمرنگ مي كند، همان جمله اي كه اش تاريكي نگران كننده است: .. انتهاي نخ را به مچ پايش بست و به درون تاريكي رفت. خلاصه كلام اينكه همه نام ها با ساختاري تمثيلي و به ياري نماد واستعاره زندگي را جاده اي كوتاه تلقي مي كند كه مبدا آن اداره ثبت احوال و مقصد آن گورستان است. *** بي اعتنايي و دلزدگي ژوزه ساراماگو نسبت به قانونمندي و قالبهاي كلاسيك واعتقاد به قانون نظم در بي نظمي سبب بروز گونه اي ساختارشكني تعمدي در سبك نگارشي وي شده است. عدم كاربرد علائم نگارشي همچون نقطه، ويرگول و... نمايان ترين وجه اين ساختارشكني به است نظر مي رسد كه مترجمان آثار ساراماگو درپناه اين سبك نگارشي متفاوت دستاويز مناسبي براي سرپوش گذاشتن بر سهل انگاري هاي آشكار خويش پيدا كرده اند. صرف نظر از پاره اي غلطهاي چاپي مرسوم - و گويا چاره ناپذير! - اشتباهات فاحش دستوري و مفهومي نيز در اين ترجمه هاي شتابزده كم نيست. شهلا زرلكي