Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781121-47298S2

Date of Document: 2000-02-10

پنهان ترين شكل كودك آزاري آثار و پيامدهاي مخرب سوء رفتار عاطفي با كودكان درشكل گيري شخصيت در سالهاي اخير تلاش هاي چشمگير علمي، پژوهشي و قانوني در زمينه بررسي موارد سوءرفتار با كودكان و نوجوانان در تمامي نقاط جهان و در داخل كشورمان انجام شده است. سمينارها و كنگره هاي متعدد اين معضل را از زواياي مختلف مورد نقد قرار داده اند. بيشترين موارد مطرح شده در اين گونه گردهمايي ها معمولا آزارهاي جسمي و جنسي بوده و كمترين توجه به مخفي ترين و موذيانه ترين شكل آزار كودكان (آزار عاطفي ) داده شده وگاهي حتي به فراموشي سپرده شده است. آزار جسمي كودكان به سادگي ازطريق مشاهده محل آسيب ديدگي و معاينه دقيق پزشكي قابل تشخيص است. از جمله، رايج ترين شواهد كودك آزاري به شكل جسماني، كبودي، كوفتگي، بريدگي و جراحت، شكستگي استخوان سوختگي و، كندن موها از پوست سر كه به سادگي نمي توان اين نوع از بدرفتاري را پنهان نمود اما نوع ديگر آزار كه قبلا هم اشاره شد، به سادگي قابل تشخيص نيست و تنها از طريق مشاهده پيامدها و آثار آن بعد از گذشت سالها امكان بررسي و تشخيص وجود دارد، آزار عاطفي ( Emotionalabuse) است اين نوع از كودك آزاري در مقايسه با شكلها و انواع ديگر آن بسيار مبهم و پنهان است. زيرا آثاربيروني آن نامشخص همچنين است تعريف بدرفتاري عاطفي مشكل تر از ديگر انواع آزار است، لذا كميته ملي پيشگيري از كودك آزاري در سال 1983 بد رفتاري يا سوءرفتار عاطفي را چنين تعريف نمود: بدرفتاري عاطفي عبارت است از هرگونه فشار افراطي، پرخاشگرانه و نامعقول و غير منطقي والدين كه انتظاراتي فراتر از استعداد كودك يا نوجوان خود چه دختر و چه پسر در سنين زير 18 سال دارند. آزار عاطفي از يك سو به صورت صدمه زدن به احساس لياقت و شايستگي كودك و كار كردهاي اجتماعي او، تمسخر به صورت پيوسته و مداوم، كوچك كردن و تهديدها و حملات كلامي و بكار بردن عبارات تحقيرآميز مشخص مي شود، و از طرفي شامل ضعف و ناتواني در تامين و پرورش و رشد روان شناختي كودك، عدم عشق ورزيدن و عدم مراقبت و حمايت و ارشاد و مشاوره مي گردد. بدين ترتيب كودك يا نوجواني كه مورد بدرفتاري از جنبه عاطفي قرار مي گيرد ممكن است منفي گرا، خودسر و پرخاشگر شود و نسبت به رعايت انضباط در خانه و مدرسه مقاومت كند. ديگري ممكن است دچارشب ادراري، هراس، سردردهاي بازگشتي و پر تحركي يا رفتارهاي ضد اجتماعي شود و يا به صورت ناشادي، خيالبافي در كلاس افت تحصيلي و افسردگي خود را نشان دهد. اين دسته از كودكان يا نوجوانان معمولا بدليل ضعف عزت نفس و نياز به پذيرش با بستوه آوردن معلم و همكلاسيهايشان به دنبال تاييد و كسب محبت از طرف آنها هستند، ادامه اين روند منجر به رفتارها و پيامدهاي منفي از جمله: فرار از مدرسه، بزهكاري، سوءمصرف دارو، مصرف مواد مخدر، الكل... در آينده خواهد شد. عوامل زمينه ساز سوءرفتار: در بحث كلان علل و عوامل زمينه ساز سوءرفتار كودكان و نوجوانان، مسائل و مشكلات اقتصادي، اجتماعي نظير بيكاري، اعتياد و بسياري از مشكلات استرس زا مطرح مي شود. در بسياري از فرهنگ ها و جوامع شيوه رفتار با كودك و نحوه تربيت آنها به طور صحيح انجام نمي شود. استفاده از تنبيه كلامي، بي توجهي و تحقير به منظور تربيت كودك امري عادي است. والدين در شيوه هاي تربيتي خود دو گونه روش را اعمال مي كنند از يكسو افراط در مراقبت هاي شديد و حمايت كننده و ازطرفي تفريط و بي توجهي و بدرفتاري. در هردو سوي اين پيوستار يعني تفريط - افراط پيامدهاي منفي و اختلالات رفتاري در جواني و بزرگسالي را به دنبال دارد. از سويي ديگر معضل بيسوادي يا كم سوادي و فقدان آموزش هاي لازم پيش، حين و بعداز ازدواج در رابطه با شيوه هاي رفتار همسران با يكديگر قبل از بارداري، حين بارداري و بعداز تولد فرزند و پس از آن مراحل رشد عاطفي، جسمي و ذهني كودك و شيوه هاي رفتاري با كودك و نوجوان ازجمله عوامل زمينه ساز سوءرفتار از بعد كلان است. اما از منظر هسته تشكيل دهنده اجتماع يعني خانواده زمينه هاي سوءرفتار از دو جهت مورد بررسي قرار مي گيرد: از يك طرف عامل والدين و از سويي خود كودك. عواملي كه مربوط به والدين مي شوند تجربه آنها در دوران كودكي و نوجواني است كه خود مورد بدرفتاري والدين يا سرپرستان يا معلمان خود قرار گرفته اند و اكنون اين افراد تنبيه ها و يا رفتارهاي نامطلوب والدين خود در دوران كودكي يا نوجواني را به ياد آورده و در تربيت فرزند خود مورد استفاده قرار مي دهند وجالب اينكه به طور ناخودآگاه تلاش مي كنند تجارب خود را در جهت ادامه روند تربيتي منطقي، عقلاني و صحيح جلوه دهند. ازطرفي والديني هم وجوددارند كه در طرف ديگر قرار دارند، يعني در كودكي با مراقبت هاي شديد و حمايت هاي بي دريغ والدين مواجه بودند و در صحبت هايشان از اينكه مدام فردي بي اراده بودند و رفتارهايشان در جهت خشنودي والدين بوده، احساس عدم اعتمادبه نفس در انجام كارها مي كنند و نمي توانند ارتباط مناسبي با فرزندان خود برقرار كنند و قادر به كنترل خشم و عصبانيت و رفتارهاي منفي خود نسبت به آنها نخواهند بود و براي فرزندان خود والدين خوبي نيستند. بيماري هاي روحي و رواني نظير: افسردگي (افسردگي هاي بعداز زايمان براي خانم ها ) نيز ازجمله عوامل مستعد كننده كودك آزاري مي شود. مادراني كه در دوران بارداري مورد مراقبت و توجه بيش از اندازه همسر يا نزديكان خود قرار داشته حال كه فرزند خود را به دنيا مي آورند نوعي احساس خالي بودن و تهي بودن مي كنند و تا مدتها از قبول فرزند خود سرباز مي زنند و درصورت عدم درمان كامل به بيماريهاي روحي و رواني از نوع افسردگي بعد از زايمان و يا روان پريشي بعداز زايمان كه معمولا دو هفته بعداز زايمان شروع شده و علائمي مانند خستگي، تحريك پذيري و اضطراب و يا با نشانه هاي آشكار ترس هاي بي مورد و بيمارگونه ديده مي شود، اين علائم همچنين با كار دشوار و بي خوابي ناشي از بچه داري نيز ديده مي شود، به علاوه، وجود سابقه روان پريشي قبلي نيز بي تاثير نيست. اما عامل ديگر كه مي توانيم آن را زمينه ساز به وجود آمدن سوءرفتار والدين نام ببريم خود كودك است. ازجمله: خصوصيات شخصيتي و خلقي كودك، بيماريهاي جسماني، نقص عضو، نارس بودن، اختلالات يا ناهنجاريهاي مادرزادي، ترتيب تولد (بچه اول و دوم و... ) ناخواسته بودن كودك، جنسيت، (دختر يا پسر بودن ) بيماريهاي، جسماني. بيماريهاي خاص مانند: هموفيلي، عقبماندگي، زشتي يا زيبايي چهره نيز از عوامل زمينه ساز است. كودكاني كه از نظر جسمي و زيبايي جذابيت ندارند كودكان پرتحرك و بيش فعال و يا كودكاني كه در طي شب دائم مي گريند و يا شب ادراري دارند، و فرزند خوانده ها ازجمله اين موارد هستند. از ديگر عواملي كه مي توانيم آن را به عنوان زمينه ساز سوءرفتار نام ببريم روابط حاكم بين همسران است زن و مردي كه از دو فرهنگ متفاوت و با دو نگرش متفاوت با هم پيوند زناشويي مي بندند يعني در واقع داراي سيستم هاي متفاوت خانوادگي بوده اند اگر بعداز ازدواج و پيوند زناشويي سيستم جديد و واحدي را پايه گذاري ننمايند، در روابط بين فردي خود دچار مشكل مي شوند و هنگامي كه داراي فرزندي هم شدند تعامل و روابط متقاطع دوطرفه آنها حال به تعامل سه طرفه تبديل مي شود. حال اگر يكي از والدين براي رهايي از تنش هاي موجود بين روابط فردي خود با همسر، كودك را به طرف خود جذب كند و او را وابسته كند و از او در جهت تلافي رفتارهاي همسر استفاده نمايند، زمينه رفتارهاي خشن يا بي توجهي و سوءرفتارهاي عاطفي را در همسر فراهم مي كند معمولا چون مرد در خارج از منزل هيجانات و عواطف خود را تخليه و آشكار مي كند و از سويي ديگر زن در خانه فرصت اين كار را نمي يابد; زن كودك را به طرف خود جذب كرده و خود را با او مشغول مي كند و در نهايت زنجيره اي از ارتباطات متقاطع و غلط در خانواده ايجاد مي شود كه در يك طرف آن مادر و فرزند و در طرف ديگر پدر عليه هم جبهه گيري كرده و در حقيقت قرباني واقعي كودك است كه هر يك از والدين سعي مي كند او را به سوي خود جلب كرده و عليه ديگري مورد استفاده قرار دهد. البته بايد متذكر شد كه اين زنجيره دوطرفه است يعني ممكن است نقش ها معكوس از شوند همين روست كه خصوصيت و نوع منش و رفتار والدين تاثير مستقيم بر شكل گيري شخصيت نوجوان نوع دارد رفتار و تفاهم موجود بين والدين مي تواند به تكامل شخصيتي نوجوان كمك كند و يا با ايجاد سد و مانع از رشد آن جلوگيري كند. بيشترين سوءرفتارها در خانواده هايي به چشم مي خورد كه هم پدر و هم مادر رفتار متخاصم، تند و خشن نسبت به كودك كودك دارند و نوجوان در اين خانواده دچار احساس حقارت، خودكم بيني، فقدان عزت نفس و بسياري مسائل ديگر مي شود كه امكان دارد در سنين جواني براي جبران اين احساس و نقيصه به رفتارهاي مغاير با قوانين و شئونات جامعه بپردازد. جر و بحث ها، بگومگوها، اختلافات ناشي از دوگانگي فرهنگها، تضاداجتماعي اقتصادي همسران و بسياري از عواملي كه قبلا هم ذكر شد دنياي كودك را متزلزل و ناپايدار مي كند. نوجواني كه در دوران كودكي شاهد نزاع و درگيري كلامي و غيركلامي والدين بوده حال منعكس كننده احساسات آنها خواهد بود. رفتار خصمانه و تعرض و خشونت چه كلامي و چه غيركلامي و يدي، كابوسها، شبادراري، خوابزدگي و... ازجمله پيامدهاي رفتار خصمانه والدين است كه هم قبلا شرح داده شد. همچنين اين رفتارها موجب ايجاد احساس عدم امنيت، احساس عدم اعتماد به نفس و ترس از ترك والدين كه در روان شناسي به اضطراب جدايي معروف است مي شود و پيامدهاي آن وابستگي شديد كودك به يكي از والدين است. حتي امكان دارد كه كودك يا نوجوان براي جلب توجه و محبت والدين به رفتارهاي قبلي خود كه گاهي ناپسند هم بوده نظير تكرار عادت فراموش شده شبادراري، لكنت زبان يا تكلم كودكانه بازگردد. تحقير و سرزنش، بي اعتمادي، سوءظن، تبعيض و نابرابري در ابراز محبت و عشق به كودكان و نوجوانان كه به ايجاد تنش هاي خانوادگي منجر مي شود نيز از جمله عوامل سوءرفتار است. تاثير رعايت بهداشت رواني وسالم سازي محيط فردي -اجتماعي در رشد شخصيت فرد آنچه مي تواند به رشد و تكامل شخصيت و تعادل عصبي كودك در سنين جواني و بزرگسالي كمك بنمايد رعايت اصول بهداشت رواني و سالم سازي محيط فردي و اجتماعي اين است اصول عبارتند از: - حس اعتماد به نفس و احترام به شخصيت خود و ديگران را در كودكمان ايجاد كنيم. از تحقير و سرزنش و به رخ كشيدن ديگران خودداري كنيم. اين احساس را در او بوجود آوريم كه خود را و مردم را دوست در بدارد غير اين صورت فردي كه دائم مورد سرزنش و شماتت و تحقير قرار مي گيرد ياد مي گيرد به كسي اعتماد نكند، ديگران را دوست ندارد، نسبت به افراد و اجتماع بدبين باشد، ياد بگيرد كه اجتماع براي او ارزشي قايل نيست. - طرد كردن، تعدي، زور، فشار و پايمال نمودن حقوق كودكان و نوجوانان شخصيت او را مورد حمله قرار داده و رشد و تكامل شخصيت او را به گونه اي غلط پايه گذاري مي كند. (شكل الف ) ازطرفي وجود روابط صحيح خانوادگي احساس اعتماد به نفس و امنيت را در كودك ايجاد مي كند. (شكل ب ) - به كودك بياموزيم توانائي ها و محدوديتهاي فردي و اجتماعي، نقاط ضعف و قدرت خود را بپذيرد و با واقعيت زندگي روبرو شود و از تحقير آنها به خاطر نقاط ضعفشان، مشكل جسماني و... بپرهيزيم. بايد دانست آنچه موجب تقويت و استحكام خودپنداره مي شود صميميت و محبت و محكم بودن پايه هاي خانواده ها و روابط صحيح بين آنهاست و از هم گسيختگي روابط خانوادگي موجب از دست دادن اعتماد به نفس و نگراني و اضطراب داشتن مي شود تصور مثبت و متعادل از خود نشانه ملاحت رواني كودك و برعكس تصوير منفي به معني روان ناسالم است. كودك يا نوجوان بايد بداند كيست، داراي چه نوع عواطفي، ادراكات و احساساتي چرا است كه خودپنداره در اثر يادگيري بوجود مي آيد و تجارب گذشته فرد و نقش اولياء باعث مي شود كودك در مورد قضاوت ديگران در مورد خودش پي ببرد، از خود ارزيابي به عمل آورد و حال اگر ارزيابي ها تحقيرآميز باشد در كودك عقده هاي خودكم بيني يا عقده حقارت ايجاد مي شود. - از سوئي بايستي پذيرفت هيچ پديده اي بدون علت اگر نيست نوجواني از تنهايي وحشت دارد يا كودكي گوشه گير است و از اجتماع گريزان... اگر بزرگسالي رفتارهاي پرخاشگرانه و انزواطلبي دارد احتمالا نتيجه تحقير و سرزنش برخوردهاي عاطفي در دوران كودكي اوست و بدرفتاري هاي دوران كودكي موجب اختلالات عاطفي و رواني و ايجاد حالات انتقام جوئي و رفتارهاي غيراجتماعي او در بزرگسالي مي گردد. بايستي بدانيم كه فرزندانمان به غير از نيازهاي فيزيولوژيك مثل، آب، غذا، نيازهاي رواني وعاطفي مثل، احساس امنيت، آرامش، تعادل رواني، احساس پيشرفت و موفقيت نيز دارند كه اگر از بدو تولد از طريق خانواده در اختيار فرزندان گذارده شود منجر به رشد و تكامل شخصيت و پايه گذاري سالم و درغير اين صورت فروريزي و ويراني شخصيت فرد مي شود (شكل الف ) شكل ب نشان دهنده تعادل عصبي و رشد و تكامل شخصيت سالم و پايه گذاري صحيح شخصيت كودك از سوي والدين است. تهيه و تنظيم: وحيد خسرو شاهيان