Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781110-47197S1

Date of Document: 2000-01-30

دستاورد بزرگ كانت با دستاورد فكري كانت، انسان از حوزه اصالت روابط جمعي به حوزه روابط اصالت فرد پاي گذاشت كانت براي نخستين بار چه در آموزه هاي تجربي و چه انساني ( نظري ) عقل فعال را بنياد نهاد، او با عقل فعال انسان را از موجودي منفصل به موجودي فعال بدل ساخت فروزان آصف نخعي كانت در وصف انديشه خود مدعي است كه براي فهم گذشته، حال و آينده بشريت، متفكران ناچارند انديشه او را با دقت زايدالوصفي از نظر بگذرانند، بي ترديد كانت نيز از بستر زماني و مكاني خود جدا نيست ولي چه عاملي باعث مي شود تا دوهزار سال تاريخ انديشه در يك سو و تاريخ عصر روشنگري و بويژه تفكرات كانت در سوي ديگر قرار بگيرد. استاد فروغي در سير حكمت در اروپا معتقد است در سلسله حكما و فيلسوفان و متكلمان انديشه تنها كانت را مي توان با ربالنوع هاي فلسفه افلاطوني و ارسطويي مقايسه كرد، زيرا وي بويژه در بخش منطق مكمل و تكميل كننده همان اصولي است كه ارسطو در منطق واضع آن است. بي ترديد بزرگترين دستاورد فكري كانت، افزايش روش ذهني تركيب بر تحليل دكارتي است، تركيب زمينه ساز نظريه پردازي و تدوين دكترين در عصر جديد او است با دقت زايدالوصفي به اين مهم نايل آمد كه آنچه هيوم درباره ماده و ابتناي وجودي آن بر ذهن بشر مي خواند صحيح است. تنها روش استقرا را براي اين فهم مصالح درستي نمي دانست، از اين رو به قياس مبتني بر تجربه روي آورد، همان موضوعي كه در نئوكانتي ها همچون پوپر، به تئوري نورافكن مشهور شد، بر اساس اين تئوري اين عقل انسان است كه با پيوند دادن كليات، راه را بر كشف جزئيات آشكار مي سازد و عقل با همكاري تخيلات، توهمات، پرسش ها و فرضيه هاي علمي و غيرعلمي، راه خود را براي ساختن جهان هموار مي سازد. كانت براي نخستين بار چه درآموزه هاي تجربي و چه انساني ( نظري ) عقل فعال را بنياد نهاد، او با عقل فعال انسان را از موجودي منفعل به موجودي فعال و اكتيو بدل تركيب ساخت را در دسترس عقل قرار داد و آنچه بر مبناي وجدانيات، اخلاقيات و مسائل مربوط به متافيزيك مي شد به فرد و قوه اخلاقي وقوه داوري يا حكم واگذار نمود. از اين رو است كه براي نخستين بار در تاريخ حيات بشر سوژه (ذهنيت شناسنده ) به ابژه (عينيت قابل شناسايي ) تبديل شد و اومانيسم انفجار علمي را از مسير تفكر انتقادي ميسر كرد هرچند كه، با نقصان هاي بسيار جذابي نيز دست به گريبان بود. با دستاورد فكري كانت، انسان از حوزه اصالت روابط جمعي به حوزه روابط اصالت فرد پاي گذاشت. مدنيت و قرارداد مفهومي ديگر به خود گرفت، انديشه هاي كهن قرون ميانه از هم پاشيد و نظام حقوقي منجمد راسامان ديگري داد. همه اين دستاوردها ناشي از ايجاد يك تمايز ميان هست و بايد بود. هست و بايدي كه براي يافتن حيات، نياز به كشف بزرگ بشريت يعني عقل فعال، تركيب كننده و افزايش دهنده كشفي داشت كه ميان عقل نظري با عقل عملي (اخلاق ) و قوه داوري يا حكم مرزهاي تعيين كننده مي كشيد، همان كاري كه ارسطو ضمن اشاره به آن ازپرداختن دقيق به آنها ناتوان بود، شايد اين امر نياز به هزاران سال تكامل علمي داشت تا بشر بدان دست يازد. كانت متدلوژي اي ارائه كرد كه انسان را به صورت فرد و سازنده و ايجادكننده جهان كه پوپر از آن به سه جهان مغز، كتاب و طبيعت ياد كرده و رابطه علي ميان آنان را روشن ساخت از آموزه هاي ما قبل خود رهايي بخشيد و در جهان نويني كه موءلفه اساسي آن با خود مرجعي به جاي ديگر مرجعي سامان مي يافت رها ساخت. بدين سان عقل از جايگاه اشرافي خود به زير كشيده و ميان همه آدميان به يك نسبت توزيع شد، و از همه مهم تر آنكه بدنبال چنين واقعه اي، بازار حقيقت فروشان در ميان ارباب كليسا سخت رو به كسادي گذاشت و حق متكثر در عقول حقيقت جوي آدميان نور شمعي را پرتو افشاني نمود كه عصر روشنگري محصول آن شد.