Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781119-47283S7

Date of Document: 2000-02-08

مجلس و جمهوريت به پيشباز انتخابات مجلس ششم مسئله انتخابات، پيش از آنكه موضوع كشمكش نيروهاي متنوع سياسي براي اكتساب قدرت باشد، موضوع جامعه مدني و نظام مبتني بر دموكراسي دموكراسي است با پذيرش عنوان جمهوريت در نظام كنوني ما - البته با مضاف اليه اسلام - پذيرفته شده و سازوكارهاي كلي تحقق آن نيز در قانون اساسي و ساير قوانين موضوعه پيش بيني شده اما است بحث جامعه مدني در ايران از موضوعات متاخر است كه تنها در طي چند سال اخير بر اهميت آن به عنوان مسئله اي اساسي تاكيد گرديده و موضوع انديشه و آرمان سياسي ايرانيان قرار گرفته است. اين مسائل از يك سو بيانگر رشد مردم سالاري و انديشه دموكراتيك در ميان مردم و انديشمندان ماست و از سوي ديگر مدلول بحران پنهاني در انديشه سياسي برآمده از انقلاب اسلامي است. بحراني كه به هيچ وجه نبايد آن را به ضعف و اشكالي در ذات انقلاب منتسب كرد، بلكه مربوط به ريشه هاي پيچيده تاريخي و اجتماعي و فرهنگي قرنهاي متمادي است و فقدان شفافيت درباره آن از فقدان فضاي ملموس و عيني جهت تجربه آن ناشي مي شود. كسي منكر بحثهاي نظري جاندار و آكادميك كه در طول يك سده گذشته در موضوعات فوق صورت گرفته، نيست; اما اين مباحث فاقد زمينه هاي تجربي مناسب و درك ضرورت آن به مثابه عنصري عيني در سرشت و سرنوشت ايرانيان بوده است. تفاوت فضاي كنوني با گذشته طولاني اي كه حداقل از مشروطيت تا حال را در بر مي گيرد، در همين فضاي موجود نهفته است. در غياب آزادي سياسي و فقد آرامش طولاني جهت تجربه دموكراسي و محك زدن قوانين موضوعه، توجه كمتر كسي به مباني نظري و بنيادهاي فرهنگي دموكراسي، قانونمداري و مدنيت جلب مي شود. جاذبه انديشه هاي راديكال و چپ گرايي نيز به صورت طبيعي به همين مسئله باز مي گردد. ترديدي نيست كه در آستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي كه گروههاي رقيب با حرارت و شدتي بي سابقه به عرصه رقابت وارد شده اند، ابتناء به چنين مباحثي چندان دلچسب نباشد. حتي شايد به نوعي محافظه كاري تعبير شود، اما حداقل تجربه هاي يك سده گذشته به ما مي آموزد كه ضعفها و مخاطرات احتمالي حتما در اين آوردگاه وجود دارد و چرا همواره در جمعبنديهاي نهايي و پس از آنكه دارها برچيده و خونها شسته اند مي بايد به اين ضعفها و مشكلات به عنوان تجربه هاي سياسي؟ نگريست آيا فراز و نشيبهاي عجيب و طاقت فرساي يك سده تكاپوي سياسي - اعم از قهرآميز و رفرميستي و پارلماني و توده اي و نخبه گرايي و... - نمي تواند ما را با حداقلي از قواعد اجماعي و عام آشنا سازد كه نفع همه جريانهاي موجود را در برداشته و از زيانهاي قطعي پيشگيري؟ كند انتخابات، عرصه اساسي برخورد دولت و ملت در شرايط دموكراسي جامعه اي است كه جمهوريت و دموكراسي را پذيرفته، بي ترديد جامعه باز محسوب مي شود و حوزه اختيارات اساسي را به كل افراد و آحاد تسري داده و نوعي مالكيت مشاع در احتساب سرنوشت سياسي براي ايشان قائل گرديده است. مسئله اصلي براي اين جامعه، كنترل قدرت حكومت و ايجاد مكانيسمهايي براي رفع خودكامگي و قدرت مطلقه است و از آنجا كه مستقيما همه افراد جامعه نمي توانند در اين امر صاحب تصميم و حكمروا باشند، با تفويض اختيارات به وكلاي انتخابي، قدرت و اراده ملي را جاري مي سازند. نمايندگان به حصر و حدودي خاص وكالت يافته و خارج از آن (يا خائن بدان ) خود بخود از وكالت ساقطاند، لذا ايشان نمي توانند خارج از اراده موكلان عمل كنند. علاوه بر اين زمان وكالت نيز محدود است تا اين گروه، خود به نيرويي انحصارگر تبديل نشوند و از موقعيت خود سوءاستفاده ننمايند. با اين اوصاف، همين وكلا و مجلس منبعث از انتخاب آنها، برجسته ترين نماد جامعه مدني و دموكراسي براي ضمانت حقوق مردم و منافع ملي در مقابل دولت و كل حكومت محسوب مي شوند. لذا همه جريانهاي سياسي اي كه مدعي انعكاس افكار عمومي و خواست اكثريت آحاد جامعه هستند، مي بايد بر اين دو اصل اساسي صحه بگذارند و آن را سرلوحه تفكر و رفتار سياسي خود قرار دهند- 1 استمرار و اعتلاي جمهوريت و مردم سالاري و افزايش اقتدار نظام پارلماني به مثابه مجراي تحقق خواست مردم - 2 كوشش در جهت تحقق جامعه مدني به مثابه متعاليترين و ممكن ترين بستر صيانت جامعه در برابر استبداد و فسادهاي احتمالي قدرت حكومتي. شايد اگر در عالم واقع نيز همچون ذهنيت فلسفي، انسان قادر به خلق آرمانشهر (اوتوپيا ) مي بود، اين ضرورتها از ميان مي رفت و تكيه بر حكومت صالحه ما را مجاز به رفع اين سازوكارهاي پيچيده و محدودساز مي نمود. اما در حوزه فرهنگ ديني، چنين صلاحيتي جز در محدوده انبياء و معصومين قابل حصول نيست و لذا ما نيز در غياب چنين رهبراني ناچاريم قواعد خاص صيانت از حقوق جامعه را در برابر حكومتگران مراعات كنيم. به نظر مي رسد امام راحل نيز با نظربه همين مسئله بود كه بدون هيچ تقيدي درباره مجلس گفتند: مجلس در راس تمام امور است. تفسير بي شائبه اين سخن همانا پذيرش كامل جمهوريت براي تحقق صالحترين نوع حكومت، يعني نظام متكي به اراده و منبعث از خواست مردم است. مسعود رضوي