Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781123-47312S1

Date of Document: 2000-02-12

فرزند سالاري و تبعات آن نگاهي به پديده رو به رشد فرزند سالاري در جامعه بايد بچه طبق قدرت اقتصادي و فرهنگي خانواده و جامعه رشد كند، بايد كودك نداشتن را درك كند نگوئيم بچه عقده اي مي شود، فكر نكنيد اگر به بچه امكانات زيادي بدهيد پيشرفت مي كند در پي انقلاب صنعتي و رشد تكنولوژي، روند رشد و شكوفايي فرهنگ و تمدن در اروپا اوج گرفت. گسترش تحصيلات و ورود زن به عرصه علم و تحصيل و امكان اشتغال او در سطح جامعه و عواملي از اين دست مانند رشد فكري مردان اقتدار و مرد سالاري را در جوامع غربي كمرنگتر ساخت كه نهايتا رشد نظريات فمنيستي را بدنبال داشت. گسترش شهرنشيني، فن آوري، رشد علوم انساني بخصوص در عرصه روانشناسي، سبب شد كه تغييرات بنياديني در زمينه مسائل فرهنگي ايجاد گردد. رويكرد روانكاوي جديد تز كودك مينياتور بزرگسالي است را شكست و نظريه جديدي را به بازار تفكر عرضه كرد، مبني بر اينكه گرايشهاي كودك با بزرگسال متفاوت است و عوامل تخريبكننده نبايد جلوي حركت كودك قرار حالا گيرد ملت صاحب اين فرهنگ شد كه بايد به نيازهاي اطفال پاسخ داده شود و براي فرهيختگي بايد به دنياي او توجه داشت. تغيير و رشد تمدن و به عبارتي متمدن تر شدن اجتماع غربي الزاما اين تصور را بوجود آورد كه محور تفكر در خانواده معطوف كودك شود. روانكاوي جديد صاحب اين تفكر بود كه: هر نوع عامل و مانعي كه موجب شود نيازهاي كودك برآورده نشود، باعث انقطاع شكوفايي او شده، به عبارتي عاميانه او را عقده اي خواهد ساخت و براي جلوگيري از اين امر بايد اجازه و امكان داد تا فرزند با خواسته هاي خود بزرگ شود و اين را در چارچوب معين و مستدلي بيان ولي كرد برداشت مردم از آن افراطي بود به شكلي كه كودك نبايد تنبيه شود، تحقير شود و بالاخره آزادي بي حدي را براي اين قشر قائل شدند. اين نظريه در غرب مقبول افتاد و بعد از آن فرزند بود كه خط مشي، جهت و حركت خانواده را انتخاب مي كرد و كم كم نقش راس هرم مثلث خانواده فرزند ]- پدر - [مادر كه پدر بود باز هم كمرنگ و كمرنگتر شد، به عبارت روشن تر در تصميم هاي خانوار تمايلات فرزند اولويت اول را داشته و دارد و افسار والدين در اختيار اوست. اين حركت تبعات جديدي به همراه داشت: در علم براي كودك شاخه هاي جديدي بوجود آمد، مراكز نگهداري از كودكان ايجاد شد، انجمن هاي حمايت از اطفال و مراجع قابل رجوع براي آنان مهيا گرديد و بالاخره كارخانه هاي اسباببازي رشد كمي و كيفي بيشتري يافت. پايگاه و جايگاه خردسالان و توجه به تحصيل و تربيت و حال و هواي آنها جا افتاد و تمايلات و گرايشات آنان به شكلي فراگير و افراطي خانواده را تحت تاثير قرار داد. روانشناسان معتقدند در عصر جديد توجه به فرزند از همان دوران بارداري آغاز مي شود و اين جنين است كه تا بلوغ مركز توجه و هدف اوليا قرار مي گيرد. در جامعه ما مذهب و فرهنگ ايراني مانع رشد سريع اين روند شده در 50 سال پيش فرزند براي قبيله و خانواده خود در حكم نيروي كار بود نه به عنوان موجودي كه بايد امكانات مضاعفي را در اختيار داشته باشد و همين فرآيند باعث افزايش حاكميت و حفظ سلسله مراتب قدرت در خانوارها بود، ولي در زمان حاضر تعداد فرزندان به 21 عدد رسيده اين نشان از تاثر ما از اين موج و گرايش پدر و مادران به آن هر دارد سال بايد زيبا بپوشد، تفريح برايش مهيا باشد، تاكيد بر تحصيلات آنان به شكل افراطي گسترش يافته است و.. در مناطق شهرنشين و بالاخص تهران كه تاثيرپذيري از فرهنگ غرب در آن توسط رسانه هاي جمعي مانند ماهواره بيشتر است، توجه بيش از اندازه به فرزند جزو افتخارات محسوب مي شود و در حال گسترش روبه تزايد است. اگر چه ماهيت انقلاب ما مردسالارانه بوده و در مسائل تربيتي و تبليغاتي ارج پدر و مادر و تبيين جايگاه آنان مدنظر بوده است، ولي بدليل تبليغات نارسا و گاه نادرست اين هدف و اعتقاد بخصوص در ميان قشر روشنفكر اثرات كافي را بر جاي نگذاشته است. تبعات فرزندسالاري: در قشر سنتي ما حتي فرزندان جوان و بزرگسال هنوز تحت نظارت و حمايت خانواده خود زندگي مي كنند. در حالي كه اين سيستم ارزشي در جوامع شهري روبه اضمحلال است. فرزند سالاري نقش مادر و خصوصا پدر را كاهش داده، كودك بايد اتوريته پدر را درك كند ولي وقتي والد كودك را در مورد مسئله اي مورد سرزنش و بازخواست قرار مي دهد با اعتراض مادر روبرو مي شود، در نتيجه پدر به عنوان منبع و ماخذ قدرت عقبنشيني مي كند و در بزرگسالي همين فرزند نمي تواند سلسله مراتب قدرت را بدرستي در جامعه شناسايي كند. آقاي رحماني جامعه شناس در اين مورد مي گويد: ما به اسم دفاع از حقوق زن و براي ايجاد توازن در خانواده بجاي اينكه روش و مكانيزمي انتخاب كنيم كه جايگاه هر يك از اين دو را درست تبيين كرده صداقت و اعتماد را ميان اين دو عنصر اساسي عميق تر سازد، زن و مرد را در برابر هم قرار داده ايم و بجاي گرفتن سلاح قدرت و مبارزه، يك سيستم دفاعي نيز به زنان مي دهيم كه با اين وسايل از خودت دفاع كن، خوب حالا خانواده شده محل اثبات زور و برتري. در اين ميان به قول معروف ياركشي هم مطرح مي شود، زن و مرد هر كدام براي داشتن قواي برتر فرزندان را بطرف خود مي كشند و هر كدام سعي مي كنند با دادن امكانات و امتيازات مختلف كودك را به جبهه خود وارد كرده او را عليه طرف مقابل مي شورانند، اين پديده در خيلي از خانواده ها مشاهده مي شود نتيجه اين، گاردگيري عليه هم تنها سوءاستفاده بچه هاست كه براي دفاع از طرفي موقعيت هاي اضافي و نامطلوب را طلب مي كنند و به قولي از آب گل آلود ماهي مي گيرند. همين ها وقتي كمي بزرگتر مي شوند ديگر قابل كنترل نبوده و با سوابق تلخ خانوادگي معمولا زودتر از معمول خانواده را ترك كرده جذب عناصر سياسي - فرهنگي و يا اقتصادي منحرف مي شوند. آمارها در ميان زندانيان اين مسئله را بخوبي نشان مي دهد، يعني گاهي فرزند سالاري بدليل دلسوزي به فرزند بلكه بخاطر جو ناآرام و ناهماهنگ خانواده هم پديد مي آيد. آقاي شريعت پناه كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي مي گويد: بايد بچه طبق قدرت اقتصادي و فرهنگي خانواده و جامعه رشد كند بايد كودك، نداشتن را درك كند، نگوئيم بچه عقده اي مي شود فكر نكنيد، اگر به بچه امكانات زيادي بدهيد پيشرفت اتفاقا مي كند برعكس، در نداشتن ها و محروميتهاي بجاست كه احساس نياز برانگيخته مي شود و فرد براي رفع آن به مبارزه برمي خيزد. كودك بايد در متن خانه و محله بزرگ شود البته با كنترل به موقع. ببينيد افراد برجسته و موفق هرجامعه اي را اشخاصي تشكيل مي دهند كه در كودكي با سختيها و محروميتهايي روبه رو بوده اند اين يك واقعيت است، در پر قو انسان رشد نمي كند، خردسال بايد آنقدر در فراز و نشيب قرار بگيرد تا اين را خود تجربه كند. شكست را تجربه كند. كتك زدن و خوردن را تجربه كند. انحرافات ببيند و بعد با توجه به ويژگيهاي اصيلي كه از خانواده مي گيرد خودش راهش را پيدا كند و جلو برود اين بچه است كه در بزرگي اعتماد به نفس دارد. در خانواده ها كودك از اهرمهاي ترمزكننده والدين برخوردار نيست. روابط دختر و پسر جنبه غيراخلاقي خود را از دست داده و رشد مي كند. كم شدن كنترل بر روي بچه ها نياز به استقلال و خودمحوري و رهاشدگي زودرس در جوان دامن مي زند و ميل طبيعي را بسوي افسار گسيختگي هدايت توجه مي نمايد غيرلازم به آزادي و رفاه خردسال باعث مي شود طفل حد و حصر مشخصي براي نيازهاي خود نشناسد، در نتيجه پر شدن زندانها، تجاوز، قتل، بيكاري و اعتياد روندي روبه رشد را نشان مي دهد. همين امر خود مكانيزم ها و اهرمهاي فشار و كنترل توسط والدين را باز هم كمتر مي كند و به عبارتي اين سيستم هدايت و حمايت از دست خارج مي شود. وقتي در خانواده كودك راس هرم قدرت قرار گيرد و از قوه قاهره برخوردار شود، تعادل طبيعي اين اجتماع كوچك بهم مي خورد و در فرداي بزرگسالي به سنتها و روابط اجتماعي بي اعتنا خواهد بود. بطور مثال تا چند سال پيش وقتي شخص مسني وارد اتوبوس مي شد، فورا افراد جوانتر جايي براي او خالي مي كردند. اين نمود تربيتي كم كم در حال فراموش شدن است. يا شيطنتهاي عجيب و غريب در معابر عمومي مانند پارك ها و سينماها در حال فزوني است. آداب و فرهنگ و هنجارها از اعتبار لازم برخوردار نيست. نقش پدر بدليل مشكلات اقتصادي و تبليغات نادرست رسانه ها بخصوص تلويزيون در خانواده هاي شهري رفته رفته از بين مي رود، در اين ميان فرزندان بيشترين صدمه را بايد تحمل كنند و وقتي وارد جامعه مي شوند مراتب قدرت، وظايف، موانع و ميزان آزاديها را بدرستي نمي توانند درك كنند، سپس نسبت به دردها و مشكلات اجتماعي بي اعتنا شده و در مقابل كمترين مشكلات و موانع احساس سرخوردگي، بي كفايتي و بيچارگي اين مي كنند مشكلات زماني افزايش بيشتري مي يابد كه جوان در جامعه با عدم صداقت مسئولين نيز مواجه عدم مي شود رابطه معقول بين قول و فعل روسا و مراجع كشور، دنياداري و جنگ قدرت بين آنان و اينكه حاكميت و هدايت براي آنها به عنوان يك شغل و صنف است، نه به عنوان يك تعهد و عشق، اجباري شدن امر به معروف و نهي از منكر با برخوردهاي خشن و ضداخلاقي اين عصيانگري، بي مسئوليتي، بي هويتي و بالاخره بي اعتمادي و شك و عدم اعتقاد در همه اصول مذهبي و انساني را در اين قشر دامن مي زند. گستاخي و عناد عليه وضعيت موجود در نهايت به بزه هاي اجتماعي كه محصول فرزندسالاري به معناي اخص است موج بيشتري مي بخشد. از سوي ديگر در اختيار داشتن رفاه بيش از حد مقدورات اقتصادي، درآمد خانواده را تحت تاثير منفي قرار داده و ميل كودك به رفع تمام نيازها به اين بعد قضيه صدمات جدي وارد مي كند، به شكلي كه امروز بيشترين هزينه كرد والدين به تحصيل اغلب غيرضروري و ديگر خواسته هاي فرزندانشان اختصاص مي يابد. همين امر سبب اشتغال دو يا حتي سه شيفت پدر و مادر مي شود. و بالاخره بچه به موجودي پرتوقع، ناسازگار و غيرواقع بين مبدل مي شود كه با كمتر رويكردي احساس رضامندي مي كند. اين وضعيت تبعات اسفباري را در تمامي مراحل بخصوص اشتغال و ازدواج آنان بر جاي مي گذارد. شرايط سنگين ازدواج و توقعات غيرمنطقي زوجين روزبروز بر تعداد افراد مجرد افزوده و جامعه را در معرض بحران جدي اخلاقي قرار داده، از سوي ديگر در ميان افراد متاهل بخصوص در قشر جوان برخوردها و ناسازگاريهاي روبه گسترش را شاهد زنان هستيم و مرداني كه با واقعيات زندگي در جامعه خود بيگانه اند و از شريك و همسر خود تقاضاها و خواستهاي غيرواقعي را طلب مي كنند. رفاه طلبي و تمنيات مخالف با شرايط اقتصادي روزبروز بر تعداد جدائيها افزوده بطوريكه ايران از اين نظر در رديف چهارمين كشور جهان قرار گرفته است. جامعه شناسان معتقدند اگر حصارها و موانع قانوني و فرهنگي اندكي رفع شود اين مشكل باز هم شكل وخيم خود را بيشتر نمايان خواهد ساخت. در زمينه اشتغال نيز تقاضاها اغلب همراه با تن پروري و خواسته هاي غيرعملي است. جوانان بيشتر بكارهاي اداري يا واسطه گري روي آورده اند تا با كاري كمتر زودتر به سر منزل آسايش و پول برسند و اين حركت اقتصاد بيمار و متزلزل ايران را هرچه بيشتر تحت تاثير منفي خود قرار داده و حركت بسوي توليد، سازندگي و مشاغل يدي مانند كشاورزي و صنعت داخلي همچنان بازاري بي مشتري را دارا با است توجه به پايان يافتن عصر منابع نفتي همه اينها اثرات خود را در آينده اي نه چندان دور نمايان خواهد ساخت. عقيله سلطانپور