Hamshahri corpus document

DOC ID : H-781110-47189S3

Date of Document: 2000-01-30

در قلمرو نخل و آب و آفتاب به بهانه هشتادمين سالمرگ شاعر بزرگ جنوب، فايزدشتي حسين علي مكوندي نه هر بالانشيني، ماهتابست نه هر سنگ و گلي در خوشابست نه هر كس شعر گويد فايز است نه هر تركي زبان افراسيابست به تازگي از يكي از جنوبي هاي نازنين تهران نشين اهل قلم، شنيده ام ادب دوستان اهل ولايت و شيفتگان فرهنگ زلال و بالنده ملي و عامه بر سر آنند در بوشهر نظير كنگره اي كه پائيز امسال به مناسبت تاسيس مدرسه سعادت بوشهر برپا كرده بودند، به هنگام خود، كنگره ديگري در پاسداشت هنر ماندگار و يادمان: زاير محمد علي دشتي متخلص به فايز در آن خطه سرفراز سامان دهند. من نيز پيشاپيش در اين مختصر با اشاره به شعر و احوال او ياد عمو فايز را گرامي مي دارم، يادي كه بوي نرگس هاي جنوب مي دهد. * حالا كه نيت اين است، از اين ترانه گوي خوش آوازه و مقبول مردم كوي، دره و دشت يادي به ميان آيد، بهتر ديدم در اين فرصت درخشان به جايگاه فرهنگ عامه و ترانه هاي ملي در ادب كهن، از نگاه اديبان سلف اشارتي ولو اجمالي در اين نوشته كوتاه داشته باشم. در اين باره احمد پناهي سمناني تاريخنگار و محقق سخت كوش در اثر ماندگارش: ترانه هاي ملي ايران چنين مي گويد: ... در گذشته اين ترانه ها كه عموما آبشخورشان لهجه هاي محلي است در حوزه ادبيات رسمي جاي نداشته و اساسا گويش هاي محلي را علماي ادب زبان فاسد مي ناميده اند و زبان عامه را قابل نمي شمردند كه به اين كار بپردازند. در ادامه همين مطلب در همان كتاب آمده است: استاد ملك الشعراي بهار در اين باره مي نويسد: اساتيد شعردري يا شعراي خراسان به هيچ وجه گرد سرودن فهلويات يا دوبيتي ها نگشته و از آن دوري كرده اند.. اما با وجود چنين مطالبي باز از قول مجتبي مينوي در كتاب باباطاهرنامه مي خوانيم: دوبيتي هاي بحر هزج مسدس كه به نام فهلويات مشهور است را در فارسي مقامي خاص و رتبه اي بلند است.. از سويي شمس قيس رازي اديب معروف قرن هفتم اگرچه بر وزن اشعار محلي فهلويات ايرادات فراوان مي گيرد و آن را ثقيل و نامنظم مي شمارد ولي شهرت و قبول عامه اين گونه اشعار را در نواحي مركزي ايران تصديق مي كند و با نثر خاص خود مي نويسد: ... كافه اهل عراق را از عالم و عامي و شريف و وضيع به انشاء و انشاء ادبيات فهلوي مشعوف يافتم... به هرحال ياد آور مي شوم در زمينه فرهنگ عامه چنانكه نوشته اند: نخستين بار پژوهشگران انگليسي و روسي به تحقيق و تفحص پرداخته اند و ظاهرا شادروان حسين كوهي مدير مجله نسيم صبا اولين كسي است كه در ايران به تشويق و راهنمايي ملك الشعراي بهار به جمع آوري و انتشار ترانه هاي ملي همت گماشته است و در آذرماه سال 1310 شمسي كتابچه كوچكي حاوي يكصد و ده ترانه كه از ميان هزاران ترانه كه از روستاهاي كرمان گرد آورده بود بايك شعر به گويش بختياري با مقدمه استاد بهار انتشار داد و بعداز همين محقق به سال 1317 شمسي يك مجموعه ديگر شامل هفتصد ترانه از جاهاي مختلف كشورمان با مقدمه بهار و فروغي چاپ و در دسترس قرار گرفت. فهلويات يا دوبيتي ها دوبيتي ها يكي از هزاران آهنگ هاي اصيل شعر فارسي ماست كه از دوران هاي پيش از اسلام در ميان طبقات مردم ايران رواج فراوان داشته و هنوز هم در كوهستانها و جلگه هاي زيباي اين سرزمين زبانزد صاحبدلان و تسلي بخش دل عاشقان و ورد زبان جوانان از مرد و زن ايرانيست و فهلويات ناميست كه شمس الدين محمد قيس رازي در كتاب نفيس المعجم في معايير اشعار العجم به اين نوع اشعار داده است و اين وزن و آهنگ از بحور شعري عرب گرفته نشده و پيش از آمدن اعراب به ايران و آشنا شدن با موسيقي و آهنگ هاي محلي، در اين كشور وجود داشته است. شعر جنوب در كتاب ترانه هاي ملي ايران از قول يكي از محققان معاصر آمده است: ... شعر جنوب ظاهرا شعري ستيزنده نيست، يعني به عبارتي عنصر مبارزه به عنوان يك سمبل آشكار مركزيت شعر جنوب را تشكيل نمي دهد اما فردگرايي در شعر جنوب نيز، كاملا خصلتي ايستا دارد و زمينه هاي عاطفي شعر جنوب از جهتي جانبدار بودن آن را مطرح مي كند. در شعر جنوب دوبيتي نقش مهمي دارد و تعبير آقاي علي بابا چاهي شاعر و محقق فرزانه ما به عنوان اوج ظرفيت هاي ملموس مورد اقبال شعراي جنوب قرار گرفته و آنها با رجوع به اين قالب به تشنه كامي هاي خود در قلمرو هنر نقطه پاياني مي بخشند. و اما يك جنوب و يك فايز.. درست است كه درباره زندگي او اطلاعات كاملي نيست اما نبايد او را به قول بعضي ها شاعر بي شناسنامه ناميد. زاير محمد علي دشتي متخلص به فايز به سال 1250 هجري قمري برابر 1209 هجري شمسي در كردوان يكي از روستاهاي دشتي ديده به جهان گشود. برخي نيز زادگاه او را زيارت يا دير و يا بردخون هم ذكر كرده اند. عبدالمجيد زنگوئي محقق پرتلاش ما در كتاب: ترانه هاي فايز مي نويسد: برخي به اشتباه فايز را دشتستاني مي خوانند در حالي كه فايز اهل دشتي است كه مركز آن خورموج است و مركز دشتستان برازجان است و بين دشتي و دشتستان سرزمين دلاويز تنگستان قرار دارد كه مركز آن شهرستان اهرم ناميده مي شود. به هرحال فايز به معناي نجات يابنده يا رستگار مي باشد و درباره ديكته اين تخلص گفته اند فايز با رسم الخط فايض درست نيست و مردم هم فايز را با ز مي نويسند و درست همين است. به هرصورت شاعرجنوبي ما، تحصيلات مقدماتي خود را در كردوان به پايان برد، سپس در روستاي بردخون كه در آن روزگار حوزه علميه و مركز بحث و درس دشتي بوده است زير نظر مدرسان محلي به دانش اندوزي ادامه داد و گويند بسيار باهوش و خوش استعداد بود و روح سركشي نيز پس داشت از اتمام اين دوره ها مجددا به كردوان بازگشته و نزد يكي از مشايخ آن ديار كه مردي فاضل و عالم به نام شيخ احمد فرزند شيخ عاشور بود و هم اكنون نيز نوادگان اين مدرس توانا در كردوان به سر مي برند به ادامه تحصيل دانش پرداخته در است اينجا بنا به گفته عبدالحسين شريفيان يادآور مي شوم در مكتبخانه ها و حوزه هاي درس منطقه دشتي علاوه بر تعليمات قرآني و علوم ديني به شاگردان ادبيات فارسي نيز آموخته مي شد بنابر اين دانش آموختگان اين منطقه در خدمات فرهنگي فراواني مانند تاسيس مدرسه سعادت بوشهر و غير آن همواره پيشگام و تاثيرگذار بوده اند و فايز نيز يك نمونه شاخص از تعليم گيرندگان سرشناس و ماندگار اين حوزه هاي موفق درسي و ديني به حساب مي آيد. فايز نانش را از بذر، آب و خاك با دست هاي غيرت به دست مي آورد آن هم زير تيغه آفتاب و هرگز در برابر خانها و فئودال ها كه حاكمان مطلق آن سامان بودند مديحه نگفت و هنرش را نفروخت و تملق پيشه گفته اند نكرد بلند طبع و قانع بود و بايد گفت سروگونه زيست و يا نخلي بود كه قامتش در ذهن مي ماند. فايز با شاعران هم ولايتي خود مانند محمود كبگاني و محمد خان دشتي همواره ديدارهاي دوستانه و يا ادبي داشته است و وي مانند حافظ شيراز نبود سفر را دوست داشت و سفري هم به قصد زيارت به كربلا رفت و از آن به بعد او را زاير محمدعلي دشتي صدا مي كردند و شايد در همين سفر بود كه از ساكنان كربلا در آن دوره به لحاظ بي توجهي به آرامگاه شهيدان سخت متاثر و گله مند شد و اين دو بيتي را سرود. شما كه ساكنان كوي ياريد چرا اين نعمت آسان مي گذاريد دريغا چون شما مي بود فايز كه سر بر آسمان يار داريد به هر حال فايز شاعر قلبها بعد از هشتاد سال زندگي پرفراز و نشيب توام با عشق افسانه اي كه بدو منسوب است در سال 1330 هجري قمري برابر 1298 هجري خورشيدي يعني كمتر از يك قرن پيش در روستاي گزدراز چشم از جهان فروبست. پيكرش را بنا به وصيت خودش بعد از چند ماه امانت نهادن به نجف اشرف منتقل كرده و به خاك سپردند. بايد گفته شود درباره تاريخ تولد فايز بين اهل تحقيق اندك اختلاف مشاهده مي شود. اما در مورد تاريخ وفاتش چنين اختلاف آرايي نديدم و بد نيست بدانيد به جز فايز شاعران ديگري هم در ايران بوده اند كه از اين تخلص استفاده كرده اند. و اما هنر يا شعر فايز منوچهر آتشي از جنوبي هاي صاحب نام درباره شعر فايز و فايز مي گويد: بزرگي و شكوه فايز در مردمي بودن و خصوصا روستايي بودن ترانه هايش است يعني فايز را بايد از اين ديدگاه مورد مداقه و مطالعه قرار داد و در بيشتر ترانه هاي فايز آن جذبه و شور و حال و كيفيت تعميم پذيري هست كه هر شاعري آرزو مي كند از آن برخوردار باشد در دهان و بر زبان مردم جاري بودن. راز اين همگاني شدن در سادگي و صداقت جان و بيان فايز و ظرفيت عاطفي شعر اوست. اين وزن و اين قالب از اعماق تاريخ مردمي و زندگي مردم ايران طنين افكن شده و تموج يافته است.. باز در همين مقوله در كتاب ترانه هاي فايز به كوشش عبدالمجيد زنگويي آمده است: در ترانه هاي فايز كه سرتاسر داستان شور و شيدايي است و حكايت سودازدگي، گهگاهي با چشم اندازها و رگه هاي ناب عرفان روبه رو مي گرديم كه تا اعماق روح بشري اثر مي گذارند كه بي شباهت به كلام بزرگان دنياي عرفان نيست... به هر حال گرچه با معيارهاي ارزشي شمس قيس رازي در كتاب المعجم... نبايد به شناخت هنر دوبيتي سرايي او رفت ولي آگاهان مي دانند برخي از صنايع شعري و ادبي را هم مي توان در شعر بي پيرايه، ساده، روان و صميمي وي يافت. در اينكه آيا تمام دوبيتي هاي جمع آوري شده به نام او واقعا سروده فايز است يا نه بحث و نظر از اين جهت فراوان است. گرچه گفته اند هر دوبيتي كه تخلص فايز در آن باشد حتما متعلق به فايز است ولي برخي از پژوهندگان با دلايلي كه مي آورند اين نظر را كاملا اطمينان بخش نمي دانند و آنچه مسلم است تعداد دقيق دوبيتي هاي فايز كاملا معلوم نيست گرچه ممكن است بعضي ها اين راي مورد قبولشان همين نباشد مشكل نيز درباره دوبيتي هاي باباطاهر و يا رباعيات خيام نيز بعضا مطرح شده است. مي گويند فايز غزل و مثنوي هم سروده است كه از اين نوع شعر او تعداد اندكي به جا مانده يا تاكنون بيشتر پيدا نشده است. فايز در بديهه سرايي هم مهارت داشت و گاه از آزمونها هم سربلند بيرون مي آمد و از اين جهت مانند استاد بهار بود و از اشعار او پيداست احاديث و روايات ديني ما را خوب مي شناخت و از رويدادها و حوادث و جزئيات شعر بلند فردوسي آگاه بود. و بالاخره فايز و باباطاهر طاهر همداني يا باباطاهر عريان شاعر قرن پنجم است و با فايز هشت قرن فاصله داشت و نسبت به فايز در اين شيوه شاعري پيشگام باباطاهر بود عارف، صوفي و درويش بود. حال آن كه در ذكر احوالات فايز چنين مطالبي نيامده، دوبيتي سراي همداني ما به گويش لري شعرش را سروده است، خيلي هم معلوم نيست اين لهجه لري او كدام لريست. همداني ها در شعر او گاه واژگاني مي بينند كه آنها بدان شكل به كار نمي برند اما اشعار فايز به گويش محلي سروده نشده و يا اگر بعضا چنين بوده اينك شعرش تغيير يافته است. شايد خواسته اند همگان شعرش را بفهمند. اين فقره هم برمبناي نظرات پاره اي از پژوهشگران مطرح شد. نوشته اند طغرل سلجوقي باني سلسله سلجوقيان روزي با حرمت تمام به ديدار باباطاهر رفت و اين دوبيتي سرا او را با ذكر مثال جالبي به رعايت عدل و داد نصيحت كرد. شايد فايز چون شهرش هرگز پايتخت نبود چنين شرايطي برايش فراهم نمي شد كه عدالت را ياد بدهد. باباطاهر آثاري به عربي هم دارد اما از فايز خبر ملمعي به عربي باقي نيست بد نيست بدانيد واژه بابا در تركيب نام آن شاعر همداني كلمه اي است نظير شيخ يا پير كه در عالم دراويش يا متصوفه كاربرد داشته است. هم اينك آرامگاه باباطاهر در همدان مركز فعاليت شعر و شاعر يست شنيده ام شاعران محلي درآنجا اجتماع كرده و شعرشان را براي يكديگر مي خوانند، ضمنا در اين آرامگاه كساني هستند كه براي بازديدكنندگان اشعار بابا را مي خوانند. اين حرف را هم بگويم يادم هست وقتي جنوب بودم شاگرداني هم داشتم كه نامشان فايز بود اين شايد اوج حرمت جنوبي ها به فايز است. به هر حال اين هم شعري گله آميز از فايز جنوب. اگر داني كه فردا محشري نيست سوءال و پرسش و پيغمبري نيست بتاز بر اسب جفا تا مي تواني كه فايز را سپاه و لشكري نيست منابع - كتاب باباطاهر نامه: تدوين پرويز اذكائي، تهران انتشارات توس 1375 - كتاب ترانه هاي فايز: به كوشش عبدالمجيد زنگويي انتشارات ققنوس سال 1367 - كتاب ترانه هاي ملي ايران، تاليف احمد پناهي سمناني تاريخ انتشار مرداد 1364 - كتاب اعلام فرهنگ معين