Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781114-47233S4

Date of Document: 2000-02-03

رباينده دختر 15 ساله به دام افتاد گروه حوادث: با تلاش ماموران دايره 11 آگاهي تهران مرد ساله اي 32 كه اقدام به ربودن دختر نوجواني كرده بود شناسايي و دستگير شد. به گزارش خبرنگار ما اين مرد 32 ساله كه عليرضا ر نام دارد در اواخر تيرماه سال جاري پس از ربودن دختر 15 ساله اي از ورامين، به تهران فرار كرد كه با تلاش كارآگاهان دايره 11 آگاهي تهران شناسايي و دستگير شد. اين گزارش حاكيست اواخر ديماه سال جاري مرد ميانسالي كه خود را پدر دختر نوجواني به نام ربابه. ع معرفي كرده بود پس از مراجعه به كلانتري محل سكونتش در ورامين، به ماموران اطلاع داد كه دخترش روز گذشته به تنهايي از خانه بيرون رفته و ديگر مراجعت نكرده است. اين مرد در ادامه اظهاراتش به ماموران گفت: روز گذشته دخترم به همراه همسرم در خانه تنها بودند كه يكي از دوستان قديمي من به نام عليرضا به همراه مادرش پس از مراجعه به خانه ما، از همسرم خواستند كه براي خريد از بازار آنها را همراهي كند. همسرم نيز قبول كرد و همراه آنان به بازار رفت ولي دخترم همراه آنها نرفت و تنها در خانه ماند. وي در ادامه گفت: وقتي همسرم از بازار به خانه بازگشت هيچ اثري از ربابه نبود. وقتي من از ماجرا مطلع شدم به چند بيمارستان مراجعه كرده و سراغ او را از كلانتري ها نيز گرفتم ولي هيچكس خبري از او نداشت. پس از اظهارات اين مرد، پرونده اي تشكيل و در اختيار مجتمع قضايي امام خميني قرار گرفت. با دستور قاضي دادگاه پرونده جهت دستگيري متهمان به دايره 11 آگاهي ارجاع شد. كارآگاهان در تحقيقات به عمل آمده متوجه شدند كه به طور حتم، عليرضا متهم اصلي اين پرونده است. ماموران پس از بازداشت عليرضا، وي را تحت بازجويي قرار دادند. عليرضا در اعترافاتش به ماموران گفت: من فقط به خاطر علاقه اي كه به ربابه داشتم او را از ورامين بدون اطلاع پدر و مادرش به تهران آوردم و به دليل اينكه در تهران جايي براي نگه داشتن او نبود ربابه را به قرچك ورامين در خانه اي كه در اختيار داشتم بردم و خواهرم را مامور حفاظت از او كردم تا مبادا فرار كند. پس از اظهارات عليرضا، ماموران به قرچك ورامين رفتند. ربابه پس از اينكه ماموران را ديد در حالي كه به شدت مي گريست گفت: من اصلا نمي دانم چرا عليرضا من را به اينجا آورده است و او مدام به من مي گفت كه به تو علاقه دارم و بايد پدر و مادرت را راضي كني تا به تو اجازه بدهند با من ازدواج كني.