Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781123-47314S5

Date of Document: 2000-02-12

راستي مجلس بعدي چه خواهد؟ كرد انتخابات پيش رو، درس هايي از يك تجربه محمد طبيبان به ياد دارم زماني كه براي ادامه تحصيل در خارج از كشور بودم روزي در سال 1354 از اداره دانشجويان خارجي به من كه از معدود دانشجويان ايراني آن دانشگاه بودم تلفن شد كه به دنبال كسي هستند كه زبان فارسي بداند چون تعدادي مجروح به بيمارستان آورده اند كه زبان فارسي مي دانند و زبان انگليسي آنها كفاف مذاكره با اطباء و مسئولين بيمارستان را نمي كند. به بيمارستان رفتم، حدود پانزده جوان ايراني به شدت همديگر را مضروب كرده بودند و اكثرا زخمي و لباسهاي آنها خون آلود بود. در حدود نوزده بيست ساله بودند، از جوانان ديپلمه، از خانواده هاي مرفه كه به تازگي به آمريكا آمده بودند و در كالج هاي خصوصي اطراف ثبت نام كرده بودند. كاشف به عمل آمد كه در جلسه اي جمع شده بودند تا درباره اختلاف بين انورخوجه (رئيس حكومت كمونيستي آلباني ) با دولت اتحاد جماهير شوروي وقت بحث كنند و تعيين كنند كه حق با؟ كيست كار بحث و جدل به دعواي شديد كشيده و به مضروب و مجروح شدن عده اي ختم شده بود. نمونه اين موارد با شدت و ضعف مختلف به دفعات تكرار مي شد، به طوري كه اين گفته طنزآميز مطرح بود: هر گاه دو ايراني جمع مي شوند يك گروه سياسي تشكيل مي دهند و چون سه نفر مي شوند انشعاب مي كنند. متاسفانه ساده انگاري سياسي در بين تحصيل كرده ها نيز وسيع بود. به عنوان مثال اين خاطره را مطرح مي كنم. در سالهاي افزايش قيمت نفت و فراواني درآمد دلاري در دسترس رژيم شاه، فرح پهلوي از طرف چوئن لاي نخست وزير وقت چين كمونيست به كشور مزبور دعوت شد. اين امر شوك غير قابل تصوري را به هموطن هاي مائوئيست كه عده اي از آنها دانشجوي يك دانشگاه بسيار معتبر بودند وارد كرد. اين گروه نامه اي را از طريق شبكه هاي بين المللي كه كار آموزش و سازماندهي آنها را به عهده داشت براي چوئن لاي نوشتند و در مورد دليل چنين دعوتي سئوال كردند، چرا رژيم خلقي كه مي خواهد بشريت را با انقلاب دهقاني نجات دهد از اعضاي خانواده يكي از فاسدترين و غير خلقي ترين نظامها دعوت به عمل آورده و از وي پذيرائي شاياني شده است. يكي از همين افراد بعدها براي من گفت، از دفتر چوئن لاي جواب نامه اين گروه به اين مضمون آمد كه، از شما تعجب مي كنيم كه در فلان دانشگاه مشغول تحصيل هستيد و دليل اين كار ما را نمي فهميد! گرچه گروههاي سياسي خارج از كشور متعدد و پراكنده بودند لكن مهمترين و فعالترين آنها يكي كنفدراسيون دانشجويان و ديگري تشكل هاي انجمن اسلامي دانشجويان بود. كنفدراسيون تابع عقايد چپ گرايانه و بفهي نفهمي متمايل به كمونيسم بود با رهبري و مديريتي كه براي بسياري در هاله ابهام قرار داشت. اين حركت پس از پيروزي انقلاب به ناگهان متلاشي شد. بعدا شنيدم كه بعضي از سردمداران و فعالان آن كه در سالهاي قبل از انقلاب بزرگترين و فعالترين شعب كنفدراسيون بود، در آمريكا مانده و به كار و كسب و از جمله ايجاد رستوران و چلوكبابي و يا كارهاي ديگر مشغول شدند و تا سالهاي اخير هم به همين كارها مشغول بودند. درس خوانده هاي آنها نيز يا اصولا به كشور باز نگشته و عده اي نيز پس از مدت كوتاهي كه در سالهاي بعد انقلاب در كشور بودند يا مجددا مراجعه كردند و يا به آرامي مشغول زندگي خود به شدند هر حال آن تشكل تا آنجا كه اطلاعات محدود من اجازه مي دهد به نظر مي رسد كه از ميان رفت. اعضاي انجمن هاي اسلامي، بعد از پيروزي انقلاب نيز همراه با ساير تحصيل كرده هاي همدل با انقلاب نقش هاي تخصصي بسيار مهمي را در تثبيت انقلاب و تلاش براي اداره امور كشور انجام دادند. بعد از فروپاشي نظام سلطنت در كشور خلاء شديدي در مورد ارائه خدمات تخصصي به نظام نوپا وجود داشت. چه اينكه بسياري از نيروهاي تخصصي قبل از انقلاب يا كشور را ترك كردند يا همكاري آنها با شرايط جديد ناهمخوان و مشكل بود. اين خلاء و كمبود حاد نيروهاي تخصصي تا حد زيادي توسط نيروهاي انقلابي و خصوصا اعضاء انجمن هاي اسلامي دانشجوئي سابق جبران شد. اين گروهها در سازمانهاي اداري، اقتصادي، ديپلماتيك، موءسسات فني و صنعتي، دانشگاهي، فرهنگي و دفاعي به ارائه خدمات لازم پرداختند و تلاش براي پايه گذاري و استحكام نظام هاي مديريتي و اجرائي جديد را پيگيري كردند. خدمات تخصصي كه روحانيون تازه وارد به امور حكومت داري به هيچ وجه تخصص و يا تجربه تامين و ارائه اينگونه خدمات را نداشتند. اين گروه از تحصيل كرده ها و اعضاي انجمن هاي اسلامي دانشجوئي سابق نيز بعدا منشعب شده و در جريانهاي سياسي مختلف قرار گرفتند و يا از صحنه هاي مختلف حذف شده و كنار زده شدند. گروهي نيز به محيطهاي علمي و كاري خارج از كشور مراجعه كردند، گروه ديگري كه در كشور باقي ماندند و احساس كردند زمينه را باخته اند و با آنچه روبرو شدند آن چيزي كه در ذهن داشته اند نبود به اصطلاح سرها را در گليم كشيدند و در هر كجا كه قرار گرفتند بدون سروصدا و با دلسوزي به كارهاي عمومي و يا خصوصي مشغول شدند. اكنون از آن گروههائي كه اينجانب مي شناختم و يا نام آنها را شنيده بودم به جز معدودي افراد در صحنه سياسي كشور حضور فعالي ندارند. اكنون حدود بيست سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته است و گرچه نهادهاي سياسي مانند قانون اساسي، رياست جمهوري و مجلس ايجاد شده و تجربه سياسي قابل ملاحظه اي براي مردم انباشت شده لكن مشكلات قابل ملاحظه اي نيز مطرح است. حال كه در آستانه يك انتخابات مهم ديگر قرار داريم مي توان بعضي از نكات و تجربيات را مورد بحث قرار داد. خصوصا اينكه تاكنون اكثر مردم منتظر بودند كه انتخابات بعدي باعث كاهش بار مشكلات و حل مسائل كشور شود و هميشه اين اميد به انتخابات بعدي بسته شده بود. انتخابات رياست جمهوري بعدي، تشكيل كابينه بعدي انتخابات مجلس بعدي، انتخابات خبرگان، انتخابات مجلس بعد از آن، انتخابات رئيس جمهوري بعدي، تشكيل دولت بعدي.. و اين اميد پيوسته به انتخابات بعدي موكول شده است و حال يك انتخابات ديگر و اميدهاي ديگر. چگونه مي توان بالاخره به اين نتيجه رسيد كه روزي عده اي از منتخبين به جد و جهد كمر همت بر ميان خواهند زد و به جاي حال مشكلات خود به حل مشكلات مردم خواهند؟ پرداخت اكنون مجلس پنجم در روزهاي پاياني دوره خود است و از جمله آثار مثبت و منفي كه بر جا گذاشته از بيادماندني ترين آنها يكي تلاش هائي است كه براي محدود كردن حقوق اجتماعي مردم از طريق طرح لوايح و تصويب قوانين به كار بسته و ديگري يك برنامه 5 ساله كه دولت لايحه آن را به مجلس تقديم كرد، اما مجلس بالاخره تكليف آن را نهايي راستي نكرد مجلس بعدي چه خواهد؟ كرد