Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781120-47288S4

Date of Document: 2000-02-09

گفت وگو با دكتر سيد كاظم اكرمي، وزير پيشين آموزش و پرورش و رئيس دانشگاه تربيت معلم; تغيير نظام متوسطه تنها نوعي تغيير ساختار و اصلاح بود اشاره: دكتر سيد كاظم اكرمي در سال 1319 در همدان متولد شد. فعاليتهاي سياسي خود را از سال 38 در قالب انجمن اسلامي دانشجويان آغاز و پس از دريافت مدرك كارشناسي ارشد در رشته مشاوره راهنمايي به زادگاهش بازگشت. وي ضمن تدريس در دبيرستانهاي مختلف به ادامه مبارزات و روشنگريهاي سياسي - فرهنگي مجموع پرداخت اين فعاليتها منجر به دستگيري وي گرديد و سالهاي 51 تا 56 را در زندان سپري كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان نماينده در مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي و مجلس شوراي اسلامي دوره اول در قانونگذاري انقلاب نقش عمده اي ايفا كرد. طي سالهاي 67 63 تا با كسب راي اعتماد از مجلس به عنوان وزير آموزش و پرورش در كابينه مهندس موسوي ايفاي نقش كرد. تغيير بنيادي نظام آموزش و پرورش مهمترين و زيربنايي ترين اقدام وي در اين دوره است دكتر اكرمي در طي سالهاي 68 تا 73 موفق به كسب عنوان دكتري در رشته علوم تربيتي گرديد. طي همين مدت ضمن همكاري مستمر با دفتر نشر آثار امام (ره ) اولين، كنگره بررسي آثار و انديشه هاي تربيتي امام را برگزار كرد. با وي در خصوص مهمترين مسايل آموزشي و پرورشي به گفتگو نشسته ايم، با هم اين گفتگو را مي خوانيم. * آقاي دكتر اكرمي، همانگونه كه مستحضريد نظام جديد آموزش متوسطه يكي از مسائل مهم مورد بحث در بين معلمان و دانش آموزان است. لطفا ضمن اشاره به طرح هايي كه در زمان تصدي شما در وزارت آموزش و پرورش به تصويب رسيد، تحليلي از وضعيت اين نظام ارائه داده و راه حل ها را نيز بيان كنيد. * موضوع تغيير نظام آموزش وپرورش از همان سالهاي ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي مورد عنايت مسئولان فرهنگي كشور قرار گرفت و ضرورت آن نيز از جانب حضرت امام ( ره ) مطرح گرديد. پس از آن، شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ساير نهادهاي فرهنگي و ذيربط دست اندركار تهيه طرح تغيير نظام شدند تا سرانجام پس از تلاشهاي جمع كثيري از صاحبنظران، طرح جامع تغيير بنيادي نظام آموزش و پرورش تهيه شد. در اين طرح مباني، اهداف و ساختار نظام آموزش و پرورش از قبل از دبستان تا پايان دوره متوسطه پيش بيني شده بود و ارتباط عمودي وافقي دوره ها و پايه هاي تحصيلي با توجه به اهداف مدنظر قرار گرفته بود. انتظار مي رفت پس از طي مراحل قانوني و تصويب نهايي با اجراي آن در يك پروسه زماني دوازده سال تغيير اساسي و بنيادي در نظام تعليم و تربيت كشور صورت پذيرد. لكن با تغيير مديريت ها و براساس مصالحي كه مسئولان وقت در آن زمان تشخيص دادند طرح مذكور مسكوت ماند و به جاي آن اصلاح نظام آن هم در دوره متوسطه در اولويت قرار گرفت و آن چه در سالهاي اخير به عنوان تغيير نظام آموزش متوسطه به اجرا درآمده در واقع نوعي تغيير ساختار و اصلاح است، اگر چه اهداف خوبي هم براي آن مشخص شد، ليكن شواهد امرنشان مي دهد كه در عمل با مسائل و مشكلات عديده اي مواجه گرديده كه اجمالا بدين شرح مي توان دسته بندي كرد: - زياد بودن حجم كتابهاي درسي و تنوع موضوعات مطرح شده در كتب درسي به گونه اي كه پرداختن به تنوع موضوعات موجب كاستن از عمق مطالب شده است. - گسستگي بين محتواي دروس به دليل نحوه ارائه آنها به صورت واحدي در ترمهاي مختلف. - كمبود وقت براي تدوين برخي از كتب درسي. - نا هماهنگ بودن دانش آموزان از لحاظ سطح علمي در كلاس. - مشكل هدايت تحصيلي دانش آموزان. لازم به تذكر است كه يكي از مسائل اساسي دانش آموزان و اولياء آنان، رشته تحصيلي و مسير آينده تحصيل دانش آموزان است، پي بردن به علايق و استعدادهاي دانش آموزان و هدايت آنان به رشته هاي تحصيلي مورد علاقه و متناسب با استعداد و توان آنان يكي از ماموريتهاي مهم آموزش و پرورش است و اصولا دوره سه ساله راهنمايي تحصيلي نيز با اين هدف، ايجاد شده است. از اشكالات نظام جديد اين است كه اين فعاليت را از دوره راهنمايي تحصيلي به دوره متوسطه انتقال داده و دانش آموزان سال اول دبيرستان آن را به صورت عمومي و با دروس مشترك مي گذرانند، طبيعي است كه با اين شيوه دانش آموز علاقه مند به رشته رياضي يا تجربي يا علوم انساني و يا رشته هاي فني حرفه اي و كار و دانش، يكسال از عمر خود را صرف فراگيري دروسي مي نمايند كه همه آنها ممكن است متناسب با رشته مورد علاقه آنان نباشد، لذا عدم تفكيك دانش آموزان در قبل از دوره متوسطه موجب مي گردد كه آنان با استعدادها و توان علمي متفاوت در يك كلاس مشترك حضور يابند. در چنين شرايطي هم كار براي معلم دشوار است و هم يك محتواي درسي نمي تواند پاسخگوي نياز همه دانش آموزان باشد و هم اينكه دانش آموزان بهره كافي را از كلاس نخواهند برد. نكته قابل تامل ديگر اينكه ماهيت ارائه دروس بصورت واحدي به گونه اي است كه بعضي از دانش آموزان پس از ترم دوم موفق به گذراندن تعدادي از واحدهاي درسي نمي شوند و پيش نيازي بعضي از دروس نيز اين مسئله را تشديد مي كند. با اين وصف، به تدريج بهم ريختگي در انتخاب واحدهاي درسي آنها پيش مي آيد كه يكي از تبعات آن ايجاد ساعتهاي بيكاري در طول هفته براي دانش آموزان است، اين امر از طرفي برنامه ريزي را براي مديران واحدهاي آموزشي مشكل مي نمايد، از طرف ديگر نداشتن برنامه و امكانات و فضاي لازم براي پر كردن اوقات بيكاري دانش آموزان، مشكلات تربيتي فراواني را براي آنان فراهم خواهد كرد و در نتيجه ارتباط دانش آموزان با اولياء مدرسه گسسته مي شود و فرصت ارائه فعاليتهاي تربيتي را از مسئولين سلب مي نمايد. نگراني اولياء در مورد آينده تحصيلي فرزندانشان و نيز اضطراب دانش آموزان در مورد ابهام در توزيع ظرفيت رشته هاي دانشگاهي بين دانش آموزان نظام جديد و قديم و نيز طرح سوءالات كنكور با توجه به تفاوت محتواي كتب درسي نظام قديم و جديد از ديگر مسائل جدي است. دوره پيش دانشگاهي يكي ديگر از معضلات نظام آموزش و پرورش است، اشتغال دانش آموزان به فراگيري دروسي كه بعضا با رشته هاي متنوع دانشگاهي ارتباط چنداني ندارند، عدم ارائه مدرك معتبر در پايان دوره پيش دانشگاهي از سوي آموزش و پرورش و نيزجذب تعداد قابل توجهي از دبيران باتجربه در دوره پيش دانشگاهي كه خود موجب محروميت استفاده دانش آموزان سالهاي پايين تر از وجود اين دبيران مي گردد قطعا افت كيفي را در پي خواهد داشت و نيز تخصيص اعتبارات و امكانات و فضاهاي آموزشي، امكانات آزمايشگاهي به اين دوره كه همگي موجب به هدر رفتن بودجه و امكانات آموزشي و پرورشي خواهد شد از مشكلات عمده اين دوره است. تقليل طول دوره هاي تحصيلي آموزش عمومي و متوسطه از دوازده سال به يازده سال يكي از اشكالات نظام جديد است. همه عزيزان آگاهي دارند كه در حال حاضر بيش %از 70 از كشورهاي دنيا داراي نظام آموزش و پرورش دوازده ساله هستند و اين قالب دوازده سال و اعطاء ديپلم پس از اتمام تحصيلات در دوازده سال براي اكثر مجامع علمي و دانشگاه هاي دنيا شناخته شده است، اخبار و اطلاعات دال بر اين است كه دانشگاه هاي بعضي از كشورها از پذيرش داوطلبين به تحصيل با ديپلم يازده ساله امتناع مي ورزند و پذيرش آنان را موكول به گذراندن يك سال دوره تكميلي مي نمايند در صورتي كه در نظام قديم آموزش و پرورش چنين اشكالي موجود نبود. البته در يكي دو سال اخير اصلاحات شروع شده و اقدامات بسيار موءثري نيز انجام شده است كه جاي تشكر فراوان دارد از جمله جايگزيني نظام سالي واحدي به جاي ترمي واحدي بخشي از مشكلات را كاهش داده ولكن مواردي را كه به نظر اينجانب پرداختن به آنها در كاهش بيشتر مشكلات موءثر است، بيان مي كنم تا ان شاءالله موءثر واقع شود. اول: برنامه ريزي جهت ارتقاي علمي معلمان و مجهز كردن آنان به آگاهي و شناخت از تكنولوژي هاي جديد آموزشي و نيز روش ها و فنون موءثر تدريس. دوم: تدوين سياستها و ترسيمي شفاف و روشن از آينده و طرح تغيير نظام با توجه به عملكرد چند ساله تغيير نظام آموزش متوسطه با هدف اصلاح و رفع مشكلات، البته با مطالعه دقيق و پرهيز از روش آزمون وخطا. سوم: تجديد نظر در عناوين، محتوا و حجم كتب درسي در دوره متوسطه به گونه اي كه با كاستن از تنوع به تعميق محتوا توجه شود. چهارم: برنامه ريزي جهت هدايت تحصيلي دانش آموزان به گونه اي كه دانش آموزان بتوانند از سال اول ورود به دوره متوسطه در رشته موردعلاقه خود تحصيل كنند. پنجم: به نظر بنده دوره پيش دانشگاهي نه تنها رافع مشكل دانش آموزان نيست، بلكه موجب اتلاف نيرو و امكانات و كاهش وافت تحصيلي و پايه هاي پائين تر است، لذا با حذف اين دوره واختصاص يك سال به دوره هاي قبل هم به ارتقاء آموزش عمومي كشور كمك مي كند و هم اين يك سال رسما به طول دوره اي آموزشي اضافه شده و اشكال ارزشي ديپلم يازده ساله نيز مرتفع مي شود. * جناب دكتر، بحث مشاركت از مقوله هاي نسبتا جديدي است كه در جامعه مطرح شده، ضمن آن كه اين بحث بصورت عام، يكي از برنامه هاي رياست جمهوري است. در خصوص مشاركت در آموزش وپرورش چه نظر و پيشنهادي؟ داريد * قبل از هر چيز مفهوم مشاركت بايد روشن شود. متاسفانه تلقي متفاوت از مفهوم مشاركت بين اولياءدانش آموزان و معلمان موجب گرديده تا آموزش و پرورش از بسياري از حمايتها و پشتيباني ها محروم بسياري بماند افراد، از مشاركت فقط مشاركت مادي و يك سويه را در ذهن يادآور مي شوند، در صورتي كه معني مشاركت بخصوص در آموزش و پرورش، داراي مفهومي وسيع و عميق مشاركت است يعني داشتن هدف مشترك، اقدام مشترك و دخالت در تصميم گيري و اين سه با هم، مفهوم مشاركت را كامل و عملي مي نمايند. لذا در مقوله مشاركت، ارتباط دوسويه و مبتني بر علايق و ارزشها و اعتماد وهمراهي شرط لازم است اگر با اين تلقي از مشاركت به سه عنصر دانش آموز، اولياء و معلمان مسئوليت و ماموريت آنها بنگريم، به روشني در مي يابيم كه هدف مشترك اين سه عنصر رشد و تعالي علمي ومعنوي دانش آموزان است و اشتراك نقش دانش آموز، ولي و معلم در موضوع تعليم و تربيت به قدري است كه گشايش عرصه هاي مشاركت و اقدام عملي فراواني را در آموزش و پرورش به دنبال دارد. خوشبختانه مشاركت فعال معلمان گرامي در فرايند تعليم و تربيت از طريق گروه هاي آموزشي، شوراي معلمان مدارس، شوراهاي تربيتي و فرهنگي، گروه هاي علمي و پژوهشي، مشاركت در تاليف كتب درسي، ايفاي نقش مشاوره و غيره در حال حاضر به خوبي صورت مي پذيرد، در خصوص مشاركت اولياء محترم نيز با استقرار شوراهاي آموزش و پرورش بستري براي حضور فعال آنان در تصميم گيري و اقدامات عملي فراهم شده است كه اميدواريم با تغيير نگرش در امر مشاركت، اولياء و فرزندان عزيز آنها، بتوانند درراستاي تكميل نقش مدرسه و معلم در خانه نيز شرايط و امكاناتي را فراهم كنند كه دانش آموز در مسير رشد و شكوفايي خود نه تنها تناقضي بين خانه و مدرسه احساس نكند، بلكه با حركتي موزون و فضايي مساعد مراحل رشد علمي و معنوي را سپري كند و آينده اي سعادتمند را براي خود و جامعه خود تضمين نمايد. * بطور خاص در خصوص مشاركت دانش آموزي به كدام سمت بايد ؟ برويم * مساله جوانان بطور اعم و دانش آموزان بطور اخص به دو دليل بايد مورد توجه قرار بگيرد. اول اين كه به لحاظ كمي تقريبا يك سوم جمعيت كشور را جوانان تشكيل مي دهند و دوم اين كه به لحاظ كيفيت جوانان منبع سرشار انرژي و سرمايه هاي عظيم بالقوه اي هستند كه آينده مملكت به كيفيت حضور آنان بستگي دارد. لذا دانش آموزان بايد در نظام تعليم و تربيت، جايگاه خود را بيابند و آموزش و پرورش از راه هاي مختلف، زمينه رشد شخصيت وحضور مشاركت فعال آنان را در عرصه هاي مختلف اجتماعي فرهنگي، سياسي، علمي فراهم كند، لازم است دانش آموزان در دوران تحصيل ضمن تقويت بنيه علمي و مذهبي خود مفاهيم تربيتي همچون، انضباط اجتماعي، قانون پذيري، عدالت خواهي و احترام به حقوق ديگران، تعاون و همكاري، قدرت بيان و اظهار عقيده و ديگر مقوله هايي كه پايه گذار شخصيت و مقوم آنان است را تمرين كنند. لازمه اين تمرين وممارست، مشاركت و حضور فعال آنان در عرصه هاي مختلف است. در حال حاضر بحمدالله دولت آقاي خاتمي توجه خاصي به جوانان معطوف داشته و وزارت آموزش و پرورش نيز برنامه هاي متعدد و متنوعي را براي دانش آموزان تدارك ديده، ليكن براي نهادينه شدن مفهوم مشاركت دانش آموزان، بايد قدمهاي اساسي تري برداشته و از طريق تقويت تشكل هاي دانش آموزي در زمينه هاي علمي، فرهنگي، هنري، ورزشي و نيز سهيم كردن دانش آموزان در اداره بخشي از امور مدرسه تشويق و ترغيب آنان به تشكيل ميزگردهاي علمي و فرهنگي، تقويت روحيه تحقيق و پژوهش در آنان، سپردن برخي از فعاليتهاي عمومي و ملي به آنان مشاركت دانش آموزان را به صورت يك فرهنگ ملي نهادينه كرد. * با توجه به اينكه نزديك به نيمي از مجموع دانش آموزان كشور را دختران تشكيل مي دهند وخانمها علاوه بر مسائل كلي، مسائل خودويژه و خاصي نيز دارند، نظريات خود را در زمينه آموزش و پرورش دختران بيان كنيد. * نگاه ويژه به آموزش و پرورش زنان از اهم وظايف نظام تعليم و تربيت كشور است. تحقيقات نشان مي دهد كه سرمايه گذاري در امر تعليم و تربيت دختران وزنان، خاصه در بخش آموزشهاي عمومي فوايد بسياري از جمله رشد اقتصادي و فرهنگي، كاهش رشد جمعيت، ارتقاء وضعيت بهداشت، كاهش مرگ و مير مادران و فرزندان وارتقاء كيفيت تحصيلي فرزندان را به دنبال دارد. در كشورهاي جهان سوم و در حال توسعه، جمعيت دختران و زنان روستايي بخش عظيمي هستند كه ضمن محروميت از برخورداري از تعليم و تربيت، در اقتصاد روستا نقش بسيار تعيين كننده اي دارند. از طرفي ممانعت از تحصيل دختران در روستاهابه دليل تسلط فرهنگ خاص در بعضي از مناطق و نيز ترك تحصيل دختران به دليل ازدواج و تشكيل خانواده، عواملي هستند كه افراد تحت پوشش را بين دختران نسبت به پسران كاهش مي دهد. بنابر اين و به دلايل عديده ديگري كه مجال بسط آنها در اين مقوله نيست، لازم است به آموزش عمومي دختران و نيز آموزشهاي مربوط به خوداشتغالي و تواناسازي دختران و زنان در بخشهاي مهارتي و نيز آموزش عالي دختران توجه خاص مبذول گردد. نكته بسيار مهمي كه در برنامه ريزي آموزش و پرورش دختران بايد مدنظر قرار بگيرد، اين است كه مادران، اولين مربي ومعلم فرزندان هستند و شالوده تربيت فرزندان در دامان مادران شكل مي گيرد. اگر دختران امروز كه مادران ومربيان فردا هستند، در ايفاي نقش خطير خود آموزشهاي لازم را ديده باشند و با بصيرت به تربيت فرزندان بپردازند قطعا، نسل آينده انسانهايي روبه رشد و سعادتمند خواهند بود. لذا در برنامه ريزي آموزش و پرورش دختران، بالاخص در بخش آموزش عمومي آنان، بايد شيوه هاي تعليم وتربيت اسلامي فرزندان دركنار ساير آموزشهاي لازم ديده شود.