Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781123-47310S1

Date of Document: 2000-02-12

يك فيلم ازدونگاه قرمز بر زمينه اي خاكستري درحالي كه پس از انتخابات رياست جمهوري دوم خرداد، يكي از پرسروصداترين مسائل جاري جامعه، تقابل دو گرايش عمده سياسي اصلاح طلب و محافظه كار بوده است، در سال گذشته فيلم آژانس شيشه اي ابراهيم حاتمي كيا توانست با به تصوير كشيدن هنرمندانه اين رويارويي انديشه ها در قالب يك داستان پركشش سينمايي، اداي ديني به جامعه پيرامون خود كرده باشد و پيام خويش را به مخاطبينش برساند. به همين دليل آژانس شيشه اي با وجود كاستي هايش، بدون شك تا به امروز دوم خردادي ترين فيلم سينمايي ايران بوده است. حال در فيلم روبان قرمز بار ديگر حاتمي كيا از تقابل ميان آرمانگرايي و واقعگرايي مي گويد. او اين بار همان انديشه هاي حاج كاظم و سلحشور - قهرمانان آژانس شيشه اي - را در كالبد دو مرد اصلي داستانش داود و جمعه متجلي كرده است. او هر دوي اين شخصيتها را در يك ناكجاآباد و در ميان دشت پهناوري قرار داده تا سالها پس از خاتمه يك جنگ به رويارويي با يكديگر بپردازند. در اين ميان داود مردي خشن، جزمي و دل سپرده به آرمان است. او آنچنان غرقه در حال و هواي جنگ است كه حتي پس از گذشت سالها از خاتمه آن به خنثي كردن مين - اين تنها يادگار زنده جنگ - مشغول است، تا شايد بتواند دلبستگي اش را به خشونت جنگ و مردانگي و غيرتي كه در بطن آن بارور مي شود، ارضا كند. از طرف ديگر، جمعه نگاهي غيراحساسي به جنگ دارد و بيشتر در فكر واقعيت امروز است. او نگهبان آشيانه تانكهاي اسقاط است جايي كه اين تانكها - به عنوان يادگار مرده جنگ - به فروش مي رسند. اما در ميان اين دو دختري به نام محبوبه در داستان وارد مي شود كه مالك و ساكن آن آب و خاك بوده است. محبوبه نمادي از مردم است، مردمي كه در حقيقت مالكين اصلي هر مملكتي به حساب مي آيند. حال اين محبوبه نمادين، بايد از ميان اين دو گرايش يكي را انتخاب كند. فيلم به وضوح چالشهاي موجود در اين مسير را به تصوير مي كشد كه يكي از اوجهاي آن فصل دوئل داود و جمعه است. جمعه با ساز و داود با اسلحه درميان مين ها به سوي يكديگر گام بر مي دارند تا دست غيب خود براي تاييد حقانيت ميان اين دو حكميت كند. اما محبوبه با از بين بردن تفنگ از اين فاجعه جلوگيري مي كند. او نيازي به اثبات حقانيت نمي بيند، چرا كه تصميم خويش را گرفته است. اما فارغ از جنبه هاي دروني تر و سمبليك روبان قرمز، داستان فيلم در سايه سطحي تر آن نيز داراي جذابيت هاي بارزي خلق است مثلث عشقي داود، جمعه و محبوبه آن هم در دل آن كوير خشك و متروك و در آن محيط سرد و مردانه كه به لطف حضور محبوبه به آهستگي نهال محبت در آن بارور مي شود، سنگ بناي ساختار داستاني فيلم است. رقابت عشقي داود و جمعه جدي و مردانه است. آنها هر دو عاشق محبوبه اند و در راه رسيدن به شان محبوبه كوشا و پرتلاش. داود ظاهرا منزوي خشك و نامهربان، ولي از درون پاك و دل نازك جايي است كه مي بينيم او چگونه در خلوت خويش و در آن تونل زيرزمينها نقش عشق خويش را دور از چشم اغيار بر سينه ديوار حك كرده است. از طرف ديگر، جمعه مهربان تر و خوش زبان تر از اوست و البته سياستمدارتر هم. جمعه آن قدر مرد هست كه براي داود به خواستگاري محبوبه برود و داود نيز آن قدر غيرت دارد كه براي عبور كاميون خوشبختي محبوبه و جمعه، مسير را از مين پاك كند و البته در جاي خود هر دو آن قدر شيطنت دارند كه زنجير يادگاري محبوبه را به رخ هم بكشند. اين بار در اين لايه داستاني فصل دوئل داود و جمعه ديگر برخورد دو انديشه نيست، بلكه مبارزه دو عاشق رقيب است و اين دفعه ديگر معيار پيروزي بر حق بودن نيست كه عاشق تر بودن است و حكم نيز البته كسي جز خود محبوبه نيست كه براي تصميم گيري نيازي به قرباني نمي بيند و به همين دليل اين رويارويي را پيش از بروز فاجعه خاتمه مي دهد. خاك، گلوله، ساز، مين، روبان و... بستر غريب و متناقضي را تشكيل مي دهند كه در بطن آن يك عشق به سرانجام مي رسد. عروس سرخاب و سفيدآب ماليده و سرمه كشيده بر مركب عروسي اش كه يك تانك تزئين شده است مي نشيند و مي خواهد به سوي آينده اش حركت كند، اما در هنگام خروج، ناگهان اتفاقي مي افتد و با ظهور آن چشمه مقدس و پاكي كه داود وعده آن را داده بود، حقانيت عشق داود اثبات مي شود. روبان قرمز علاوه بر ظرايف مضموني اش از جذابيتهاي تصويري نيز بي بهره نيست. چشم انداز بصري مكان وقوع ماجرا و همچنين كنتراست رنگ ميان قرمزي روبان هابا زمينه خاكستري محيط و همچنين مهره چيني و كادربندي دقيق و حرفه اي نماها - مثلا در صحنه اي كه دوربين در دل شب و از ميان شكاف چادر به خلوت داود سرك مي كشد و.. - از امتيازات فيلم هستند. تصويربرداري فيلم كه به طريقه سينما اسكوپ انجام گرفته است به خوبي محيط سرد و بي روح و البته داراي جاذبه هاي بصري فيلم را كه به نوعي يادآور فيلمهاي وسترن است، به نمايش درمي آورد. اما از آنجايي كه فيلم كلا پرديالوگ است و در جريان اين گفتگوها تعدد نماهاي درشت وجود دارد، اين امر ايجاد مشكل كرده است. چرا كه اصولا نماي كلوزآپ چهره با كادر اسكوپ كه عريض است، چندان هماهنگي ندارد و پس زمينه اطراف چهره، بي فايده خالي مي ماند. به همين دليل اين كادر هرچند كه در بازنمايي و آرايش محيط پيرامون داستان تاثير مثبت داشته، اما در خلق روابط دونفره شخصيتها منفي عمل كرده است. اين البته تنها ايراد فيلم نيست، بلكه كليه صحنه هاي روياها و اوهام ذهني محبوبه نيز چه از نظر ايده و چه از بعد ساختاري، ضعيف و خارج از موضوع به حساب مي آيند. همچنين تكيه بر افغاني بودن جمعه هرچند احتمالا به منظور تعميم پيام فيلم و لامكان جلوه دادن داستان بوده است، اما فيلم را بيش از اندازه شعاري و شخصيتهاي فيلم را بيش از حد بي شناسنامه كرده است. ريتم كند فيلم نيز بخصوص در نيمه دوم آن از عواملي است كه سبب مي شود درنزد بينندگان عادي اش فيلم كم جاذبه ادامه يابد، اما با تمام اين احوالات، روبان قرمز قابل دفاع ترين فيلم سال گذشته چه ازنظر ساختار داستاني و سينمايي و چه از نظر محتوايي و مضموني به حساب مي آيد و از اين نظر داراي ارزش است. نيما استواري