Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781123-47310S3

Date of Document: 2000-02-12

ازفرماليسم متافيزيك تاجهان وارگي ابراهيم حاتمي كيا - موءلف سينماي جنگ - از رئاليسم انتقادي آژانس شيشه اي تا فرماليسم متافيزيك روبان قرمز مسيري كوتاه اما بسيار پرتحول را پيموده است. حاتمي كيا هم چنين در اين دهمين اثر بلند سينمايي خود كه گفته اند از ويزور جشنواره پسندانه كادر شده به ايجازي شاعرانه رسيده است: پرسوناژهاي اندك، ديالوگ هاي كوتاه، نماهاي بلند و شاعرانه و تمثيل هايي كه كنايه به تغزل مي زنند. فيلمساز اما در كنار اين همه، حرف و حديثي تازه ساز كرده و از مرزپذيري فيلم هاي پيشين خود فاصله گرفته است، اگر در فيلم هاي گذشته او، انسان، درگير ارزش هاي خاص جنگي است اما در روبان قرمز يكي، از سه پرسوناژ اصلي فيلم او سخن از جهان وارگي بر زبان مي آورد و قاعده دوم اين مثلث را نيز با خود همراه مي كند. در آخرين نما، وقتي آن تانك مكشوفه، مرزهاي ذهني يكي از كاراكترها را كه فيلمساز از او به عنوان نگاهبان گذشته ها ياد مي كند در مي نوردد و روبان هاي قرمز ايستاده در مرز آرامش و خطر را از هم مي گسلد، از نقطه برخورد تانك و مين زميني، چشمه صلح مي جوشد. چشمه اي كه لاك پشت نمادين فيلم مي تواند در آن شنايي شتابان داشته باشد و از آن كندي و رخوت گذشته ها فاصله بگيرد. همه پرسوناژهاي روبان قرمز از اضلاع مثلثي كه در بيان گرافيكي، نماد خشونت به شمار مي آيد فراتر نمي روند: داود (نگاهبان گذشته ها ) جمعه، (افسر پيشين افغاني ) و محبوبه (جنگ زده اي كه حلقه اتصال اين هر دو است ). حاتمي كيا در فرايند اثر خود مي كوشد به ياري متافيزيك فرماليستي فيلم، اين مثلث خشونت نمون را از هم بگشايد و شخصيت هاي خود را گرد دايره اي كه نماد صلح و آرامش است به اتحاد برساند. اما زبان روايي و تصويري او چنان شخصي است كه چنين پرداختي را به روشني نيز برنمي تابد چنين مي نمايد كه برخي تمثيل ها چندان كه بايد تعليق گشا نيستند. اگر آن لاك پشت كوچك، نماد كندي توسعه در جوامعي است كه به اعتبار شخصيتي هم چون داوود دل از گذشته ها برنمي كنند اما آن سگ سياه هار كه گويي نماد پرخاشگري، عصيان و اعتراض است با جهان بيني مونيستي و صلح خواهانه جمعه هرگز نمي خواند. حاتمي كيا در روبان قرمز به اعتبار تاريخ وقايع فيلم (: 1389 ده سال بعد ) از آينده نگري خود كه ريشه در نگرشي روشنفكرانه دارد خبر مي دهد. اما او از تحليل واقع بينانه آينده وامي ماند و نمي تواند چشم اندازي روشن بينانه تر از رويكردهاي دهه آتي در پيش چشم تماشاگران فيلم بگشايد. بي گمان مسائلي كه در فيلم مي گذرد، مبتلابه جامعه امروز ما هستند و در دهه آينده، اعتبار كنوني خود را از دست خواهند داد. اين كه محبوبه در واگرد به گذشته ها كودكي مي كند و چمدان دستي خود را كه از حريم حضور او بيرون افتاده از دست مي دهد، با سالشمار حوادث فيلم كه روي در آينده دارند سنخيت ندارد. داوود نيز به كندي لاك پشت خود، مين ها را خنثي مي كند تا آينده اي صلح آميز را رقم زده باشد. اما حركت او با شتاب ديجيتالي آينده نمي خورند. حتي جمعه با آن ديدگاه هاي كسموپوليستي خود از منظر آينده به گذشته مي نگرد و حرف تازه اي جز تكرار برخي داده هاي روشنفكرانه براي گفتن ندارد. حاتمي كيا در روبان قرمز با رويكردي پيچيده و زباني شخصي و پررمز و راز، برخلاف بسياري از ساخته هاي پيشين خود از توده تماشاگر فاصله گرفته و شمار مخاطبان فيلم خود را بسيار محدود گرفته است. از اين رو، پيام هاي صلح خواهانه و جهان انديشانه روبان قرمز راه به جايي نمي برند و نمي توانند به عنصري زنده در تحولات فكري جامعه تبديل شوند. با اين همه، يافته هاي تازه فيلمساز را در اين تازه ترين اثر سينمايي او به فال نيك مي گيريم. رضا خسروي