Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781110-47201S1

Date of Document: 2000-01-30

فمينيسم; برابرخواهي يا احقاق حقوق ؟ زنان زنان نيمي از نوع بشر را تشكيل اما مي دهند جامعه ديدگاهي نسبتا نابرابر و نامساوي نسبت به زنان و نقش آنان در جامعه داشته و پاسخ دارد به اين نابرابريها و اين كه نمي توان شاهد بيطرفي باقي ماند، در چند دهه اخير باعث پيدايش نوعي نظام تفكري و نظريه هايي جامعه شناختي در باب زنان و موقعيت و نقش آنان در جامعه شده است به نام نظريه فمينيسم. اين مقاله در 2 بخش تهيه شده است كه بخش اول درباب نگاه نابرابر جامعه به زنان مخصوصا در عرصه كار و توجيه افسانه نان آور خانواده بودن مردان و اينكه اصولا چه عواملي باعث پيدايش اين نابرابريها شده است مي پردازد. در بخش دوم نظريه هاي فمينيسم در دوران معاصر به اختصار معرفي مي شوند. شيلا رابوتام در مقاله اي به اسم كار زن تمامي ندارد. ( ) 1 درپي اين است كه آيا كار زنان اصلا كار به حساب مي آيد يا نه و اينكه چرا زنان در كار استثمار مي شوند مطالبي را بيان داشته كه در ذيل به اختصار به آن اشاره مي شود: كار در جامعه سرمايه داري چيزي است كه توسط مردان انجام مي گيرد. دسترسي زنان به پول فقط از طريق شوهرانشان امكان تحقق پيدا مي كند. بسياري از مردان نائل آمدن زنان خود را به وضعيت افراد حقوق بگير، با سوءظن نگاه مي كنند چون پول به معناي برخورداري از قدرت و استقلال است. از آنجا كه كار زن در برداشت هاي متداولي كه از مفهوم كار وجود دارد نمي گنجد، به طرز اسرارآميزي تبديل به چيزي مي شود كه اصلا كار به حساب نمي آيد. زني كه در خانه بسر مي برد را زني مي دانند كه كاري انجام نمي دهد در حاليكه از نقطه نظر كميت صرف كار منزل، حجم عظيمي از امر توليد را كه اجتماعا ضرورت دارد دربرمي گيرد. با اين همه در جوامعي كه بنيانش بر توليد كالايي استوار است، كار منزل معمولا كار واقعي به حساب نمي آيد چون خارج از حرفه و بازار داد و ستدهاي تجارتي قرار دارد. برآوردي كه از كار زنان خانه دار انجام گرفته نشان داده است كه اين قبيل زنان، با داشتن بچه و بدون اشتغال خارج از خانه، هفته اي هشتاد ساعت كار انجام مي دهند. زنان ديگري كه با داشتن بچه در خارج از خانه هم به كار اشتغال دارند علاوه بر آن، پنجاه ساعت نيز در خانه كار مي كنند. عدم شناسايي كار زنان در خانه به عنوان كار سبب مي شود كه آنها ابدا نتوانند به عنوان يك گروه، ارزشي براي خود احساس كنند. ماهيت خاص شرايط زن بودن به حفظ اين وضع كمك مي كند هر چند زنان مي توانند از جهات اخلاقي و معنوي ارزش خود را مورد تاكيد قرار دهند. اما اين ايستادگي صرفا در حد مقاومتي دفاعي باقي مي ماند. شيلا رابوتام در ادامه مي افزايد: كار منزل نه فقط مشمول برداشت اقتصادي متداول نمي شود بلكه ماهيت بالفعل اين نوع كار، آنرا به يك معناي ديگر نيز غيرقابل روءيت مي كند. به نظر او مردها عموما انجام شدن اين كار را نمي بينند و در برگشت به خانه توجهشان به كمبودها و چيزهايي است كه انجام نگرفته اند. به نظر وي دامنه كار منزل، سراسر هستي زن خانه دار را دربرمي گيرد و فقط بيماري او يا تعطيلاتش (مهماني و سفر و... ) وقفه اي در اين گستره بوجود مي آورد. فضاي آن، تمامي فضاي عمر يك زن است و زن سر كار نمي رود بلكه بيدار مي شود كه كار كند خانه همان كار است و كار همان خانه. شيلا رابوتام در تحقيق خود مي كوشد كه اصولا كار زنان را در منزل برجسته و مهم نشان بدهد و به نحوي شيوع روابط نظام سرمايه داري را در پيوندهاي خانوادگي باعث كاهش ارزش زنان و باعث استثمار آنان مي داند. آنچه از تحقيق وي برمي آيد اين است كه او كار منزل را در نظام سرمايه داري با انگ كار بدون مزد و كار غير توليد به خاطر اينكه خارج از بازار دادوستد تجارتي قراردارد كاري مي داند كه به فرودستي زنان كمك مي كند. به همين جهت درپي اين است كه نظام سرمايه دارانه توليد چه در خانه و چه در محل كار در هم شكسته شود. در اين صورت است كه زنان مي توانند به ارزش هايي دست يابند و تنها در اين صورت است كه هم روابط مرد و زن و هم رابطه موجودات انساني با طبيعت، خواهد توانست روابطي باشد كه ارزش و سرنوشت آنرا الزامات توليد كالايي تعيين نكند. او در پي اين است كه اولا به كار زنان در منزل ارج و قرب داده شود ثانيا روابط بازاري نظام سرمايه داري از فضاي كاري زنان خانه دار رخت بربندد در غير اين صورت بايد گفت كه زنان، در نظام روابط بازاري استثمار مي شوند. تحقيق ديگري توسط هيلاري لاند صورت گرفته است ( ) 2 كه روشنگر اين است كه فعاليت هايي كه يك زن به ازاي دريافت دستمزد انجام مي دهد فقط اهميت درجه دوم به دارند نظر او از آنجا كه ايدئولوژي نان آور بودن مردي كه زن و بچه به او وابستگي دارند از ديرباز پابرجا بوده، سهم زنان در اقتصاد، از نظر آماري برجستگي كمتري پيدا كرده است. مثلا در سال 1851 منع اشتغال زنان شوهردار و كودكان در كارخانه ها آغاز شد و تا جنگ جهاني دوم زن شاغل قابل روءيت زني بود كه مجرد باشد. زماني اعتقاد براين بود كه ازدواج بيشتر زنان به معناي جدايي هميشگي از اشتغال توام با دريافت مزد مي باشد. تصوير موقعيت اقتصادي زنان در گزارش بيوريج كه بعدا مبناي قانون تامين اجتماعي دوران بعد از جنگ قرار گرفت به گونه ديگري بود. طبق گزارش او تنها اقليت كوچكي از زنان شوهردار به مشاغل استخدامي اشتغال داشته اند. بيوريج زنان متاهل خانه دار را طبقه اي خاص - و طبقه اي وابسته در نظر مي گرفت و به آنها توصيه مي كرد تا بجاي آنكه سهمي كامل در قبال جامعه و خانواده برعهده گيرند ترجيح بدهند كه به كاركرد شوهرانشان متكي باشند. بدين ترتيب فكر نان آور بودن مرد، به ترتيبات گسترده تر تامين اجتماعي سالهاي پس از جنگ (در انگلستان ) منتقل شد و بصورت جزء جدائي ناپذيري از آن درآمد. ( ) 3 بنابراين امتناع از پذيرفتن زنان به عنوان حاميان اقتصادي برخي خانواده ها، بخصوص آنهايي كه هر كدامشان يك مرد بالغ را نيز شامل مي شود، وسيله اي است براي حفظ اين فكر كه دستمزدهاي زنان بايد پايين تر از مال مردان باشد. چرا كه گويا يك زن يا براي تامين شخص خودش كار مي كند و يا درآمد او فقط مكمل دستمزد مرد خانه به حساب مي آيد. نظام تامين اجتماعي (انگلستان ) برپا نگهداشتن فكر نان آور بودن مرد و در نظر گرفتن زن به عنوان همسر و خانه دار، نه فقط از استثمار اقتصادي زنان، بلكه از پدر سالاري نيز فعالانه حمايت مي كند ( ) 4 جوليت ميچل در مقاله اي به اسم كهن ترين نابرابري ( ) 5 ساختارهاي كليدي وضعيت زن را به شرح زير فهرست بندي مي كند; توليد، توليد مثل، جنسيت، تربيت يا پرورش اجتماعي بچه ها. در ذيل مختصري از نقش زنان و تفاوت هاي آنان را با مردان درباب مقولات فوق بيان مي داريم. متفاضلانه بودن جنسيت ها به صورت مذكر ومونث و تقسيم كار مبتني بر اين تفاضل، در سراسر تاريخ، ضرورتي ذاتا متلازم با رابطه اين دو جنس به نظر رسيده از است آنجا كه زن جثه كوچكتر و ضعيفتري دارد، فيزيولوژي او و متابوليسم رواني - جسماني او ظاهرا او را به عضو كم فايده تر نيروي كار تبديل مي كند. هميشه تاكيد شده كه چطور برتري جسماني مرد - خصوصا در اولين مراحل رشد، وسيله غلبه بر طبيعت را كه از زنان دريغ شده بود در اختيار مرد قرارداد. ادامه دارد