Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781110-47191S2

Date of Document: 2000-01-30

انسان مثبت انديش، به دنبال يافتن بهترين راه حل براي مشكلات است... اثر: محمد طاهري - 1378 گفت وگو با دكتر مسعود غفاري - بخش پاياني اشاره: ديروز، در بخش نخست گفت وگوي همشهري با دكتر مسعود غفاري (استاد دانشگاه علامه طباطبايي ) در باره نقش و جايگاه آموزش در خانواده ها، پس از بيان مقدمات و تعاريف اوليه، دكتر غفاري از تربيت انسان درجه يك سخن گفت و در اين خصوص گفت وگوكننده با وي اختلاف نظر پيدا كرد. آنچه در پي مي آيد، بخش دوم و پاياني اين گفت وگوست كه به جنبه هاي ديگري از وظايف خانواده ها در قبال آموزش فرزندان خود مي پردازد. * با توجه به تعريفي كه شما از فرد درجه يك ارائه كرديد و شش عامل را ذكر كرديد بسياري از مردم پيرو اخلاق، با نشاط و... هستند، همان طور كه خيلي ها هم نيستند... * اين همه اجحاف كه مي شود. اين همه بي انصافي! * آيا نمي توان نيمه پر ليوان را نگاه؟ كرد * ايده آل نگري مي شود. شما يك فروشنده، صاحبخانه، پزشك، مسافركش را ببينيد. آيا كدام يك از آنها عدالت را رعايت ؟ مي كنند * خيلي ها هم رعايت مي كنند. * خيلي ها هم رعايت نمي كنند. ولي كدام يك بيشتر است. هر كدام كه بيشتر رعايت مي كنند در محيطهاي بهتري پرورش يافته اند. به اين جمله توجه كنيد كه خانواده، كارخانه انسان سازي است. هر خانواده محصول ويژه خودش را بيرون اگر مي دهد اين طور كه شما مي گوييد و درست باشد و انسان هاي پيرو اخلاق هم وجود دارند و كم هم نيستند، آنها بي شك محصول خانواده هايي هستند كه پدر و مادر به صورت غيركلامي اخلاق را رعايت كرده اند. بنابراين مهمترين گامي كه به نظر من خانواده ها بايد طي كنند - اگر كلاس هم نبينند، مطالعه هم نكنند و آموزش هم نبينند - بايستي بكوشند كه يك ارزيابي از رفتار خودشان صورت دهند و رفتارهاي بد خودشان را حذف كنند. مثلا با يكي از اعضاي خانواده خود و نزديك ترين كساني كه ارتباط دارد، اختلافي پيدا مي كند و در حال قطع رابطه با يكي از بستگان خود است. روش هايي كه در اين رابطه به ذهن هر فرد مي رسد و مي خواهد به آن عمل كند، ممكن است يكي از اين موارد باشد. مثلا در يك فرصت مناسب به شديدترين انتقادها بپردازد. به قطع رابطه تا آن جا ادامه دهد كه طرف مقابل از او عذرخواهي كند. با قطع رابطه شروع به غيبت و بدگويي كند. دنبال شخص ثالثي مي گردد تا آنها را آشتي بدهد. كسي هم ممكن است منتظر باشد تا گذر زمان مسئله را حل كند. آخرين نفر هم كسي است كه فكر مي كند در اين اتفاق بدي كه رخ داده، نقش او چه بوده است. بدون ترديد در اختلافي كه بين دو نفر پيش مي آيد، هيچ وقت صددرصد خطا با يك نفر نيست، هر چند خيلي هم اندك باشد. مثلا با خود بگويد من بودم كه به او اجازه سوءاستفاده دادم. من بودم كه به او امكان دادم تا در زندگي شخصي ام دخالت كند. انسان توانا، مثبت انديش و درست انديش كسي است كه به دنبال بهترين راه حل براي حل مشكلات خودش اگر باشد من يا شما شخصي هستيم كه در هر اتفاق ناگواري كه پيش مي آيد به دنبال خطاهاي خودمان هستيم و سعي مي كنيم كه با آن دوست يا خويشاوند كه مشكلي پيدا كرده ايم به عنوان يك انسان بالغ گفت وگو كنيم، در آن صورت انسان توانايي هستيم. بالغ به اين معني، كه رفتاري انجام دهيم كه پشيماني به دنبال آن نباشد. هر كسي كه به اين ترتيب عمل مي كند فرد توانا، تربيت شده و درجه يك است. ولي اگر راههاي نامناسبي را انتخاب كرد، آدم مشكل دار و گرفتاري است. حالا مي توانيد قضاوت كنيد كه چند درصد مردم در يك اختلاف خانوادگي به راههايي چون قطع رابطه، غيبت، گذر زمان، انتقاد شديد و... مي پردازند. * خوب، بنابراين بايد همه با هم اختلاف داشته باشند. به نظر شما خانواده ها در اين شرايط چه كارهايي بايد صورت ؟ دهند * در درجه اول بايد مشكلات بين زن و مرد كه اصلي ترين عناصر يك خانواده هستند، حل شود. آنگاه كه بين زن و مرد روابط سالم، انساني و عاطفي مناسبي برقرار باشد، بزرگترين گام در راستاي يك خانواده مناسب برداشته مي شود. ضمن اين كه بايد توجه داشته باشيم كه هريك از اعضاي خانواده، داراي وظايفي نسبت به ديگري مرد است خانواده داراي وظايفي مردانه، پدرانه و شوهرانه است. زن خانواده نيز وظايفي زنانه، مادرانه و همسرانه دارد. همين طور پسر خانواده كه داراي وظايفي پسرانه، برادرانه و فرزندانه و دختر خانواده نيز داراي چنين وظايفي است. هركدام از اين وظايف در فرهنگ اجتماعي ما، داراي تعريف اختصاصي است. وظايف مردانه در فرهنگ اجتماعي ما روشن است. مثلا وظايف مالي، انجام كارهاي فيزيكي سخت، انجام كارهاي اداري خانواده از كارهاي مردانه است. ولي در مقابل آشپزي، خريدخانه، خانه داري و... كارهايي زنانه است. دختر در نبود مادر، قائم مقام مادر است و پسر قائم مقام پدر در اين ميان، وظايف پدرانه و مادرانه از همه مهمتر است. چون پدرها و مادرها مسئول به دنيا آمدن هر انسان هستند، موءظف به انجام هر كاري خواهند بود كه باعث رشد و بالندگي فرزندانشان مي شود. يعني پدر و مادر حتي اگر قرار شد اندام بدنشان را بفروشند و هزينه رشد و بالندگي فرزندانشان را بپردازند، نبايد دريغ كنند ]![ اگر فرزندي از پدر و مادر خودش به لحاظ رشد فرهنگي، اجتماعي و انساني پيش نيفتد، هم آن پدر و مادر و هم آن فرزند بازنده هستند. حل كردن مشكلات خانواده، بسيار موءثر است. امروزه يكي از گرفتاريهاي ما اين است كه پدر و مادر يكديگر را در خانه و در حضور فرزندانشان تحقير مي كنند. هرچند در ظاهر به خودشان آرامش بيمارگونه مي بخشند، ولي بزرگترين آسيب را در نهايت به خانواده مي زنند. هرگاه در محيط خانه بزرگترها كوچك شدند، كوچك ترها هرگز بزرگ نخواهند شد. برعكس، هرگاه بزرگترها بزرگ داشته شدند، كوچك ترها نيز بزرگ خواهند همان طور شد كه در زندگي نسل پيشين، پدر جايگاه بسيار خوبي داشت و مركز خانواده و مورد احترام بود، خانواده سالم تر از امروز بود كه متاسفانه فرزند است كه براي خانواده تصميم مي گيرد. * به هرحال جامعه هم نسبت به سابق، تفاوت هاي زيادي پيدا كرده؟ است * جامعه تفاوت پيدا كرده، ولي ايراد هم پيدا كرده است. چون جامعه سنتي كه به طور منطقي بايد به جامعه صنعتي تبديل مي شد، نشده است، بلكه به جامعه نيمه صنعتي - نيمه سنتي تبديل شده است و اين جامعه نه جنبه هاي مثبت جامعه صنعتي و نه جنبه هاي خوب جامعه سنتي را دارد. معلوم نيست جاي ما كجا است. به همين خاطر ساختار خانوادگي ما نيز جايگاه خوبي ندارد. نتيجه اين كه پيوسته همه از يكديگر طلبكار و متوقع، خسته، عصبي و... هستيم. * به هرحال شرايط دشوار اقتصادي كه پدر خانواده مجبور است از صبح تا شب كار كند تا خانواده اش را تامين كند و حتي مادر خانواده هم مجبور است كار كند را بايد در نظر بگيريم. طبيعي است كه چنين تفاوت هايي به دلايل اقتصادي و دلايلي ديگر بين نسل فعلي و نسل قبل وجود داشته باشد! * ببينيد در حال حاضر، مردم از سي يا چهل سال پيش بهتر مي خورند و بهتر مي پوشند. در يك ميوه فروشي از موز، كيوي، پرتقال و... وجود دارد. انواع شكلات خارجي، سيگار خارجي، نوشابه خارجي تا گوشت مرغ و غيره همه در مغازه ها فراوان است و مصرف هم مي شود. دكور هم نيست، يعني مردم به لحاظ تغذيه در وضعيت بهتري هستند. ولي مشكل، بيشتر مشكل فرهنگي و شناختي مردم است. سي يا چهل سال پيش، مردم به اندازه الان فرآورده هاي شيري مصرف نمي كردند و مرغ را عيد به عيد مصرف مي كردند. در حال حاضر مشكل مردم اضافه وزن و بالا بودن چربي و تري گليسريد آنها است. بنابر اين مشكل، بيشتر مشكل انساني در ميان مردم است و به نظر من، مشكل مادي نيست. چون دست كم نيم قرن گذشته را ديده ام. مشكل ارتباطات انساني است. در اينجا برمي گرديم به حرف اول كه همان آموزش است. مردم براي انجام دادن هركار درست، بايد آموزش درست ببينند. ولي بايد به طور دايم آموزش ببينند. يعني همان طور كه عبادت تمام شدني نيست، آموزش نيز بايد پيوسته باشد. در غير اين صورت، بايد انتظار افزايش اعتياد، بزهكاري، خودكشي، طلاق، بيماريهاي رواني و عصبي را داشته باشيم و هيچ گريزي نيز از اين مطلب نخواهيم داشت. * البته همين آمارها كه از افزايش اعتياد و بزهكاري ذكر مي كنيد، به نوعي به ويژگي پدرها و مادرها و نحوه رفتار آنها با فرزندان نيز برمي گردد لطفا، تقسيم بندي در ميان خانواده ها از نظر رفتار با فرزندانشان را ارائه كنيد. * خانواده ها به لحاظ ساختاري و رفتاري به چند گروه طبقه بندي مي شوند. به لحاظ ساختاري، خانواده ها به چند گروه دموكرات (آزادمنش ) ديكتاتور، و مجاز يا بي قيد و بند تقسيم خانواده شده اند دموكرات، مشاور فرزندان خودشان هستند و به فرزندان خود آزادي هاي محدود و مشروط با كنترل غير فيزيكي مي دهند. حقوق منطقي فرزندانشان را در سنين مختلف مورد توجه قرار داده و رعايت مي كنند. فرزندان در اين خانواده حق اظهار نظر دارند و مي توانند با پدر و مادرشان بحث و تبادل نظر كنند. در خانواده ديكتاتور، همه تصميم گيري ها به عهده پدر و يا مادر و يا هر دو آنها است. پس فرزندان اين خانواده ناچار به پيروي هستند. آنها، وابسته و غيرمستقل بار مي آيند. در خانواده مجاز يا بي قيد و بند كه بدترين نوع خانواده هاست، فرزندان با هيچ گونه محدوديتي آشنايي پيدا نكرده و در اين زمينه اصلا تجربه اي ندارند. همه تصميم ها در امور جزئي مانند لباس پوشيدن، دوستي و معاشرت تا امور كلي مانند ازدواج و اشتغال با فرزندان است. بررسي هاي روانشناسي جنايي نشان مي دهد كه بيشتر بزهكاران، محصول خانواده بي قيد و بند يا مجاز است. در حالي كه محصول خانواده هاي دموكرات، انسان هاي توانا و تصميم گير است. از نظر رفتاري هم، خانواده ها به چهار گروه تقسيم مي شدند در بعضي از خانواده ها، پدر مهربان و مادر خشن است. در خانواده هايي نيز اين حالت برعكس است. در خانواده هايي نيز يا هر دو خشن و يا هر دو مهربان هستند. در اين خانواده هاي به غير از هر دو مهربان، سه گروه ديگر آسيبزا هستند. پدر و مادر مهمترين الگوهاي فرزندانشان هستند به همين خاطر پيشينيان مي گفتند كه مادر را ببين و دختر را بپسند. چون پي برده بودند كه هر دختري مادر را الگوي خودش قرار مي دهد. امروز مي گوييم پدر را ببين و پسر را هم بپسند. چون بيشترين رفتار و سوگيريهاي هر پسري و برخوردهاي او با خانواده، همان طور است كه پدرش عمل مي كرده بنابر است اين، محصول خانواده اي كه پدر خشن است، پسري است كه از پدر الگو دختر مي گيرد با مشاهده پدر خشن، نسبت به مرد بد بين مي شود كه بسياري از سرد مزاجي ها و يا بدبيني هاي پنهان، نتيجه برخوردار بودن از پدري خشن است. در خانواده هايي نيز كه مادر خشن است، عوارض خاص خود را دارد. مثلا مرداني كه تا سنين بالا تمايل به ازدواج ندارند، مي توانند محصول چنين مادراني باشند. در خانواده اي كه هر دو خشن باشند، فرزندان دچار محروميت عاطفي مي شوند و به دنبال دستيابي به نيازهاي عاطفي خودشان، به خارج از خانواده كشيده مي شوند. در آن جا است كه افراد فرصت طلب و شكارچي در انتظار هستند. هيچ ترديدي نيست كه امروزه در هر محله اي يك فروشنده مواد مخدر وجود دارد، چنين خانواده هايي با دست نامرئي، فرزند خود را در دامان افرادي قرار مي دهند كه به دنبال اهرم فرار بچه ها از خانواده ها مي گردند. بزرگترين شانس و بدشانسي هركس به چگونگي خانواده او بستگي دارد. اگر امروز انساني خودكشي مي كند و يا بالاي دار مي رود، در واقع خانواده با دست نامرئي طناب دار را بر گردنش انداخته است. چون شيوه هاي مناسب سازگاري و برخورد با مشكلات را عملا به او نياموخته است. * اگر صحبت ديگري داريد بفرماييد. * خانواده بدون آموزش، بلايي بر سر فرزندان خودش مي آورد كه هيچ دشمني اين كار را تنها نمي كند ظاهر آن محبت است. مشكل بسياري از خانواده ها اين است كه كمتر از ديگران بچه هايشان را مي شناسند. چون هركسي را كه دوست داشته باشيم، ايرادهاي او را كمتر اگر مي بينيم ايرادهاي فرزندان را به آنها گوشزد نكنيم، مشكلات آنها از بين نمي رود و حتي افزايش هم مي يابد. بنابر اين ممكن است زماني متوجه شويم كه كار از كار گذشته باشد. تفاوت كار روانشناسان و پزشكان در اين است كه نتيجه كار يك پزشك حداكثر تا يك ماه معلوم مي شود و امكان پرداختن به درمان وجود دارد. در حالي كه نتيجه كار روانشناسان چندين سال بعد معلوم مي شود و آن هنگامي است كه ديگر امكان هيچ مانوري وجود نخواهد داشت. * از اين كه در اين گفت وگو شركت كرديد، سپاسگزارم. گفت وگو از: سيدافشين اميرشاهي