Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781118-47263S6

Date of Document: 2000-02-07

اشارت پاسخ به مقاله درجا زدن رمان ايراني * هنر از آن هر هنرپذيري است كه بتواند به آن مربوط بشود و آنچه هنرپذير درمي يابد، حاصلي از وجدان جمعي آدمي است محمود دولت آبادي موضوع درجا زدن رمان ايراني را در روزنامه همشهري به تاريخ بيستم دي ماه هفتاد و هشت خواندم. نخست بگويم كه توجه به ادبيات در اين برهه از زمان! كه دلمشغولي عمده اغلب همشهريان - هم ميهنان معطوف است به مقولات روزانه سياسي از نظر من بسيار مهم و مغتنم است. چنانچه از عنوان نوشته پيداست نويسنده، نظر به رمان ايراني و ركود آن دارد اما استناد مي كند به نكاتي از آنچه من طي مصاحبه اي با همان روزنامه انجام داده ام. خود نمي دانم تناقض مطلب را چگونه توجيه آيا كنم به خطا يا بر بي توجهي ايشان صحه بگذارم كه رمان ايراني يعني آثار - فقط - يك؟ نويسنده يا بالعكس تعريف و تبيين رمان ايراني و داوري درباره آن را با معيار نظر فقط يك نويسنده؟ بپذيرم اما چنين نمي كنم; بلكه فقط توضيح فشرده اي مي دهم در باب مورد نقل شده ازگفته هاي خودم: داستان به معناي ايراني ناب و محض، داستان هايي است كه ما به صورت حكايت و نقل در ادبياتمان داريم. ولي واقع امر اين است كه ادبيات داستاني امروزه ما، آموزه هايي است از ادبيات قاره اروپا كه در اين صدسال جزو ما شده است و با توجه به روند - تنگ شدن - دنيا و نزديك شدن قاره ها و ملت ها و فرهنگها به يكديگر، ديگر اصراري نيست كه تاكيد كنيم كدام بخش ها متعلق به ما است و كدام قسمت ها متعلق به ديگران. دقيقا همين طور است و درواقع امر جز اين نيست; چون فرهنگ امري است سيال و ناگزير فراگير و تاثيرگذار. چنانچه در گذشته هم چنين بوده نه است مگر اينكه فرهنگ هلني از طريق و به واسطه زبان عربي، از نيمكره غربي به ما و زبان ما منتقل شده است كه ابن سينا و فارابي از آن فرايند؟ شده اند همچنين مگر ما مي توانيم سعدي و منوچهري و حتي حافظ را تجزيه و مستند كنيم كه كدام بخش از حكايت، قصيده يا غزل ايشان از عرب تاثير گرفته است و كدام اندامهايش از اقليم و زبان؟ فارسي البته چنين كاري ناممكن نيست; ولي هنرپذير در معناي عام خود، به هيچ وجه وقتش را به جاي درك و لذت زيبايي شناختي و مفهومي چنان آثاري، صرف تفكيك و تجزيه آن نمي كند. بنابراين هيچ منطق عقلاني و زنده اي به خود زحمت برافراشتن باورهايي به منظور درحصار آوردن آثار هنري نمي دهد; زيرا هنر از آن هر هنرپذيري است كه بتواند به آن مربوط بشود و آنچه هنرپذير درمي يابد، حاصلي از وجدان جمعي آدمي است، گيرم در محدوده جغرافيايي خاصي پديد آمده باشد، با حفظ وجه غالب ويژگيهايي خاص اقليمي همان محدوده. جالب اين است كه همساني خصال و موقعيتهاي بشري در پديداري آثار هنري باعث شده است كرسي و رشته اي در فرهنگ آموزي پديد آيد، زيرعنوان ادبيات به تطبيقي همين لحاظ شما مي توانيد داستانهاي مشابه برخي داستانهاي شاهنامه را از چين تا مثلا ايرلند بيابيد. اما اينكه مي پرسيد چرا در گذشته گونه هاي ادبي مقامات حكايت، و داستان گويي هزارويك شب و از همه بالاتر ادبيات عرفاني داشته ايم كه خاص و ويژه اين سوي جهان است، اما اكنون از آفرينش هرگونه سبك يا ژانر ادبي؟ ناتوانيم به گمان من پاسخ به آن بسيار روشن است و آن اينكه روزگار ديگر شده است و گونه هاي مورد نظر شما زمينه هاي عيني خود را از دست داده اند. چنانچه واقفيد بيشترين گونه هاي موردنظر شما، مبناي شفاهي داشته اند و از آن پس كه در بيان گفتاري به مرور زمان جا افتاده اند و جزو دانش عمومي شده اند، ضبط و ارائه شده اند. نحوه بيان آن گونه هاي ادبي كه همه از نقل سينه به سينه حكايت دارند، خود نشانه روشني است كه آن گونه هاي ادبي، همه به روايت شفاهي استناد مي كنند كه از پيشينيان به ايشان رسيده و طبعا اين گونه ها در زبان و زندگي اجتماعي جاي مهم و كاركرد موءثر خود را هم داشته اند. هم در شاهنامه به اين طريق اشاره روشن شده است، هم در مولانا بلخي، هم در سعدي. بخصوص با پيش درآمد آورده اند.. هم به طريق روشن در هزار و يك شب كه بيان شفاهي است; و هم - اگر شما هم چون من به داستان امير ارسلان نامدار همچون نقطه پايان و موفق يكي از گونه هاي روايي شفاهي نظر داشته باشيد - روش و شيوه شفاهي مكتوب به كمال بيان شده است و درست از پايان دوره عمر اميرارسلان نامدار در ايران است كه ادبيات، از شفاهيت و نيز ازخيال پردازي مسلط بر واقعيت فاصله مي گيرد و به بركت امكان چاپ سنگي وارد مرحله ديگر مي شود و قرين با رونق يابي صنعت چاپ به علل بسيار و هماهنگ بنا را بر اصالت واقعيت، سلطه واقعيت مخيل به جاي خيال پردازيهاي افسانه اي - روايي مي گذارد و ادبيات عملا از حيطه نقل و روايت شفاهي به پرداخت نوشتاري آن تغيير وضعي و تغيير كيفي مي يابد. به اين ترتيب بايد عنايت داشت كه گونه هاي ادبي فرايند موقعيت ها هستند و به اراده افراد پديد نمي آيند. با وجود اين و دست بر قضا، همين دولت آبادي است كه كماكان بر ضرورت روح ملي در آثار ادبي تاكيد مي ورزد و بدان مي كوشد و آن علت بسيار ريشه دارتري از اين دارد كه من بخواهم طي يك گفتگوي مطبوعاتي به جرح و تجزيه - تحليل جزء به جزء موضوع بپردازم و اگر اشاره مي كنم كه اين روح ملي را بايد در خود آثار جستجو كرد، به اين دليل بسيار روشن است كه ادبيات از طريق گفته - ناگفته هايش آن روح را منتقل مي كند كه البته مغايرتي هم ندارد با توضيح و تنقيد موشكافانه اهل نظر و تاكيد اين محمود بر ضرورت توجه به روح ملي ادبيات از آن است كه توجه دارد به واقعيت و وفور گسترش بي وقفه فرهنگها و تاثيراتشان بر يكديگر كه مي توانند در آينده چنين ويژگيهايي را كه خاص هر اقليم است كم رنگ و كم رنگ تر بكنند. شاهد مثال اينكه آثار ادبي جهان - خوشبختانه - مي توانند همزمان در همه زبانها انتشار يابند و هيچ قدرتي هم نمي تواند جلو تاثيرگذاريشان را بگيرد. پس درمعرض تلاقي ادبيات ملل، توجه به كشف و تاكيد بر آنچه روحيه ملي در ادبيات ناميده مي شود، از حيث حفظ و نگهداري مثبت هاي هويت يك ملت نه فقط الزامي كه خود يك فريضه است. اما اينكه چگونه مي توانيم به تبيين آنچه روحيه ملي در اثر ادبي شمرده مي شود بپردازيم، شايد نتوانيم به بيش از چند ملاك عيني نظر كنيم كه نخست خود اثر است. هنرپذير هنگامي كه در متن اثر قرار بگيرد، بهترين ملاك براي كشف چنان حسي خود اثرست كه: آيا در خانواده زبان و آداب و فرهنگ خود سير مي كند، يا در بستري حركت مي كند كه برايش غريبه و؟ ناآشناست ديگر خود نويسنده است كه مجموعه اي است از هر آنچه در ضمير خود جذب كرده يا به آگاهي درآورده است; كه اين هم ناممكن نيست. گمان مي كنم با اندك توجهي به نويسنده مي توان دريافت كه او چقدر آميختگي با خودقومي - اقليمي - ملي اش دارد يا چقدر از آن فاصله گرفته و زير تاثير فرهنگهاي ديگر تشخيص خود را كم رنگ و كم رنگ تر به نمايش مي گذارد. مورد ديگر برخورد نقادانه و جزءبه جزء با اثر است كه بتوان ازطريق آن دريافت كه اجزا و عناصر سازنده اثر، چگونه و از كجاها به دست آمده است و در تجربه شخصي مي توانم ملاك ديگري را هم عنوان كنم و آن نوع تلقي و واكنش خواننده غيراهلي در زبان ديگر است. اين تجربه به من مي گويد كه خوانندگان غيرايراني، هيچ كدامشان آثار اين قلم را با آثار مثلا بن جلون در يك خانه و در يك روحيه و در يك خصيصه دريافت نكرده اند. مطلب ديگر مورد توجه شما مربوط مي شود به توفيق نويسندگان عرب در پديد آوردن گونه هاي ادبي تلفيقي، چنانچه شما آورده ايد و اين كار منطقي هم اما هست نخست اينكه بگويم يكه خور مباشيد! ترجمه و معرفي كنيد تا ما هم با نبوغ اخلاف امرالقيس و المتنبي آشنا بشويم. ديگر اينكه هرگز باور نخواهم كرد اگر بگوييد كه آنها تصميم گرفته و اراده كرده اند ژانرهاي تازه پديد بياورند و بدين كار توفيق يافته اند. آنها خير نيز حسب يك ضرورت در جهان امروز، جهاني كه ما هم جزيي از آن هستيم و در مسير جستجوي ضرورتها احتمالا به دستاوردهايي رسيده اند كه اين البته هم مايه خرسندي تواند بود و هم مي تواند ملاكي براي آموزه هاي خويشاوندانه ما باشد. نكته آخر اين كه اهم حجت هاي شما، به هيچ وجه نمي تواند موجبات اين حكم جزمي را پديد آورده باشد كه شما بياوريد درجا زدن رمان ايراني! ضمن اينكه انتظار مي رفت در اين موضوع به سخت جاني سانسور در ايران از يك طرف و به امكان فراگير و جولانگاهي عرصه هاي جغرافيايي سياسي زبان عربي هم در قياس خود اشاره مي كرديد و نكرديد; با وجود اين بايد بگويم برخلاف شما من تصور مي كنم ادبيات معاصر ايران، به رغم جزيره بسته زبان فارسي و به بركت و قدرت همين زبان - در پي ادبيات مشروطيت - يكي از دوره هاي درخشان خود را از دهه هزاروسيصدوسي آغاز كرده است و كماكان به راه دشوار خود ادامه مي دهد و از مسيرهاي شاق نشدن مي گذرد به ممكن گردانيدن ناممكن ها، و اين تلاش هيچ مغايرتي با گونه هاي ادبي كه اعراب ابداع كرده اند ندارد و نكته مهم اينكه به رغم استنباط و داوري شما، دولت آبادي به ادبيات و عمدتا رمان ايراني عميقا باور دارد، به آن كوشيده است، مي كوشد و خواهد به كوشيد كار بردن لفظ آسان خواهي و تن آسايي هم ازطرف شما صفات زيبنده اي نيست براي نويسندگان زحمتكش ايراني، از آن جمله براي انساني كه هيچ چشم تنگي نتوانسته است و نمي تواند فرآيند عمر او را ناديده بگيرد. پس در كاربرد سخناني از اين دست خوب است به ظرافتهاي زبان فارسي توجه كنيد چنانچه ما با حرمت تمام، زبان عربي را نه فقط در شعر و ادب كه بسي مديون فرهيختگان ايراني است، بلكه در معيار ارزشهاي آسماني آن ارج مي نهيم. و آخرين نكته اينكه زبان و ادبيات مكتوب گذشته تاريخي ما را در آثار باقي مانده اي مي توان جستجو كرد و جنبه هاي ادبي - داستاني آن را بازيافت و از آنها بهره جست كه - قضا را - به هيچ وجه به منزله اثر ادبي نوشته و پرداخته نشده اند و اين خود مضمون بسيار جالب و مهمي است كه اميدوارم فرصت پرداختن به آن فراهم آيد.