Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781123-47315S2

Date of Document: 2000-02-12

در راهروهاي دادگاه بعد از 7 سال طلاق گرفتم وقتي وارد اتاق مشاور قضايي شد نفس نفس مي زد با عجله بدون اينكه منتظر نوبتش شود شروع به صحبت كرد: - مي بخشيد خانم من چند دقيقه بيشتر وقت شما را نمي گيرم. - بفرمائيد. - يك دختر بيست و سه ساله دارم كه در شرف ازدواج است. دخترم از همسر آينده اش تقاضا كرده كه حق طلاق را به او واگذار كند، اگر دخترم حق طلاق را از آن خود كند هر زمان كه بخواهد مي تواند طلاق بگيرد. - معمولا آدمها ازدواج نمي كنند كه طلاق بگيرند ولي جهت آگاهي شما اگر دليل كافي در دست داشته باشد مي تواند تقاضاي طلاق كند. - منظورتان اين است كه حق دختر من با شوهر آينده اش در مورد تقاضاي طلاق برابر است. - بله. - چطور شد كه دخترتان به اين فكر؟ افتاد - بخاطر تجربه اي كه از زندگي من داشت. - هفت سال تمام پله هاي اين دادگاه را بالا و پايين رفتم تا توانستم طلاق بگيرم. - شوهرم معتاد بود و از دوستان معتادش مي خواست به خانه بيايند. - شما اعتراض؟ نمي كرديد - اعتراض مي كردم ولي فايده اي نداشت چون با سيخ كباب به جانم مي افتاد و من را به باد كتك مي گرفت. - دخترتان تنها فرزند شما؟ است - خير يك دختر بيست ساله و يك پسر نه ساله ديگر هم دارم. - بچه ها پيش شما زندگي؟ مي كنند - بله. - بچه ها از اينكه پيش شما هستند؟ راضي اند - البته، پيش من باشند خيلي بهتر است تا اينكه پيش يك پدر معتاد و بيكار باشند.