Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781119-47275S6

Date of Document: 2000-02-08

براي موسيقي ارزش قايل نيستيم!؟ گفت وگو با فريدون حافظي نوازنده تار درآمد; فريدون حافظي از معدود بازماندگان نسل قديم نوازندگان تار كشورمان هست كه هنوز صداي مضرابهاي شفاف و شمرده اش شنيدني و لذت بخش است. استاد حافظي درسال 1303 در كرمانشاه و در خانواده اي هنردوست به دنيا آمد. پدرش اهل موسيقي بود و در منزلش از شعر و هنر سخن فراوان مي رفت; همچنان كه در هر خانه اهل هنر موسيقي نيز، جزيي جدا نشدني بود و ياران و دوستان در نشستهاي شبانه، مضرابها را برتار مي نواختند و همين همنشيني ها سبب شد تا حافظي كوچك، دلبسته موسيقي و شعر گردد و در غياب دوستان با تار پدرش به تمرين بپردازد. حافظي پانزده سال بيشتر نداشت كه با هوش سرشار خود توانست قطعاتي را با تار بنوازد. وي براي ادامه تحصيل و تكميل هنر خود به تهران آمد و به هنرستان موسيقي ملي رفت تا آموخته هايش از موسيقي را به شكلي علمي تر دنبال كند. در هنرستان و در امتحاني كه استاد موسي خان معروفي چهره شاخص موسيقي ايران و نوازنده بنام تار، از وي به عمل مي آورد پذيرفته مي شود، تشويق هاي استاد معروفي سبب مي شود تا وي در زماني اندك، آموخته هاي خود را تعالي بخشيده و همين امر استاد را وامي دارد تا يكي از تارهاي خود را تقديم شاگرد خويش كند. اين تار كه از جمله تارهاي ساخت استاد يحيي است به اعتقاد اكثر اساتيد تار، در زمره بهترين تارهاي ساخت دست يحيي به شمار مي رود. حافظي علاوه بر تار، در نواختن سه تار نيز مهارت كامل دارد. حافظي اولين برنامه راديويي خود را روز شنبه 23 آذر 1323 اجرا كرد و پس از آن، با اركستر استاد مهدي خالدي شروع به همكاري نمود و سپس براي شركت در برنامه گلها دعوت شد كه در آن برنامه ها نيز شركت كرد. حافظي به تمام دستگاههاي موسيقي سنتي ايران علاقه مند، ولي در بين آنها شيفته دستگاه همايون است. او آهنگهاي بسياري ساخت كه اكثر آنها از بهترين آهنگهاي ايراني شناخته شده اند. استاد فريدون حافظي در جشنواره موسيقي فجر امسال، در تالار حركت (امروز سه شنبه 19 بهمن ) و فرهنگسراي نياوران به اجراي برنامه مي پردازد. گروه هنري گفت وگو از: معصومه موسي وند * موسيقي را براي ما تعريف؟ كنيد موسيقي از جمع معدودي ادوات تشكيل شده است كه مجموعه آنها صوت موسيقايي را پديد مي آورد. آدمي از ابتداي خلقت با موسيقي دمساز بود و آواز صداي حلق، وسيله ارتباطي وي به شمار مي رفت. اما اين صدا كه در ابتدا ناخوش بود، اندك اندك از حالت ناموزون خود فاصله گرفت و تبديل به صداي خوش و گوشنواز گرديد اين صداها تا 500 سال قبل در جايي ثبت نمي شد تا اين كه در قرون وسطي (حدود 400 يا سال 500 قبل ) يك كشيش ايتاليايي نت موسيقي را ابداع و آن را در اختيار مردم قرار داد. * به نظر شما مي توان بين سازها تفكيك قايل شد و سازي را از سازي ديگر برتر؟ دانست هر كدام از سازها با توجه به كاركردشان، حس خاص خود را منتقل مي كنند. اگر چه در موسيقي سنتي از تار به عنوان سلطان سازهاي موسيقي سنتي نام مي برند، همچنان كه در موسيقي فرنگي، از ساز ويلن به عنوان سلطان سازهاي غربي ياد مي شود. * نقش موسيقي در زندگي شهروندان؟ چيست اگر انسان موسيقي را خوب گوش كند، برروي روح انسان اثر مطلوبي دارد و اين اثر در تمامي شئونات زندگي انسان خود را به وضوح نشان مي دهد. امروزه ما روان درماني با موسيقي داريم، يعني حتي بيماري و روح خسته و ناتوان انسان مي تواند با موسيقي بهبود يابد. درپرورش گلها موسيقي نقش بسزايي دارد. گلي به نام ماهور وجود دارد كه با صداي موسيقي باز مي شود، يعني ارتعاش صوتي در باز و بسته شدن گل موءثر است. در دندانپزشكي ها، امروزه با نواختن موسيقي هايي فرد را به حالتي فرو مي برند كه درد را كمتر احساس كند و يا در عمل جراحي، امروزه براي تسكين روح نا آرام انسان، از موسيقي استفاده مي كنند و از شدت ترس و هيجان بي مورد بيماران مي كاهند. بنابراين، وقتي موسيقي تا اين اندازه برروح و روان آدمي اثر دارد، آيا مي توان تاثير آن را در تمامي امور زندگي ناديده؟ گرفت * بعضي ها معتقدند كه موسيقي في النفسه مبتذل است، در اين باره چه پاسخي؟ داريد به نظر من، مبتذل نمي تواند اطلاق مناسبي براي موسيقي باشد و اصولا موسيقي مبتذل معنا ندارد، براي مثال در يك رستوران ممكن است كه غذاهاي متفاوتي وجود داشته باشد كه هر كدام خاصيت خاص خود را دارا باشند. ما هيچگاه نمي توانيم بگوييم كه فلان غذا بد است و فلان غذا خوب. در واقع موسيقي را نمي توان انحصاري كرد و براي شعر و موسيقي نمي توان قالب گذاشت. سمفونيك، اپرا، پاپ، راپ، موسيقي محلي و جاز و... از انواع موسيقي ها هستند. * به نظر شما يك جوان اگر بخواهد موسيقي را به شكلي جدي گوش دهد يا بياموزد، جامعه و مسئولان چه وظايفي در اين باره بايد انجام؟ دهند اولا بايد صدا و سيما و رسانه هاي گروهي سليقه افراد را مشخص كنند. در واقع جامعه ما بايد بداند كه موسيقي هر ملتي تحت شرايط اقليمي از سالهاي دور تكوين يافته تا به ما رسيده است. سال 80 كمونيسم نتوانست موسيقي آذربايجان را تغيير بدهد. در واقع رژيم كمونيستي با آوردن اپرا و موسيقي سمفونيك مي خواست موسيقي آذربايجاني را تغيير بدهد، ولي موفق به انجام اين كار نشد و اكثريت مردم هنوز سه گاه و شور و اصفهان و... را دوست دارند. ما هم يك همچنين موقعيتي درست داشتيم است كه انقلاب كرديم و رژيم را تغيير داديم، اما اشتباه ما در اوايل انقلاب اين بود كه موسيقي را محدود در كرديم واقع موسيقي جزء خدمات بشر است و در هيچ جا و هيچ زمان و تحت تاثير هيچ عاملي، هرگز رو به زوال و نابودي نمي رود و نمي توان آن را محدود كرد. * بسياري معتقدند شعر جداي از موسيقي است و موسيقي بايد خود، خويش را تعريف كند و بشناساند نظر شما در اين باره ؟ چيست به گمان من، شعر و موسيقي مكمل يكديگرند، به خصوص در موسيقي ايراني و با توجه به ادبيات غني كه كشور ما از آن برخوردار است، موسيقي تلفيقي تنگاتنگ با آن پيدا كرده است. بيشتر تصنيفهاي خاطره انگيز از ملودي هاي زيبا و قشنگ ساخته شده اند. در واقع موسيقيدانها، ملودي آهنگها را گاهي از بهم خوردن بال پرنده، رعد و يا صدايي كوچك مي گيرند و اين ملودي ها زيباست كه اثر خود را به اين شكل نشان مي دهند. در ساخت يك آهنگ، ابتدا بايد ملودي ساخته شده و بعد شعر را برروي آن بگذارند و در چنين حالتي شعر وقتي به شكل عالي جلوه گر مي شود شاعر و موسيقيدان در كنار هم و با هم باشند. متاسفانه امروزه آهنگسازان به شعر آهنگ ضربي مي دهند. شعر قبل از هر چيز ملودي مي خواهد. ما نبايد برروي شعر يك آهنگ ضربي بگذاريم، بلكه بايد ابتدا ملودي مناسبي ايجاد سپس آن را روي شعر پياده كرد. * به نظر مي رسد در جامعه ما نگاه به موسيقي و موزيسين، چندان جايگاه مناسبي؟ ندارد شما عيب را در كجا؟ مي بينيد رسانه هاي عمومي و گروهي مقصرند. سازمان صداوسيما بايد برنامه اي مخصوص راجع به موسيقي داشته باشد و موسيقي را تبليغ امروزه كند مردم حتي فرق بين تار و سه تار را نمي دانند و حتي گاهي شكل تار و سه تار را از هم تشخيص نمي دهند و راجع به آن، آگاهي ندارند. بايد يك ساز شناسي در صداوسيما و تلويزيون وجود داشته باشد و مردم بفهمند كه اين تار است و اين اجراي تار. در وضعيت كنوني، راديو و تلويزيون موسيقي را با سازهاي گوناگون پخش مي كنند، اما همين كه فردي در حس لذت از قطعه موسيقي فرو رفت و موسيقي توجه وي را جلب كرد ناگهان مي بينيد كه موسيقي اصلي قطع و تبليغ پفك و مامك و... مي آيد و يا مثلا ما بين موسيقي تار برنامه را قطع مي كنند و مي گويند كه زيرپل ستارخان تصادفي رخ داده است و يا فلان خيابان ترافيك سنگيني وجود دارد و اين بزرگترين ضربه بر پيكره موسيقي است. چون هر نوا يك معناي خاصي دارد اين كار مانند اين است كه بگوييم رفتم شميران و... و بقيه جمله را ناتمام بگذاريم. وقتي موسيقي را در حين پخش قطع مي كنند، در واقع جمله اي را ناتمام مي گذارند و معنا و مفهوم و مضموني از نواختن اين تار و يا سه تار و يا هرساز ديگر استنباط اين نمي شود عمل مساوي با بتون لاي درز است. * چه پيشنهادي براي گسترش موسيقي خوب؟ داريد اول از همه بايد برنامه هاي ويژه، با توجه به ذوق و سليقه مردم و از طريق رسانه هاي گروهي تهيه شود كه در اين برنامه ها از طريق آموزش صحيح، جوانان را تحت پوشش قرار به دهند نظر من وجود برنامه هاي موسيقي و آموزش و آشنايي درست خانواده ها و جوانها با آن، بايد مورد توجه بيشتر خانواده ها قرار گيرد. دوم اين كه به موسيقي ارزش و منزلت دهيم; يعني با حذف پارازيت، موسيقي را به طور تمام و كمال به گوش مردم برسانيم، ما بايد بياموزيم كه حتي موسيقي شب با صبح با هم بسيار تفاوت اين دارند كه در نصف شب چه موسيقي بگذارند كه بيشترين اثر را داشته باشد و يا در هنگام روز چه نوع موسيقي بايد پخش شود، خود به علمي تبديل شده است. مجددا تاكيد مي كنم كه رسانه هاي گروهي لازم است در ساعت معين موسيقي مشخصي مثلا كلاسيك يا ايراني را پخش كنند. موزيسينهاي قديمي، چند تن بيش نيستند. به اين پيشكسوتان ارج گذاريم و استادان موسيقي را به جوانان بشناسانيم تا جوانان از تجربه و آموزشهاي اين استادان استفاده كنند. سوم اين كه بودجه و هزينه براي موسيقي اختصاص پيدا كند. بودجه وزارت ارشاد نبايد فقط صرف ارشاد شود. بعنوان مثال درصد 80 هزينه اپرا را وزارت فرهنگ و هنر ايتاليا و 20 درصد هزينه آن نيز از فروش بليت تامين مي گردد. در واقع وظيفه ارشاد است كه به هنرمندان قديمي و آنان كه سمت استادي دارند به هر عنواني ياري رساند و موظف است كه مخارج آنها را تامين كند. خوشبختانه، امروزه اكثريت گروههاي اركستري توانسته اند تا حدي، خود را به خودكفايي برسانند و هزينه هاي مربوط به خود را تامين به كنند نظر من استادان موسيقي همانند استادان ورزش هستند كه جوانان، مي توانند از تجربه آنان بهره كافي و وافي اما ببرند يك تفاوت بين اين دو استاد هست و آن اين است كه يك استاد ورزش در سن 70 سالگي ديگر نمي تواند مثلا كشتي بگيرد بلكه مي تواند راهنمايي كند، ولي يك استاد موسيقي نه تنها در سالگي 70سن مي تواند جوانان را از تجربه خود بهره مند سازد، بلكه در ميدان عمل هم از تمامي جوانان و هنرمندان جلوتر است، يعني گذشت زمان او را در عمل و هنر باز نمي ايستاند. * آيا استعداد تاثيري در پيشرفت موسيقي؟ دارد استعداد، گوش كردن و تمرين خواندن در حين نواختن، پشتكار و محيط از جمله عواملي است كه برروي هم در يادگيري موسيقي تاثير فراواني دارند. * سخن؟ آخر مردان و زنان جامعه ايراني، بايد بدانند كه ما نبايد بدون جانشين باشيم. بايد سعي كنيم افراد و هنرمندان بزرگي را پرورش دهيم. ما بايد هنر موسيقي را با دقت بسيار و با همان ظرافت به نسل ديگر واگذاريم و ان شاءالله شاهد روزي باشيم كه جانشينان خوب و شايسته اي براي موسيقي به جاي گذاشته باشيم.