Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781121-47300S5

Date of Document: 2000-02-10

انتخابات پيش رو، درس هايي از يك تجربه دكتر محمد طبيبيان دكتر محمدطبيبيان معاون اقتصادي سازمان برنامه و بودجه در سالهاي 1368 تا 1374 بود. وي كه سالها استاد اقتصاد در دانشگاه اصفهان بوده و هم اكنون نيز در موءسسه پژوهش و برنامه ريزي توسعه با است، اقتصاد سياسي ايران و ارتباط آن با مسائل اجتماعي و فرهنگي آشنايي عميقي دارد. در آستانه انتخابات مجلس ششم تجربه هاي خود را براي آگاهي بيشتر علاقه مندان به رشته تحرير در آورده است كه در چند روز آينده در همين ستون درج مي شود. سي واندي سال پيش در اواسط دهه 1340 وقتي از يك شهر كوچك فقير و با فضاي اجتماعي محدود به دانشگاه وارد شدم به تدريج متوجه واقعيتي شدم كه هنوز بعد از بيش از سي سال به آن فكر مي كنم و واقعيت مزبور در زمينه مسائل سياسي به مشغله ذهني من تبديل شده است. در آن زمان در محيط جديد و بازتر دانشگاه به تدريج با افراد متفكر و فرهيخته دانشگاهي و غيردانشگاهي گروههاي سني مختلف آشنايي حاصل شد و اين نكته را براي من آشكار كرد كه تا آن زمان سه نسل در قيد حيات بودند كه قسمت عمده عمر آنها در پايين كشيدن و سرنگون كردن حكومت هاي مختلف صرف شده بود. اين سه نسل يا گروه سني عبارت بودند از: نسلي كه با استبداد رضاخاني مبارزه كرده بودند و در آن زمان كه من نوجوان تازه وارد به دانشگاه بودم اين نسل در سنين كهولت قرار داشتند. نسل دوم آنهايي بودند كه قبل از ملي شدن نفت براي احقاق حقوق ملت مبارزه كردند و نسل سوم كساني بودند كه بعد از كودتاي 1332 دست اندركار مبارزه با حكومت محمدرضا شاه بودند. گروه اخير شامل جوانان سنين دانشگاهي آن زمان نيز مي شد. واقعيتي كه براي من روشن شد اين بود كه قسمت قابل ملاحظه اي از وقت و روزگار اين سه نسل صرف مبارزه، مقابله، يا مقاومت منفي در مقابل حكومتهاي مختلف شده بود. اگر اين حركت ها كه در اصل از نهضت مشروطه شروع شد در مقطعي به ثمر مطلوب رسيده بود و سرمايه عظيم انساني كشور صرف فعاليت هاي علمي و فرهنگي مي شد چه بسا دستاوردهاي عظيمي را براي كشور تدارك مي ديد و ما اثرات نامطلوب فقر و عقبماندگي را كمتر احساس مي كرديم. لكن افسوس كه نسلهاي مختلف تلاش كرده بودند و به نظر مي رسيد هنوز بايستي براي كسب نتايج سياسي مطلوبوقت، انرژي، نيروي انساني، نيروي فكري، مال و جان گروههاي بي شماري در اين راه صرف شود و چنانكه حوادث بعدي نشان داد چنين نيز شد. آنچه نسل ما در مورد روشهاي مبارزه ناظر آن بود متعدد عده اي بود كار فرهنگي و ارشادي را ابزار ايجاد نفرت و خصومت و مقاومت در مقابل رژيم مي دانستند، با توجه به محدوديت امكانات انتشارات و تشكيل اجتماعات و مانند آن، در اين زمينه تكنولوژي شايعه سازي و اشاعه آن به سطوح عالي ارتقاء يافته بود. عده اي به ايدئولوژي هاي مختلف متوسل مي شدند و مبارزه را از اين راه پي مي گرفتند. گروهي به مبارزه مسلحانه و زيرزميني روي مي آوردند. گروه وسيعي راه مقاومت منفي، عدم همكاري، انجام خرابكاري هاي جزيي لكن به تعداد زياد را در پيش گرفتند. از آنجا كه تعداد اين گونه افراد بسيار زياد بود سرجمع اثر آنها نيز مهيب بود. اين افراد شامل تقريبا تمام تحصيلكرده ها و از جمله بسياري از تحصيلكرده هاي درون تشكيلات رژيم نيز مي شد. اين گروه علي الاصول غيرمتشكل و غيرپارتيزان و به ظاهر آرام و بي تفاوت بودند لكن عدم همكاري، مقاومت منفي و عدم ايفاي نقش كمك كننده و انجام خرابكاري هاي ناملموس جزيي فردي توسط آنها بيشترين آسيب را از طريق سست كردن مباني نظام و خالي كردن بن و پايه و پي آن ايجادكرد. در اين زمينه نيز ساز و كارها و ابزارها به درجه عالي ظرافت ودقت رسيده بود. در بسياري موارد حركت هايي كه در جهت مبارزه انجام مي شود نيز خالي از ايراد نبود و خود بيانگر فرهنگ سياسي آن زمان بود كه درجهت اثر بخشي سازنده از تكامل و پيشرفت كافي برخوردار نشده بود. شايد مهمترين دليل عدم موفقيت مطلوب خيزش هاي مختلفي كه دركشور ما از زمان مشروطه به بعد در جريان بوده است را بتوان در همين نقطه ضعف، يعني فرهنگ سياسي عقب مانده جستجو كرد. دراين مورد بعدا توضيح بيشتري ارائه خواهد شد. ضروري است تاكيد كنم كه هدف من ارائه يك گزارش دقيق و مطالعه تاريخي نيست، بلكه آنچه در اين نوشته آمده است نتيجه مشاهده يك فرد از يك نسل است كه مهمترين قسمت عمر آن در بحرانهاي سياسي مختلف صرف شده است. اگر نسل ما كه اكنون برف سپيد كهولت به تدريج بر سرو صورتهاي آنها نشسته تجارب خود به نسل جوانتر كه اكنون در سن فرزندان ما هستند منتقل كنيم شايد براي آنها درسهايي را در برداشته باشد. شايد استفاده از اين تجربيات بتواند مانع تكرار مكرر تاريخ، عدم موفقيت ها و نااميدي هاي نسل هاي گذشته باشد. به همين دليل نيز قسمتي از مطالب ارائه شده در اين بحث مشاهدات شخصي است ليكن به صورت مشت نمونه خروار قابل تعميم است. در زماني كه نسل همسن وسالهاي ما چشم بر روي مسائل سياسي باز كرد يعني دهه 1340 و 1350 جوانان دانشجو دچار سردرگمي سياسي قابل ملاحظه اي بودند. هر مجموعه و گروه و فرد به سويي نظر داشت و براي خود آرماني را مي پروراند كه بيشتر نيز خيال پردازي بود. مثلا يك دانشجوي هم دوره اي كه او نيز از شهرستان كوچكي به دانشگاه آمده بود شيفته فيدل كاسترو و روش انقلابي او شده بود و او را شخصيت ايده آل خود مي دانست و حتي سعي در تقليد ظاهري از او داشت. صاحب ريش پرپشتي شده و يك عكس با وقار در تقليد از كاسترو از خود گرفت و آن را در اندازه بزرگ تكثير كرد و بين دوستان خود پخش كرد. با توجه به مشكلات مالي او و همه ما چنين كاري ابتدا تعجبانگيز بود. لكن بعدا دليل اين كار معلوم شد. يك روز شلوغ بر روي ميز غذاخوري دانشگاه پريد و با سخنراني آتشين و لحن انقلابي ناسزاهاي جانانه اي را نثار رژيم شاه معلوم كرد شد كه در خيال خود يك تنه قصد هدايت حركت مقابله با رژيم را بعهده گرفته و عكس هاي خود را براي اين توزيع كرده است كه دوستان عكس قايد حركت جديد را در اختيار داشته باشند اين دانشجو دستگير شد و بعد از چند سال زندان و سربازي هنگامي كه همدوره اي هاي او در حال فارغ التحصيل شدن بودن به دانشگاه بازگردانده شد. ديگر با كسي صحبت نكرد و ريش فيدل كاسترويي نداشت. بعد از اتمام تحصيل راهي امريكا شد و هنوز از او خبر ديگري ندارم. ادامه دارد