Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781124-47333S3

Date of Document: 2000-02-13

بياييد، خويشتن را باور كنيم * اگر انسان ظرف نفس و روان خود را كوچك و بي مقدار ببيند، آن گاه ظرف زمان را نيز كه بعد لاينفك وجود اوست كوچك و زودگذر خواهد ديد شتاب نكنيد نمي خواهم بعد چهارم انسان را كه زمان است مطرح كنم، چرا كه اين بحث يا به فلسفه متعالي صدرايي مربوط مي شود يا به فيزيك نيوتوني و اينشتيني، بلكه اشاره اي گذرا به جمله نسبتا معروفي كه مي گويد: گويي زمان زود مي گذرد يا زمان چه زود مي گذرد مي كنم. آيا واقعا چنين؟ است به نظر اين حقير كه سالها از عمر خود را به مطالعه كتابهاي فلسفه و انسان شناسي گذرانده است، اين مساله به نحوه درك و نگرش ما به خود و محيط پيرامون آن مربوط مي شود، چرا كه زمان يك پديده مشخص و معيني است كه به حركت زمين و منظومه شمسي بستگي دارد و اگر هم حركت زمين تغيير كرده باشد - مثلا سريعتر شده باشد - همانطور كه در مورد گرماي آن گفته مي شود، بازهم روي زمان ما كه در آن هستيم اثر نمي كند. پس بايد در جاي ديگر دنبال علت توهم اين پديده به جستجو پرداخت. همان طور كه اشاره شد به نظر مي آيد اين چنين برداشتي از حركت زمان به نفس آدمي يعني به درون روان انسان و ظرفيت هاي وجودي او بستگي دارد. به اين معني كه اگر انسان ظرف نفس و روان خود را كوچك و كم بها و بي مقدار ببيند، آنگاه ظرف زمان را نيز كه بعد لاينفك وجود اوست، كوچك و زودگذر خواهد ديد اينكه چه شرايطي تار و پود وجود انسان را فرا مي گيرد و موجب چنين پنداري درباره خود مي گردد، خود بحث مفصلي است كه چكيده و ماحصل اين است كه انسان در ارتباط با هر شي ء خارج از خودش، به وسيله خودش با آن رابطه برقرار مي كند و به اصطلاح معامله مي كند، شكل و نوع اين تعامل يا به اصطلاح تجلي رفتار آدمي رابطه تنگاتنگي با نحوه نگرش انسان به خود دارد. آنچه گفته شد مقدمه اي بود براي ورود به اصل مطلب كه چرا خود را كم بها وناچيز مي بينيم. به طور اشاره توضيح مي دهم كه نمود و ظهور هر حقيقتي به اندازه مرتبه وجودي آن حقيقت است. مرتبه وجودي به طور بنيادي و در درجه اول به داشتن استعدادها و تلاش و تكاپوي ارزشمند موجود و به طور اخص انسان، براي به فعليت درآوردن آن استعدادها، بستگي دارد. انسان هراندازه بتواند با كارهاي مفيد و مثبت و متعالي كه آنها را كارهاي ارزشمند مي گوئيم، خود را نشان دهد، خود را در آينه كارهاي ارادي و مثبت ببيند، احساس ارزشمند بودن و بزرگ بودن واقعي به او دست مي دهد و با اين شناخت راستين از خود هرگز زمان را زودگذر و كوتاه نخواهد ديد. البته روي عامل اراده بيشتر بايد تكيه كنيم و بها بدهيم. بدين جهت كه فعاليت مثبت تنها هنگامي كه با زيور اراده مزين شود كمال براي انسان به حساب مي آيد و انسان را به حقيقت و ذات شايسته اش مي رساند. از اين روست كه مي گويند دين بايد با آزادي و انتخاب آگاهانه پذيرفته شود (لااكراه في الدين ). در حالي كه كار مثبت غيرارادي حتي اگر جبر و زور پنهان در كار باشد - نه جبر ظاهر و آشكار - باز هم آن گونه كه شايسته است انسان را به شناخت حقيقت خود نائل نمي گرداند. بنابراين مي توان چنين نتيجه گرفت كه آدم هايي كه بهره برداري درست و منطقي از وقت، امكانات و توانمنديهاي خود ومحيط خود مي كنند، يعني در جهت رشد وتعالي خود و همچنين در جهت خدمت به ديگران و تكامل جامعه گام برمي دارند، چنين انسانهايي هم قدر و منزلت واقعي خودرا شناخته و هم حركت زمان را طبيعي و يكنواخت مي يابند. اينان نه فقط زمان را زودگذر و كوتاه حس نمي كنند بلكه آن را با بركت و مطلوب هم مي دانند. ن - رياضي