Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781124-47325S2

Date of Document: 2000-02-13

پداگوژي انتقادي پداگوژي بيشتر به روند نظامدار، به منظور اعتلاي يادگيري اطلاق مي شود. چنان روندي شامل مفهومي از دانش حقيقي و تدوين آن به صورت نمادين در قالب رسانه هايي، چون فيلم، هنر، يا حافظه شخصي است و هم در برگيرنده فرآيندي براي به كار بستن دانش تدوين گشته است كه هدف آن، آگاه ساختن فرد نسبت به خود و جهان است. پداگوژي انتقادي به مثابه صورت مشخصي از عمل آموزشي، رويكردي ويژه و ديالتيكي براي امور يادشده، عرضه مي كند. اين رويكرد درقالب مفهوم نقد و انتقاد تحولي يا گشتاري ارائه شده است. نقدگشتاري داراي سه گشتار مرتبط به هم است. نخست اين كه، نقد گشتاري، دانش را به مثابه محصول اجتماع، مشروع و توزيعي مي انگارد و در پي روشن سازي راه هايي است كه شرايط تحقق مشروعيت، توزيع و توليد را دوم بازنمايد اين كه، دانش به مثابه عامل بيانگر و روشن ساز ارزش ها و علايق ويژه پذيرفته شده سوم است اين كه تلاش براي نفي ماهيت عيني دانش و واداركردن متخصصان آموزش و پرورش براي رويارونمودن دانش قدرت، كنترل پذيرفتني است. افزون براين نقد گشتاري مستلزم توليد و ملاحظه كنش گشتاري است - يعني، كنشي كه توزيع قدرت را تغيير داده و اصلاح كند، و بر گستره و اثر گذاري امكانات مورد نياز براي انجام دادن پروژه هاي فردي و جمعي بيفزايد. - 1 قصد برنامه هاي درسي آموزش و پرورش قصد كمك به افراد براي كسب دانش مورد نياز به منظور كاميابي به مثابه يك شهروند را دارد. پداگوژي انتقادي چنان دانشي را مفهومي شده نمي داند، گرچه بصورت تاريخي، ايده اي، نظري و.. درك و فهم شده اند. پداگوژي به مثابه يك فرآيند تغيير دانش خنثي (عاري از بار ارزشي ) مردم را از عجز درباره پذيرفتن مسئوليت كنش هايشان مي رهاند، چون فرآيند حاضر نياز به درك چگونگي استفاده از كنش ها در تصميم گيري هاي مربوط به ارزش ها و نحوه سازندگي جامعه دارد. نظرگاه انتقادي، پداگوژيي را تفويض مي كند كه دانش و كسب معرفت را فرآيند ايده ئولوژيكي توضيح مي انگارد در اين باره، نياز به شرح و بسط رابطه مفروض بين دانش و نظم اجتماعي پداگوژي دارد انتقادي بنابه اين فرض عمل مي كند كه صورت هاي متفاوت كسب معرفت درباره جهان از طريق مجموعه اي از نظريه ها و توجيهات منطقي خاص سازمان دهي مي گردند. افزون بر اين، هر توجيه و منطقي داير بر موفقيت ويژه اي است. هر موقعيتي به مثابه سازمان مفهومي خاصي در نظر گرفته مي شود كه امكان طرح سئوالات متفاوتي راپديد مي آورد. زيرساخت هر توجيهي و موقعيت مربوط به آن، صورتي از علايقي است كه شيوه تامل افراد را درباره جهان باز مي نمايد. علايق مورد نظر كه نيازها و ارزش هاي يك شخص هستند، از مسايل، تعارضات، تنش هاي خاص برمي آيند كه شاخصي از زندگي روزمره هركس درسازمان هاي اجتماعي است. برخي صورت ها و شكل هاي عقلانيت و توجيه هاي منطقي، نه فقط پاسخي براي منطق دروني روابط بين مسايل و دانش هستند، بلكه اساسا در شرايط عادي و صورت هاي نمادين زندگي اجتماعي ريشه دارند. از اين رو، همه معرفت و دانش به مثابه فرآيند ايده ئولوژيكي در نظر گرفته مي شود. برنامه هاي درسي پداگوژي انتقادي مستلزم يك دسته سئوالات مربوط به هم هستند كه دوگرايي يا ثنويت محتوا و روش را نفي مي كند و معرفت را به طور عيان و آشكار بر پرسش هايي از تاريخ، فرهنگ، اخلاقيات و سياست متمركز مي سازد. ( )برخي 4 سئوالات مورد توجه عبارتند از: چه چيزي دانش شمرده ؟ مي شود چگونه اين دانش پديد آمده و توزيع؟ مي گردد چه مسايلي انواعي از دانش را ميسر؟ مي سازند چه علايقي دانش ها را تقويت؟ مي كند چه علايقي روياروي ايدئولوژي مسلط قرار؟ دارند و... - 2 كاربست ازپداگوزي انتقادي در موقعيت هاي زيادي استفاده شده است، از جمله در آموزش بزرگسالان، در دانشگاه و دانشكده ها، در مدارس ابتدايي، راهنمايي و متوسطه. سه ويژگي مشترك اين موقعيت ها عامل وحدت بخش اند و آنها عبارتند از: مواد آموزشي، فرآيندهاي آموزشي و سازماندهي آموزشي و دانش آموزان به مثابه شهروندان جامعه. /2 - 1مواد آموزشي متون، فيلم و ديگر رسانه هاي آموزشي را مي توان به مثابه محمل هايي براي توزيع و مشروعيت بخشيدن به شيوه هاي خاص كسب دانش و معرفت درباره جهان در نظر از آورد اين رو، پداگوژي انتقادي، نياز به پذيرش مواد آموزشي به مثابه جلوه هاي فرهنگي دارد كه معاني ويژه اي را برمي نمايد. براي مثال، در اين صورت متون منبعي براي ايده ها و اطلاعات و نيز براي نقد و ساخت شكني در مي آيند. افزون بر اين، پداگوژي انتقاد در چنان شرايطي، منبعي براي بسط مواد آموزشي شمرده مي شود كه زمينه عملي اي را براي كاربست گفتمان معاني و ارزش ها آماده مي سازد. ( ) 5 /2 - 2فرآيند آموزشي و سازمان دهي آموزشي و پرورشي اهميت درك و فهم شخص از آموزش و رابطه آن با سازمان دهي اجتماعي در پژوهش مربوط به فرآيندهاي ايدئولوژيكي و برنامه درسي پنهان آشكار است. براساس اين پژوهش، پداگوژي انتقادي به طور ملموس، مستلزم شكلي از ياددهي - يادگيري است كه نقد، سنجش و سازمان دهي كنش جمعي را كنترل افكار مي كند مربوط به شيوه مناسب كنترل كلاس از سوي معلم، روش هاي سنجش توانش دانش آموز و معلم، نوع رفتار و گفتمان مبين هنجار كلاس و اسلوبي كه از آن طريق امكانات زماني، فيزيكي و اقتصادي در رابطه با موقعيت آموزشي خاص مورد توجه قرار مي گيرد، همگي در حيطه عمل پداگوژي انتقادي قرار مي گيرند. /2 - 3دانش آموزان به مثابه شهروندان جامعه پداگوژي انتقادي بر مبناي مفهوم نقدگشتاري استوار شده است، كه ارتباط بين دانش آموزان ساختار اجتماعي و رسالت انساني را نشان مي دهد. براي مثال، اين نظريه بر آن است كه در كلاس درس مفاهيم و روش هاي مورد استفاده در فرآيند اجتماعي و خود تحليلي ( ) 6 بايد به مثابه منابع فرهنگي و سنت ها و روش هاي ميانجي اي پذيرفته شوند كه دانش آموزان براي معنا بخشيدن جهاني خود به كار مي برند. از اين وجه پداگوژي انتقادي، تعبير نادرستي ارائه شده چون است چنان انگاشته مي شود كه آن، گونه اي پاس داشت از عدم تفكريابي فكري است. در حالي كه، پداگوژي انتقادي نه فقط مستلزم يادگيري دانش آموزان از پيشينه خودشان است، بلكه در جريان پداگوژي انتقادي، دانش آموزان از نيروها و توانمندي هايشان اطلاع مي يابند و آنها را براي از بين بردن محدوديت هايي كه امكان تغيير دارند، مورد استفاده قرار مي دهند. نوشته: ر. ي. سيمون ترجمه: محرم آقازاده