Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781110-47201S2

Date of Document: 2000-01-30

دفاع از بي گناه و شرمساري! در پاسخ به شرمساري زيدآبادي هدي كرباسچي - دانشجوي صنايع جناب آقاي احمد زيدآبادي! نوشته شما را در مورد شرمساري تان در حمايت از بي گناهي كه امروزه مورد عفو قرار گرفته را خواندم. اين مطلب را نه به عنوان حمايت از پدرم، بلكه تنها به عنوان كسي كه شايد اندكي بيش از شما در متن اين ماجرا قرار داشته و از واقعيت هاي آن بهتر مطلع است، مطرح مي نمايم. جناب زيدآبادي! آيا در آن بحران هايي كه براي من، خانواده و جمع كثيري از همكاران پدرم پيش آمد و براي بسياري هنوز هم فراموش نشدني است، در جريان بازداشت ها، دادگاهها و در آخر زنداني شدن پدرم، مگر من و يا خانواده ام از شما تقاضاي حمايت كرده بوديم كه اكنون اينگونه؟ شرمساريد!! يا شما به اعتبار بيداري وجدان در آن زمان وظيفه خود دانستيد كه از ايشان به عنوان يك بي گناه طرفداري كنيد. اگر آن روز پدرم را بي گناه مي دانستيد و امروز بواسطه ماجرايي كه از چگونگي و كم وكيف ماهيت آن مطلع نيستيد و بدون تحقيق و بررسي پي به اشتباه خود برده و شرمسار شده ايد، بد نيست به شما پيشنهاد كنم كه امروز نيز از حمايت ساير زندانيان بي گناه بپرهيزيد، شايد فردايي فرا رسد كه شما باز بنابر بي اطلاعي ها و شتابزدگيهادوباره شرمسار گرديد. شما بهتر مي دانيد كه بي گناه در هر مقطعي بي گناه است و دفاع از بي گناه واجب! و نه اينكه دفاع در شرايطي خوب باشد كه باعث محبوبيت و برآورده شدن ميل حمايتگر گردد. جناب زيدآبادي! آيا براستي انسان بايد در حمايت از بي گناهان شرمسار؟ گردد... آيا پدرم عاجزانه به گناهكار بودن خويش اعترافي كرده است كه شما به خاطر او اينگونه؟ شرمساريد آيا شما از تمامي مسايل و حوادثي كه منجر به ارسال تظلم نامه شده مطلع ايد كه اينگونه سخن؟ مي گوييد آيا شما مي دانيد كه پدرم نه تنها هيچ گونه اظهار پشيماني و ندامت از گذشته نكرده و نمي كند بلكه همچنان به عنوان يك مظلوم به كارنامه ساله 10 سراسر خدمت و صداقتش كه خود و مديران و ساير كاركنان زحمتكش شهرداري انجام داده اند اصرار دارد و افتخار مي كند! آيا بايد با برداشتهاي شخصي و كم اطلاعي نسبت به قضايا اينگونه به افراد توهين كرده و شخصيت انسان هاي بي گناه را به ناحق نزد مردم زير سئوال؟ برد آيا شما از قاضي پدرم كه روزي حكمش را سياسي خوانديد، امروز سياسي تر قضاوت؟ نمي كنيد.... جناب زيدآبادي! شما تاكنون به شكر خدا محبوس نشده ايد و اميدوارم در آينده نيز چنين اتفاقي براي شما نيفتد اما اگر خداي ناخواسته در غروب يكي از روزهاي پاييزي از پشت ميله هاي زندان اوين نااميد از آزادي به دختران معصوم خويش، به خانواده نگران و به پدر و مادر از كارافتاده تان كه به شما سخت نيازمندند و به بي رحمي كساني كه چه ظالمانه بر شما ستم كردند و از همه مهمتر به كساني كه از شما استفاده كردندو ناجوانمردانه شما را فراموش كردند، مي انديشديد آن روز شايد بهتر مي توانستيد قضايا را درك كنيد و بفهميد كه براستي دنياي يك انسان تنها مسائل سياسي و كار خارج از خانه نيست. آيا شما كه خارج از زندان براحتي نشسته ايد و قلم را بي محابا و فارغ از مسئوليت بر روي كاغذ مي رانيد شرمسار نمي شديد اگر چنانچه پدر بي گناهي در زندان مي ماند و خانواده اش با انبوهي از فشارهاي روحي و مشكلات فراوان متلاشي؟ مي شد! جناب زيدآبادي! شما نمي دانيد كه پس از 2 بار آمدن مادربزرگم به زندان اوين براي ديدن فرزندش، پس از ديدن تمام ناملايمت ها كه شما از آن بي خبريد و بيماري افسردگي كه به خاطر زنداني ساله 3شدن پسرش در زمان شاه به آن مبتلا شده و هنوز گرفتار آن است، بار ديگر دچار شوك عصبي شد و 4 ماه بيماري جديد او را در اتاق محقرش محبوس كرد. آيا خواهر كوچك من بايد شبها از خوابهاي پريشان و ناشي از دوري پدر گريه كند تا مبادا شما شرمسار ؟ گرديد آيا پدرم بايد اين همه سختي را كه معلوم نيست چه سود و نتيجه اي عايد كسي مي نمايد يا نه، تحمل كند تا شما شرمسار؟ نگرديد شما كه آن روز به خاطر آنكه حمايت از پدرم محبوبيت و شهرت مي آورد، از او حمايت كرديد. امروز مطلع باشيد و شرمسار از اين كه كسب شهرت و اعتبار و ارتزاق به نرخ روز توسط برخي، تا چه حد نزد من و بسياري از جوانان دانشجوي اين كشور بي مقدار و بي منزلت است. جناب زيدآبادي! آيا شما متوجه اين نكته بوده ايد كه تمام صحنه هاي بروز شكوفايي قلم تان و ارائه تحليل هايتان از روزنامه اي شروع شد كه او آنرا پايه گذاري كرد تا كه زمينه ساز و آغازگر توسعه مباحث اجتماعي و سياسي در كشور باشد و امروز با همان آغاز مقدس و زيبا، صحنه هايي برپا شده است تا اسب رهوار قلم نخبگان و صاحبنظران، جامعه زنده ايراني را سيراب كند. آيا شما متوجه حقد و حسد و كينه توزي كساني هستيد كه پدرم را به خاطر اقدامات اصلاحي اش در عرصه مسايل اجتماعي و توسعه فضاهاي فرهنگي كه امروز بيش از 400 فضاي مناسب از خانه فرهنگ محله گرفته تا بزرگترين فرهنگسراها كه با همت و اراده او و جمع كثيري از دوستانش به ثمر نشست، در مذبح سياست و تزوير قرباني كردند. آيا شما بخاطر چنين مدير مخلصي بازهم؟ شرمنده ايد جناب زيدآبادي! مسلما اگر پدرم در زندان مي ماند، چه بسيار كساني كه بهتر و بيشتر مي توانستند از او استفاده سياسي كنند. همانگونه كه اينك از زندانيان بي گناه براي مصارف سياسي خود بهره مي گيرند.. اگر پدر 46 ساله من طاقت تحمل زندان را نداشت اگر او پس از 270 روز حبس در زندان هاي جمهوري اسلامي خسته و پشيمان از گذشته خويش مي شد چگونه توانسته بود در رژيم سابق در سن 20 سالگي 3 سال حبس بدون مرخصي را تحمل؟؟؟ كند اما جناب زيدآبادي تفاوت آن زمان با اين دوره در آن است كه جوان مجرد آن روز و انسان مصمم و با اراده امروز، اينك مردي است كه صاحب خانواده و فرزنداني است كه شايد شكوفايي و توفيق آينده آنها به حضور مستمر پدرشان پيوند خورده باشد. بدانيد كه اين انصاف نيست كه براي عدم شرمساري شما انساني در زندان از بي مروتي ها و بي عدالتي ها افسرده و پژمرده شود و خانواده اش در بيرون متلاشي و از هم گسسته! جناب زيدآبادي شما كه حتي يك روز زنداني بودن را تحمل نكرده ايد اينگونه عجولانه قضاوت نكنيد. و من نيز به خوبي مي دانم كه از نظر افكار عمومي براي شما و بسياري سودمند خواهد بود كه بگوييد: كرباسچي تحت فرمان مراد خود، هاشمي، بيرون آمد تا برايش تبليغات انتخابي بكند!! اما شما شتابزده قضاوت نكنيد و مطمئن باشيد آينده روشن كننده بسياري از حقايق خواهد بود. و در من آخر، نيز مانند شما شرمسارم از اينكه فردي درگذشته از شخصيتي حمايت كرده به اميد آنكه با اين جانبداري بتواند ژست دوم خردادي بودن و آزادانديشي و مبارزه با انحصارطلبي به خود گيرد. همچنان به مردي كه روزي او را اميركبير زمان مي خوانديد افتخار مي كنم و نه تنها تظلم نامه او را نشاني از پشيماني و كوتاه آمدن از مواضع اصولي و زحمات و خدماتش نمي دانم، بلكه آن را وسيله اي براي رهايي از گرفتاريهاي به ناحق نسبت به خانواده و گام نهادن به سوي شكوفايي و رشد و نشاط تلقي مي كنم. پدر من نه آن روز كه به وظايف قانوني و تشخيص وجداني خويش در خدمت به مردم عمل مي كرد و نه آن روز كه در دادگاه دفاع كرد و نه آن روز كه خود را با شهامت، مظلومانه تسليم قهر قانون كرد و به زندان رفت و نه امروز كه بااستفاده از آخرين راه حل حقوقي پيش بيني شده در قانون اساسي از زندان خلاصي پيدا كرده است به خاطر خوش آمدن و يا بد آمدن كسي نبوده است. پدرم انسان تكليف مداري است كه آن روز در تكليف خود در خدمت به مردم و براي خدا خوب عمل كرد و امروز به خاطر جلوگيري از بسياري از ضايعات شخصي و جمعي كه در شرف وقوع بود به زندگي عادي خويش بازگشت و اميدوارم كه در آينده نيز خداي بزرگ اين تكليف مداري را از پدر عزيزم بازنگيرد.