Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781124-47322S1

Date of Document: 2000-02-13

... روي شعرم ستاره مي بارد به مناسبت فرارسيدن 24 بهمن سالروز مرگ فروغ فرخزاد در ميان شاعران معاصر كمتر شاعري است كه مانند فروغ اشعاري بي هيچ تنوع يا به عبارتي بي هيچ موضوع از پيش تعيين شده داشته باشد. او تنهادر شعر حرف دل خودش را مي زند و به تبيين و تصوير زندگي خود مي پردازد. اشعار او بازتابي از احساسات و عواطف او با زبان و جهان بيني خاص اوست. او شاعري دو وجهي است كه يك وجه او نماينده و نشانگر زني است محصور در ميان چهارديواري خانه، زني تنها و معترض به جايگاه خود با تمامي احساسات زنانه و مادرانه در كودتايي عليه آداب و سنن رايج در اجتماع خود و وجه دوم وي متعلق به زني است آزاد با جهان بيني گسترده و اشعاري بديع كه حركتي در عمق خود دارند. اشعاري كه بي ترديد خواننده را وادار به توقف و تعمق مي كند كه خود نشانگر سيطره تاريكي جهان اطراف بر روح عصيانگر اوست. فروغ در شروع سالهاي شاعري خود، شاعره اي چارپاره ( چهارپاره ) سراست. اگر چه اين اشعار او هم با شعر شاعران معاصرش به لحاظ تصوير، تركيب و محتوا متفاوت است و تنها خاص خود اوست ولي اين خصيصه تنها نيمي از دوبيتي هاي پيوسته او را شامل مي شود و باقي جز حرفهاي مستقيم و منظوم چيز ديگري نيست و اگر وزن از آن گرفته شود با نثر تفاوتي نمي كند. مثل: درمني و اين همه از من /جدا با مني، دو ديده ات به سوي غير ولي در جاي ديگر تخيل شاعره، تصاوير ديگر مثل مي سازد:، امشب از آسمان ديده /تو روي شعرم ستاره مي بارد در زمستان دشت /كاغذها پنجه هايم جرقه مي كارد تصاوير موجود در اين شعر، كلام منظوم را به تعريف شعر آن زمان نزديك كرده است، ولي با تمام اين تصاويركه در خدمت تخيل اوست، اگر فروغ بر اين خط ممتد حركت مي كرد، در نهايت به عنوان يكي از شاعران هم دوره اش شهرت مي يافت و آوازه اش اين چنين پايا نمي ماند. هرچند به دليل جسارت و انحصار فكر در همان زمان هم سرآمد شاعران و چهره اي منحصربه فرد بود. وجود اين نكات در شعرش سبب شد كه منتقدين و شاعران به سوي شعر وي جلب شوند و او را سري جدا از سرها بدانند. تولدي ديگر، تولد دوباره خود او و شعرش است و نشانگر شاعري است با زباني وي خودساخته بعداز تولدي ديگر تمام زواياي وجود خود و شعرش را در دايره تعيين مي ريزد و به عنوان شاعري صاحب سبك و جهاني معرفي مي كند و از اينجاست كه فروغ جايگاه خود را نه تنها در ادبيات ايران كه در جهان جلوه گر مي سازد. جسارت او در مطرح كردن خود از او شاعري من سرا ساخت و شايد به همين علت اشعار بي تنوع او گفتمان احساس دلهاي بي شماري شد. بكارگيري تركيبها و تصويرهاي نو در شعر، فروغ را بلند مرتبه ساخت. بكارگيري صفت چهره فشرده براي مرداب و سپيد براي بهار، در زمان خود بدعتي در تركيب و تصويرسازي بود كه شعر او را دلنشين تر مي كرد و همين تركيبات بديع در آن فضاي محدود نشان از ذهن خلاق و پوياي او دارد. او براي خوشامد و تحسين ديگران بال و پر ذهن خود را نمي چيند، بلكه آن را بازتر و پربارتر مي كند. پس بايد چنين شاعري توقع مخالفت و سركوبي را داشته باشد. او در كار خود تا آنجا پيش مي رود كه آثارش حتي بدون امضا قابل تشخيص مي شود. عامل ديگري كه به اشعارش تشخص مي بخشد اين است كه آثار او بيشتر تاثيرگذارند تا تاثيرپذير و مجموعه اين عوامل دست به دست هم مي دهند و از او شاعري مي سازند كه مصداق اين گفته پاوند است: ادبيات براي بارور شدن در هر نسل به طبع متمايز معدودي از هنرمندان وابسته است و هيچ شعر خوبي را نمي توان بيست سال ديرتر از زمانش سرود. البته مراد از چنين شاعري، فروغ پس از تولدي ديگر است كه از جهان بريده مي شود و به محدوده كوچك ولي عميق خود پناه مي برد. محدوده كوچكي كه با انديشمندي شاعر جهان شمول مي شود. فروغ شاعري است كه در مثلث شعري خود به سه وجه مردم - شاعر - حقيقت جهاني و جوهر شعري وفادار مي ماند. او يكسويه حركت نمي كند و اين راهي است كه شاعران امروز كمتر در پي آنند. اوشعر را چنين معرفي مي كند وپاي بند آن است. بعضي شعرها مثل درهاي بازي هستند كه نه اين طرفشان چيزي هست و نه آن طرفشان و بايد گفت حيف كاغذ. بعضي شعرها مثل درهاي بسته اي هستند كه وقتي بازشان كني مي بيني گول خورده اي. اما بعضي اشعار نه در دارند، نه بازند و نه بسته، جاده اي هستند كه هرچه مي روي و مي آيي خسته نمي شوي. رويا محقق