Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781113-47216S1

Date of Document: 2000-02-02

سام پكين پا شاعر خشونت يا غمخوار كابوي ها! استيو مك كوئين در جونيور بانر به مناسبت نمايش فيلم اين گروه خشن از تلويزيون و جشنواره فيلم اراك خشونتي كه از موقعيت انساني حرف مي زند جهانگير كوثري او هم رفته است. مرد دلگير و ناآرام، مرد وفادار، مرد ديوانه اي كه غمخوار كابوي هاي دلباخته بود. او آينده را مي شناخت، عشق را بوسه مرد مي زد مست لايعقل، عاشق و دشمن خانواده!! او را سام مي ناميدند، ديويد ساموئل پكين پا. هفتاد و پنج سال پيش در كاليفرنيا به دنيا آمد. حالا مرده نيست است. فيلمهاي او همه متفاوت بود. انساني بود. شاعرانه بود. مرد مست هميشه مست چگونه شاعر بود!!؟ درباره سام پكين پا ( ) 19841925 از وقتي كه اولين فيلمش را ساخت ( ) 1961 تا سال مرگش ( ) 1984 هميشه صحبت شده است. دنياي سينما تقريبا درباره موقعيت سام پكين پا به دو گروه مختلف با دو نظريه تقسيم شده اند. در يك طرف بدگويان (افترازنان ) وجود دارند كه او را به فاشيست بودن متهم مي كنند و با استناد به فيلم هايش از گفته هاي خود دفاع مي كنند و از يك طرف طرفداران متعصبي وجود دارند كه بين آنها يك عده از سربازان نيجريه اي هم يافت مي شوند كه بعد از ديدن فيلم اين گروه خشن، خواب مي ديدند كه همگي همراه ويليام هولدن مرده اند. بعد از حدود 16 سال از مرگ پكين پابه مناسبت نمايش فيلم برجسته اش اين گروه خشن از تلويزيون و در جشنواره فيلم اراك به بررسي آثار، عقايد و زندگي او مي پردازيم. با مرگ سام پكين پا، همه چيز در مركز پزشكي اينگ لوود نزديك لوس آنجلس در صبح 28 دسامبر 1984 /9 45ساعت تمام مي شود. كارگردان مشهوري كه فيلم (اين گروه خشن ) 1969 را ساخته است در آن لحظه فقط سه نفر در كنار او حضور داشتند. خواهرش فون لئا، همسر سابقش بگونيا پالاسيوس و يك كشيش بيمارستان! علت مرگ را دكتر بعد از كالبد شكافي، تصلب شرائين (بسته شدن رگهاي ريوي ) عنوان اما كرد در خون سام هيچ نشانه اي از الكل، كوكائين، قرصهاي آرام بخش يا ديگر مواد مخدر ديده نمي شد، حتي پزشكان بيمارستان هم برايش قرص مسكني را تجويز نكرده بودند. هيچ چيز عجيب نيست. اين واقعيتي است كه در لحظات آخر سام رو به همسرش مي كند و مي گويد: حداقل يك سال است كه به چيزي لب نزده ام. اما حالا مقابل خودم قرار گرفته ام و خودم را نگاه مي كنم، نگاه كن، چقدر تحليل رفته ام. چه اندازه فرتوت و لاغر شده ام! چند هفته قبل ازمرگ، به دوستش مكس ايوانز گفته بود: چه كسي فكر مي كردكه روزي همديگر را اين طور پيدا؟ كنيم بدون يك سيگار در جيب و حتي يك ليوان در دست. پكين پا عليرغم تعاليم مادرش - كه هميشه معتقد بود شياطين در بطريهاي الكل مخفي شده اند - از دوران دبيرستان شروع به ميخوارگي كرد. وقتي كه براي اولين دفعه با ماري سلاند ( هنرپيشه ) در سال 1947 ازدواج كرد فقط تعطيلات آخر هفته را مشروب مي خورد. اما چند وقت بعد اين عادت به صبحها و چند ساعت قبل از ناهار تبديل چند شد سال بعد وقتي در تلويزيون به عنوان فيلمنامه نويس، مشغول به كار شد، برايش عادت بود كه هميشه روي ميز كارش يك شيشه برندي باشد. او تقريبا الكلي بود، يا شايد هم در حال دائم الخمر شدن! اما اين چيزي نبود كه سام را بيش از حد به خود مشغول كند، سام با تقليد از بزرگان غرب به ميخواري ادامه مي داد. مارتين بائوم مي گويد: او مشروب مي خورد به خاطر اينكه در اواخر سالهاي دهه 50 و حتي در دهه هاي بعد از آن، اين عمل مد بود و اينكه مي خواست طبق زندگي نويسندگان مورد علاقه اش نظير چندلر، هامت، فاكنر، فيتزجرالد و حتي الگويش همينگوي لذت ببرد! شايد هم در آن زمان با ليواني در دست مي خواست به ديگران نشان دهد كه چقدر سركش و كله شق است. همان طور كه ريچارد برتون به خاطر زياده روي و افراط درگذشت. ريچارد هريس و پيتر اوتول هم در همان زمان از ميخوارگي دست برداشتند و در حقيقت پكين پا كمي قبل از مرگش آن را كنار گذاشت. اين همان داستاني است كه از كوچكي براي او هم تعريف كرده زندگي بودند به شيوه بزرگان غرب! اگر چه حقيقت ندارد، اما مثل همينگوي، عاشق اين بود تا به ديگران بگويد كه خون سرخ پوستها در رگهايش جريان دارد. يك روز ماري همينگوي در حالي كه با فرناندا پيوانو در مورد شوهرش صحبت مي كرد گفت: اعتقاد زيادي ندارم كه نژاد ارنست از سرخ پوستان باشد. و حتي ما هم به اين حرف سام معتقد نيستيم. پكين پا در مصاحبه هايش اظهار مي داشت كه از دوقبيله سرخ پوست متولد شده است قبيله پايوت ها اولين آنان است - اظهارات سام - چنين است: از اين كه آنان قبيله اي جنگجو و ارزشمند هستند خوشحالم، اما از طرف ديگر خجالت مي كشم كه آن قبيله دوم را عنوان كنم، براي اينكه مربوط به قبيله اي ملخ خور بدوي مي شود. قبيله هاي او دروغين بودند، اگرچه دايره المعارف سينمايي جامع وجود ندارد، اما نمي توان به او لقب يك كارگردان سرخ پوست را داد. حقيقت چيز ديگري است، همان طور كه مورتيمر پكين پا يكي از عموهاي سام مي گويد: حداقل اين را مي دانم كه در رگهاي خانواده ما، خون سرخ پوست وجود ندارد. ما هميشه از گفتن اين ضديت لذت مي برديم. اما اين حقيقت دارد كه با آنها زندگي در مي كرديم جمع يازده نفري مدرسه ما، فقط سه سفيدپوست وجود داشت. اين طور ياد گرفتيم كه صحبت كنيم و مثل آنها راه برويم. وقتي كسي نام پكين پا را مي شنيد، فكر مي كرد كه نام يك سرخ پوست است. اما اصليت ما به Reno Valde برمي گردد. اما دوسرخ پوست در خانواده سام وجود جين داشتند ويشر و لنالانگ، دو دختر سي يرا مونو كه پدربزرگ، آنها را به فرزند خواندگي قبول كرده بود. اين مسئله مربوط به سالهاي 1900 مي شد. همين نكته براي سام كافي بود تا با داستانها و آرزوهايش زندگي كند و فكر مي كرد كه از قبيله پايوت هاي جنگجوي واقعي متولد شده است. سام پكين پا از ابتداي دوره فعاليتش، در داخل و خارج صحنه، مثل اجداد و نياكان فرضي اش، هميشه در حال جنگ بود. از ( ) 14 فيلمي كه براي سينما ساخته است تنها سه تاي آنها فيلم هاي واقعيت هايش هستند: حماسه كيبل هاگ ( ) 1970 جونيوربانر ( ) 1972 سرآلفردوگارسيا را برايم بياور. ( ) 1974 در تمام فيلم هاي او حتي (اين گروه خشن ) ( ) 1969 ديده شده بود كه بيش از چندين بار، در حاليكه از فيلم دست مي كشيد، او را با خشونت از صحنه خارج مي كردند. براي اينكه توليدكنندگان بيش از اين نمي توانستند با او راه بيايند. پكين پا، هميشه بطري در دست با توليدكنندگانش دعوا داشت. حتي يك دفعه همراه ( اميليوفرناندز ) سعي كرد يك تبهكار مكزيكي را پيدا كند تا يكي از افراد مهم متروگلدين ماير را به قتل برساند. به اين دليل با توليدكنندگانش مي جنگيد چون حاضر نبود هدفش را تغيير دهد (مثل همراهان سرسخت - ) 1961 يا به خاطر اينكه چند صحنه از فيلم را حذف نمي كرد (بطوريكه چندين دفعه ديگران اينكار را كردند ) و در آخر، مثل يك بازنده از اين جنگ خارج مي شد. هر دفعه كه به هاليوود مي رفت، او را مجبور مي كردند تا در مورد روش فيلمبرداري كار بعديش صحبت كند و بگويد كه چه طور فكر مي كند. به سام مرتبا مي گفتند: تو يك تبهكار هستي، تبهكاري با يك دنيا هوش و استعداد و به خاطر همين مسائل دوبار و جمعا حدود 10 سال از هاليوود تبعيد شد. سام براي اينكه به كارش ادامه دهد، مجبور شد كه به تلويزيون برگردد و شروع به نوشتن فيلمنامه براي ديگران بكند و براي شرح دادن چندين بار در فيلم هاي همكار و معلم اصليش دان سيگل (Siegel Dan) همانند، روزهاي اول كارش مشغول بكار شود. او هم مثل خيلي از اشخاص، هميشه خارج از زمان حال، با فيلم هايش زندگي مي كرد. بعد از مدتي در هاليوود در كار توليد و تجارت استخدام شد، همان شغلي كه امروزه هم به آن فقط به چشم سود و منفعت نگاه مي كنند، اما او اين كار را انجام مي داد تا بتواند به سبك خودش كارگرداني را ادامه دهد. او فيلم هايش را به سبك و سليقه خودش مي ساخت، نه به پيروي از مد! به طور مثال: (اين گروه خشن ) ( ) 1969 در زماني خلق شد كه در آن وسترن ديگر غرق شده بود و صليب آهني ( ) 1977 فضايي از جنگ جهاني دوم را با آلمانهاي خوش لباس خوب نشان مي داد سپس بعد از آن شكارچي ( ) 1978 راساخت كه آن هم بعد از يك سري از فيلم هاي بلند درباره جنگ هاي ويتنام طرحي جديد پكين پا بود هميشه براي ساختن يك فيلم طريقه هاي مختلفي را پيدا مي كرد. در سه فصل، فيلم هايش، در رديف فيلم هاي پربيننده قرار گرفت. فيلم هاي نظير اين گروه خشن - سگ هاي پوشالي ( ) 1971 و گريز ( ).او 1971 حتي با نويسندگان بزرگي چون رودولف ورليتزر، كاترين، آ. پورتر، جيم تامپسون و مكس ايوانز كاركرده است. منتقدان و مردم هميشه يا از او تنفر داشتند يا عاشقش بودند، اين تعريف شامل دوستانش هم مي شود. مكس ايوانز در مورد پكين پا مي گويد: مردم هميشه مي گفتند: او يك ديوانه، نابغه، احمق، حرام زاده، خون آشام، دروغگو، انسان وفادار، كلاهبردار، خود محور، انساني كه به بچه هايش عشق مي ورزد، مردي فراتر از زمان خود، مردي كه آينده را مي شناخت، بود. خانواده او هم مي گويند كه سام مثل دكتر جكيل و مسترهايد بود. يك روز پدر بود و روز بعد، شوهري با محبت و روزي ديگر بايد او را مست لايعقل در سالن ها پيدا مي كرديم، گاهي اوقات صبح ها زنش را كتك مي زد و بعداز مدتي از او معذرت خواهي مي كرد. در نيمه هاي دهه هفتاد اوضاع روبه وخامت گذاشتند، دكتر به او پيشنهاد كرد كه دست از الكل بكشد و در همان موقع وارن اوتس كوكائين را از سام دور كرد. بعد از آن همراه دوست هنرپيشه اش در جنگلها، مسلحانه كمين مي كردند تا از انجام تجاوز و تهاجم از حريم قانوني قريبالوقوع جلوگيري كنند. پكين پا، الكل و كوكائين را يك سال قبل از مرگش كنار گذاشت و وقتي فيزيك بدني اش تحليل رفته بود، در حقيقت كسي را پيدا نمي كرد تا به او فيلمي را براي كارگرداني پيشنهاد كند و سرانجام در 28 دسامبر 1984 چشم از جهان فروبست. دو ماه بعد از مرگ هفتاد سالگي او كامل شد! همراه سام ريشه هاي اصلي و ناب كارگرداني اش هم در آمريكا ناپديد شد (آخرين آنها سام Fulerفولر است Sam. ) او حالا مانند هاوارد هاوكز، جان فورد ورائول ولش به تاريخ پيوسته است.. تجمع مردم روي صحنه براي او مثل يك جنگ عمومي بود. از سام پكين پا 14 فيلم باقي مانده كه از خوب و بد سينماي آمريكا آگاهي مي دهد و فقط ما متوجه مي شويم كه اين فيلم ها را به اندازه كافي با دقت نگاه نكرده ايم. همانند كمديهاي شكسپير كه براي ما از موقعيت هاي انساني صحبت مي كنند... ادامه دارد