Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781113-47223S1

Date of Document: 2000-02-02

اخلاق سياسي; واقعيت يا؟ توهم اخلاق سياست و، سياستمدار در گفت وگو با دكتر حسين بشيريه (بخش دوم ) * شما گفتيد كه بسياري از نويسندگان رئاليست قرن بيستم معتقدند كه سياست با اخلاق به مفهوم عمومي كلمه اصلا سنخيت ندارد بر اين اساس آيا به نظر آنها ما در حوزه عمومي چيزهايي را به عنوان عمل اخلاقي مي دانيم كه در حوزه سياست آن عمل اخلاقي نيست؟ - بله. به نظر آنها در حوزه سياسي ما شاهد عكس ماجرا هستيم و همانطور كه گفتيد چيزهايي كه در حوزه اخلاق عمومي پسنديده است در حوزه اخلاق سياسي پسنديده نيست. *؟ چرا - به اين دليل كه او معتقد است در زندگي سياسي هدف، تهذيب اخلاقي و پند و اندرز گفتن و رستگاري مردم نيست. بلكه سياست يك حوزه تخصصي است. كار سياستمدار مثل كار يك ملاح است كه بايد كشتي را به سلامت به ساحل برساند او بايد از بادهاي مساعد استفاده كرده و از بادهاي نامساعد پرهيز لازم كند نيست اين كشتي بان سقراط و افلاطون خوانده باشد و اصول اخلاق را بداند; به قول سعدي لازم نيست نحوي باشد و صرف و نحو خوانده باشد. ماكياولي معتقد است سياست علم توفيق است و همه گونه ابزار را بايد بكار بريم تا مصلحت دولت را تامين كنيم. پس اگر تعارضي بين سياست و اخلاق يا سياست و دين يا سياست و مصلحت عمومي پيدا شد بايد مصلحت حكومت را ارجح بدانيم و آن را از همه چيز بالاتر تلقي كنيم. * هدف وسيله را توجيه؟ مي كند - بله. در ذيل اين مفهوم معروف هدف وسيله را توجيه مي كند، بحث اخلاق سياسي ماكياولي مطرح مي شود و اينكه سياستمدار مي تواند و حتي بايد دروغ بگويد، به وعده خود وفا نكند، فريب دهد و چون غيره اينها همه وسايل زندگي سياسي هستند. در نتيجه سه موضع مشخص مي شود; يكي اخلاقي كردن سياست، به مفهوم كانتي كلمه كه به نظر من خيلي ايده آليستي است. دوم اخلاق به مفهوم بنتامي يا اصالت فايده كه پراگماتيستي است و اخلاق را به معناي تامين مصالح هر چه بيشتر مردم به نحو هر چه احسن در نظر مي گيرد و ديگري موضعي كه ماكياولي در نظر مي گيرد. * با توجه به اين موارد در عمل كدام يك از اين سه نوع اخلاق در سياست متداول؟ است - موضع ماكياوليستي در سياست و حكومت در بيشتر حكومت ها عملا اجرا مي شود. اخلاق ماكياوليستي براي زندگي سياسي ضرورت دارد چون چه بسا حفظ قدرت مستلزم دروغگويي، فريبكاري، خدعه و نيرنگ، پشت كردن به دوستان قديم و غيره است كه معمولا در زندگي سياسي پيش مي آيد و اخلاق سياستمداران يعني همين اخلاق ماكياوليستي. اما براي خروج از اين وضعيت دو راه يا داريم بايد به سراغ اخلاق كانتي برويم كه اي كاش چنين چيزي ممكن بود ولي چون سياست معطوف به هدف و ابزاري است، چنين چيزي ممكن نيست. راه ديگري كه براي خروج از دايره بسته اخلاق سياسي ماكياولي مي ماند، تاسي به اخلاق دمكراتيك است. يعني حداكثر مصالح مردم را تشخيص دهيم و درنظر بگيريم. * چطور مي توان مصالح مردم را تشخيص چون داد هر فكري به هر حال خصوصي است و بازتاب منافع شخصي يا گروهي است. - بله. اين بحث قابل تامل است ولي به اين اندازه هم پيچيده و فلسفي نيست و مي توان براي آن ملاكهايي تشخيص مثلا داد بحث اخلاق در محيط زيست اينگونه است كه نبايد باعث نابودي موجودات زنده شويم و يا بايد مانع از استهلاك منابع طبيعي شويم چون نسل آينده نيز در اين خصوص سهمي دارد و يا در اخلاق پزشكي گفته مي شود كه بايد رضايت فردي كه قرار است روي او عمل جراحي انجام شود، از قبل جلب گردد. پس جمعي از نخبگان و فرزانگان مي توانند درخصوص مصلحت عمومي در هر حوزه اي به اجماع برسند. در حال حاضر در حوزه سياسي دو نوع اخلاق رايج است. در نظامهاي بسته مثل اليگارشي ها و ديكتاتوري ها، اخلاق ماكياوليستي رايج است كه براي اين نوع نظامها ضرورت دارد. اما در نظامهاي دمكراتيك، نفس دمكراسي و نهادهاي آن اجازه نمي دهد كسي وعده اي بكند و به آن وعده بي وفا باشد چون مطبوعات و افكار عمومي وجود دارد و نمي توان به سهولت از زير نگاه مردم شانه خالي كرد. * جامعه براي خود داراي ملاكهاي اخلاقي است. از طرفي با توجه به تعريفي كه از ناگزيري اخلاق در سياست ارائه كرديد - به ويژه در جوامع متمايل به اخلاق ماكياوليستي - تضادي بين باور اجتماع از اخلاق و عمل اخلاقي كالبد سياسي به وجود مي آيد. اين تضاد جامعه را با چه نوع بحرانهايي مواجه؟ مي كند - اين بحث به بحران نظامهاي بسته اين برمي گردد جوامع انواع بحرانها، نظير بحران مشاركت، پيدا مي كنند چون ابواب حوزه سياست را يا مسدود مي كنند يا نيمه باز نگه مي دارند و نيروهاي مخالف در پشت درهاي قدرت متراكم مي شوند. اين نوع نظامهاي سياسي، بحران عقلانيت نيز دارند. وقتي ذهنيت حكام از افكار عمومي بي خبر باشد در واقع مسير درست تصميم گيري ها از دست مي رود و بحران تصميم گيري عقلاني در جامعه بوجود مي آيد. نكته اي كه شما گفتيد يكي از اجزاي بحرانهاي عمومي جوامع بسته است. به نظر مي رسد كه شرط امكان پيدايش اخلاق ماكياوليستي در سياست اين است كه آن جامعه نقاد نباشد و براي مدتي مديد امكان نقد از اخلاق سياستمداران را نداشته باشد در نتيجه سياستمداران در اين نظامها غره مي شوند، افكار عمومي را فراموش مي كنند يا آن را ناچيز مي پندارند و تصور مي كنند كه زندگي سياسي هميشه بر همين مداراست. پس هرچه جلوتر مي رويم زندگي سياسي تيره تر و غيرشفاف تر مي شود و در فضاي مه آلود سياسي در نظامهاي بسته همه چيز اتفاق مي افتد. با اين حال به نظر من همين بحرانهاي اخلاقي نظامهاي بسته در مقايسه با اخلاق عمومي جامعه يكي از عواملي است كه نظامهاي بسته را به سوي دمكراسي سوق مي دهد. * اين اتفاق چگونه تحقق پيدا؟ مي كند - وقتي نظامهاي بسته از جهات گوناگون دچار بحران مي شوند، مثلا در مقابل مقتضيات داخلي و خارجي مجبور مي شوند مسير مشاركت سياسي را باز كنند، در نتيجه افكار عمومي و فعاليت بيشتري پيدا به مي كنند تبع آن مطبوعات كه وسيله انتقال افكار عمومي هستند گسترش بيشتري پيدا مي كنند و خلاصه آنكه درهاي اين خانه تاريك كم كم باز مي شود و اين خود يكي از حلقه هاي بحران دمكراتيزاسيون اين است بحران گذار از نظامهاي بسته به نظامهاي باز است. * چه اتفاقي افتاده كه در شرايط كنوني نظامهاي بسته تاب مقاومت ندارند و حركت به سمت دمكراتيزاسيون قدرت پيدا كرده؟ است - در گذشته حفظ خانه بسته قدرت خيلي راحت تر بود. وقتي مكانيزم هاي دمكراتيك رشد نكرده و افكار عمومي و جهاني شدن ارتباطات و اطلاعات در ميان نبود حفظ اين خانه راحت بود. ولي امروز با توجه به شرايط موجود به نظر مي رسد كه موج دمكراتيزاسيون جهاني است و بي امان پيش مي رود و خيلي از رژيم هاي سياسي تاب مقاومت در مقابل آن نخواهند داشت و از همين روي است كه اينگونه اخلاقيات ماكياوليستي به سهولت برملا مي شود. راه حل اينگونه نظامها اين است كه يا با تكيه بر اين نوع اخلاقيات به سركوب فكري مردم بپردازند و سعي كنند جامعه را براساس اخلاقيات خود بسازند. كه در اين صورت وضعيتي تك ذهني بايد ساخت كه در آن مردم تنها براساس يك سلسله اصول و ارزشهاي از پيش مقدر بيانديشند ولي در شرايط كنوني تحقق چنين شرايطي مقدور نيست. اما راه حل دوم همان دموكراتيزاسيون است. ادامه دارد