Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781116-47241S1

Date of Document: 2000-02-05

پيش به سوي اخلاق جهاني جهان امروز عليرغم اينكه متشكل از جوامع مستقل است اما در بسياري از امور و در مواجهه با پاره اي پديده هاي بنيادي نيازمند همكاري مشترك و تصميم واحد است. موضوعاتي نظير مهاجرت، پناهندگي، حفاظت از محيطزيست، مقابله با كار كودكان و برخورد با جنايتكاران و مبارزه با مواد مخدر از جمله مواردي است كه اهميت اين همكاري مشترك را بيشتر نمايان مي كند و اكنون در عرصه هاي مختلف جامعه جهاني خود را ملزم به نزديكي و همدلي مي داند. پيش به سوي اخلاق جهاني بيانيه اي است كه در چهارم سپتامبر 1993 به وسيله پارلمان اديان جهان به تصويب رسيد. نوشتار حاضر برگردان اين بيانيه از مجله كامنتري و با ترجمه فيروزه مير رضوي است كه از سوي مركز بين المللي گفتگوي تمدنها در اختيار ما قرار گرفته است. جهان در رنج و عذاب به سر مي برد و اين درد تا بدانجا فراگير و اضطراري است كه ما ناگزير به ذكر مظاهر آنيم تا بدين وسيله عمق آن را آشكار سازيم. صلح از ما مي گريزد - كره زمين در حال نابودي است - همسايگان در ترس و وحشت به سر مي برند - زنان و مردان از يكديگر بيگانه اند - كودكان مي ميرند! اين فاجعه است. ما سوءاستفاده از اكوسيستمهاي زمين را محكوم مي كنيم. ما فقر را كه موجب نابودي امكانات زندگي; گرسنگي را كه باعث تضعيف بدن انسان و اختلافات اقتصادي كه بسياري از خانواده ها را تهديد به نابودي و تباهي مي كند، محكوم مي كنيم. ما به بي نظمي ها و آشفتگيهاي اجتماعي ملتها; رعايت نكردن عدالت كه شهروندان را به حاشيه مي راند; آشوبهرج و مرج كه بر جوامع ما مستولي گشته و مرگ و مير ديوانه وار كودكان به علت خشونت رامحكوم و رد مي كنيم. ما به ويژه تجاوز و تنفر به نام دين و مذهب را رد مي كنيم. اين درد و عذاب نبايد وجود داشته باشد. چرا كه اكنون اساس يك نظام اخلاقي وجود دارد و اين نظام امكان پرورش انسانهايي بهتر و نظم جهاني را به دست داده و افراد بشر را به سوي دوري از ياس و نااميدي و جوامع را به سوي دوري از آشوب و هرج و مرج هدايت مي كند. ما زنان و مرداني هستيم كه به احكام و اصول اديان جهان ايمان داريم. تصديق مي كنيم كه مجموعه مشتركي از ارزشهاي بنيادين در تعليمات اديان يافت مي گردد كه پايه و اساس يك اخلاق جهاني را شكل مي دهد. ما تصديق مي كنيم كه اين حقيقت از پيش شناخته شده اما هنوز در قلب و اعماق روح ما رسوخ نكرده است. ما تاييد مي كنيم كه معيار و ضابطه قطعي و مطلقي براي تمامي زمينه هاي زندگي و براي خانواده ها، جوامع، نژادها، ملل و اديان وجود دارد. از دوران كهن توصيه هايي براي رفتار و اعمال افراد بشر وجود داشته كه در تعليمات اديان جهاني يافت مي شود و شرايط لازم را براي يك نظم جهاني مداوم و پي گير فراهم آورده است. ما تصريح مي كنيم كه: ما به يكديگر وابسته ايم. رفاه هر يك از ما در گرو رفاه و سلامتي همگان بوده و در نتيجه ما به جانداران، مردم، جانوران و گياهان و همچنين به حفاظت از زمين، هوا، آب و خاك احترام ما مي گذاريم در قبال آنچه انجام مي دهيم مسئوليت فردي داريم و بايد بدانيم كه تمامي تصميمات، اعمال و شكستهايمان نتايج و عواقبي در پي خواهد داشت. ما بايد با ديگران آن گونه رفتار كنيم كه مايليم با ما رفتار شود. ما متعهد مي شويم كه به زندگي و شرافت، فرديت و تنوع و گوناگوني احترام مي گذاريم، بنابر اين بايد با هر فردي بدون استثنا، به گونه اي انساني رفتار شود. ما بايد بردباري و قدرت پذيرش داشته باشيم. ما بايد توانايي بخشش و عفو داشته باشيم، از گذشته ها بياموزيم اما هرگز خود را اسير افكار و خاطرات تنفرآميز نكنيم. با گشودن قلبهايمان در برابر يكديگر بايد اختلافات جزيي خود را از بين ببريم و فرهنگ اتحاد و همبستگي را ترويج كنيم. افراد بشر خانواده ما ما هستند بايد تلاش كنيم كه مهربان و سخاوتمند باشيم. ما نبايد فقط براي خود زندگي كنيم بلكه بايد به ديگران نيز خدمت نموده و هرگز كودكان، سالمندان، فقرا، دردمندان، معلولان، پناهندگان و غريبان و بي كسان را فراموش نكنيم. با هيچ فردي نبايد به عنوان شهروند درجه دو رفتار شود و يا به به هر نحوي استثمار شود. بايد بين زنان و مردان مشاركت و همكاري متساوي برقرار باشد. ما نبايد مرتكب هيچ گونه فساد و بي بند و باري جنسي ما گرديم بايد تمامي اشكال سلطه و سوءاستفاده را كنار بگذاريم. ما خود را متعهد به فرهنگ عدم خشونت، احترام، عدالت و صلح مي دانيم. ما انسانهاي ديگر را مورد ستم، آزار، شكنجه و كشتار قرار نداده و از خشونت خودداري مي كنيم تا بدين وسيله به حل و فصل اختلافات بپردازيم. ما بايد براي يك نظم اجتماعي و اقتصادي عادلانه كه در آن همه از فرصت مساوي به منظور دستيابي به توان و استعداد كامل برخوردارند مبارزه و تلاش كنيم. ما بايد در گفتار و كردار خود صداقت و مهرباني داشته، با همه منصفانه رفتار كنيم و از تعصب و تنفر اجتناب نبايد ورزيم مرتكب دزدي شويم. و به منظور ساختن جهاني سرشار از عدالت و صلح بايد فراتر از سلطه حرص و طمع براي قدرت، شهرت، پول و مصرف حركت كنيم. كره زمين نمي تواند وضع بهتري بيابد مگر آنكه ابتدا وجدان افراد تغيير و تحول يابد. ما متعهديم كه آگاهي خود را با نظم بخشيدن به افكار خود به كمك تعمق و تامل، عبادت و تفكر مثبت افزايش دهيم. بدون پذيرش خطر و آمادگي براي ايثار و از خودگذشتگي تغيير و تحول عمده اي در وضعيت ما پديد نخواهد بنابر آمد اين خود را متعهد به اخلاق جهاني، درك متقابل و روشهايي از زندگي مي دانيم كه براي جامعه سودمند، با طبيعت دوست و پرورش دهنده صلح باشد و از همه مردم، مذهبي و غيرمذهبي، دعوت مي كنيم كه بدين شيوه عمل نمايند. اصول اخلاق جهاني جهان ما بحراني بنيادي را از سر مي گذراند: بحراني در اقتصاد جهاني، اكولوژي جهاني و سياست جهاني. فقدان يك بينش وسيع، گره خوردن مشكلات لاينحل، ناتوانيهاي سياسي، رهبري سياسي بدون بصيرت و شناخت و دور انديشي و به طور كلي بي اعتنايي نسبت به مملكت و مردم در همه جا مشاهده مي شود: آنچه زياد است پاسخهاي كهنه براي چالشهاي نوين است. صدها ميليون انسان در سياره ما به طور روزافزون از بيكاري، فقر، گرسنگي و نابودي خانواده خود رنج مي برند. اميد و آرزوي صلحي پايدار ميان ملل از دست مي رود. تنشهاي زيادي ميان زنان و مردان و نسلهاي مختلف به چشم مي خورد. كودكان مي ميرند، مي كشند و كشته مي شوند. كشورهاي زيادي به دليل فساد سياسي و اقتصادي متزلزل مي گردند. همزيستي صلح آميز در شهرهاي ما به علت تضادهاي اجتماعي، نژادي و قومي، استفاده از مواد مخدر، جنايتهاي سازمان يافته و حتي آشوب و هرج و مرج روز به روز مشكل تر حتي مي شود همسايه ها نيز اغلب با ترس و وحشت در كنار يكديگر زندگي مي كنند. سياره ما همچنان بي رحمانه غارت و چپاول مي شود. فروپاشي اكوسيستم ما را تهديد مي كند. بارها ديده ايم كه رهبران و اشخاص مذهبي تعرض، تحجر، تنفر و بيگانه ستيزي را برانگيخته و حتي ترغيب به درگيريهاي وحشيانه و خونين نموده و بدان مشروعيت بخشيده اند. از دين و مذهب اغلب براي اهداف كاملا سياسي مانند جنگ سوءاستفاده شده است. وجود ما را نفرت و انزجار فراگرفته ما است اين مصيبتها را محكوم كرده و اعلام مي كنيم كه نبايد وجود داشته باشند. اكنون يك نظام اخلاقي در تعليمات مذهبي جهان وجود دارد كه با اين نگراني جهاني به مقابله برخيزد. البته اين نظام اخلاقي راه حل كامل و دقيقي براي تمامي مشكلات عظيم جهاني فراهم نمي آورد بلكه يك بنيان اخلاقي براي پرورش انسانهايي بهتر و نظم جهاني برتر تدارك مي بيند: بينشي كه زنان و مردان را به سوي دوري از ياس و نااميدي و جوامع را در جهت دوري از آشوب و هرج و مرج هدايت مي كند. ما انسانهايي هستيم كه خود را متعهد به احكام و اصول اديان جهاني ما نموده ايم تصديق مي كنيم كه اتفاق نظر و توافق موجود در ميان اديان مي تواند پايه و اساس يك اخلاق جهاني را تشكيل دهد كه اين حداقل اتفاق نظر بنيادين در خصوص ارزشهاي معتبر، معيارهاي مطلق و نگرشهاي اساسي اخلاقي است. نظم نوين جهاني بدون اخلاق نوين امكان پذير نيست روي سخن ما با مردان و زنان با اديان گوناگون و از نقاط مختلف جهان، مذهبي و غيرمذهبي است. ما مايليم اعتقادات مشترك خود را بيان كنيم: همه ما براي برقراري نظم جهاني برتر مسئوليم. مشاركت ما در مسائلي همچون حقوق بشر، آزادي، عدالت، صلح و حفظ محيط زيست كاملا ضروري است; سنتهاي متفاوت مذهبي و فرهنگي نبايد ما را از مشاركت همگاني در مبارزه با تمامي اشكال ظلم و جور و تلاش براي انسانيت بيشتر بازدارد; اصول بيان شده در اين بيانيه (اخلاق جهاني ) مورد تاييد تمامي افراد معتقد به اصول اخلاقي، مذهبي و غيرمذهبي، قرار مي گيرد; ما، به عنوان افراد مذهبي و معنوي، زندگي خود را بر مبناي يك حقيقت غايي استوار كرده و از آن در مسئوليت، در عبادت و تفكر و در كلام و سكوت، قدرت روحي و اميد كسب مي كنيم. ما براي رفاه و سعادت تمام بشريت و حفاظت از سياره زمين مسئوليت خاصي داريم. ما خود را برتر از زنان و مردان ديگر نمي دانيم، اما اطمينان داريم كه تعليقات كهن اديان ما مي تواند راه آينده را نشان دهد. پس از دو جنگ جهاني و پايان جنگ سرد و يا فروپاشي فاشيسم و نازيسم و تزلزل بنيان كمونيسم و استعمارگري، بشريت وارد مرحله جديدي از تاريخ خود شد. امروزه ما از منابع كافي اقتصادي، فرهنگي و معنوي براي ارائه نظم جهاني برتر برخورداريم و بيش از هميشه پيشرفتهاي تكنولوژيك به دست آورده ايم، با وجود اين مي بينيم كه فقر، گرسنگي، مرگ كودكان، بيكاري، فلاكت و تخريب و نابودي طبيعت در سراسر جهان نه تنها كاهش نيافته، بلكه افزايش نيز يافته است. بسياري از مردم مورد تهديد ورشكستگي اقتصادي، آشفتگي اجتماعي، ناديده گرفته شدن سياسي، فاجعه اكولوژيك و فروپاشي ملي قرار گرفته اند. در چنين شرايط شگفت آوري بشريت براي حفاظت از زمين نيازمند بصيرت انسانهايي است كه با صلح و آرامش در كنار يكديگر زندگي مي كنند، از گروههاي قومي و اخلاقي مختلف با مسئوليتهاي مشترك مذهبي در قبال حفظ زمين. يك بينش، متكي بر اميدها، اهداف، آرمانها و معيارهاست. اما اينها در همه جاي دنيا از دست رفته اند. با اين همه ما معتقديم كه اين جوامع ديني هستند كه علي رغم شكستهاي مكرر خود بايد ثابت كنند كه اين اميدها، آرمانها و معيارها مي توانند مورد مراقبت و آموزش قرار گرفته و زنده بمانند. اين مسئله بويژه در كشورهاي پيشرفته صحت دارد. ضمانت آزادي، وجدان و دين ضروري است اما اينها ارزشها، اعتقادات و اصول معتبري براي تمامي افراد بشر بدون توجه به منشا اجتماعي، جنسيت، رنگ پوست، زبان و دين آنها نيست. ما معتقد به وحدت بنيادين خانواده بشر بر روي كره زمين هستيم. ما سال 1948 و بيانيه جهاني حقوق بشر سازمان ملل را به ياد ما داريم مايليم، آنچه را از اين بيانيه رسما به عنوان حقوق بشر اعلام نموده، از بعد اخلاقي نيز تصديق و تاييد كنيم، كه اين شامل تحقق كامل ارزش و اعتبار ذاتي افراد بشر، آزادي لاينفك و تساوي اصولي تمام انسانها با يكديگر است. ما براساس تجارب شخصي و تاريخ عظيم و خطير جهان خود آموخته ايم كه: نظم جهاني برتر تنها به وسيله قوانين، توصيه ها و كنوانسيونها ايجاد و اجرا نمي شود; تحقق صلح و عدالت و حفظ محيط زيست منوط به بصيرت و آمادگي زنان و مردان در رفتار عادلانه است; فعاليت در جهت حقوق و آزادي نيازمند آگاهي از مسئوليت و وظيفه است، در نتيجه انديشه و قلب زنان و مردان را بايد مخاطب قرار دهيم; حقوق بدون اصول اخلاقي دوام نمي يابند و نظم جهاني امكان پذير نيست. منظور ما از اخلاق جهاني يك ايدئولوژي جهاني يا دين واحد و يكپارچه فراسوي تمامي اديان و مسلما برتري يك دين براديان ديگر نيست. مقصود ما از اخلاق جهاني توافقي اساسي درباره ارزشهاي معتبر، معيارهاي قطعي و نگرشهاي شخصي بدون است چنين توافق بنيادين اخلاقي، به زودي تمامي جوامع مورد تهديد آشوب، هرج ومرج و ديكتاتوري قرار گرفته و انسانها از بين مي روند. تعهد به فرهنگ عدم خشونت و احترام به زندگي تعداد بي شماري از زنان و مردان از تمامي نقاط جهان و با اديان و مذاهب گوناگون در تلاش اند تا زندگي خود را نه براساس غرور و تكبر بلكه بر پايه تعهد به همنوعان و جهان اطراف خود پيش با برند وجود اين، ما در تمامي جهان شاهد تنفر، رشك، حسد و خشونت، نه تنها ميان افراد بلكه بين گروههاي اجتماعي و قومي، طبقات، نژادها، ملل و اديان هستيم. اعمال خشونت، قاچاق مواد مخدر و جنايتهاي سازمان يافته با امكانات فني جديد در سطح جهاني گسترش يافته است. در بسياري از نقاط جهان همچنان ترس و وحشت از بالا حاكم است; ديكتاتورها ملت خود را سركوب مي كنند و خشونتهاي سازمان يافته فراوان و گسترده اند. حتي در كشورهايي كه قانون از افراد حمايت مي كند، زندانيان شكنجه و آزار مي شوند، مردان و زنان قطع عضو شده و گروگانها كشته مي شوند. در اديان بزرگ كهن و سنتهاي اخلاقي بشر، ما به اين دستور برمي خوريم: نبايد كسي را بكشيد! و يا در جمله اي مثبت: به زندگي احترام بگذاريد! حال بگذاريد بار ديگر درباره پيامدهاي اين رهنمود بينديشيم: تمام مردم از حق زندگي، امنيت و رشد آزاد شخصيت برخوردارند تا آنجا كه حقوق ديگران را پايمال نكنند; هيچ كس حق ندارد فرد ديگري را چه از لحاظ فيزيكي و چه رواني مورد شكنجه و آزار قرار دهد يا او را به قتل برساند و هيچ ملت، حكومت، نژاد يا ديني حق ندارد اقليت بيگانه اي را كه مناسك و عقايد گوناگون دارد، تحقير، تبعيض، پاكسازي و تبعيد كند، يا آنان را نابود سازد. بدون ترديد هر جا كه انسانها حضور دارند، درگيري و اختلاف نيز به چشم مي خورد. با اين همه، چنين اختلافاتي بايد بدون خشونت و براساس عدالت حل و فصل شود و اين هم در مورد حكومتها و هم افراد بشر صدق مي كند. اشخاصي كه قدرت سياسي دارند بايد عادلانه عمل نموده و خود را متعهد به راه حل هايي صلح آميز و تا حد امكان به دور از خشونت نمايند و بدين منظور بايد براساس صلح بين المللي كه خود نيازمند حمايت و دفاع در برابر عاملان خشونت است، فعاليت كنند. خود را فريب ندهيم: بدون صلح جهاني بشريت دوام نمي يابد. جوانان بايد بياموزند كه خشونت راه حل اختلافات در خانه و مدرسه نيست. بنابراين تنها فرهنگ عدم خشونت بايد اشاعه يابد. هر انساني بي اندازه ارزشمند بوده و بايد بدون قيد و شرط حمايت شود. همچنين زندگي جانوران و گياهاني كه همراه ما برروي اين سياره زندگي مي كنند، سزاوار حمايت، حفاظت و مراقبت بهره برداري است نامحدود از منابع طبيعي زندگي، تخريب بي رحمانه محيط زيست و نظامي كردن جهان، همگي نوعي خشونت به شمار مي روند. ما در مقام انسان، بويژه با نگاهي به نسل آينده، در برابر زمين، فضا، هوا، آب و خاك مسئوليت خاصي داريم. همه ما در اين جهان به يكديگر پيوسته و وابسته ايم و رفاه و سعادت ما در گرو رفاه همه انسانها است. بنابراين تسلط بشر بر طبيعت و جهان نبايد تاييد شود. در عوض ما بايد زندگي خود را با طبيعت و جهان هماهنگ و سازگار سازيم. در نظر اديان بزرگ، انسان بودن به معناي واقعي بدين معناست كه ما هم در زندگي اجتماعي و هم شخصي خود به ديگران توجه نموده و به آنها كمك كنيم و از خشونت و بي رحمي اجتناب ورزيم، هر ملت، نژاد و ديني بايد در برابر ديگران بردباري، احترام و در واقع قدرداني نشان دهد. اقليتها، چه نژادي و قومي و چه مذهبي و ديني، نيازمند حمايت و پشتيباني اند. با هر انساني بايد انسان گونه رفتار كرد همه ما مردان و زناني جايزالخطا، ناكامل و داراي محدوديتها و عيوبي هستيم. همه ما از واقعيت تباهي و شر آگاهيم. درست به همين دليل و براي روشن شدن افكار جهانيان، ناگزيريم نشان بدهيم كه اركان بنيادين اخلاق جهاني براي افراد بشر، جوامع و سازمانها و همچنين براي حكومتها و اديان چه بايد باشد. ما اطمينان داريم كه سنن مذهبي و اخلاقي چندين هزار ساله ما نظام اخلاقي را فراهم آورده كه براي تمامي زنان و مردان نيك سيرت مذهبي و غير مذهبي متقاعد كننده و سودمند است. درعين حال ما مي دانيم كه سنن گوناگون مذهبي و اخلاقي ما اغلب مباني مختلفي را در مورد آنچه براي بشر مفيد يا بيهوده، درست يا نادرست و نيك يا شر بوده، ارائه داده است و قصد ما ناديده گرفتن تفاوتهاي جدي اديان گوناگون و سرپوش گذاشتن بر اين تفاوتها با نيست وجود اين، تفاوتها نبايد ما را از اعلام آنچه پيش از اين ميان ما مشترك بوده و هر يك از ما آن را براساس زمينه هاي مذهبي و اخلاقي خود تصديق و تاييد مي كنيم، باز دارد. ما مي دانيم كه اديان نمي توانند مشكلات زيست محيطي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي جهان را حل كنند اما آنها مي توانند آنچه را قطعا نمي توان فقط از طريق طرح هاي اقتصادي، برنامه هاي سياسي و يا مقررات قانوني بدانها دست يافت، فراهم آورند مانند تغيير و تحول در رويكرد دروني، انديشه و قلب انسان و تغيير جهت از مسير نادرست به راهي جديد براي زندگي. بي شك بشر همان گونه كه نيازمند اصلاحات اكولوژيك و اجتماعي فوري است، به تجديد روح و روان نيز محتاج است. ما به عنوان افراد مذهبي و معنوي خود را نسبت به اين وظيفه متعهد مي دانيم. قدرت معنوي دين، مي تواند حس اعتماد بنياني براي معناداري معيارهاي نهايي و مامن معنوي را فراهم آورند. البته اديان تنها زماني پذيرفته مي شوند كه اختلافات ناشي از آن را ريشه كن كرده، تكبر، بي اعتمادي، منصب و حتي تصور برداشت هاي خصومت آميز را از بين برده و بدين ترتيب براي سنن ناشي از خرداديان، مكانهاي مقدس، جشنها و مراسم مختلف مذهبي پيروان مذاهب مختلف احترام قايل شوند. اكنون همچون گذشته با زنان و مردان در تمام دنيا به شيوه اي غيرانساني و ظالمانه رفتار آنها مي شود را از فرصتها و آزاديهاي خود محروم مي كنند، حقوقشان را پايمال مي نمايند و ارزش و اعتبار آنها را ناديده مي گيرند اما زور ايجاد حق نمي كند. اعتقادات مذهبي و اخلاقي ما حكم مي كند كه انسانها با يكديگر رفتاري انساني داشته باشند! اين بدان معناست كه هر انساني صرف نظر از سن، جنس، رنگ پوست، توانايي جسمي و ذهني، زبان، دين، نگرش سياسي و منشاء ملي و اجتماعي از شان و حيثيت انكارناپذير غيرقابل سلب برخوردار است و در نتيجه، همه افراد و حكومتها ملزم اند به اين شان احترام نهاده و از آن حمايت كنند. انسان ها همواره بايد واجد حق و حقوق بوده، غايت و هدف هرگز نبايد همچون ابزاري در جهت اهداف صرف تجاري و صنعتي در اقتصاد، سياست و رسانه هاي گروهي و در مراكز تحقيقاتي و شركتهاي صنعتي از آنان مورد بهره برداري شود. هيچ شخص، طبقه اجتماعي، گروه ذي نفع، كارتل، دستگاه پليس، ارتش و يا حكومتي خارج از محدوده نيكي و بدي مصون از داوري نيست. هر انسان كه اصولا برخوردار از عقل و منطق است حقيقتا بايد به شيوه انساني رفتار كند كه اين به معناي انجام كار نيك و اجتناب از بدي است. هدف اخلاق جهاني روشن نمودن اين معناست ما با استفاده از آن مي خواهيم به يادآوري اصول اخلاقي مطلق بپردازيم. اين اصول قيد و بندي براي انسانها نيست بلكه آنان را كمك و حمايت مي كند تا بارديگر مسير، ارزشها و معناي زندگي را درك كنند. هزاران سال است كه بر يك اصل در سنن مذهبي و اخلاقي بشر تاكيد مي شود و آن عبارت است از: آنچه براي خود نمي پسندي براي ديگران نيز مپسند و به عبارت مثبت: آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران نيز اين بخواه اصلي قطعي و مطلق است كه در تمام زمينه هاي زندگي خانوادگي، اجتماعي و در ميان نژادها، ملل و اديان گوناگون بايد رعايت شود. هر نوع غرور و خودپسندي بايد محكوم شود كه اين شامل همه خودخواهيها، اعم از فردي و گروهي، طرز فكر، نژادپرستي، مليت گرايي و جنسيت گرايي مي شود. ما اينها را محكوم مي كنيم چرا كه اين خصائص، انسانها را از انسان بودن باز خودخواهي مي دارد و خودبيني تا جايي مجاز و موجه است كه بر مسئوليت شخصي و جهاني انسان، يعني مسئوليت در برابر همنوعانش و سياره زمين برتري اين نيابد اصل، مستلزم بكارگيري معيارهاي دقيقي است كه ما انسانها بايد به آنها پايبند باشيم و از آن، چهار رهنمود اصلي براي رفتار و كردار بشر حاصل مي شود كه مي توان آنها را در بيشتر اديان كهن جهان مشاهده كرد. تعهد به فرهنگ تسامح و زندگي صادقانه تعداد بي شماري از زنان و مردان در سراسر جهان و با اديان گوناگون تلاش مي كنند زندگي خود را براساس راستي و صداقت پيش با برند وجود اين ما در تمام دنيا شاهد دروغ، مكر و حيله، كلاه برداري و تزوير، نظريه پردازي خيالي و عوام فريبي بي حد و حصر هستيم مانند: سياستمداران و تاجراني كه از دروغ به عنوان ابزار موفقيت استفاده مي كنند. رسانه هاي گروهي كه به جاي گزارش صحيح، شعارهايي ايدئولوژيك و به جاي اطلاعات درست، اطلاعات گمراه كننده و به جاي وفاداري به صداقت، مضامين رياكارانه تجاري را اشاعه مي دهند. دانشمندان و محققاني كه خود را وقف برنامه هاي ايدئولوژيك و سياسي مي كنند كه از نظر اخلاقي سئوال برانگيز بوده و يا در خدمت گروههايي با منافع تجاري هستند و يا اين كه به توجيه تحقيقاتي مي پردازند كه ارزشهاي بنيادين اخلاقي را نقض مي كند. نمايندگان ادياني كه مذاهب ديگر را ناديده گرفته، آنها را بي ارزش مي كنند و به جاي احترام و تفاهم تعصب و تحجر را تبليغ مي كنند. در سنن كهن مذهبي و اخلاقي اين رهنمود را مي يابيم: دروغ نگوييد! و به عبارت ديگر اينكه: صادقانه سخن بگوييد و رفتار كنيد! بگذاريد بار ديگر درباره اهميت اين دستور قديمي بينديشيم: هيچ زن يا مرد، سازمان، حكومت يا كليسا و هيچ جامعه مذهبي حق ندارد به انسانهاي ديگر دروغ بگويد. اين دستور بويژه در موارد زير صادق است: در مورد افرادي كه در رسانه هاي گروهي فعاليت مي كنند و با اعطاي آزادي از جانب ما حقيقت را گزارش مي دهند و در نتيجه قدرت محافظت و دفاع از آن را دارند. آنها در مرتبه بالاتري از اخلاقيات قرار نمي گيرند اما متعهدند به شان، حقوق و ارزشهاي بنيادين انسانها احترام گذارند. آنها بايد بي طرف و منصف بوده و از شرافت انسان دفاع كنند. آنها حق ورود به قلمرو شخصي افراد، فريب دادن افكار عمومي و تحريف واقعيت را ندارند. در مورد هنرمندان، نويسندگان و دانشمنداني كه به آنان آزادي هنروري و علمي اعطا كرده ايم، آنها نيز از معيارهاي كلي اخلاقي معاف نبوده و بايد در خدمت صداقت و حقيقت باشند. در مورد رهبران كشورها، سياستمداران و حزبهاي سياسي كه ما آزاديهاي خود را به آنها واگذار كرده ايم، هنگامي كه آنها به مردم دروغ مي گويند، حقيقت را تحريف مي كنند و متهم به ارتشا و شقاوت در امور داخلي و خارجي مي شوند، پست و مقام و طرفداران خود را از دست مي دهند. برعكس، افكار عمومي از سياستمداراني كه همواره شهامت بيان حقيقت به مردم را دارند، حمايت مي كنند. و نهايتا در، مورد نمايندگان دين. هنگامي كه آنها تعصب، تنفر و خصومت در برابر عقايد گوناگون را ترويج مي كنند و يا حتي جنگهاي مذهبي برپا كرده و بدان مشروعيت مي بخشند، لايق آنند كه از سوي بشريت محكوم شده و طرفداران خود را از دست بدهند. خود را فريب ندهيم: عدالت جهاني بدون صداقت و انسانيت امكان پذير نيست! جوانان بايد در خانه و مدرسه بياموزند كه صادقانه بينديشند، سخن بگويند و عمل كنند. آنها بايد به نحوي تعليم و آموزش داده شوند كه قادر به تصميم گيري براي زندگي خود باشند. بدون يك بنيان اخلاقي آنها نخواهند توانست امر مهم را از غيرمهم تشخيص دهند. در سيل اطلاعات روزانه معيارهاي اخلاقي به آنان كمك مي كنند تا منافع پشت پرده، تمايلات اغراق آميز، حقايق تحريف شده و عقايدي را كه به عنوان حقيقت نشان داده شده است، تشخيص دهند. انسان بودن به معناي واقعي در سنن بزرگ مذهبي و اخلاقي ما بدين معناست كه: ما نبايد آزادي را با خودسري و خودكامگي و تكثرگرايي را با بي تفاوتي در برابر حقيقت اشتباه كنيم. ما بايد به جاي ريا، تزوير و فرصت طلبي، صداقت و راستگويي را در روابط خود حاكم سازيم. ما بايد به جاي مطالب نيمه حقيقي، تعصبآميز و ايدئولوژيك، همواره به دنبال حقيقت و صداقت فسادناپذير باشيم. ما بايد به جاي تسليم در برابر سازشهاي فرصت طلبانه در زندگي، با شجاعت و شهامت در خدمت حقيقت بوده و همواره به آن وفادار باشيم. تعهد به فرهنگ برابري حقوق و مشاركت زنان و مردان تعداد بي شماري از مردان و زنان در سراسر جهان و با اديان و مذاهب مختلف تلاش مي كنند تا زندگي خود را برپايه روح مشاركت و مسئوليت و زمينه هاي عشق، روابط جنسي و خانواده استوار با سازند اين همه، ما در سراسر دنيا شاهد اشكال محكوم نظام مردسالاري، سلطه يك جنس بر جنس ديگر، استثمار زنان، سوءاستفاده جنسي از كودكان و خودفروشي اجباري هستيم. غالبا مشاهده مي شود كه بي عدالتيهاي اجتماعي، بويژه در كشورهاي در حال توسعه، زنان و حتي كودكان را براي زنده ماندن به سوي خودفروشي مي كشاند. در سنن كهن مذهبي و اخلاقي بشر اين رهنمود را مي بينيم: مرتكب فساد و بي بندباري نشويد! و يا به عبارت ديگر: به يكديگر عشق بورزيد و احترام گذاريد! بگذاريد بار ديگر به اهميت اين دستور بينديشيم: هيچ كس حق ندارد از ديگران به عنوان ابزار جنسي محض سوءاستفاده نموده و آنان را به سوي فساد جنسي سوق دهد. ما استثمار جنسي و تبعيض جنسي را به عنوان يكي از بدترين اشكال انحطاط بشر محكوم مي كنيم. ما وظيفه داريم در هر كجا كه سلطه يك جنس بر جنس ديگر حتي به اسم دين و مذهب تبليغ شده، استثمار جنسي مجاز دانسته شده، خودفروشي رواج يافته و از كودكان سوءاستفاده مي شود، مقاومت و ايستادگي كنيم. خود را فريب ندهيم: انسانيت واقعي بدون زندگي همراه با مشاركت، امكان پذير نيست! جوانان بايد در خانه و مدرسه بياموزند كه توانايي جنسي نيرويي منفي، مخرب و استثمارگر نيست بلكه سازنده و مثبت است. تمايلات جنسي تنها زماني مي تواند به عنوان عامل مثبت در روند شكل گيري جامعه موءثر واقع شود كه طرفين (زن و مرد ) مسئوليت تامين سعادت و خوشبختي يكديگر را بپذيرند. مشخصه و ويژگي روابط زن و مرد رفتار ترحم آميز يا سوءاستفاده نيست، بلكه عشق، مشاركت، وفاداري و اعتماد است. احساس رضايت با لذت جنسي متفاوت است. گرايشات جنسي بايد نشان دهنده و تحكيم كننده روابط محبت آميز ميان زن و مرد باشد. برخي از سنن مذهبي كمال مطلوب را در ترك كامل و داوطلبانه تمايلات جنسي مي دانند. اين توبه داوطلبانه همچنين مي تواند نشان دهنده هويت و احساس رضايت هدفمند باشد. مشخصه نهاد اجتماعي كه ازدواج است، به رغم تنوع فرهنگي و مذهبي آن در بردارنده عشق و وفاداري است و هدف آن تضمين امنيت و حمايت متقابل زن، شوهر و فرزندان است. اين نهاد بايد حقوق تمامي اعضاي خانواده را تامين كند و تمام كشورها و فرهنگها بايد به گسترش روابط اقتصادي و اجتماعي بپردازند تا امكان ازدواج و زندگي خانوادگي شايسته انسان، بويژه براي افراد سالمند فراهم شود. كودكان حق دارند از امكانات آموزشي و تحصيل برخوردار شوند. والدين و كودكان نبايد از يكديگر سوءاستفاده كنند. روابط آنان بايد نشان دهنده احترام، قدرداني و توجه متقابل باشد. انسان بودن به معناي واقعي در سنن بزرگ مذهبي و اخلاقي بدين معناست كه: ما به جاي گسترش مردسالاري و تحقير و تخفيف كه نشانه خشونت است و ضدخشونت را به دنبال مي آورد، نيازمند احترام، مشاركت و تفاهم متقابليم. ما به جاي هرگونه شهوت و سوءاستفاده جنسي به توجه، مدارا، بردباري و توافق متقابل نياز داريم. به راستي چه مي شد اگر تجارب به دست آمده در روابط شخصي و خانوادگي، در سطح ملل و اديان نيز قابل اجرا بود. ماخذ: مجله كامنتري ترجمه: فيروزه ميررضوي