Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781110-47197S2

Date of Document: 2000-01-30

اصول مشترك كانت گفت وگوبا دكتر محمدضيمران (بخش آخر ) * آقاي دكتر، فكر مي كنم يكي از معدود اصول مشتركي كه شايد بين همه اديان و فرهنگها مشترك است، همين اصل است كه كانت روي آن تاكيد مي ورزد مبني بر اينكه آنچه را كه براي خود نمي پسندي، براي ديگران هم نپسند. اما اين يك قاعده شخصي است، يعني ممكن است خيلي آدمها اصلا به آن باور نداشته باشند و خيلي ها در زندگي هيچ گاه اين پرسش به ذهنشان نرسيده باشد. فكر مي كنم اگر اين قاعده را عام كنيم، مشكلات فراواني را فراروي خود ايجاد كرده ايم. دكتر ضيمران: پياژه و طرفدارانش زندگي يك طفل را از دوران تولد تا مرگش مورد توجه قرار دادند، در همه اين اطفال اخلاق را در مراحل گوناگون تطور اخلاقي ديده اند. يعني اينكه بچه در سن يك سالگي پيوسته بين خودش و دنيا گونه اي وحدت مي بيند. بنابراين همه چيز دنيا را از آن خودش مي داند و همه هستي را در ملكيت وجودي خودش فرض مي كند، اما وقتي از مرحله centeric-ego يا خودمداري خارج مي شود و مرحله دوم رشد نظام اخلاق و نظام ارزشي اش را شروع مي كند، گونه اي دادوستد را اصل قضيه مي داند. يعني اگر كسي زد توي گوشش بلافاصله برمي گردد و مي زند توي گوش زننده. در واقع نظام ارزشي اش اين طور است كه من بايد با ديگري كاري را بكنم كه او در حق من كرده است، اما وقتي اين نظام ارزشي به مرحله سومش كه رعايت قوانين و مقررات حاكم بر جامعه است مي رسد به تدريج به شهروند مقيد و قانون مدار تبديل اما مي شود اين مرحله از نظر پياژه و يا حتي كانت مرحله ايده آل نيست، بلكه مرحله بعدي عبارت است از مرحله اي كه انسان مقولات قانوني، اخلاقي و ارزشي را مورد پرسش قرار مي دهد و چرايي آنها را ملاك قرار مي دهد. به هيچ وجه يك شهروند وفادار به قانون بدون دليل نباشد، بلكه به دليل توجيه عقلي، ضوابط اخلاقي را بپذيرد. چيزي كه پياژه روي آن خيلي كار كرده اين است كه در تمامي آدميان سير اخلاق اين مراتب را طي مي كند. در واقع جامعه اي پيشرفته است كه به مرحله آخر برسد. يعني اينكه موازين و معيارها و قوانين اخلاقي و ارزشي را بدون دليل نپذيرند، بلكه در آنها چون و چرامطرح كند و پس از پرسش اگر درستي آن سيستم ارزشي برايشان محرزند، آن وقت آن را رعايت كنند. بنابراين از نظر كانت و طرفداران امروزش (پياژه ) چيزي به شكل وظيفه و امر قطعي درمي آيد كه مرحله آخر استدلال كه ريشه در برهانهاي ذهني دارد طي شود و چنين جامعه اي نيز، جامعه پيشرو خواهد بود. بنابراين وقتي كانت صحبت از وظيفه مي كند، مرادش اين مرحله از تفكر است. * به عنوان آخرين سئوال مي خواستم رابطه دين و اخلاق را در انديشه هاي كانت بدانم. و اينكه اين دو حوزه چطور با هم ارتباط برقرار مي كنند. مي دانيم كه كانت در زندگي شخصي اش دين مدار بود، فردي مسيحي بود و موحد به حساب مي آمد. اين ديدگاه اخلاقي او با دين پژوهي و دين داري اش چه نسبتي پيدا؟ مي كند دكتر ضيمران: به طور كلي پروژه كانت اين بود كه حوزه اخلاق و دين را به طور اخص از حوزه اول يعني عقل نظري جدا كند و تكليف حوزه نظري را روشن كند و در حقيقت مسائلي مثل متافيزيك و مابعدالطبيعه را در چارچوب نظام ارزشي كه جنبه فردي دارد ملحوظ كند. فكر مي كنم كانت تحت تاثير الهيات پروتستان بود كه اين نظر را تدوين كرد و در واقع خيلي از متكلمان پروتستان نظرات كانت را ملاك نظام ارزشي شان قرار دادند.