Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781124-47322S2

Date of Document: 2000-02-13

داستاني براي همه فصول نگاهي دوباره به دن كيشوت سروانتس يك نقطه عطف براي ادبيات رنسانس و يك ستاره بي بديل درآسمان ادبيات ماتادورها و اروپا... كه چندي بيش در قالب و حيطه ادبيات پايبند نشد و اين اثرپيشرو پا به قلمرو تاريخ و فلسفه اروپا نهاد. چنانكه دونامونو فيلسوف شهير معاصر اسپانيا، اساس انديشه خود را در اين كتاب و باورهاي انسان شناختي در قهرمان كتاب، بازيافته و عرضه كرد و صدالبته در اين مسير، به عمد، آنچه را كه خواسته ديده است و چشم برروي بعضي ديگر بسته است. داستان دن كيشوت نجيبزاده سليم النفس و نيك سيرتي است كه عمري را در آرامش و رفاه در خواندن كتابهاي قهرماني و شواليه گري قرون وسطي سد مي كند و سرپيري چنان در عالم آن مستغرق مي شود كه اگر نخواهيم اسكيزوفرني را از روانشناسي معاصر، با بي مهري براي او به عاريت بگيريم، مي توان نوعي از خود بيگانگي از آن مراد كرد (elienation) نجيبزاده دنياي واقعيت روزمره را پس مي زند و در توهم خود ساخته قهرمانان كتابهايش، چهره شواليه اي عاشق به خود مي گيرد به نام دن كيشوت. اين تحول، در چشم اطرافيان او، به طبع، جنون و ديوانگي بيش نيست و شواليه ما، كه كمي ديرتراز زمان خود و عصر شواليه گري، به ميدان آمده، به دنبال معشوق خيالي سرگردان كوي و بيابان مي شود. تنها كسي كه او را همراهي مي كند، دهقان كوته فكر و سبك مغزي است كه مجاب حرفها و حكايات و وعده هاي دن كيشوت مي شود و به دنبال او، به راه مي افتد، در بستر حوادثي كه يك روي آن واقعيت هاي صاف و ساده و صريح بيروني (Objective) و روي ديگرش دنياي خيالي و توهمات از پيش ساخته ذهن شواليه پيراست ( Subjectivite) شكست هاي پي درپي براي او فراهم مي شود و آنچه براي او دست نخورده مي ماند، همانا تعهد اخلاقي به شواليه گري كه نماد پهلواني و قهرماني توام است و نيز جلوه پنهان و مستمر نيك سيرتي اوست. رقم زدن دستپاچه و عجولانه مرگ قهرمان كتاب، ناشي از جريانات حواشي كار موءلف در حين نوشتن جلد دوم و تقليد از شخصيت كتاب او و سرقت ادبي يكي از نويسندگان معاصر سروانتس دن كيشوت است محتضر، از جنون فارغ و به شخصيت اول خود بازمي گردد و موءلف از زبان او و در قالب وصاياي او، از دن كيشوت بودن خود، اعلام برائت و انزجار مي كند و رهايي از قيد ظلمت مطلقي كه از قرائت مداوم و بيهوده كتابهاي نفرت انگيز پهلواني حاصل شده راتاكيد مي كند تا مرگش در صحت عقل، محقق شود. اما مطلب چنان كه گفتيم محصور به نوشته سروانتس نماند و دن كيشوت در حياتي نمادين و سرنمون وار (Archytype) دوباره جان گرفت و حياتي مستقل از كتاب سروانتس آغاز كرد. اما، حقيقتا سروانتس، با كدام هدف، دن كيشوت را خلق؟ كرد آيا او با نيتي خاص قهرمان كتابش را آفريد و آنگاه متاثر از جور زمانه، راهبردي ديگر براي مخلوق خود، برگزيد به بيان ديگر، آيا به راستي دن كيشوت سروانتس آن گاه كه به تقبيح شواليه گري و تخدير كتابهاي پهلوانان زمان معاصرش نظر دارد، چهره حقيقي به خود مي گيرد و يا وقتي كه در پيامد عمر رفته در خواندن قهرمانيها و پهلوانيها و دم زدن در اتمسفري از ارزشهاي متعالي و عشقهاي پرمخاطره، واقعيت اطراف خود را، خلا تنهايي و عزلتي حس مي كند كه بيابانهاي سرگرداني او، تجسم آن؟ است پربيراه نيست كه با در نظرگرفتن هر كدام از اين رويكردها، دريابيم كه ارزش اثر در مقام يك زمان خلاقانه، پيشرو، منحصر به فرد و نمادين و در عين حال متعهد به زمان و هشداردهنده تثبيت مي شود. چرا كه اگر فرض اول را در نظر بگيريم، رمان حاضر نقد محتوايي قرون وسطي و شواليه گري ناكارآمدش در هيئت انسان هاي معاصر سروانتس و اعلان نياز مناسبات جديدتري باشد كه مي بايد در رنسانس محقق مي شد و در اين صورت، دن كيشوت، مظهر انساني است قرن شانزدهمي كه با مجاهده عملي و در مقام توانايي و تحقيق و از سر دانايي، مرگ محتوم و تاريخي يك دوره را دريافته و در نهايت تن به دوره اي جديد مي دهد كه مجالي براي بروز قهرمانيها نيست و نفس تعهد به نيكي و پاك سيرتي، چنانكه يگانه رشته پيوند شخصيتهاي دوگانه اثر است، خود عصاره شواليه گري عصر جديد است و سانچو هم مظهر الرعاهايي كه هميشه، پيش از آنكه فكر كنند، حوادث برايشان رقم مي خورد. و اينچنين كتاب، پيشتاز رنسانس ادبيات و ادبيات رنسانس است. اما با محقق دانستن اين فرض كه حقيقت جنون و سرگرداني شواليه تنها، مقدم بر نجيبزاده معقول ابتدا و انتهاي داستان است و به ديدگاه شكاكانه دونامونو، فيلسوف اسپانيايي مي رسيم كه سرشت سوزناك حيات را در سرنوشت تنهايي و سرگرداني و نااميدي دن كيشوت مي يابد. براي او و امثال او، شايد دن كيشوت، با همان مايه جنون و سرگرداني، موجوديتي و هويتي گسسته و بريده شده از كتاب سروانتس دارد. او نماد انسان به عنوان حيوان بيمار است، بيمار خودآگاهي و درد جاودانگي و وسوسه فرزانگي و احساس غربت اين جهاني و قرابت هاي جهان مث لي. او دن كيشوت را قهرمان نوميد مي داند اما نوميديش را قهرمانانه. قهرمان نوميدي و تسليم به وضع موجود، برخلاف آنچه در فرض اوليه به عصيان و باززائي (Renaissance) مي انجامد. دن كيشوت بودن، در نظر او، اميد كامل به چيزي است كه عقلا باطل است. خواه جسمانيت ابدي يا الوهيتي كه او مدنظر دارد و از وراي اين نااميدي، رسالت دن كيشوت امروز، بسنده كردن به فريادي در برهوت است. يعني خلع سلاح شدن از تمام پهلوانيها و قهرمانيها و اما، همچنان زيستن در سرگرداني در پي نمي دانم چه شايد به سبك قهرمانان كتابهاي كامو! حسين مستقيمي